به رغمِ مدعیان…
چند روز پیش، اجرایی از شجریان را با نی حسن کسایی در ملکوت آوردم (اینجا؛ با عنوان «آیینهی مهرآیین») که شاید چندان که باید کسی
چند روز پیش، اجرایی از شجریان را با نی حسن کسایی در ملکوت آوردم (اینجا؛ با عنوان «آیینهی مهرآیین») که شاید چندان که باید کسی
نمیدانم آیا این اجرای تصنیف «بنشین به کنارم» دلکش را شنیدهاید یا نه. این یکی در گلچین هفتهی شمارهی ۱۷ پخش شده است. متن تصنیف
دقایقی پیش، پخش برنامهی ققنوس رادیو فرهنگ دربارهی شعر سایه تمام شد. مشخصات برنامه در لینکی که دادهام آمده است (خبرش را من اول اینجا
این «هیچ» کلمهی زیبایی است. زیباست نه به خاطر اینکه کسی فکر کند از پوچی یا مهملانگاری هستی میگویم. هیچ زیباست چون عظمت و مهابتی
معنی بعضی حرفها، سنگینی بعضی تعبیرها، مهابت بعضی تصویرها را آدم باید فقط در یک لحظهی خاص کشف کند. همهی آدمها ممکن است قرآن بخوانند،
در شمار آوردن حجم دروغگوییها، بیتقواییها و رذالتهای قاعده شده و از حد استثنا برون رفتهی زمامدارانی که امروزه مقدرات مردم ما را به دست
مدتها پیش، هنگام گفتوگو دربارهی یکی از فصلهای پایاننامهام، در حاشیهی بحث با استاد راهنمایام، به ریشهی واژهی معادل دین (یعنی religion) در زبان انگلیسی
در زبان انگلیسی کلمهای است که ترجمههای مختلفی از آن شده است اما چه بسا هنوز معادل مناسب و روشنی از آن به زبان فارسی
ماکس وبر، جامعهشناس و اقتصاد سیاسیدانِ آلمانی، دیر زمانی است که چهرهای تعیینکننده در جامعهشناسی و علوم اجتماعی بوده است و همچنان سایهی سنگین نگاه
شب یلدا مثال است. ممثول این شب، احوال تلخ بیدادى است که بر ما میرود و بیدادی که بر هم میکنیم. بیدادگران چشم دوخته اند
آنها که اهل موسیقی هستند، حتماً تا امروز نغمهها و ترانههای لطیف و بهاری آهنگسازِ خوشقریحه و صاحبذوق امیرحسین سام را شنیدهاند. در آستانهی شب
مدتی است فکر میکنم باید دقیقاً چه مقدمهای بنویسم و چه توضیحی بدهم برای این قطعهای که خواهید شنید. این آلبومی از پریساست که تصنیفهای
دیشب حکایتِ تشنهای را داشتم که بعد از مدتها گذر از کویر به باغستان مصفایی و جویبارِ آبِ زلالی رسیده باشد. لحظهای از خودم بیرون
امروز محمود احمدینژاد وزیر خارجهاش را درست در میانهی سفری دیپلماتیک عزل کرد. همین جمله به قدر کافی معنادار است. عزل متکی در حین سفر
رسانههای ایران و مهرههای بازی سیاست در ایران (که شامل جبهههای رسانهایشان مثل فارسنیوز، رجانیوز و کیهان و غیره میشود و همچنین نهادهای وابسته به
بند از پای خیالات برداشتهام؛ خیالی که در خیالام این همه پنجه بر در و دیوار این خانهی پرنقش و نگار میسایید. خیالهای گریزپا را
مراد از هستی، نه کفر است و نه دین. مراد، خودِ آدمی است. این سخن را میشود به هزار زبان و بیان گفت و نوشت
یادداشت حاضر بیش از آنکه گزارشی از محتوای سخنرانی باشد، ناظر به تحلیل مضامین و شیوهی بیان و ارایهی مطالب است. در نتیجه، بدون اینکه
برای تدریس جلسهای دربارهی آراء و عقاید حمیدالدین کرمانی مدتی است که مشغول کاویدن منابع و مقالاتی هستم که مدتها درگیرشان بودهام. در خلال بحث،
