از عصر حافظ تا عصرِ ما
چند روز پیش با یار دلنوازی گفتوگو میکردم دربارهی روزگار تلخی که امروز بر ما میرود. سخن به اینجا رسید که چه اندازه بازگشت به
چند روز پیش با یار دلنوازی گفتوگو میکردم دربارهی روزگار تلخی که امروز بر ما میرود. سخن به اینجا رسید که چه اندازه بازگشت به
شجریان آوازی دارد در ماهور روی غزلی از حافظ با مطلع «سحرم دولت بیدار به بالین آمد». این غزل را شجریان بر خلاف ماهورهای معمول
قضیه ساده است. توصیف میکنم: ما در ایران در حال حاضر و تا اطلاع ثانوی دو نوع مردم داریم: ۱. مردم حرفگوشکن و مطیع؛ و
ماجرا ساده است: طبع این مردم، طبعی است سرخوش و سرشار از امید. این امید، امیدی است که به وصف نمیآید اما نشانههایاش را میتوان
ارزانی، فراوانی، نعمت، آسایش، رفاه، نداشتن ترس، نبودن تحقیر، وفورِ امنیت و امیدِ بیاندازه؛ هیچ دشمنی هم تا به حال هیچ صدمهای نتوانسته به ما
شرح و توضیح نمیدهم. مدت زیادی است این آلبوم را گوش نداده بودم. کنسرت ابوعطای اجرای بوستون. محمدرضا شجریان، داریوش پیرنیاکان، جمشید عندلیبی و مرتضی
یکی از راههای متمدن کردن خشونت، خالی کردن زرادخانهی آن است. زرادخانهی خشونت تنها پادگانهای نظامی و سلاحهای گرم و سرد نیستند. خشونت اولاً و
در هیجانهای عاطفی و غوغاهای سیاسی یکی از اتفاقهایی که فراوان رخ میدهد، تعمیمهای بیمحاباست. این پدیده امر تازهای نیست. این اتفاق در رسانههای غربی
رخدادهای تلخ و خونبار روزهای اخیر، زمینهساز تأملهایی نظری و گاهی ابراز سخنانی شده است که به اعتقاد من شتابزده و عاطفی است. نامِ دیگری
رسانههای مخالفان سبزها از انتساب هیچ نسبتی به معترضان به نتیجهی انتخابات ۲۲ خرداد ۸۸ فروگذار نکردهاند. اتهامات سیاسی و انتساب همکاری با بیگانگان یا
آلبوم چاووش ۸؛ مثنوی از ه. ا. سایه و شعر تصنیف کاروان شهید از محمد ذکایی. آهنگها از محمدرضا لطفی و اجرای گروه شیدا. Flash
۱. فروکاستن نزاعهای سیاسی به الگوهای تبیین کلامی و دینی، خطایی است که قدمِ نخستِ دامن زدن به خشونت بیشتر است. تشبیه کردن خود و
Flash Player upgrade required
این روزها «مردم» و «ملت» از واژههایی است که به وفور از سوی طرفین دعوا استفاده میشود. یکی از کلماتی که در ادبیات محمود احمدینژاد
این دو قطعهای که کویتیپور میخواند، قبلاً هم در طربستان قدیم ملکوت بود. این را به یاد م. و. عزیز میگذارم اینجا که همواره به
از میانهی مهمانی کرانه میگیرم برای قطعاتی به دو مناسبت: یکم شب یلدا و بعد نکوداشتی برای عالم پرهیزگار و فرزانه، منتظری فقید. آلبوم «لالهی
آیتالله فقید، حسینعلی منتظری، بدون سر سوزن تردیدی، نمایندهی بزرگترین کانون عقلی و چه بسا تنها مدافع و حافظ میراث عقلانیت شیعیان اثنیعشری در میان
عنوان بالا، مصرع اول غزلی است که شجریان در این آواز ابوعطا، در یکی از اجراهای اروپایی کنسرت پیامِ نسیم خوانده است. من این اجرا
به یاد آن سرو تناوری که ناگهان در خاک بلازدهی دیار ما فروافتاد… Flash Player upgrade required
