Daryoush Mohammad Poor

حسنِ مه‌رویان مجلس!

گفتم: «این هم لطایف هست که می‌توان گفت. این همه نکته، این همه اشاره. این ظرایف را چرا نادیده می‌انگاری؟ چرا حاشیه‌ها را به متن

تردیدِ خردسوز

گفتم: «آسودگی و آرامشِ یقین، شیرینی دلاویزی دارد». گفت: «در ره عشق نشد کس به «یقین» محرم راز هر کسی بر حسب فکر «گمانی» دارد!»

این کودکِ زیرک

دو زانو پیش استاد نشسته بود. معلم فرزانه‌ی وارسته با ذوق و شوق داشت از عوالم معرفت و ملکوتِ آسمان‌ها و جهانِ بیکرانه‌ی خیال حرف

چشم‌های عیب‌بین

انگار بار اول نبود که این حال را داشت. مثل این‌که هزاران بار این بلا سرش آمده بود. دل‌شکسته بود و آزرده خاطر. اهل نفرین

خو گیر از حلم خدا

گفتم مگر می‌شود این خطاها را ببینم و دم فرو بندم؟ نباید این‌ها را رسوا کرد؟ برای آگاه ساختن مردم هم که شده باید این‌ها

هدایت

نگاهی ملامت‌بار کرد. انگار خطایی جبران ناپذیر از من سر زده باشد. چشمان‌اش را دوخت به چشمان‌ام. با طمأنینه و صلابت گفت: «عشق کاری است

این قدر ناشناسان

پر بود از حسرت و اندوه. مثل کسی که به او خیانت شده باشد. احساس می‌کرد (و چه درست هم حس می‌کرد) که بسیار بیش

یاغی

سرش را با غرور بالا گرفت و گفت: «چرخ بر هم زنم ار غیر مرادم گردد»! فقط سکوت کردم.

بحران خاورمیانه و حامیان دردسر ساز

دردناک‌ترین بخش ماجراها و معضلات جهان اسلام این است که عمدتاً کسانی به دفاع از مظلومین بر می‌خیزند که چندان سابقه‌ی درخشان و خوشی ندارند.

زخم‌های کهنه و حافظه‌ی چهار هفته‌ای

نمی‌دانم این گاف اسکای‌نیوز بود یا چیزی که باید به هر حال پخش می‌شد. مصاحبه‌ای که جورج گلووی درباره‌ی بحران خاورمیانه با لبنان کرد، مصاحبه‌ای

یا علی مدد

سیزدهم رجب دیروز بود. ولی وقتی علی همیشه هست و با تمام وجود حس‌اش می‌کنی، چه فرقی می‌کند امروز سیزدهم رجب باشد یا سیزدهم ماهی

یادآوریِ دیرگاه

با خود عهد کرده بودم روز میلاد حضرت امیر چیزی بنویسم اما نشد. این‌جا برای خودم می‌نویسم شاید در طول روز میانه‌ی کار فرصتی و

ما اسلاموفوب‌ها!

پاسخ مهدی را به انتقادی که از او شده بود الآن خواندم. چند نکته را در حاشیه می‌افزایم، شاید بعضی مبهمات را توضیح دهد. پیش

امان از این-تر-نت!

خیلى سخت است آدم در کشورى باشد که نتواند با کامپیوترش فارسى تایپ کند. الآن مونیخ (اصلاح شد) هستم و دارم به زور و زحمت

صدمین سالِ مشروطه

بنیاد میراث ایران کنفرانسی دارد در دانشگاه لندن که به مناسبت صدمین سال مشروطه برگزار می‌شود، کنفرانسی پر و پیمان که تا دلتان بخواهد از

قابل توجه اهل خبر

روزنامه‌ی مترو، پنجشنبه‌ی گذشته در صفحه‌ی ۵ خبری را منتشر کرد که ساعاتی بعد بلافاصله آن خبر جای‌اش را به خبر دیگری داد و نسخه‌های

این غیبت بزرگ، این عشقِ بی‌کران

از اداره می‌زنم بیرون کتاب به دست؛ بادبادک‌باز. اولین تصنیفی که گوش‌ام را می‌نوازد تا از راه‌پله‌های مترو پایین می‌روم، «زرد، سرخ، ارغوانی» است. انگار

روح پریشان بادبادک‌ها

یک هفته‌ای است که کتاب «بادبادک‌باز» خالد حسینی را به دست گرفته‌ام و در قطار و هر جا که فرصت می‌کنم، می‌خوانمش. داستان کودکی افغان

توضیح واضحات!