مدتهاست مضامین این نوشته را پیش رو دارم و کوشش میکنم با توجه به مصادیقی که هر روز میبینم، نظر و نظریهام را بیشتر صیقل
یکی از شورانگیزترین غزلهای سایه، این غزل انقلابی است که شجریان آن را به آواز در یکی از چاووشها – که بعداً با نام «سپیده»
خاموشی و سکوت، دو وجه دارد. یک وجه خموشی رو به جانب مرگ و مردهگی دارد. مردهگان، مردهگان معنا و مردهگان حقیقت، سخن نمیگویند. زبانبستهاند
یادداشتی که در زیر میبینید، به دعوت و خواستهی یکی از مجلات داخل ایران نوشته شده است. قاعدتاً انتظار داشتم اولین جای انتشارش همان مجله
امروز برنامهی گلچین هفتهی شمارهی ۴۴ را گوش میدادم که دربارهی عارف قزوینی است. با خودم گفتم خوب است این تصنیفهای عارف را که سیما
صحنهای در فیلم «ملکوت آسمان» ریدلی اسکات هست که در آن اورلاندو بلوم که حاکم وقت بیتالمقدس است با ساکنان مسیحی شهری که زیر حملهی
تاریکی شب، هنگام و جای نشو و نمای اهریمنان است. پلیدیها در تاریکی رشد میکنند. خفاشان تاب روشنایی روز و درخشندگی آفتاب را ندارند. مسألهی
این رازِ آشکاری است که زندگی من با شعر آمیخته است. شاعر نیستم ولی روزی نیست که شعری را نخوانم یا زمزمه نکنم. من هم
حامد قدوسی مدتی پیش یادداشتی نوشته بودم دربارهی درجه و میزان آمیختگیاش با اینترنت و فضای وب ۲ با عنوان «شرم پنهان نگاه» (که ادامهی
امروز گفتوگوی جمشید برزگر با اکبر گنجی و حمید دباشی را در برنامهی پژواک گوش میدادم. دباشی به نکتهی ظریفی اشاره کرد که کمتر دیدهام
مدتهاست که میخواهم چیزی دربارهی مرضیه بنویسم. اما به دلایلی که کمابیش روشن است، مردد بودم و همچنان هستم. با تمام این احوال، مرضیه خوانندهای
در جلسهای که دکتر سروش دربارهی نقش دین در سپهر عمومی سخن میگفت، در خلال صحبتهایاش اشارهای شد به نقش و جایگاه «عقل» در جهان
امشب دومین بخش از سخنرانی دکتر سروش دربارهی نقش و جایگاه دین در سپهر عمومی انجام شد. از جلسهی هفتهی پیشین به خاطر سفر محروم
قصه زیاد پیچیده نیست. انتخاباتی در ایران انجام شد. عدهای میگویند تقلب شد و کودتا شد (مثلِ مثلاً من) و عدهای هم میگویند نشد و
آدمی آب است و خاک. آبِ هستی او در برابر آفتاب وجود، برمیخیزد از میان و خاکاش به باد میرود. چیزی از او نمیماند که
بگذارید پیش از اینکه اصل سخنام را بگویم، نکتهی حکمتآمیز را نقل کنم از گفتوگویی با سایه. حکایت از تلخیهای روزگار ما بود و سایه
همیشه پا در کفش دیگری کردن بد نیست! البته پا در کفش دیگری کردن در زبان فارسی چیزی است به معنای مزاحمت درست کردن یا
(این یادداشت طولانی است و در واقع خیلی طولانیتر از این بود؛ سعی کردم کوتاهاش کنم ولی باز هم طولانی شد!) قسمت تازهی برنامهی پرگار
کمابیش دو قرن است که مقولههایی به عنوان «اسلام» و «غرب» (عمدتاً در قالب رویارویی و تقابل) فضای گفتمان روشنفکران مسلمان و همچنین ایرانی را
تقدیم به مهدی جامی که الهامبخش نوشتن این یادداشت شد. تعبیر «فرهنگ جهانشهری»، یا چیزی که من بیشتر به آن متمایلام «اخلاق جهانشهری»، برای من
کتاب تازهی حمید دباشی، «ایران، جنبش سبز و آمریکا»، با عنوان فرعی «روباه و تناقض»، این روزها به زبان انگلیسی به بازار آمده است. چیزی