مستور و مست هر دو چو از یک قبیلهاند…
(۱) دلایل ما در ترجیح دادن کروبی بر موسوی یا بر عکس چیست؟ خوب است دلایل عمده را فهرست کنیم و بسنجیم. مهمترین و محکمترین
(۱) دلایل ما در ترجیح دادن کروبی بر موسوی یا بر عکس چیست؟ خوب است دلایل عمده را فهرست کنیم و بسنجیم. مهمترین و محکمترین
امروز کاریکاتوری را از نیکآهنگ دیدم (با عنوان «آلزایمر») که البته این نوعِ نگاههای نیکآهنگ برای من تازگی نداشت، اما نکاتی حاشیهای و قابل تأمل
فهرستوار مینویسم تا مصدع اوقات شریف خوانندگان عزیزتر از جان نشوم: • ارادتورزی در عرصهی سیاست، مضر و بلکه ویرانگر است. مهم نیست، موضوع و
بعضی وقتها فکر میکنم بعضی چیزها ارزش ندارند که آدم وقتِ شریف را صرف آن کند. چیزی که مینویسم یا، به عبارتی، نقل میکنم، اصلاً
چند روز گذشته میانهی کارم و دیروقت شب مشغول خواندن دیدگاههای مختلف دربارهی انتخابات ریاست جمهوری بودهام. یکی از چیزهایی که در نوشتههای دور و
فکر میکنم وقتِ آن رسیده است که نکات تازهای را دربارهی نامزدهای به اصطلاح اهل اصلاح بنویسم. مقصودم مثنای بازمانده از مثلث اصلاحی است (که
یادداشتی که دربارهی سخنان رییس دولت نهم در ژنو (و حرفهای قبلی دیگرش) نوشته بودم (+) گویا برای عدهای اسباب سوء تفاهم شده است. بیپرده
این را به یکی از دوستان نازنین همیشه میگویم که ما همیشه برای تمدد اعصاب و تفریح، بعضی وقتها شبکهی خبر ایران را تماشا میکنیم.
آن سؤال و جواب بالا، همان چیزی است که از روزهای پیش از ریاست جمهوری احمدینژاد دربارهی حرفهایاش شنیده میشود. حرفهای «خوب» احمدینژاد چیست؟ عدالتگستری،
نامهی محمد مایلیکهن که اول بار در ایسنا دیدم (و فارسنیوز آن را از وبسایتاش حذف کرد)، مرا سخت به فکر فرو برد. این نامه،
۱. یکی از تفاوتهای مهم میرحسین موسوی و کروبی در این است که موسوی اهل اندیشه و تئوری است یعنی در ذهنِ خودش و اطرافیاناش
۱. فضای انتخابات ریاست جمهوری هنوز مبهم و مشوش است. هنوز مرزبندیها به روشنی مشخص نشده است. میان شعارها و وعدههای آقای موسوی و آقای
میچرخیدم میان این همه آلبوم موسیقی مهجوری که دارم. میانهی درس و بیماری، گوش میدهم به آواز سراج و تار محسن نفر. آرامتر میشوم. من
این آلبوم لطفی را حتماً شنیدهاید. این از اولین کارهایی بود که مرا دلبستهی ساز لطفی کرد. توضیح اضافه نمیدهم. فرصتی بود بعداً دربارهاش چیزی
من به سرنوشت هموطنانام و آیندهی با آبرو و عزتِ ایران سخت دلبستهام. انتخابات پیش رو در ایران، هرچند نمیتواند همهی آرزوهای مدفونشدهی ما را
تردید را کنار میگذارم و بیپرده میگویم که از گفتار و منش میرحسین موسوی خوشم آمده است. برای این خوش آمدن، هم دلیل دارم هم
آن سالها و این سالها، وقتی که خویشاوندی، دوستی، عزیزی یا آشنای نزدیکی میمُرد – یا میمیرد – چند روزی این حالِ ماتم و مصیبت،
پردهی اول: مقیم حلقهی ذکر است دل بدان امید که حلقهای ز سر زلف یار بگشاید یعنی این همه زهد و پارسایی برای همان لحظهای
با تو نشستن، با تو همکلام شدن، با تو نفس زدن، گویی زیر باران بودن است. انگار تنی زخمخورده و چرکین را با شستوشویی درمانگر
