Daryoush Mohammad Poor

از تنزیل تا تأویل -۳

بخش سوم ترجمه‌ی مقاله‌ی نوید کرمانی درباره‌ی آراء ابوزید را در زیر می‌بینید. برای ترجمه‌ی این مقاله، صفحه‌ی جداگانه‌ای ساخته‌ام که تمام مدخل‌های مربوط به

از تنزیل تا تأویل -۲

آن‌چه در زیر می‌آید بخش دوم ترجمه‌ی مقاله‌ی نوید کرمانی درباره‌ی آراء نصر حامد ابوزید فقید است. چنان‌که در یادداشت پیشین آورده بودم، متن طولانی

چرا فضل‌الله مهم است؟

در این چند روزی که از وفات علامه فضل‌الله گذشته است، یادداشت‌های متعددی درباره‌ی او نوشته‌اند. هر کسی به فراخور طبع و سلیقه یا گرایش‌های

یار مفروش به دنیا…

آلبوم یاد ایام است (کنسرت آمریکا؛‌ تابستان ۱۳۷۱). در شور. با تار داریوش پیرنیاکان، نی جمشید عندلیبی، و تنبک همایون شجریان. این هم مشخصات آلبوم:

مهیمنا به رفیقانِ خود رسان بازم

نمازِ شامِ غریبان چو گریه آغازم به مویه‌های غریبانه قصه پردازم به یادِ یار و دیار آن‌چنان بگریم زار که از جهان ره و رسمِ

«پتک جمهوریت» یا هتک جمهوریت؟

پیش‌تر بارها نوشته بودم که قانون و اجرای آن تبدیل به امری لغو و بیهوده شده است (در این‌جا و این‌جا). شاهدش هم این است

روز مرگم نفسی مهلت دیدار بده

چند روزی است دو غزل از حافظ تمام لحظات‌ام را پر کرده است. این دو غزل را شجریان در گل‌های تازه (گل‌های ۹۲ و ۱۰۰)

هنر «مانا» و دریوزگی دشمنان

یادداشت زیر را به دعوت محمود فرجامی به مناسبت جایزه‌ی شجاعتی که مانا نیستانی گرفته است نوشته‌ام. این یادداشت نخستین بار در آی‌طنز منتشر شده

کلیدِ زندان؛ کلید فهمِ قدرت

این نکته را بارها نوشته‌ام که همیشه می‌توان و باید به صاحب قدرت شک داشت. صاحب قدرت، به ویژه وقتی که قدرت‌اش قدرت متمرکز باشد،

فریبِ نفس و فریبِ خویش

ما انسان‌ها خود بزرگ‌ترین دشمنِ خویش‌ایم. هر وقت که از این عظیم‌ترین دشمن آسوده‌خاطر شویم، آفت‌های بیرونی کم‌تر می‌توانند آرامش از ما بربایند یا آسیبی

تو از آیین انسانی چه می‌‌دانی؟

بیش از یک سال از آن واقعه‌ی شوم و ضد-انسانی می‌گذرد و روز به روز چشمه‌های تازه‌ای از انحطاط و تباهی سران کودتا را می‌‌بینیم.

جنبش سبز؛ رستاخیزی آگاهی‌بخش

این یادداشت، نخستین بار در مردمک منتشر شده است. همان یادداشت را با تغییرات اندکی بازنشر کرده‌ام (و با توجه خاص به مسأله‌ی جنسیت چند

جنبش سبز و جنبش زنان – ۱

جنبش زنان کجای جنبش سبز ایستاده است؟ کدام یک به دیگری مدیون است؟ آیا خواسته‌های یکی در تعارض با دیگری قرار دارد؟ پیش از این‌که

تغییرِ سبز؛ تغییرِ سُرخ

شاید یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های جنبش سبز، درنگی است که در آن هست: درنگ در ایجاد تغییر. تغییرِ سبز، تغییری سریع نیست. تغییرِ سبز، تغییری

غمناک نباید بود از طعنِ حسود ای دل

حادثه‌ی زشتی که امروز در خلال سخنانِ کوتاه سید حسن خمینی رخ داد، ماجرایی بود زننده و رسواگر. ابتدا به یاد هجوم وحشیانه‌ای افتادم که

حکمتِ حافظانه

حافظ دو غزل ناب دارد که پرویز مشکاتیان روی آن‌ها آهنگ‌هایی درخشان و بی‌بدیل ساخته است. مطلع یکی این است: گلعذاری ز گلستانِ جهان ما

سکولاریسم، ‌اثبات شیء و نفی ماعدا!

