Daryoush Mohammad Poor

تفاوت ایمان‌ها

این روایت را چه بسا شنیده باشید که «اگر ابوذر آن‌چه را که در دلِ سلمان است بداند، او را کافر می‌خواند». این روایت را

شهرت نامداران

امروز در پی مطلبی می‌گشتم درباره‌ی عین القضات همدانی در گوگل. به نتایج جالبی رسیدم. تا به حال دقت کرده‌اید که بیشتر اطلاعاتی که عموم

پلیدکاری اهل خشونت

مدتی است که از فاجعه‌ی تاسوکی گذشته است. چندی پیش خبرنگار روز با سرکرده‌ی گروگان‌گیران مصاحبه کرده بود. اخیراً هم گویا بی‌بی‌سی (در رادیو) کار

امام حسین در دستان فقها!

این یادداشت الپر (فقیه عقل‌گرا) را می‌خواندم درباره‌ی آیت‌‌الله صالحی نجف‌آبادی و کتاب «شهید جاوید» او. به دنبال‌اش یادداشت قدیمی‌اش را در وبلاگ قبلی‌اش خواندم

واشکافی مصحف از دید محمد ارکون

دیروز در مجلسی تقریباً خصوصی اتفاق استماع سخنان محمد ارکون دست داد. عنوان سخنرانی او این بود: «از منهتن تا بغداد: دگردیسی‌های مدرنیت». چیزهایی را

اسباب‌کشی پر ماجرا

اگر خاطر نازک برخی از وبلاگ‌خوانان آزرده نمی‌شود، بگویم که امروز بالاخره در خانه‌ی جدید مستقر شدیم! البته هنوز همه‌ی اسباب و اثاثیه همین‌جور این

نقش تخیل عوام در کلیشه‌های مؤمنانه

تا به حال قطعاً به کلیشه‌های فراوانی در فرهنگ دینی عوام برخورد کرده‌اید. خیلی از این کلیشه‌ها در فرهنگ روزمره‌ی مردم جای دارند و بیشتر

تناقض‌نمای موافقت و استقلال

این را دو سه روز بعد دارم می‌نویسم. خیلی فکر کردم و دیدم این یادداشت دراز من حرف خلاصه‌ی مرا مبهم و مشوش کرده است.

تفسیر قرآن آربری

مدت‌ها پیش اشاره‌ای کرده بودم به ترجمه (یا به عبارت دقیق‌تر «تفسیر») آربری از قرآن. همه می‌دانند که آربری از اساتید مسلم و برجسته‌ای بود

حجاب: مسأله‌ای اجتماعی در لباس شرع

طلبه‌ی بزرگوار وبلاگستان اخیراً مطلبی نوشته است (اندکی داغ!) درباره‌ی حجاب. امروز با استاد نازنینی توفیق صحبت افتاد و اشاره‌ی به ماجرای حجاب رفت. ایشان

مانیفست سکوت

مدتی درازی است که بسیار کمتر از پیش وبلاگ می‌نویسم. دلایل زیادی برای این ننوشتن دارم که شاید تنها یکی از دلایل‌اش کمبود وقت باشد.

شطحیات ملکوتی

میان صوفیان درباره‌ی سه عالم ملک، ملکوت و جبروت اختلاف است. اختلاف آن‌ها نه تنها بر سر تعاریف این سه عالم (در واقع تعاریف ملکوت

اژدها را دار در برف فراق

دوران دنیا می‌گذرد و شوکت‌اش برای هیچ کس ماندنی نیست. ریاست، خود ریاستی است اعتباری و مسندی که امروز یکی بر آن نشسته، دیری نمی‌پاید

پاک‌ترین نوع انرژی!

در این که هیچ کسی نمی‌تواند و نباید مانع پیشرفت و توسعه‌ی علمی و اقتصادی ایران شود، هیچ تردیدی نیست. هیچ عقل سلیمی نمی‌گوید که

عشقِ بی‌فرزانگی دیوانگی است

امروز داشتم این مثنوی تازه‌ی سایه‌ی نازنین را می‌خواندم. مناجات شگفت‌انگیزی است و سخت اشارت‌ها دارد به روزگار ما. مزید منفعت همگان تمامی مثنوی را،

در حدیث دیگران

خوشتر آن باشد که سر دلبران / گفته آید در حدیث دیگران! ۱. می‌گویند روزی بنجامین فرانکلین، از دوستان نزدیک تام پین، به او گفت:

یک تصویر و دنیایی راز

مدت‌ها پیش مطلبی درباره‌ی کتابی نوشتم (اخلاق اسلام و حاکمیت قانون) که به تازگی درباره‌ی اخلاق در اسلام نوشته شده است. امروز، داشتم این کتاب

از مسیح مصلوب تا رستاخیز مسیح

فیلم زفیرلی درباره‌ی مسیح را تلویزیون در دو قسمت نشان داده است. فیلم شگفت‌انگیزی است. ساعتی پیش به بانو می‌گفتم که وقتی سخنان عیسی را،

عیسای ناصری

تلویزیون دارد «عیسای ناصری» زفیرلی را نشان می‌دهد و من بی‌تاب‌ام با دیدن‌اش. هیچ فیلمی که درباره‌ی مسیح دیده‌ام،‌ این قدر اثرگذار نبوده است برای

