طربستان در هوا
فایلهای موسیقی طربستان موقتاً روی هواست. مدتی پیش ناچار به نقل مکان فایلها شدیم و نتیجتاً تعداد زیادی از آنها هنوز آدرسهایشان درست نشده است.
فایلهای موسیقی طربستان موقتاً روی هواست. مدتی پیش ناچار به نقل مکان فایلها شدیم و نتیجتاً تعداد زیادی از آنها هنوز آدرسهایشان درست نشده است.
به گمانام وقت آن است که در میانهی این غوغا بیرق آزادی بیان را بلند کنیم، مباد که به قیل و قال گروهی افراطی گوهر
آه زندگی! پدرت بسوزد! (پدر بعضیهای دیگر هم همچنین!) الآن سایت جان کین را بعد از مدتها دوباره دیدم و آهی جگرسوز از نهادم بر
اصلاً به ما بگویید چرا دیوانگی بد است؟ چرا حماقت مذموم است؟ افاضات سردار طلایی را بخوانید. آدم نمیداند بخندد یا گریه کند: «اگر من
دیشب تلویزیون فیلم پیانیست رومن پولانسکی را نشان میداد که به شدت احوالام را به هم ریخت و هزار غم و غصه در جانام چنگ
قصهی کاریکاتور پیامبر اسلام و این بازی تازهای که به اسم آزادی بیان راه انداختهاند، دوباره بحثهای کهنه را زنده میکند. بحث کردن با آدمی
اتفاقی که شب شنبه برای ما رخ داد، میتوانست برای هر کسی در هر کجا رخ دهد. تصادف و شانس آدمها هم البته در این
میخواستم از واقعهی مبهوت کنندهی دیشب بنویسم و اینکه چطور میشود در یک کشور مدرن و متمدن، امنیت و آسایش آدمی به همین سادگی بازیچهی
بگویید ملانقطی شدهام. اما بالاخره یکی باید اینها را به آقایان بگوید دیگر. قبلاً هم در بیبیسی فارسی این را دیده بودم که «القاعده» را
ساعتی پیش ایمیلی داشتم که خبر وفات شیخ زکی بدوی، مدیر کالج اسلامی لندن را میداد. بدوی امروز صبح به خاطر سکته از دنیا رفت.
دو روز است که مردم لندن دارند به این دو نهنگی فکر میکنند که سر از رودخانهی تیمز در آوردهاند و وسط شهر پیداشان شده
عید غدیر بر ارداتمندان حضرت امیر و محبان ولایت خداوند تأویل و بنیانگذار دور معانی باطنی شریعت مبارک. باشد که این عید، مبدأ گردشی فرخنده
وقتی که توانایی درک فرهنگ و ادبیات رو به افول میرود، این اتفاق میافتد. متولیان فرهنگ وقتی نمیتوانند یا نمیخواهند بفهمند کجا لغزش داشتهاند و
مسألهی هزاربارهی وبلاگستان است این که مینویسم. حتماً عدهای از دوستان ممکن است بگویند اصلاً چه نیازی آدم این همه وقت برایاش بگذارد و فکر
تصورش را بکنید الآن در یک کنسرت شجریان و مشکاتیان به همراه همایون تصنیف شیدایی را اجرا کنند. همین الآن دارم فیلماش را میبینم. چقدر
بسیار خوب! دیگر مثل اینکه باید بساط این دعوای زبان و قدرت و ابتذال را جمع کرد. گفته بودم که حسین درخشان راه خودش را
یا للعجب! به قول بانو، عجب گیسگیس کِشون و ریزریز کُشونی شده است این ماجرای ابتذال و حواشیاش! آشیخ میرزا مهدی خلجی، ظهیرالملکوت اسبق، سفیر
این تجربهای است که من شخصاً برای آن زیاد هزینه دادهام که خیلی اوقات با کسی مباحثه کردهام که اصلاً طرف مقابل فاقد حداقل آداب
این دو خط را مینویسم که یک وبلاگ جالب را معرفی کنم، برای کسانی که تا به حال ندیدهاندش: نامههای سوشیانت هزارم! حال و هوای
آدم وقتی در یک روز حداقل یازده تا پست جداگانه در وبلاگاش میگذارد از چند حالت خارج نیست:۱. یا خورده است به یک تعطیلات طولانی،
