از تنزیل تا تأویل -۳
بخش سوم ترجمهی مقالهی نوید کرمانی دربارهی آراء ابوزید را در زیر میبینید. برای ترجمهی این مقاله، صفحهی جداگانهای ساختهام که تمام مدخلهای مربوط به
بخش سوم ترجمهی مقالهی نوید کرمانی دربارهی آراء ابوزید را در زیر میبینید. برای ترجمهی این مقاله، صفحهی جداگانهای ساختهام که تمام مدخلهای مربوط به
آنچه در زیر میآید بخش دوم ترجمهی مقالهی نوید کرمانی دربارهی آراء نصر حامد ابوزید فقید است. چنانکه در یادداشت پیشین آورده بودم، متن طولانی
ما به نصر حامد ابو زید سخت وامداریم. گمان میکنم این روزها هر چه از او بنویسیم کم گفتهایم و حق او را ادا نکردهایم.
در این چند روزی که از وفات علامه فضلالله گذشته است، یادداشتهای متعددی دربارهی او نوشتهاند. هر کسی به فراخور طبع و سلیقه یا گرایشهای
پرویز سه تصنیف ساخته است با صدای شجریان برای ارکستر سمفونیک. دو تا روی دو غزل از حافظ و یکی روی غزلی از مولوی. این
این یادداشت را برای مردمک نوشتهام و نخستین بار در آنجا منتشر شده است. در متنی که اینجا هست، تغییرات نگارشی مختصر و ویرایش اندکی
آلبوم یاد ایام است (کنسرت آمریکا؛ تابستان ۱۳۷۱). در شور. با تار داریوش پیرنیاکان، نی جمشید عندلیبی، و تنبک همایون شجریان. این هم مشخصات آلبوم:
حکومت از رسانهای که در اختیار و انحصار خودش نباشد و چیزی را خارج از نظارتِ سختگیرانهی خودش منتشر کند، سخت هراس دارد. این هراس
نمازِ شامِ غریبان چو گریه آغازم به مویههای غریبانه قصه پردازم به یادِ یار و دیار آنچنان بگریم زار که از جهان ره و رسمِ
پیشتر بارها نوشته بودم که قانون و اجرای آن تبدیل به امری لغو و بیهوده شده است (در اینجا و اینجا). شاهدش هم این است
چند روزی است دو غزل از حافظ تمام لحظاتام را پر کرده است. این دو غزل را شجریان در گلهای تازه (گلهای ۹۲ و ۱۰۰)
یادداشت زیر را به دعوت محمود فرجامی به مناسبت جایزهی شجاعتی که مانا نیستانی گرفته است نوشتهام. این یادداشت نخستین بار در آیطنز منتشر شده
این نکته را بارها نوشتهام که همیشه میتوان و باید به صاحب قدرت شک داشت. صاحب قدرت، به ویژه وقتی که قدرتاش قدرت متمرکز باشد،
ما انسانها خود بزرگترین دشمنِ خویشایم. هر وقت که از این عظیمترین دشمن آسودهخاطر شویم، آفتهای بیرونی کمتر میتوانند آرامش از ما بربایند یا آسیبی
بیش از یک سال از آن واقعهی شوم و ضد-انسانی میگذرد و روز به روز چشمههای تازهای از انحطاط و تباهی سران کودتا را میبینیم.
