Daryoush Mohammad Poor

همچو حلوای شکر، ما را قضا!

هفته‌ی گذشته، دکتر سروش در روایت آن داستان پر آب چشم در سالگرد دکتر شریعتی، از پدر مرحوم شریعتی یاد کرد که گفته بود در

تذکره‌ی تهذیبیه

احوال اضطراب و سرگشتگی محض است. ترجیح می‌دهم هیچ نگویم. روزگار هجوم فتنه‌هاست و دشواری انتخاب‌ها. مثنوی را می‌خواندم و به قسمت حرص رسیدم. این

کار دونان حیله و بی‌شرمی است

بحث سیاست با گروه خونی من زیاد سازگار نیست. بعد از این همه فکر آشفته و آن عاقبت آشفته‌تری که در میدان سیاست مثل کرکسی

تهی‌دستی اعتزالی

این روزها که بحث انتخابات داغ است، گویا تنها کسی که این وسط تبدیل به سیبل مخالفان و موافقان نظام جمهوری اسلامی شده است، معین

حدیث همنشینی با ارواح معلقه

سال‌ها پیش، رفیقی هم‌دل داشتم که شبان و روزان همنشین هم بودیم و جدای از درس و بحث مدرسه، به کار دل و دین نیز

مهربونی

چه خوش بی مهربونی هر دو سر بیکه یک سر مهربونی دردسر بیاگر مجنون دل شوریده‌ای داشتدل لیلی از او شوریده‌تر بی

چند نکته برای دکتر معین

خوب. بالاخره معین آمد. در این چند بیانیه‌ای که معین اخیراً صادر کرده است، به نظر من چند نکته هست که اگر به آن‌ها توجه

حرکت روی لبه‌ی تیغ

اصلاح طلبان و جبهه‌ی مشارکت گیر افتاده‌اند سر یک دو راهی حساس که عاقبت هیچ‌ کدام‌اش روشن‌تر از آن دیگری نیست. اول این‌که انصراف معین

از این شورهای آسمانی

از هفته‌ی پیش که صاحب «یک سبد آواز نو» و بانوی مهربان‌اش میهمان ما بودند، نهج البلاغه گریبان‌ام را گرفته است و رهایم نمی‌کند. آدم

خدای تازه یا دین تازه؟

مدتی پیش یادداشت ابطحی را می‌خواندم درباره‌ی امام زمان و دین جدید که در آن گفته بود امام زمان دین جدیدی نخواهد آورد بلکه همان 

حسرت

. . . تمام روز در این آرزو بخواهد رفتو دل به انتظار تو این‌جا تمام خواهد شدتو آمدی و نجستی ز من نشان ای

وبلاگ: بچه‌ی یتیم مدرنیته

یادداشت پیشین من و واکنش‌های متفاوتی که در برابر آن دیدم و نظرهای پای نوشته‌های متعدد دیگرم در همین وبلاگ، غالباً مرا به فکر فرو

از رنج‌های موسیقی ایرانی

امروز با صادق طباطبایی صحبت می‌کردم برای پرسش‌هایی درباره‌ی موسیقی‌ ایرانی. به اجازه‌ی خودش این‌ها را این‌جا می‌نویسم. نمی‌شود بیش از نیم ساعت گفت‌وگوی دقیق

مهدی خلجی از بند آزاد شد!

یک خبر داغ داغ داغ دارم. مهدی خلجی و ماه منیر رحیمی از رادیو فردا استعفا دادند. چقدر شب و روز آزرده خاطر بودم از

نو ملکوتیان

ملکوت عضوی تازه دارد. از امروز، فروغ، سیمای زنی در میان جمع، از بلاگ‌اسپات به ملکوت منتقل می‌شود و به جمع ما می‌پیوندد. ملکوتیان به

من مرثیه‌خوان دلِ بیهوده‌ی خویشم

گاهی اوقات (شاید هم خیلی وقت‌ها) آدم‌ها نیاز دارند خودشان با خودشان خلوت کنند. خودشان باشند و بس. خودشان با خودشان خیال‌شان را پرواز دهند،‌

کامنتی برای خودم!