این دو بیت را از کودکی که پس از وفات پدرم میان کتابهای بازمانده از او همیشه میلولیدم، به خاطر دارم، بسیار پیش میآید که
این را بسیار نوشتهام. بسیار هم خواهم نوشت: میرحسین موسوی الگوی تازه و دگرگونهای از رهبری سیاسی و اجتماعی را نمایندگی میکند. و البته، میگویم
گمان میکردم تقریباً تمام کسانی که اهل شعر و موسیقی هستند و ساکن لندناند، از برنامه باخبرند. پیداست که هنوز عدهای نمیدانند. جمعهی این هفته،
چندین ماه است میان آسمان و زمین نوسان میکنم. هر روز تلنگری. هر روز ضربهای. هر روز حکایتی تازه است. برای راه رفتن، رفیقی لازم
پاکی پیر و جوان نمیشناسد. جوان اگر باشی، پاکی فضیلت است و صفتی پسندیده. اما آدمی خطا میکند. هر جوانی، دامن جوانیاش پاک نیست. جوانی
یکی از مهمترین مسألههای انسان معاصر اخلاق است. کافی است به حجم پژوهشهایی که در زمینههای مختلف اخلاق (از جمله اخلاقِ زیستی و اخلاق پزشکی
عاشقی خون جگر دارد. عاشقی با تنعم و تجمل کمتر میانه دارد. این خون جگر خوردن آدمی را پختهتر هم میکند. عاشقی، برای خودش فقهی
میرحسین موسوی در مناظرههای پیش از انتخابات، جملهای گفت که به اعتقاد من میتواند و باید الگوی حرکت اخلاقی باشد. مضمون آن جمله این بود
مقدسترین کارها را هم اگر بیطهارت و بیصفا بکنی، هر چه کردی میشود هباءً منثورا. اتفاقاً وقتی آدمها به مکانهای مقدس یا معنوی میرسند یا
آدمی خطا میکند. این خطاها هم او را میآلایند و هم مقدمهی پختگی میشوند. گاهی اوقات، خطاهای آدمی، جفای اوست بر خود. گاهی با همین
مضمون و مغز یادداشتِ پیشینام به گمان خودم بسیار روشن و صریح بود. از عمدهی نظرهای شفاهی و کتبیای هم که دریافت کردهام به همین
توضیح ضروری: این متن در ابتدا، با مشورت پارهای از دوستان، به قصد انتشار در موج سبز آزادی نوشته شده بود و بنا را بر
نماز ظاهری و باطنی تفاوت درجات و مراتب دارند. دشوار نیست ریا کردن با نمازِ ظاهری. نماز باطنی است که فقها دستشان به آن نمیرسد.
با الهام از نازنینام که شیفتهی معماری است نه کشفِ تازهای است و نه معرفتِ جدیدی به ما امروز اضافه میشود – بعد از چند
مغز نماز، نیاز است. نمازِ درست یعنی نمازی که نیاز در آن باشد. نمازی که شکستگی داشته باشد. و این نیاز را با دردمندی نسبت
باز هم عبدالحلیم حافظ و «زی الهوا» که یکی از ترانههای مشهور اوست. متن ترانه را نوشتهام و تا جایی که سوادم قد میداد ترجمهاش
آب، نماد روشنی و پاکی است. می را نیز با آب نسبتی است. می هم نوعی آب است. می، مایعی است که از آن هم
نزدیک به هزار سال پیش از این، در زمانی که هنوز تمدنهای مسلمانان در اوج شکوفایی و زایندگی بودند – اروپا دوران تاریک و خونینی
بدون هیچ شرحی، فعلاً به صدای عبدالحلیم حافظ، خوانندهی نامدار مصری گوش کنید. شرحاش را میگذارم برای بعد. Flash Player upgrade required متن ترانهی أهواک
آدم وقتی به ضیافت کسی میرود، وقتی مهمان عزیزی، بزرگی، نازنینی میشود به سر و وضعاش میرسد. هر چه مهمانی باشکوهتر باشد، تدارک مقدماتاش هم
Flash Player upgrade required