یکی دو حاشیه تا اطلاع ثانوی
دارم آماده میشوم که از اداره مستقیم بروم رویال فستیوال هال برای کنسرت شجریان (البته پریشب هم شجریان کنسرتی دیگر در لندن داشت که این یکی
دارم آماده میشوم که از اداره مستقیم بروم رویال فستیوال هال برای کنسرت شجریان (البته پریشب هم شجریان کنسرتی دیگر در لندن داشت که این یکی
نقدی که بر کتاب «ما ایرانیم» نسرین علوی نوشتهام در بیبیسی فارسی منتشر شده است (روایتی سیاه و سفید از وبلاگستان فارسی). فعلاً خود متن
امروز با عزیز مجال گفتوگویی افتاد و سخن از علما پیش آمد و انبیاء در بستر تلقیات روحانیت شیعه از خود. شاید این نوشتار حاشیهای
امشب دکتر سروش در کانون توحید به مناسبت شب قدر سخنرانی دارد: «قدرت قدر». آنها که اهل حالاند امشب را از دست ندهند. سخنرانی دو
صاحب یک سبد آواز نو، قطعهی آواز افشاری اشکان کمانگری را که با نی پاشا هنجنی آغاز میشود در صفحهی خود به صورت فایل صوتی
این دو سه لینکی را که تازه در لینکدونی گذاشتهام میخواندم و هر چه بیشتر تا انتها میرفتم دردم تازهتر میشد. از ریاکاری متدینین بیزارم
از سفر ایران هزاران گفتنی تلخ و شیرین دارم. مجالی داشته باشم به تفصیل بیشتری دربارهی فاجعهای که رسانهی ملی به آن تبدیل شده است
ماه رمضان بر میهمانان محبوب آسمانی خجسته باد. ملکوت (ادنا یا اعلیاش) هم در طربستان به میهمانی حضرت میرود. در ماه رمضان، بخش نغمهی روز،
پاسخ دوم دکتر سروش به حجه الاسلام بهمن پور، از منظری تکرار همان قصههای پیشین است. چنان که یک بار دیگر نوشته بودم، وجه برجستهی
تا به حال قطعاً بحثهای بیشمار مخالفان یا موافقان دموکراسی را شنیدهاید. موافقان، عمدتاً با هر تعریفی که از دموکراسی دارند – چه مینیمال باشد
هر آدمی را لحظات پریشانی و تفرقهی خاطر هست. در اوقات پریشانی هر کس به چیزی متوسل میشود تا دقایقی از هجوم خیالهای ویرانگر بیاساید.
دلام ز نازکی خود شکست در غم عشقو گرنه از تو نیاید که دل شکن باشی. . . ز چاه غصه رهایی نباشدت هر چندبه
قرآن میگوید که هر که از یاد خدا تن زند، شیطانی را با او قرین و همنشین میکنند: و من یعش عن ذکر الرحمن نقیض
تلویزیون وطن یک فاجعهی تمام عیار فرهنگی است. مجریان و گویندگان برخی شبکههای گویا دارند نقش دلقک را ایفا میکنند. چیزی که در این یکی
صاحب یک سبد آواز نو دارد کار تازهاش را ضبط میکند. مفارقت از اینترنت و وبلاگ هم در این برهوت سرعت (!) دارد رسم و
اینترنت ایران به وضع اسفبار و کشندهای کند است! ای کجایی اینترنت برادبند! دیروز را با همراه بانو، میهمان سید خوابگرد، بانوی مهرباناش و پسر
نخستین صحنهای که امروز با روشن شدن آسمان دیدم، قلههای مرتفع پای البرز بود. وه چه شگفت است وقتی در کشوری بدون کوه زندگی میکنی،
ای تکیهگاه و پناه زیباترین لحظههای پر عصمت و پر شکوه تنهایی و خلوت من!ای شط شیرین پر شوکت من!ای با تو من گشته بسیار در
ساعتی هنوز نگذشته است که بارانی تند با رعد و برقی نورانی روی لندن را شسته است. شب پیشین آسمان مرکز شهر و همین حوالی
