آبروی نظام و سیاستِ فرافکنی: سیاهنمایی یا واقعیت؟
این داستان را همه شنیدهاند که چطور شاگردان مکتبخانهای، با تلقین بیمار بودن به معلمشان او را شوخیشوخی بیمار کردند. همهی داستانها و همهی مکتبخانهها
این داستان را همه شنیدهاند که چطور شاگردان مکتبخانهای، با تلقین بیمار بودن به معلمشان او را شوخیشوخی بیمار کردند. همهی داستانها و همهی مکتبخانهها
مشی سالیان اخیر من پیوسته این بوده است – حداقل کوشش کردهام – که از افراط پرهیز کنم. کوشش کردهام از داوریهای شتابزده فاصله بگیرم.
میشود از هوای عفن سیاست که دل را میمیراند و زنگار بر روحِ آدمی مینشاند – حتی از همین هوا هم – راهی به رهایی
سخن گفتن از ستمی که بر همهی ملت رفته است، در بادی امر شاید کمی مبالغه به نظر برسد. طبیعی است که عدهای به شخص
در هفتهی گذشته، واکنشهای مختلفی در برابر اعترافهای ابطحی و عطریانفر دیدهایم و شنیدهایم. هم توضیح خواندهایم، هم توجیه و هم مچگیریهای متعدد تماشاگران باهوش
این مقایسه را باید سه چهار روز پیش انجام میدادم، ولی هر چه با فاصلهی زمانی بیشتر به اینها مینگریم، اهمیت رخداد تحلیف معنادارتر میشود
از هفتهی گذشته تا به امروز، به قدر کافی نقدهای حقوقی و قانونی متعددی به کیفرخواست ابتدایی قرائت شده در دادگاه وارد شده است. از
این روزها، مردم ایران، داغدیدگان، حبسکشیدگان، زجردیدگان، شکستهگان و در میانِ آنها سبزهایی که به میرحسین موسوی رأی داده بودند – مثل بسیاری روزهای دیگر
… که روزهای درازی است غصهدار است؛ این نغمه، نغمهای است زبان حال این روزهای بسیاری از ما. شاید دست نوازش و مرهمی بر زخمی
خون، اهمیتی دینی، تاریخی و اسطورهای دارد. خون چیز مهمی است. آدمی با خون معنا پیدا میکند. همان روزهای اول آفرینش هم که ملایک زبان
بسیار دیدهام که نوشتهاند این کیفرخواست گویی محصول تراوشات ذهنی حسین درخشان است (و بعضیهای دیگر). این تشخیص بدی نیست ولی باید منطق این تشخیص
دربارهی نفس فرایند «اعترافگیری» و «توابسازی» حرف بسیار است و بسیار هم نوشتهاند. اهل اندیشه، به دفعات معایب اخلاقی و قانونی این شیوهها را بر
این نغمههای تازهای که روز به روز بر زبان مردم میافتد و قصهی تازهای سر میکند، حکایتی است بیسابقه. فعلاً زیاد دربارهاش حرف نمیزنم و
فضاهای عمومی جامعه، متعلق به عموم مردم است؛ مالکیت شخصی و خصوصی در فضاهای عمومی نه تنها بیمعناست بلکه نقض وقیحانهی قانون است. نمونههای فضاهای
خبر برچیده شدن بازداشتگاه کهریزک ظاهراً خبر خوبی است، اما معنا و مضمون هولناکتری هم دارد: برچیده شدن بازداشتگاه، یعنی منتقل شدن بازجویان، خاطیان و
میخواستم دو نکته را در ذیل یک یادداشت بنویسم به نحوی که هیچ یک از آنها تحتالشعاع دیگری واقع نشود. بعید است بتوانم چندان بلیغ
ندیدم به گیتی که نامآوری زند تیر بر سینهی دختری مگر دونِ پستِ فرومایهای و یا آنکه باشد ز غیرت بری ندا آمد از آسمان
پرداختن به مسألهی انتصاب مشایی به معاونت اولی احمدینژاد مسألهی ما نیست. چه این ماجرا دفعالوقت باشد و منصرف کردن افکار عمومی از اصل وقایع
جامعهی بشری در قرن بیستم و بیست یکم گامهای بلندی برداشته است. جهان از تصور دولتی که همه کاره بود، فعالِ ما یشاء بود، لا
