در پندار کمال و خطاکاری آدمی
در یادداشت قبلی نوشتم که خطا کردن بخشی از وجود آدمی است و به اختصار گفتم که اهمیتاش به این است که خطا، آدمی را
در یادداشت قبلی نوشتم که خطا کردن بخشی از وجود آدمی است و به اختصار گفتم که اهمیتاش به این است که خطا، آدمی را
بعضی چیزها، بخشی از واقعیت وجودی آدمی است. از جمله خطا کردن. همین حافظ خودمان میگوید که: سهو و خطای بنده گرش هست اعتبار معنی
یادداشت دوم آقای منصوری را که بیشتر واکنش به پاسخ من است، چند بار خواندم. از چند نفر از دوستانام هم نظرشان را دربارهی این
این یادداشت حاصل تبادل نظری در گوگلریدر است و بازخوردهای بعدی آن دربارهی سخنانی که آقای اردشیر منصوری در نشست «حافظ و زمانهی ما» گفته
دیروز خبری شنیدم بهتآور. مثنوی مولانا به تصحیح دکتر سروش، دیگر چاپ نمیشود. نسخههای چاپشده هم جمعآوری شده و خمیر شدهاند. خبر را چند بار
حکم صادر شده برای حسین درخشان را باید با تأمل خواند و فهمید. اصلاً مهم نیست که این حکم حتی روزی کاملاً نقض شود یا
بعضیها را در زندان میشکنند، اما بعضی زندان را میشکنند. این قصه برای ما ایرانیها، خصوصاً آنها که در یکسالهی اخیر زخم تازیانهی بیداد را
یادداشتی که در نقد نوشتهی آقای نیکفر در زمانه نوشتم (+)، واکنشهای متفاوتی به خود دیده است. بخشی از این واکنشها برای من کاملاً قابل
ظریفی امروز نکتهی تأملبرانگیزی را دربارهی احمدینژاد میگفت. همه جا تبلیغات کرده است و کردهاند که او متعلق به طبقهی فرودست است و در زمره
بگذارید ابتدا خیلی بیپرده بگویم که از یادداشت محمدرضا نیکفر در زمانه با عنوان «اگر معمم بودم…» حیرت کردم. چنین نوشتهای اصلاً در حد انتظاری
هیچ کس نیست که خودش را متهم به نادانی و بیعقلی کند. همه دوست دارند چهرهی دادگر، خردمند، آزادیخواه و عدالتپروری داشته باشند. این آرزوی
به تازگی مقالهای در کلمه منتشر شده است با عنوان «جنبش سبز و امکان زایش سیاستی رهاییبخش بر ترازِ «دیگری»». این مقاله را باید چندین
برای حضرت یاسر در یادداشت قدریهی پیشین، سخن از تشخص شب قدر گفته بودم. عارفان بسیاری این مضمون را گفتهاند. اهل باطن و کسانی که
برای یارِ دلنواز تولوزی! درسآموزی در محضر عارفان کمترین خاصیتی که دارد این است که آدمی را متفطن به نکاتی عمیقتر میکند که از پوششها
۱. همان روزهایی که رسانههای دولت کودتا و مجلسیانی که جانبداری از بیداد کرده بودند، در آستانهی ماه رمضان، با ربنایی که شجریان خوانده بود،
حوزهی «مطالعات رهبری» امروز در علوم اجتماعی و سیاسی حوزهی مستقلی از پژوهشهای بسیار جذاب و گسترده است که سر به رشتههای مختلفی میزند و
در ادامهی مباحث مربوط به رهبری که تا به حال دو قسط آن را ادا کردهام، این بخش دربارهی کاریزماست. کاریزما عمدتاً در زبان فارسی
حسام الدین سراج آلبومی دارد به اسم «بینشان» در ماهور. این آلبوم همیشه به خاطر آن تصنیف آخرش مرا به یاد ماه رمضان میاندازد. ناگهان
ماههاست میخواهم ترانهای از ام کلثوم را اینجا بیاورم. تنفسِ این سحری که در کنارم میتپد، مرا به ترانهی «اقبل اللیل» او کشاند! ترانه را
در این چند روزی که از ماه مبارک میگذارد، بحث دربارهی پخش مناجات ربنایی که شجریان خوانده است و آواز افشاری او روی مثنوی رمضانیهی