زندهیاد حسین قوامی (فاختهای) به جز آن تصنیف مشهور «سرگشته» (مشهورتر به «تو ای پری کجایی») تصنیفی دیگری خوانده است روی غزلی از حافظ که
جملهی بیقراریات از طلب قرار توست طالب بیقرار شو تا که قرار آیدت جملهی ناگوارشات، از طلب گوارش است ترکِ گوارش ار کنی، زهر گوار
بیش از نه سال است که قرنِ بیستم بایگانی شده است و رسماً برای ما مردمِ قرن بیست و یکم، «تاریخ» است. اما، ذهنیتهای قرن
این تصنیف را باید روز اول نوروز میگذاشتم. ایام نوروزی هنوز تمام نشده. برای اهل دل هم که نوروزی علی الدوام میرسد. پس تصنیف «بوی
فکر میکنم در یادداشت قبلی لازم بود این تصنیف لالهی بهار را جداگانه به همراه شعرِ خود بهار میآوردم. دیر نشده است. تصنیف را با
نوشته بودم که سالها، در ایام بهار، عمیقترین لذت من، شنیدن راستپنجگاه بود. علیالخصوص همین راستپنجگاه جشن هنر شیراز (در ادامهی مطلب). با تار محمدرضا
روزگار غریب فتنه است. روزگار فتنههای آخر زمان است. یکی از نشانههایاش این است: دین مصادره میشود؛ اخلاق به گروگان میرود. یعنی از اخلاق، دینداری
سالهای پیشتر، بعضی از سالها، ایام نوروزی عمدتاً صرف اسبابِ طرب میشد. قاعده همیشه این بود که صبحها با ماهور شروع میکردم و راستپنجگاه و
سالهاست که در این نکته تأمل کردهام و تا توانستهام آن را برای خودم ورز دادهام: خطا کردن. ناگفته پیداست که وقتی از «خطا کردن»
کمتر از نیمروزی تا تحویل سال مانده است. برای تحویل سال، برای نوروز، حرفها دارم. قصهها دارم. حکایتها. و البته دعاها! هر اندازه که ذهن
یادداشت بلندی نوشته بودم پیش از اینکه خاتمی اعلام انصراف کند. بعضی از بندهای آن نوشته را هنوز هم میشود از نو خواند و نوشت.
برای حال و روز فعلی – تا اطلاع ثانوی! بنشینیم و بیندیشیم! این همه با هم بیگانه این همه دوری و بیزاری به کجا آیا
هیچ اتفاقی نیفتاده است. همه چیز عادی است. همه چیز آرام است. هر چه هست تقصیر این سید خوابگرد است که ما را پاک به
نوشته بودم که به اعتقاد من خاتمی، حتی پس از اعلام حضور میرحسین موسوی باید به حضورش در عرصهی مبارزهی انتخاباتی ادامه دهد. دلایل من
امروز وبلاگ نه چندانِ تازهای رسماً به جمع حلقهی ملکوت میپیوندد که سالهاست پردهنشین مُلکِ ملکوت بوده است؛ در واقع از همان روزهای نخست راهاندازی
بحث دربارهی اینکه خاتمی باید نامزد ریاست جمهوری میشد یا نه، دیگر الآن بیهوده است، مگر اینکه یا مشکلی شخصی با خاتمی داشته باشیم یا
واقعیتهای موجود که برای همه قابل فهم است و نیاز به تفسیرهای پیچیده ندارد اینهاست: دادگاه بینالمللی لاهه، عمر البشیر، دیکتاتور سودانی را متهم به
دادگاه بینالمللی لاهه، عمر البشیر، دیکتاتور سودانی را به جنایات جنگی محکوم کرده است. کاملاً طبیعی است که شخص متهم و محکوم و دیکتاتوری که
نظری ذیل مطلب قبل آمده است و فکر میکنم به جای توضیح نوشتن ذیل آن خوب است اینجا روشنتر توضیح بدهم. ماجرا از دیدِ من
خبر انتشار غزلیات شمس به سعی استاد شفیعی کدکنی را حتماً شنیدهاید. از دوسه روز پیش که این دو جلد به دستام رسیده است، سر
الآن که کمی آرامتر شدهام، سعی میکنم چکیدهی مدعای مطلبِ پیشینام را بازنویسی کنم و موضوع را از سطح گفتههای خانم حکمت فراتر ببرم. گفتههای