همچو حلوای شکر، ما را قضا!
هفتهی گذشته، دکتر سروش در روایت آن داستان پر آب چشم در سالگرد دکتر شریعتی، از پدر مرحوم شریعتی یاد کرد که گفته بود در
هفتهی گذشته، دکتر سروش در روایت آن داستان پر آب چشم در سالگرد دکتر شریعتی، از پدر مرحوم شریعتی یاد کرد که گفته بود در
بعضیها که قصد رأی دادن دارند، وقتی هاشمی و احمدینژاد را مقایسه میکنند، میگویند هاشمی حساباش را پس داده است و معلوم است چه جور
احوال اضطراب و سرگشتگی محض است. ترجیح میدهم هیچ نگویم. روزگار هجوم فتنههاست و دشواری انتخابها. مثنوی را میخواندم و به قسمت حرص رسیدم. این
بحث سیاست با گروه خونی من زیاد سازگار نیست. بعد از این همه فکر آشفته و آن عاقبت آشفتهتری که در میدان سیاست مثل کرکسی
خوب. تکلیف دور اول انتخابات روشن شد و آقای معین تشریف بردند مرخصی. حالا دیگر نه تنها وقت نقد اصلاحطلبان است (هم خودشان و هم
اگر حوصلهی بحث طولانی ندارید، خودتان را خسته نکنید، هر چند خلاصهی تمام حرفهایام اینجاست!گمان میکنم دیگر بحثهای انتخاباتی و دلایل و مدعیات طرفهای درگیر
دقایقی پیش داریوش آشوری تلفن زد و خواست که لوگوهای سایتهای حامی معین در انتخابات را به وبلاگاش بیفزایم. خیلی خیلی خوشحالم که میبینم زبانشناسی
پیشبینی قطعی کردن در عرصهی سیاست، آنهم در کشور آشوبزده و عجیب و غریبی مثل ایران کاری است که نتیجهی خوبی ندارد. مسألهی اساسی این
این روزها که بحث انتخابات داغ است، گویا تنها کسی که این وسط تبدیل به سیبل مخالفان و موافقان نظام جمهوری اسلامی شده است، معین
سالها پیش، رفیقی همدل داشتم که شبان و روزان همنشین هم بودیم و جدای از درس و بحث مدرسه، به کار دل و دین نیز
چه خوش بی مهربونی هر دو سر بیکه یک سر مهربونی دردسر بیاگر مجنون دل شوریدهای داشتدل لیلی از او شوریدهتر بی
خوب. بالاخره معین آمد. در این چند بیانیهای که معین اخیراً صادر کرده است، به نظر من چند نکته هست که اگر به آنها توجه
اصلاح طلبان و جبههی مشارکت گیر افتادهاند سر یک دو راهی حساس که عاقبت هیچ کداماش روشنتر از آن دیگری نیست. اول اینکه انصراف معین
از هفتهی پیش که صاحب «یک سبد آواز نو» و بانوی مهرباناش میهمان ما بودند، نهج البلاغه گریبانام را گرفته است و رهایم نمیکند. آدم
مدتی پیش یادداشت ابطحی را میخواندم دربارهی امام زمان و دین جدید که در آن گفته بود امام زمان دین جدیدی نخواهد آورد بلکه همان
. . . تمام روز در این آرزو بخواهد رفتو دل به انتظار تو اینجا تمام خواهد شدتو آمدی و نجستی ز من نشان ای
یادداشت پیشین من و واکنشهای متفاوتی که در برابر آن دیدم و نظرهای پای نوشتههای متعدد دیگرم در همین وبلاگ، غالباً مرا به فکر فرو
امروز با صادق طباطبایی صحبت میکردم برای پرسشهایی دربارهی موسیقی ایرانی. به اجازهی خودش اینها را اینجا مینویسم. نمیشود بیش از نیم ساعت گفتوگوی دقیق
یک خبر داغ داغ داغ دارم. مهدی خلجی و ماه منیر رحیمی از رادیو فردا استعفا دادند. چقدر شب و روز آزرده خاطر بودم از
ملکوت عضوی تازه دارد. از امروز، فروغ، سیمای زنی در میان جمع، از بلاگاسپات به ملکوت منتقل میشود و به جمع ما میپیوندد. ملکوتیان به
