کارخانهی تغییر – یا احوال رسانههای خارج از کشور
آنچه مینویسم حاصل چند ساعتی تأمل و بازنگری در نوشتهای بود که ساعاتی پیش منتشر کرده بودم و نظرهایی که ذیل آن آمد، نشان داد
آنچه مینویسم حاصل چند ساعتی تأمل و بازنگری در نوشتهای بود که ساعاتی پیش منتشر کرده بودم و نظرهایی که ذیل آن آمد، نشان داد
مازاریان عزیز دعوت کرده است به نوشتن از کتابی که این روزها میخوانیم. این روزها، سخت در حافظهام و در کتابها به دنبال قطعهای از
مالِ دنیا بد است؟ بد است آدم تنعم و تمولِ دنیوی داشته باشد؟ بله، به قول مولوی: چیست دنیا؟ از خدا غافل بُدن نی قماش
اکبر گنجی در ادامهی سلسله مقالاتاش، مطلبی نوشته است با عنوان «معیارهای اسلام و مسلمانی» که ادامهی بخش اول نقد او بر آراء محسن کدیور
این آواز ماهور را شجریان روی شعر فریدون مشیری خوانده است با آهنگسازی فریدون شهبازیان. گویندهی برنامه هم البته سنگ تمام میگذارد در خواندن شعر.
این حال خراب را افتان و خیزان به سویات میبردم: افسانهخوان و قصهگو… ساعتکی پیشتر با خود میگفتم که: «خوشا با خود نشستن نرمنرمک اشکی
مدتهاست که هیچ موسیقیای را نمیگذارم به محض باز شدن صفحه بخواند. امروز، قاعده را بر هم میزنم. بدون هیچ شرحی، چشمانتان را ببندید و
از دانشجویان ورودی سال ۷۲ دانشگاه فردوسی، کسی یادش هست که اردوی پیش-دانشگاهی آن سال کجا بود؟ گلمکان؟ اگر کسی خاطرش هست، خوب است یادآوری
وقتی میخوانی که: «چون به آخر فرد خواهی ماندن / خو نباید کرد با فرزند و زن»، پیامی که میگیری دایرهاش حقیقتاً وسیعتر از فرزند
جملات تکاندهندهای است: «…هیچ کاری آسانتر از این نیست که اینگونه نقاب از مشکلی برداری که آن را «بیمعنا» یا «شبهمشکل» معرفی کنی. تنها کاری
به این بیت از مولوی برخورد کردم: آن سخنهای چو مار و کژدمات مار و کژدم گشت و میگیرد دمات کافی است کسی چند مرتبه
تازه جلسهی جواب پس دادن به جان کین را تمام کردهام. دو بخش از یک فصل طولانی را درس پس دادهام و باید تا ژانویه
این حکایتِ تازهای نیست. تفاوت وبلاگنویسی که با هویت واقعیاش مینویسد و کسی که نقابی بر روی دارد و نامی مستعار، چیست؟ آنکه مستعارنویس است
خدایات عمر دهاد، ای دشمن! ای بدخواه! ای بدآموز! ای فتنهگر! ای خبرچین! ای آتشافروز! خدایات عمر دهاد که ما را به سوی او میگردانی!