رخصت خبث نبود ار نه حکایت‌ها بود

چند روز آخری را که در ایران بودم،‌ یادداشت عجیب و غریب و غیر منتظره‌ای که محمود فرجامی نوشته بود، پاک آشفته‌ام کرد. اصلاً توقع

دموکراسی بغرنج؟ (۱)

این مطلب بخش نخست، از سه بخش ترجمه‌ی مقاله‌ی جان کین درباره‌ی دموکراسی، در دایره المعارف اینکارتای مایکروسافت است. به زودی دو بخش دیگر مقاله

شریعت سدّ راه معیشت

سال‌ها پیش دکتر سروش در مقاله‌ای از این‌که سقف معیشت را بر ستون شریعت بر پا کرده‌اند انتقاد کرده بود که اگر چه همین سخنان

فسقی که در این پرده‌ی پرهیز است

در هواپیما نشسته‌ایم به سوی لندن و دارم خاموش اندوه می‌خورم به آماس بیمارگونه‌ی دین‌داری و تشرع در خاکِ خانه. در فرودگاه چنان که شیوه‌ی

خانه‌ی هنرمندان

به اتفاق بانو و دو دوست بزرگوار، دیروز را سری به کافی‌شاپ خانه‌ی هنرمندان زدیم و دو ساعتی به گفت‌وگو نشستیم. آن‌که در عکس، از

محمد نمی‌میرد

این شور و هیجانی که این مردم را گرفته است و تماشای این صحنه‌ها تکان‌ام می‌دهد. یاد آن سخن مولانا می‌افتم که: «پس عزا بر

شهر ملال

عجب ملالتِ روان‌‌فرسایی دارد این شهر. امروز عصر را به دیدارِ دوستی رفتم و بعد از آن قدم زنان خیابان راهنمایی را تا ملک آباد

قبض و بسط وبلاگی

من یکی دچار قبض وبلاگی شده‌ام درست بر عکس صاحب سیبستان که  «بسط» وبلاگی گرفته است! دیشب رسیده‌ام مشهد و تا دیر وقت بیدار بودم.

نوروزانه

تازه رسیده‌ایم تهران و هنوز خستگی سفر دراز در تن مانده است. پیش از همه، سال تازه بر اهالی وبلاگستان و ساکنان دلستان (!) فرخنده

در باب روشنفکری دینی

بخشی از مصاحبه‌ی داریوش سجادی با دکتر سروش را که شدیداً موافق طبع من است می‌آورم که به اعتقاد من اساسی‌ترین پاسخ‌های موجود را در

ما ترس‌خوردگان

بارها و بارها از یاد مرگ نوشته‌ام و این‌که حس غریبی به آن دارم که نه ترس است و نه شوق. اما این روزها دارم

روز زن یا روز مرد ستیزی؟

آن قدر در این سال‌های اخیر با طایفه‌ی نسوان در باب حقوق زنان بحث و گفت‌وگو کرده‌ام که حوصله‌ام سر رفته است از بعضی از

کرامت نفس

یا هر روز به خودم نهیب می‌زنم که دندان روی جگر بگذار و چیزی ننویس تا پخته‌تر شود، یا آن‌قدر سرم شلوغ است و گرفتارم

توضیحات طربستانی

دوستان فراوانی پرسیده‌اند که آیا می‌شود فایل‌های موسیقی طربستان را داون‌لود کرد یا نه و این‌که آیا می‌شود آن‌ها را پشت سر هم گوش داد

کارِ کارستان

کار سختی نیست عیب دیگران را بجویی و به رخ‌شان بکشی، کار سخت این است که عیبِ خود در یابی و نفس‌ات را ذلیل کنی

سکولاریسم می‌تواند مذهب باشد؟

به راهنمایی لینک کاتب کتابچه به مصاحبه‌ی محمد رضا نیکفر رسیدم که گفت‌وگویی معقول و منصفانه بود اما واپسین سئوال‌اش برای‌ام حیرت‌آور بود که چگونه کسی

ای محال ناگزیر

پرم از گریه . . . پر از یاد مرگ‌ام. خاطره‌ی رنگارنگ و خون‌فشانی جان پر دردم را شعله‌ور می‌کند مدام. با خودم می‌گفتم که:‌«بگذاشتی‌ام،

ویران شدن در آینه

این مقدمه‌ی آخرین نوشته‌ی خوابگرد درباره‌ی جنجال‌های اخیر است: «ماجرای انرژی هسته‌ای، کاریکاتورها، واکنش مسلمانان، واکنش رسانه‌های غربی، واکنش‌های بعدی مسلمانان، و نظرها و رأی‌های

درباره‌ی دموکراسی

تا دوباره سرم شلوغ نشده بنویسم. امروز رفتم به یکی از کلاس‌های جان کین که تصادفاً برای دانشجویان لیسانس علوم سیاسی داشت. برای اولین بار

تلخ‌کامی‌های خودکامی

یکی دو روز پیش، با دوستی، خویشاوندی، سخنی می‌رفت از کار و بار و روزگارش. گفت من هر کار بخواهم می‌کنم و زیر بار هیچ