کسانی که با منطق آشنایی دارند، حتماً این جمله را زیاد شنیده‌اند که «اثبات شیء نفی ماعدا نمی‌کند» (یعنی لازمه‌ی بودن چیزی نبودن دیگری نیست).

محاربه، امنیت ملی و فتنه‌گران

یک بار دیگر سه کلمه‌ی بالا را در ذهن‌تان مرور کنید. این کلمات در زبان چه کسانی بیشترین بسامد را دارند و چرا؟ اولین کلمه،‌

سکولاریسم و دموکراسی؛ سوء تفاهم دوم

عده‌ای گمان می‌کنند که پیش‌شرط رسیدن به دموکراسی، سکولار شدن است. جدای از نادرست بودن این مدعا، باز هم مفاهیم دموکراسی و سکولاریسم در این

سرودی هم برای فتح باید ساخت!

چند روزی است که می‌خواهم تلفن بزنم به دوستی که چند تن از عزیزان‌اش در بندند و خودش در غربت افتاده است و رنج می‌کشد

بزرگا مردا که تو هستی!

شکافی در پیکره‌ی ستم افتاده است که ترمیم‌شدنی نیست. صدای در هم شکستن استخوان‌های بیداد است که به گوش می‌رسد و هر که دلی دارد

سرِ کوهِ بلند…

  امروز سالروز تولد پرویز مشکاتیان است. نوشتن‌ام نمی‌آید. هر بار که فکر می‌کنم به این خالیِ پرناشدنی، بند دل‌ام پاره می‌شود. غم به دل‌ام

آدمی به غار بر نمی‌گردد!

از امید نوشتن خوب است، اما کافی نیست. از امید گفتن، سویه‌ی دیگری هم دارد. از نور گفتن، بی آن‌که حکایتی از ظلمتِ عافیت‌سوز بگویی،

از افقی بالاتر…

این یادداشت را پیش از بیانیه‌ی موسوی نوشته بودم. اما هم‌چنان انتشار آن را بی‌فایده تلقی نمی‌کنم چرا که گمان می‌برم پرتوی می‌افکند بر جوانب

هوا بد است، تو با کدام باد می‌روی؟

زنده بودن و زنده ماندن در این روزهای تلخ و سیاه آسان نیست. شاید فکر کنید با این درآمد، می‌خواهم از سیاهی‌ها و نومید‌ی بگویم.

آه از این لطف به انواع عتاب آلوده!

موجی که یادداشت شادی صدر در فضای وب انداخت، سرآغاز گفت‌وگوهای مبارکی شد. واکنش‌های مختلفی که به سخنان او تا به امروز دیده‌ام نشان از

خوب من! دانایی را بنشان بر تخت…

جنبش سبز هم سویه‌ی عقلانی دارد و هم جنبه‌ی عاطفی. درباره‌ی سویه‌ی عقلانی‌اش خواهم نوشت و توضیح خواهم داد که چگونه پس از انتخابات ۲۲

عاقبت از ما غبار ماند، زنهار…

چیز دیگری می‌خواستم بنویسم درباره‌ی بزرگان موسیقی ما و این تلخی‌ها و درشتی‌هایی که این روزها با هم می‌کنند و آتش به خانه‌ی خود و

آن چیز: آن!

حکایتِ آن، یا این «چیز» وصف‌ناشدنی و لطیف، حکایتی کهن است. این همه شاعران که بی‌زبان و بازبان خواسته‌اند وصفی از آن بگویند، آخرِ کار

حکمتِ استغنا و خصلتِ سبز بودن

پس از این همه ماه که از دمیده شدنِ روحِ‌ آگاهی در ملتِ ما گذشته است،‌ خوب است بپرسیم که چه اتفاقی افتاده است و