ساعتهاست دارم این مصاحبهی قدیمی جواد طباطبایی را که مهدی خلجی در وبلاگاش دوباره منتشر کرده است میخوانم بلکه دقیقاً بفهمم مقصود و مراد طباطبایی
پیش از هر چیز سال نو مسیحی را بر مؤمنان چلیپا و ارادتمندان عیسای روحالله تبریک میگویم. باشد که در سال تازه، انفاس مسیحایی دوست،
هزار اندیشهی تابناک و بیتاب در ذهنام جوانه میزند و یک به یک پر پر میشود. لحظههای ناب به شتاب میآیند و مانند شهاب از آسمان
مدتهاست درگیری ذهنی پیدا کردهام با کار تازهی همایون شجریان. آلبوم «نقش خیال» او به باور من نمونهی برجستهای است از یک کار چند صدایی
صاحب سیبستان اشاره کرد که خوب است از مطالب دیگری هم که دربارهی شصت سالگی دکتر سروش نوشته میشود استفاده کنیم. در صفحهی «نامهی سروش»
امشب شصتمین سال تولد دکتر سروش است. چندین ماه پیش به پیشنهاد عزیزی تصمیم گرفتیم که برای این روزی مجموعهی جستارهایی را دربارهی دکتر سروش
چه باعث میشود آدم بنویسد یا ننویسد؟ واقعاً آیا چنان که حامد گفته است «رخوت» در وبلاگستان حاکم است؟ من اینجور فکر نمیکنم. دست بر
اگر خوانندهی وبلاگهای فارسی باشید تا به حال فراوان به انواع و اقسام نزاعها، مچگیریها و جدلیات وبلاگی برخورد کردهاید. اما جدلیات وبلاگی چقدر شباهت
دقت کردهاید در این فاجعهی دردناکی که رخ داده است چقدر دارد تبلیغات میشود برای اینکه جانباختگان را شهید معرفی کنند؟ این شهید سازی جدای
امروز خبر سقوط هواپیمای حامل خبرنگاران و عکاسان را که خواندم، باز یاد رفتن، یاد مرگ، تمام قد پیش چشمام ایستاد و این شعر قیصر امینپور
مووبل تایپی را که ملکوت از آن استفاده میکرد به آخرین نسخهی آن یعنی امتی ۳.۲ ارتقاء دادم. در نتیجه، تعدادی از وبلاگهای ملکوت (یعنی
شنبهای که گذشت، مهدی خلجی در کتابخانهی مطالعات ایرانی دربارهی ساختار اقتصادی روحانیت سخنرانی داشت. جستار خلجی جدای از مروری تاریخی بر پیشینهی استقرار روحانیت
چند روز پیش بیهدف در کتابخانهی اداره قفسهها را جستوجو میکردم و ناگهان به کتابی برخورد کردم که هم فوق العاده مرا ذوق زده کرد
میخواستم مدت زمانی بگذرد تا دربارهی اشعاری که شجریان برای کنسرتاش انتخاب کرده بود چیزی بنویسم. به گمان من – حداقل حس من چنین میگوید
داوود راست میگفت. امشب بیست سال شده است که از رفتن او گذشته است و من پا به سی سالگی گذاشتهام. از میان اهل خانواده،
این ابیات نزاری قهستانی شب مرا ساختند: جهان خراب شد از عالمان وقف تراشبرو نزاری و جز در لباس جهل مباشدر این مزارع دنیا به
کسانی که با فرهنگ اسلامی آشنایی عمیق دارند، به خوبی میدانند جایگاه «امر به معروف و نهی از منکر» چه اندازه اساسی و مهم در
متن کامل نقدی را که بر کتاب «ما ایرانیم» نسرین علوی نوشته بودم، در «ضیافتخانه»ی ملکوت آوردهام، به همراه لینکهای مربوطی که طبیعتاً در صفحات
برای کسی که شریفترین لحظات عمرش را با آواز شجریان سپری کرده است و بعضی از درخشانترین و نابترین تجربههای معنویاش همراه با این صدا
چهار پنج ساعتی میشود از کنسرت برگشتهایم. به کار دیگری مشغول بودم و الآن بدجوری خوابم میآید. همین کوتاه را مینویسم که خودم یادم باشد