شرافت و مردانگی به شهادت ظلمه حاصل نمیشود؛ به جنم حاصل میشود!
میرحسین موسوی در یک ماه اخیر به رساترین صدایی ثابت کرده است که شایستهترین رهبر سیاسی در جمهوری اسلامی است (این هم شاهدش). از متانت
میرحسین موسوی در یک ماه اخیر به رساترین صدایی ثابت کرده است که شایستهترین رهبر سیاسی در جمهوری اسلامی است (این هم شاهدش). از متانت
پیوند میان عدالت و عقلانیت اگر چه معنایی است کلان و جهانشمول، بدون شک از ارکان نگاهِ شیعی به اسلام است. چه چیز است که
چهار روز است از سمیه هیچ خبری نیست و امروز صبح محمدرضا به محبسی افتاده است و هیچ کس نمیداند کجا و چرا؟ یافتنِ پاسخِ
نامهای در وب دیدم دیروز که ظاهراً از قول صادق محصولی خطاب به آیتالله خامنهای بوده است و در آن رأی احمدینژاد پایینترین است و
گوشهام از هیجان سرخ شد. باورم نمیشد. پهلوان آواز ایران، محمدرضا شجریان با بغض و رنجش خاطر به تلویزیون بیبیسی میگوید که صدا و سیما
فرض را بر این بگذاریم که آقای احمدینژاد همان برندهای است که اعلام شده است. و حالا که این همه اعتراض میشود (و اتفاقاً آنچه
دیشب در تلویزیون انگلیسی الجزیره، آقایی به اسم شروین زینالزاده، به عنوان متخصص امنیت بینالمللی (!)، در برابر سهراب بهداد تحلیل میداد که اینها غبار
ایران خورشیدی تابان دارد با جان پیوندی پنهان دارد مهرش جاویدان با دل پیمان دارد دل پاس پیمان، دارد، تا جان دارد رسم فریاد و
کسانی که امروز رأی ملت را به نام خود مصادره کردهاند، ید طولایی در مغالطه دارند. دربارهی ارعاب مردم با تکیه بر رأی اکثریت (و
امروز جهان با چشمانی بهتزده، ناظر بزرگترین دروغ قرن بود. ما به خود میگفتیم رییس دولتِ نهم، وصلهی پیکر ایران است. فکر میکردیم این شرمساری
یک بار دیگر دربارهی منطق معیوب اکثریت نوشته بودم. این بار باید از زاویهی تازهای این رخداد حیرتآور را دید (حیرتآور که چه عرض کنم؟
شاخصهی سیاستِ کشور ما، به ویژه در چهار سال اخیر، بیاخلاقی و بیتقوایی آشکار و علنی بوده است. این ویژگی البته در مقطع انتخابات پر
هنوز شمارش آراء تمام نشده است (شاید هم شروع نشده باشد). ولی احمدینژاد از دیشب شکست خورده است. چرا؟ به این دلایل: ۱. کسی که
وقت است تا برگِ سفر بر باره بندیم دل بر عبور از سدِ خار و خاره بندیم فرمان رسید این خانه از دشمن بگیرید تخت
دیگر وقت استدلال نیست. وقت به پا خاستن است. هر چه در چنتهی خرد بود و ایمان و اخلاق، بیرون آمده است. اکنون وقت حرارت
قطعات زیر از آلبوم «به نام گل سرخ» است با صدای سالار عقیلی و آهنگسازی حمید متبسم به همراه گروه دستان. قطعات در چهارگاه هستند.
رییس دولتِ نهم، در وقت مناظرههای تلویزیونی (که انصافاً برگزاریاش را باید یکی از افتخاراتِ به حقِ نظامِ جمهوری اسلامی لقب داد)، آیینهی تمام قدِ
رییسِ کذابِ (*) دولتِ دروغ، در آستانهی انتخابات دو پروژهی قطار را افتتاح میکند که این دو پروژه هیچ کدام افتتاحشدنی نبودند و البته یا
مقرر شده است که آقای احمدینژاد فردا شب ۴۵ دقیقهی دیگر به طور زنده در تلویزیون صحبت کند و به نقدهایی که سایر نامزدها در
پدیدهی احمدینژاد را تا سالهای سال میتوان مطالعه کرد. چه شد که چنین موجودی بر کشیده شد و روان و خردِ ایرانی را خُرد و
در ابتدای مناظرهی امشب (با آقای رضایی)، آقای احمدینژاد جملهی زیر را گفت: «دروغگو خائن است و خائن ترسوست. چه کسی تا امروز از این
مناظرهی دیشب را نزدیک سحر بود که دیدم. مجالی برای نوشتن نبود. این مناظره، برنامهای درخشان بود که شخصیت نستوه میرحسین به زیبایی نمایش داد.