سالهاست که در کشورِ ما، اجرای قانون تبدیل به عملی لغو و بیهوده شده است. به عبارت دیگر، آنچه که در عمل اتفاق میافتد اجرای
مغز سخنان معترضانه، درشت و خشمآگین محمد یزدی، در واکنش به روایتی که هاشمی رفسنجانی از سید بن طاووس نقل کرد، این معناست: مشروعیت حاکمیت
توضیح مهم: این متن ویرایش نشده است و در ساعتهای آینده شاید نکاتی به آن اضافه یا از آن کاسته شود. هاشمی امروز همچنان سخن
ملت ایران و جناحهای مختلف سیاسی تا امروز باید به آن درجه از بلوغ رسیده باشند که بدانند هاشمی رفسنجانی کیست، ظرفیتهای او چیست و
کسانی که با تاریخ انقلاب فرانسه آشنا هستند و ماجراهای امروز ایران را به دقت دنبال کردهاند، خواهی نخواهی (یا شاید به همین اشارهی من)،
پس از وقوع فاجعهی ۱۱ سپتامبر، یکی از جملاتی که ورد زبان تحلیلگران سیاسی جهان شد این بود که آمریکای قبل و بعد از ۱۱
یک بار دیگر نوشته بودم که مزیت و فضیلت احوالات باطنی و سلوک شخصی به نهان بودنشان است. به جلوت کشاندن عقایدی که قاعدتاً باید
در میان آنچه این روزها میخوانم – جدای تحلیلهای سیاسی و عملی – یک چیز بیش از هر نکتهی دیگری برجستهتر شده است و آن
تنم پارهپاره شده از ضربههای مرد سفاک… من ایستادهام تا رأی خود را پس بگیرم… Flash Player upgrade required
این روزها همه مینویسند. همه میگویند. دوست و دشمن، «خودی» و «غیرخودی» از «نخنما» بودن پروژهی اعترافگیری مینویسند. اما اتفاقِ تازهتری هم افتاده است. ماجراهای
دو سه هفتهای است میخواهم این را بنویسم که چرا در کشور ما قانون این اندازه بیقدر و منزلت است. گفتم باید صبر کرد تا
روز میلاد حضرت امیر است. این هشدارها البته اگر قرار بود سودی دهد، پیش از ریخته شدن خون بندگان خدا سود میکرد. برای ثبت در
توضیح: این متن را من بازنویسی کردهام و بعضی از بخشهایاش را ویرایش کردهام. مضمون همان است که بود. تلاشام تنها این بوده که راه
پیش از اینکه چیزی بنویسم، خوب است این بند از آخرین بیانیهی میرحسین موسوی را بخوانیم: «امید به صرف گفتن و شنیدن شکل نمیگیرد و
شیعیان قرنها حماسه را جور دیگری تعریف کرده بودند؛ حماسه برای شیعه، مغلوب شدن پیروان اندکِ حسین بن علی در برابر بیشمار لشکریان یزید بن
برای من همیشه عشق، ملازم و مترادف ایمان بوده است. همیشه. هر وقت این آیهی مصحف شریف را میخوانم که: «احسب الناس ان یُترکوا ان
عقلا و آنها که هنوز سر سوزنی دردِ دین دارند، بهتر میدانند که تخلف در انتخابات و کودتای نظامی اخیر (انتخابات اخیر همهی نشانههای یک
این روزها، بیگمان روزهای تلخی است. اما میانِ این همه تلخی، زُلال طراواتی در اعماقِ ضمیر بسیار کسان جاری است. اشتباه نکنیم. تحمیل این همه
این روزها که دست تطاول بدکنشان و دژمخویان دنیاپرست، بر جان، مال و ناموس مردمان وطنام دراز است، این روزها که حق را باطل مینمایند
طنز از این مضحکتر نیست که خودِ شورای نگهبان به زبان حال و با شواهدی که خودش بررسی کرده است حکم به وقوع گستردهی تقلب
در این شبهای ناباور که خردمندان از غلبهی جنون و سلطهی شهوت قدرت بر اربابِ سیاست انگشت به دهان ماندهاند، اتفاقی که ممکن است بیفتد