داشتم با خودم نقد وقت را سبک-سنگین میکردم و این بیت مدام میآمد و میرفت که: بیدلی در همه احوال خدا با او بود او
چندین ساعت است که موضوعی سخت ذهنام را میآزارد. گویی چیزی از درون حکایت از داستانی پنهان دارد. ماجرایی گذشته است که نمیخواهم اینجا چیزی
قطعات زیر را چندین سال پیش برای وبلاگ سمرقند تدارک دیده بودیم به انتخاب و گزینش خود شهزاده. گوش بدهید و دعایاش را به جان
در یادداشت اولی که دربارهی حجاب نوشته بودم، اشاره کردم به دو دوست نازنین که این نکات در خلال گفتوگو با آنها پیش آمد. آن
یادداشتی که دربارهی حجاب نوشته بودم، گویا دستخوش سوء تعبیرهای بسیاری شده است. پیش از ادامهی سخنام بیفزایم که شاید گروهی از بانوان محترم محجبه
هنوز اینجا چراغی میسوزد. هنوز سینهای داغ است و زخمی. هنوز یاد و خاطرهی آن روز و آن همه جفا و نامهربانی بر جاست. ما
پیشتر چندین بار به مناسبتهای مختلف دربارهی حجاب نوشته بودم. یکی دو روز پیش، در محضر دو نفر از دوستان فرزانه و اهل معرفت، ذکر
خدا خیر بدهد نویسندهی این وبلاگ را. تا به حال دو دفعه باعث شده است بلاگرولینگ گوگلی که در ملکوت استفاده میکنم بهتر و خوشفرمتر
این اسطوره با اسطورههایی مثل گیلگمش و سیمرغ و قاف و اینها فرق دارد. اشتباه نگیرید. این اسطوره چیزی است شبیه افسانه و خیالبافی و
آنچه میشنوید آهنگی است که این روزها به نخستین سرود ملی ایران مشهور شده است . البته اصل این آهنگ در زمان مظفر الدین شاه
ساده است کسی را که خلاصهی دل و جان است، تشریح کنی، بشکافی و اعماق رواناش را زیر ذرهبین بکشی. ساده است اگر آتش عشقات
میدانید آن یادداشت دراز پیشین را دربارهی آن کنسرت کذایی میشد به اختصار و بسیار کوتاه نوشت. غرض از تطویل این بود که توضیح بدهم
از خودم تعجب میکنم که چرا تا امروز نامی از گروه «مستان» و خوانندهای به نام «همای» نشنیده بودم! طرفهتر آنکه در همین یک ماه
مانی ب یادداشت تازهای نوشته و تا توانسته مرا در آن نواخته است! چه خوب! آدم در این جور مواقع است که متوجه کاستیهای کارش
این دو تصنیف را حتماً همه شنیدهاند. قطعات زیر را شجریان با گروه پایور، به همراه اساتید، اجرا کرده است. آن زمان مرحوم بهاری زنده
وقتی بشود، یعنی اگر بشود، از آن بالا بالاها، از آن بالای ابرها به آدمها و حرص و جوش زدنهاشان، به گریبان دریدنهاشان، به خشم
چهار تصنیف هست؛ دو تا از ایرج بسطامی با آهنگسازی پرویز مشکاتیان و دو تا از شهرام ناظری با گروه تنبور (نمیدانم کدام گروه تنبور).
امروز یکشنبه ۲۶ آبان ۸۷ است و درست ۲۳ سال از روز وفاتِ پدرم میگذرد. ۲۳ سال خودش یک نسل است و من به اندازهی
نقدی که آقای دکتر فنایی بر سلسله مقالات اکبر گنجی آغاز کرده است، دیشب اولین بار در وبلاگ یاسر میردامادی (و سپس در ضیافتخانهی ملکوت)
آلبوم «مرکبخوانی» با آهنگسازی شاهکار پرویز مشکاتیان و آوازِ آسمانی شجریان در شمارِ نخستین آلبومهای موسیقی سنتی ایرانی بود که چنگ در جانِ من زد.
سالهای درازی دنبال موسیقی متن فیلم «محمد رسول الله» میگشتم. موسیقیاش را موریس ژار ساخته است. گوش بدهید و لذت ببرید. Flash Player upgrade required
چند سالی است که به این نکته فکر میکنم که دستکاری کردن در فهم دینی مردم، یا به تعبیری «اصلاحگری دینی» لزوماً به بهبود کیفیت
آهنگ مجید انتظامی است. همین بس است. Flash Player upgrade required
میخواستم حدیث نفسی بنویسم. هر چه سنجیدم و اندیشیدم تنها به این رسیدم که: «انما اشکوا بثی و حزنی الی الله». جای شکایتی نمیماند. تنها
بدون شرح اضافی Flash Player upgrade required
تکملهی مهم: این مطلب را بازنویسی کردم و فکر میکنم حتی بعد از اینکه مطلب را درفت کرده بود، کلی بحث حولاش راه افتاده بود.