حیرتآور به نظر میرسد که کسی بتواند پیاپی دروغ بگوید و در پاسخ هر جا که گریباناش را گرفتند، دروغ تازهتری را علم کند و
مناظرههای احمدینژاد هیچ نکتهی تازهای برای من نداشته است که از احمدینژاد بر ملا کند. او تمام برگهایاش را رو کرده است و هیچ برگِ
در کشوری مثل کشور ما، اندیشیدن به انتخابات و اندیشهی انتخاباتی نباید به فقط خودِ بازی اختصاص داشته باشد. به دشواری بتوان اندیشمندانی را یافت
شبکهی خبر ایران را (باز هم برای تمدد اعصاب!) دارم تماشا میکنم. تلویزیون دارد گزارش بلندبالایی میدهد از «فسادِ دولت گوردون براون» و میگوید که
چرا مناظرهی موسوی با احمدینژاد، اتفاق مهمی در سیاستِ ما بود؟ چرا با وجود اینکه «زبانِ بدن» موسوی، ضعف داشت و «چیز» و «به اصطلاح»
میگویند از فلان نامزد ریاست جمهوری استقبال پرشور و بیسابقهای شده است. یا فلان نامزد ریاست جمهوری با رأی بسیار بالایی به ریاست جمهوری رسید.
هر اندازه که رأیام را به موسوی مشروط کرده بودم (و هنوز هم نقدهایام را به اطرافیان موسوی با کمال ادب و احترام حفظ میکنم)،
هر سیاستمداری، انسان است. انسان اشتباه میکند. اگر اشتباه نکند، انسان نیست. هر سیاستمداری حتماً اشتباه میکند، کوچک یا بزرگ، کمهزینه یا پرهزینه. بعضی از
یادداشت آقای ابطحی برای من حیرتآور بود. ایشان میفرمایند که استدلال «هر کس رأی بیشتری میآورد، باید به او رأی داد»، مغالطه است («مغالطهی سیاسی»
تصمیم من به رأی دادن به میرحسین موسوی، تصمیمی است از سر اضطرار. و البته اضطراری که به ناگزیر از دل انتخاب یکی از این
چند روزی است به این نتیجه رسیدهام که باید دودلی را کنار گذاشت و صراحتاً برای این انتخابات اعلامِ موضع کرد. دلیل این تردیدِ من
حالی که اکنون دارم، سهگاه میطلبید؛ آوازی روی همین غزل مولوی که پایین میتوانید بشنوید. ولی هر چه بود، به جز از آواز نخراشیدهی خودم
این روزها باب شده است که دوست و دشمن، آن ۲۰ سالِ غیبتِ میرحسین را از دیدهها به رخاش بکشند و به شیوههای مختلف در
این روزها مغالطهای در زبانها میچرخد و آن این است که این همه از کژرویها و بدکنشیهای احمدینژاد گفتن، خود مصداقِ بیاخلاقی است (نامِ سیاسی
امکان و احتمال دوباره رییس جمهور شدن احمدینژاد، نکتهای نیست که به آسانی بتوان از کنارش عبور کرد. همین یک نکته، خود میتواند عامل تعیینکننده
کنار آسانسور ایستاده بودم. احساس کردم دو نفر ایرانی دارند با هم فارسی حرف میزنند. وقتی با هم از آسانسور پیاده شدیم، دو نفر جلوتر
من سخت وامدار اندیشهی دکتر سروشام و هیچگاه حرمتی را که برای او به عنوان استادی فرهیخته که نفسی گرم و محضری روحنواز دارد فرو
این روزها زیاد به این جمله بر میخورم که به فلانی رأی میدهم چون اصلاحطلب است یا به فلانی رأی نمیدهم چون اصلاحطلب نیست. این