از دوستان عزیزی که برای دو مطلب قبل کامنت گذاشته‌اند ممنون‌ام. سر فرصت به آن‌ها که پاسخ نداده‌ام، در مطلبی جداگانه یا در ذیل نظر

در نقد سیاست و قدرت

دیشب دوستی می‌گفت در نوشته‌ی آخرت تعابیری که به کار برده بودی («روبه مکاره» و «عقرب جراره») تعابیر درشتی هستند و بیشتر به فحش شبیه‌اند

فتنه‌ی هر امتی، مظهر شیطان تویی!

اگر به بخش طربستان ملکوت در قسمت دیگران رفته باشید، حتماً سرود «آمریکا آمریکا» را دیده و شاید شنیده‌اید. امروز ضمن کار داشتم این سرود

نظرهای ملکوت و لینکدونی ملکوت

ماه‌ها بود که فضای (دومین) ملکوت به خاطر هجوم شدید اسپمرها شدیداً تحت فشار بود! برای رهایی از فشارِ بی‌امانی که روبوت‌ها به سیستم وارد

شوق یوسف

باز شوق یوسفم دامن گرفت پیر ما را بوی پیراهن گرفت ای دریغا نازک آرای تنش بوی خون می‌آید از پیراهنش ای برادرها! خبر چون

ترجمه‌های سلیقه‌ای و نقدهای لرزان

چیزکی که می‌خواستم در نقد نوشته‌ی سعید حنایی بنویسم، تبدیل به یادداشتی افسار گسیخته شد که علی‌الظاهر باعث رنجش شدید سعید حنایی شده است. این

دریغ از راه‌ِ دور و رنج بسیار!

از خواندن این مطلب سعید حنایی کاشانی شگفت زده شدم بسیار. او خواسته است آشوری را نقد کند، اما تنها شیوه‌ی طعنه زدن و بهانه‌جویی

حقوق کدام بشر؟

این وسوسه‌های ذهنی آدم را راحت نمی‌گذارد. مدت درازی نگذشته است از بحثی که درباره‌ی استشهاد پیش آمده بود. به گمان‌ام قصور است و بی‌انصافی

راه دشوارِ ارادت

حافظ می‌گفت: «قطع این مرحله بی همرهی خضر مکن» و چه راست می‌گفت! اما هم او بود که می‌گفت: «گذار بر ظلمات است، خضر راهی

ملکوتی دیگر

این روزها بانو شدیداً در کار کشف قابلیت‌های عجیب و غریب «ورد پرس» است. وردپرس را مدت‌ها پیش آزموده بودم و بیش از دو سالی

دو نکته

۱. دیشب بعد از چند سال دوباره فیلم «المصیر»‌ یوسف شاهین را دیدم و بسی لذت بردم. فیلم درباره‌ی زندگی ابن رشد و حاکمیت مسلمانان

جهاد فرهنگی و جهاد غیر-فرهنگی

خوشحال‌ام که محمدمسیح باب گفت‌وگو و سخن گفتن از دغدغه‌هایی را که میان بسیاری از ما مشترک است، باز کرده است. اول قدم پیمودن راه

از قابیل تبرا بجوییم

هنوز دارم فکر می‌کنم به آن ای‌میل محمد مسیح مهدوی درباره‌ی استشهادی بودن. فکر می‌کردم چه بنویسم که هم پخته باشد و هم به زبان

که یکی هست و هیچ نیست جز او

این روزهای شلوغِ پربهانه کمتر مجال می‌دهد که آدم خودش را با خودش و درون‌اش رها کند. اندکی که فشار کار کمتر ‌شود و دغدغه‌ای جان‌ات

موکب همایونی!

مجاورت با کاخ ملکه این چیزها را هم دارد! داشتم از چراغ قرمز خیابان روبروی اداره رد می‌شدم. ناگهان چند موتورسوار پلیس همه‌ی ماشین‌ها و