یادداشت صاحب سیبستان ملکوت را که صبح درباره‌ی محافظه‌کاری خواندم، تصمیم گرفته بودم چیزی بنویسم تا دل خودم کمی خالی شود! دیروز دو سه باری

خیال شهسواری مسکینان

دقایقی پیش بی‌بی‌سی دو برنامه‌ای را نشان می‌داد درباره‌ی فعالیت‌های هسته‌ای ایران. برنامه‌ای با «عنوان اسرار اتمی ایران». روایتی مستند بود از سخنان تمام طرف‌های

این خستگی‌های بی‌امان

به میمنت و مبارکی (!) اسباب‌کشی به ظن قریب به یقین تمام شد، یعنی حالا تقریباً به طور کامل مستقر شده‌ایم و فقط مانده است

نگاه ماکزیمال: معلول انحطاط

امشب بعد از مقدمات مراسم اسباب‌کشی که همان انتقال آینه و قرآن به منزل جدید بود، به شیوه‌ای انتحاری، درست در شب اسباب‌کشی، سر از

تغییرات تازه‌ی ملکوت

ممکن است تا دو سه روزی به اینترنت دسترسی نداشته باشیم به خاطر اسباب‌کشی. در نتیجه، توضیحات لازم و ضروری را برای تمامی خوانندگان ملکوت

اذان: از آن محبوب ازلی

حدود دو سال پیش، سید خوابگرد یادداشتی نوشته بود درباره‌ی اذان رحیم مؤذن زاده‌ی اردبیلی که گویا این روزها بیمار است و در بستر و

از مشکلات علم تاریخ

در علوم انسانی یکی از علومی که شاید جفای زیادی بر آن رفته است، تاریخ است. شاید اگر امروز به کسی بگویند تو تاریخ نمی‌دانی

با من صنما دل یکدله کن

امروز در حین کار داشتم قطعات «گنج سوخته» را گوش می‌دادم که به همت «واحه» و امیر حسین سام به دستم رسیده است. یک تصنیف

وبلاگ‌نویسی پیامبری نیست

درباره‌ی آداب و احوال وبلاگ‌نویسی تا به امروز بحث‌های نظری زیادی شده است و کمابیش خطوط اصلی ماجرا روشن است. نویسندگان حلقه‌ی ملکوت هم در

طالب شهیدی و رنج‌های ما

امشب برنامه‌ی آشنایی با طالب شهیدی، آهنگساز تاجیک را، در کتابخانه‌ی مطالعات ایرانی دکتر آجودانی، تا نیمه شاهد بودم.

ذوق حضور

داشتم شجریان گوش می‌دادم، این دو بیت عطار ناگهان آتش‌ام زد:آن‌جا که عاشقان‌ات یک‌دم حضور یابند / دل در حساب ناید، جان در میان نگنجداندر

مشکل سِرور ملکوت

دو سه روزی است که سِروری که ملکوت روی آن قرار دارد، دچار ترافیک وحشتناکی شده است. گویا، به روایت از گردانندگان هوستینگ‌مترز، وبلاگ یا

اصلاحات در واتیکان

نخست این‌که در روز خاکسپاری پیشوای مسیحیان کاتولیک، چه بسا بهتر باشد از بیرون به شخصیت پاپ و خدمات او نگاه کنیم تا این‌که بخواهیم

تیر خلاص به بلاگ‌رولینگ

به مدد رامین عزیز بالاخره از این لیست مصیبت‌بار بلاگ‌رولینگ خلاص شدیم. محض اطلاع تمام خوانندگان وبلاگ‌های حلقه‌ی ملکوت می‌نویسم که از این به بعد

حجت موجه

تو را نمی‌توان دوست نداشت. از هر سو طعنه‌ای و ملامتی هست، اما حسن خلق و لطافت طبع تو را با هیج نتوان معاوضه کرد.

پینگ‌های آزاررسان

این ماجرای پینگ‌های بی‌خود و بی‌جهت،‌ جدی شده است. یک نفر بیکار یا بیمار نشسته است و همین‌جوری از سر بخار معده صفحات ملکوت را