در قسمت دوم این سلسله یادداشتها، به اتوریته پرداختهام. اتوریته جنبهای مهم از پژوهشهای مربوط به رهبری است. سنجیدن و شناختن نسبت میان اتوریته و
مدتهاست در فکرم که باید دربارهی رهبری مطالبی روشمند و عالمانه تهیه کرد و در اختیار همگان قرار داد. مهمترین مسألهی سیاسی جامعهی ایرانی، آشفتگیهایی
لابد این جعبههای پخش مناجات و اذان را در دو گوشهی این صفحه (البته مقصود همین صفحهی اصلی وبلاگ است) دیدهاید. این دو جعبه تا
نجواهای حبسیهی محمد نوریزاد را امروز پس از مدتی تأخیر شنیدم. این نجواها از بسیاری جهات شنیدنیاند و میشود بسیار دربارهی آن سخن گفت. اما
امروز پنجاه و یکمین سالگرد وفات قمرالملوک وزیری است. با تمام اهمیت و وزنی که قمر در موسیقی ایرانی دارد، متأسفانه این سالها توجه بسیار
در یادداشت پیشین به اختصار توضیح دادم که همهی استدلالهای شخصبنیاد لزوماً مغالطی نیستند و هنگام بررسی نقدهایی که حاوی استدلالهایی از این جنس هستند،
سعدی قطعهای درخشان دارد که متأسفانه در لابهلای اشعار او گم شده است و کمتر به آن توجه شده است. به دلالت و توصیهی سایه،
برای اینکه بتوانیم تحلیلی درست و منسجم از یک موضوع داشته باشیم، صرفِ داشتنِ اطلاعات دربارهی آن و معلومات کلی (و حتی جزیی) کفایت نمیکند.
مایکل سینگ، محقق مؤسسهی تحقیقات خاورنزدیک واشینگتن، سه روز پیش مقالهای منتشر کرده است با عنوان «انقلاب دوبارهی ایران: جنبش سبز چگونه تاریخ ایران را
جنبش سبز، به شکلی که میرحسین موسوی هدایت آن را به عهده گرفته است، مهمترین بدیل سیاسی برای دموکراسی درونزاست که دست رد به سینهی
در ادامهی نقدی که بر یادداشت مهدی خلجی نوشتم («منافع ملی ایران: تعبیر ایرانی یا نئوکانی؟»)، پارهای از واکنشها را دیدم که گمان میکنم لازم
۱. کمتر کسی است که در جریان فراز و فرودهای صحنهی سیاست خارجی ایران باشد و خطر حملهی نظامی به ایران را جدی نگیرد. با
جنبش سبز پیوندی تنگاتنگ با ارزشهای اخلاقی دین دارد. این تعبیر حاجت به شرح و تبیین دارد. بخش بزرگی از ساکنان فرهنگ ایرانی به درجات
این تصنیف «گفتمش بیا…» که صبا کامکار به همراه بقیهی گروه خانوادگی کامکارها آن را میخوانند، تصنیفی است که آهنگاش را حسن کامکار ساخته است
حال و هوای ماهور دارم. جیرهی طربستانی ما هم چند روزی است گره خورده است به این دستگاه. تا به حال هیچ وقت آلبوم سرو
پریسا آلبومی دارد در ماهور. اجرایی است قدیمی (که حتی تاریخاش را هم ندارم) اما دست کم بیست سالی است که با آن آشنا هستم.
مشکاتیان و فرهنگفر – که هر دو به جاودانگی رفتهاند – در فستیوال مولانا در رُمِ ایتالیا (در ماه نوامبر سال ۱۹۹۳) کنسرتی دادند
گاهی آدمی برای تسکین دردی که نمیداند از چیست و چرا در جاناش چنگ میزند، نیازمند زبانی است که بیواژه بتواند دلتنگیاش را تصویر کند
مدتها بود چیزی از دولتمند خالاف نشنیده بودم. آنها که با دولتمند آشنا هستند، میدانند که صاحب سیبستان فیلمی دربارهی زندگی دولتمند و موسیقی فلک
در ادامه، قسمت چهارم و آخر ترجمهی مقالهی نوید کرمانی دربارهی آراء ابو زید را میخوانید. تا اینجا هر قسمت از ترجمه، سرفصلهای مقاله بودهاند