از دیروز میزبان ملکوت (هوستینگ مترز) در حال تغییر دادن سرور سایت بوده که تا امروز طول کشیده است. در نتیجه اگر در چهل و
امروز دیدم که سایت بازتاب تصویر نامهی مجعولی را که به امیر کبیر منسوب است با ذوق و شوق تمام با این عنوان منتشر کرده
در پاسخ به واکنشهایی که به سخنان اخیر دکتر سروش در سوربن ابراز شده بود، دکتر سروش به سخنان حجه الاسلام بهمنپور مطلبی نگاشته است
امروز بعد از سه ساعت تأخیر، پروازی که باید ظهر در کپنهاک مینشست ما را غروب به اینجا رساند. سفری که باید سه روزه میبود،
تا به حال حتماً با تعابیری که در خود تناقض دارند برخوردهاید. تعبیر مشهور «مذهب علیه مذهب» را همه شنیدهاند. هر مفهومی و هر ارزشی،
سنایی قصیدهی مشهور و بلندی دارد که نکات عرفانی و معنوی درخشانی در آن مندرج است. هنوز خاطرم هست از ایام کودکی که مادر (و
این روزها در رفت و آمد روزانه به محل کار، سخت گرفتار بازخوانی «جانشینی محمد» نوشتهی ویلفرد مادلونگ هستم. این کتاب، کتاب غریبی است که
http://www.malakut.org/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/1765
ما ایرانیها مردمانی هستیم با فرهنگ و با پیشینهای بسیار درخشان و مشعشع. عالمی هم کتاب و اندیشه پشت سر ما هست. اما به همان
عضو تازهی سرزمین ملکوت که تازه پایاش به لندن رسیده است، دیشب طی مراسمی ویژه میهمان و مقیم ملکوت شد. مزید اطلاع اهالی ملکوت و
مادر . . . من . . . جهانی پرسش بیپاسخ و دریایی از شرمساری! و عاقبت هیچ:دردا و ندامتا که تا چشم زدیم /
بیخبری مغرب زمین درد بدی است، مخصوصاً برای من که تمام عمرم را توی کتاب لولیدهام. دو سالی میشود که دکتر شفیعی کدکنی، تصحیح تازهای
وقتی اتفاقات تلخی میافتد که به نحوی، درست یا غلط، پای اندیشهی آدم در آن به میان میآید، ناچار میشوی دوباره به خودت نگاه کنی
باورتان میشود؟ جمع کردن این تصویرهای مختلف از شجریان کمی سخت است. بیشتر دوست دارم شجریان را در همان حال و هوای موسیقی ببینیم تا
قطعاً کسانی که ساکن وبلاگشهر هستند، تا به حال از گرفتاری نوشی با خبر شدهاند. حل بنبستهای حقوقی جامعهی مردسالار ایران که احکام شریعت اسلام
دلم نیامد از این دو نفر و موضع منصفانهای که در برابر اسلام داشتند حرفی نزنم. اول از همه واکنش خشمآلود کن لیوینگستون در سنگاپور بود
اوضاع بلبشویی شده است. سایت بیبیسی فارسی هنوز مرده است و کار نمیکند. دیروز هم همین مشکل را داشت. بعد از دو سه ساعت که
صد بار توبه میکنم که از چیزی که به سیاست مربوط است ننویسم ولی نمیشود. بعضی وقتها آدم چیزهایی را میخواند که احساس میکند دارند
اصلاً اهل این موسیقیهای پاپ و جاز و چیزهایی از این قبیل نبودهام، چون خیلی راحت سالهای سال چیز دیگری را با عشق و علاقهی
به لطف دوستان بیشمار و نادیدهی غیر ملکوتی که از هیچ امکانی دریغ نکردهاند، طربستان ملکوت دوباره دارد باز میگردد. ممنون محبت همهی دوستانی هستم
در آیندهای بسیار نزدیک، طربستان ملکوت تعطیل خواهد شد. کسانی در طربستان ملکوت تا به حال تفرجی کردهاند، قطعاً با خبر هستند که مدتهاست تعداد