گاهی اوقات (شاید هم خیلی وقتها) آدمها نیاز دارند خودشان با خودشان خلوت کنند. خودشان باشند و بس. خودشان با خودشان خیالشان را پرواز دهند،
یادداشت صاحب سیبستان ملکوت را که صبح دربارهی محافظهکاری خواندم، تصمیم گرفته بودم چیزی بنویسم تا دل خودم کمی خالی شود! دیروز دو سه باری
دقایقی پیش بیبیسی دو برنامهای را نشان میداد دربارهی فعالیتهای هستهای ایران. برنامهای با «عنوان اسرار اتمی ایران». روایتی مستند بود از سخنان تمام طرفهای
به میمنت و مبارکی (!) اسبابکشی به ظن قریب به یقین تمام شد، یعنی حالا تقریباً به طور کامل مستقر شدهایم و فقط مانده است
امشب بعد از مقدمات مراسم اسبابکشی که همان انتقال آینه و قرآن به منزل جدید بود، به شیوهای انتحاری، درست در شب اسبابکشی، سر از
ممکن است تا دو سه روزی به اینترنت دسترسی نداشته باشیم به خاطر اسبابکشی. در نتیجه، توضیحات لازم و ضروری را برای تمامی خوانندگان ملکوت
حدود دو سال پیش، سید خوابگرد یادداشتی نوشته بود دربارهی اذان رحیم مؤذن زادهی اردبیلی که گویا این روزها بیمار است و در بستر و
خوب. بعد از چند اقدام متهورانه، بالاخره، مووبل تایپی را که ملکوت با آن کار میکرد، ارتقاء دادم و علیالظاهر همه چیز دارد خوب کار
در علوم انسانی یکی از علومی که شاید جفای زیادی بر آن رفته است، تاریخ است. شاید اگر امروز به کسی بگویند تو تاریخ نمیدانی
امروز در حین کار داشتم قطعات «گنج سوخته» را گوش میدادم که به همت «واحه» و امیر حسین سام به دستم رسیده است. یک تصنیف
دربارهی آداب و احوال وبلاگنویسی تا به امروز بحثهای نظری زیادی شده است و کمابیش خطوط اصلی ماجرا روشن است. نویسندگان حلقهی ملکوت هم در
امشب برنامهی آشنایی با طالب شهیدی، آهنگساز تاجیک را، در کتابخانهی مطالعات ایرانی دکتر آجودانی، تا نیمه شاهد بودم.
داشتم شجریان گوش میدادم، این دو بیت عطار ناگهان آتشام زد:آنجا که عاشقانات یکدم حضور یابند / دل در حساب ناید، جان در میان نگنجداندر
دو سه روزی است که سِروری که ملکوت روی آن قرار دارد، دچار ترافیک وحشتناکی شده است. گویا، به روایت از گردانندگان هوستینگمترز، وبلاگ یا
عنوان بالا زیاد فریبتان ندهد. نه اینکه بیخودی بگویم. اما وبلاگهای فارسی هم به موتورهای جستوجو خدمت کردهاند، هم خیانت. کافی است بخواهید دنبال یک
نخست اینکه در روز خاکسپاری پیشوای مسیحیان کاتولیک، چه بسا بهتر باشد از بیرون به شخصیت پاپ و خدمات او نگاه کنیم تا اینکه بخواهیم
به مدد رامین عزیز بالاخره از این لیست مصیبتبار بلاگرولینگ خلاص شدیم. محض اطلاع تمام خوانندگان وبلاگهای حلقهی ملکوت مینویسم که از این به بعد
مثل آدمهای گیج و منگ به در و دیوار نگاه میکنم و احساس میکنم همه چیز دارد ورم میکند! انگار این دیوار که کنار من
تو را نمیتوان دوست نداشت. از هر سو طعنهای و ملامتی هست، اما حسن خلق و لطافت طبع تو را با هیج نتوان معاوضه کرد.
این ماجرای پینگهای بیخود و بیجهت، جدی شده است. یک نفر بیکار یا بیمار نشسته است و همینجوری از سر بخار معده صفحات ملکوت را