در همین چند ساعتی که از صدور بیانیههای ۱۸ میرحسین گذشته است، پرسشهای زیادی طرح شده که خاصیت این بیانیههای چیست؟ این بیانیهها به باور
بارها در یک سال گذشته این نکته را نوشتهام که میرحسین موسوی الگویی است از رهبری سیاسی اخلاقی، مسؤولانه و خردمندانه. این میرحسین دیگر میرحسینی
این یادداشت، نخستین بار در مردمک منتشر شده است. همان یادداشت را با تغییرات اندکی بازنشر کردهام (و با توجه خاص به مسألهی جنسیت چند
جنبش زنان کجای جنبش سبز ایستاده است؟ کدام یک به دیگری مدیون است؟ آیا خواستههای یکی در تعارض با دیگری قرار دارد؟ پیش از اینکه
فرا رسیدن سالگرد انتخابات ۸۸، هراسی در وجودِ قدرت حاکم انداخته است. عجیب نیست اگر حاکمیتِ سیاسی به خواستهی مشروع سبزها برای راهپیمایی پاسخ مثبت
شاید یکی از مهمترین ویژگیهای جنبش سبز، درنگی است که در آن هست: درنگ در ایجاد تغییر. تغییرِ سبز، تغییری سریع نیست. تغییرِ سبز، تغییری
حادثهی زشتی که امروز در خلال سخنانِ کوتاه سید حسن خمینی رخ داد، ماجرایی بود زننده و رسواگر. ابتدا به یاد هجوم وحشیانهای افتادم که
حافظ دو غزل ناب دارد که پرویز مشکاتیان روی آنها آهنگهایی درخشان و بیبدیل ساخته است. مطلع یکی این است: گلعذاری ز گلستانِ جهان ما
کسانی که با منطق آشنایی دارند، حتماً این جمله را زیاد شنیدهاند که «اثبات شیء نفی ماعدا نمیکند» (یعنی لازمهی بودن چیزی نبودن دیگری نیست).
یک بار دیگر سه کلمهی بالا را در ذهنتان مرور کنید. این کلمات در زبان چه کسانی بیشترین بسامد را دارند و چرا؟ اولین کلمه،
در توضیح شعارهای سکولاریسم نوع اول، که در یادداشتهای پیش ذکر آن رفت، به شعار «تمایز حوزهی خصوصی از عمومی» رسیدیم. مضمون این شعار سکولاریسم
چنانکه وعده کرده بودم، سعی میکنم نکات طرح شده در یادداشتهای پپیشین را با تفصیل بیشتری بنویسم. پیش از ورود به موضوع اصلی این یادداشت،
عدهای گمان میکنند که پیششرط رسیدن به دموکراسی، سکولار شدن است. جدای از نادرست بودن این مدعا، باز هم مفاهیم دموکراسی و سکولاریسم در این
کوتاه و مختصر مینویسم اما به زودی همین موضوع را با تفصیل بیشتری، با ارجاعات دقیقتر، بسط خواهم داد. مسأله ساده است: آیا دین با
چند روزی است که میخواهم تلفن بزنم به دوستی که چند تن از عزیزاناش در بندند و خودش در غربت افتاده است و رنج میکشد
شکافی در پیکرهی ستم افتاده است که ترمیمشدنی نیست. صدای در هم شکستن استخوانهای بیداد است که به گوش میرسد و هر که دلی دارد
امروز سالروز تولد پرویز مشکاتیان است. نوشتنام نمیآید. هر بار که فکر میکنم به این خالیِ پرناشدنی، بند دلام پاره میشود. غم به دلام
از امید نوشتن خوب است، اما کافی نیست. از امید گفتن، سویهی دیگری هم دارد. از نور گفتن، بی آنکه حکایتی از ظلمتِ عافیتسوز بگویی،
این یادداشت را پیش از بیانیهی موسوی نوشته بودم. اما همچنان انتشار آن را بیفایده تلقی نمیکنم چرا که گمان میبرم پرتوی میافکند بر جوانب
زنده بودن و زنده ماندن در این روزهای تلخ و سیاه آسان نیست. شاید فکر کنید با این درآمد، میخواهم از سیاهیها و نومیدی بگویم.
موجی که یادداشت شادی صدر در فضای وب انداخت، سرآغاز گفتوگوهای مبارکی شد. واکنشهای مختلفی که به سخنان او تا به امروز دیدهام نشان از
جنبش سبز هم سویهی عقلانی دارد و هم جنبهی عاطفی. دربارهی سویهی عقلانیاش خواهم نوشت و توضیح خواهم داد که چگونه پس از انتخابات ۲۲
چیز دیگری میخواستم بنویسم دربارهی بزرگان موسیقی ما و این تلخیها و درشتیهایی که این روزها با هم میکنند و آتش به خانهی خود و
حکایتِ آن، یا این «چیز» وصفناشدنی و لطیف، حکایتی کهن است. این همه شاعران که بیزبان و بازبان خواستهاند وصفی از آن بگویند، آخرِ کار
پس از این همه ماه که از دمیده شدنِ روحِ آگاهی در ملتِ ما گذشته است، خوب است بپرسیم که چه اتفاقی افتاده است و