خطای بیبیسی: دعوت آشکار به جنگ
سه چهار روز پیش در بیبیسی مطلبی منتشر شد با عنوان «جنگ آری یا نه؟»(ترجمهی کامل فارسی آن را در رادیو زمانه بخوانید). نویسنده ماجراهای
سه چهار روز پیش در بیبیسی مطلبی منتشر شد با عنوان «جنگ آری یا نه؟»(ترجمهی کامل فارسی آن را در رادیو زمانه بخوانید). نویسنده ماجراهای
سه چهار روز پیش که سوئد بودم، بسیار به نامهی علی به مالک میاندیشیدم و اینکه چه اندازه این نامه برای فهم شخصیت علی مفید
در راستای ظهور منویات حضرت مهدی (مقصود مهدی زمانه، همان مهدی سیبستانی است) گفتیم ما هم در ادامهی سفرنوشت سوئدیه، شرح آخر الزمان اروپا را
این روزنامهی هرالد تریبیون بینالمللی عجب روزنامهی محشری شده است. از بین روزنامههایی که توی هواپیما به آدم میدهند، این یکی جزو بهترینهاست. توی هواپیما
خودم هنوز باورم نمیشود، ولی پیش میآید دیگر. از وقتی آمدهام فرودگاه بیامان دارد برف میبارد. هنوز توی همین شهر گوتنبرگ گیر کردهایم. پرواز بعدی
از هتل چک اوت کردهام. دارم میروم فرودگاه قبل از اینکه پروازم را از دست بدهم! گفتم قبل از رفتن از گوتنبرگ آخرین برگ سفرنامهی
خوابم نمیبرد. تلویزیون مرتب دارد فیلمهای قدیمی نشان میدهد. انگار قرار است سری کامل استیو مک کویین نشان بدهد! جانام تیره بود. احساس ظلمتی آزارم
آمدهام پایین که کاپوچینویی بخورم تا یکی از میزبانان بیاید دنبالام. یادداشتهایام آماده است. توی لابی مینشینم. دفتر ملاقات کنندگان هتل را باز میکنم و
یک ساعتی میشود رسیدهام سوئد. گوتنبرگ یا به قولی یوتهبری. برایام توی هتلی کنار فرودگاه اتاق گرفتهاند. طبق معمول مسافرتهای شتابناک این روزها، یکی دو
مدتی پیش بانو به خاطر سالگرد ازدواجمان مجموعهای از کتابهای پوپر را برایام هدیه گرفته بود که دیوانهبازیهای فلسفیام کمی ارضا شود! اینها را البته
تا به حال برخورد کردهاید به بعضی از آدمهای ناراحت که توی خیابانها ولو هستند و بی هیچ دلیلی ناگهان به رهگذران گیر میدهند؟ آدم
چند روزی است دارم رمانی را میخوانم با عنوان زمستان در مادرید. داستانی است در فضای جنگ داخلی اسپانیا در زمان جنگ جهانی دوم. در
در ادامهی بحث ولایت حقیقی و حقوقی دو یادداشت خوب دیدهام که در آن پرسش و نقد زیاد است. نخستین آنها یادداشت امیر سوشیانت بود
گفتم: «ببین چقدر اشکال میتوان یافت. چقدر خدشه میتوان کرد. چه اندازه لغزش میشود دید. یکی را پیدا کردهای که اندیشهای و روانی به غایت
تا به حال به شیوههای مختلف و در خلال مطالب متفاوت چیزهایی دربارهی دین اقلی نوشتهام و همسویی باورِ خودم را با تئوری دکتر سروش
نمیدانم چرا این اصلاح تازهی طرح ساماندهی را خیلیها عقب نشینی تصور کردهاند. فقط به اینها توجه کنید: وبلاگ نویسان از ثبت وبلاگشان معاف هستند،
«انکحت…» عشق را و تمام بهار را! «زوجت…» سیب را و درخت انار را! «متعت…» خوشه خوشه رطبهای تازه را گیلاسهای آتشی آبدار را! «هذا
چندین سال از انتشار مقالهی «ولایت باطنی و ولایت سیاسی» دکتر سروش در کیانِ مرحوم میگذرد. در سخنرانی اخیری که دکتر سروش در سوربن داشت
«مردی را به مزد گرفتند تا سقراط را دشنام دهد بر ملا و عیب او گوید. در میان مردمان به او رسید، در دشنام مبالغت
گفتم: «آخر مگر میشود با اینها حرف زد؟ اصلاً مگر میشود حرف زد؟ حرف و کلام هم حجاب میشود. آنها که سوء نیت دارند، حسابشان
تعبیر دین اقلی در برابر دین اکثری را لابد بسیاری از دکتر سروش شنیدهاید. بدون هیچ شکی هیچ کس در روزگار معاصر مانند سروش چنین
آیا پاسخگویی همه جا و برای همه خوب است؟ آیا همه کس باید نسبت به همه چیز و در همه جا پاسخگو باشند؟ از این
برای قربانی شدن بادهای باید. مستیای باید. باید قربانی شدن را آزمود. باید چشیدش. باید یک بار به مسلخِ عشق رفته باشی تا بفهمی یعنی
مدتهاست دارم به این موضوع فکر میکنم که رسانهی خوب کدام است؟ رسانهی دوسویه یعنی چه؟ آیا دو سویه بودن در این خلاصه میشود که
به به! گل بود و به سبزه آراسته شد! امروز لینک نقدی را در زمانه دیدم که علیالظاهر پاسخ نقدهای من بر عبدی کلانتری است.
روزی که بم لرزید، گمان میکنم بانو و من جزو اولین کسانی بودیم که در وبلاگستان دربارهی بم نوشتیم. همان دقایق اول بود که بانو
یک بار دیگر نوشته بودم که فضای طربستان را تغییر دادهام تا محدودیت فضا نداشته باشم و بتوانم با فراغ بال و خاطر آسوده هم
امروز داشتم دست بر قضا در تلویزیونهای ایرانی میچرخیدم و ساعتی به تماشای شبکهی خبر نشستم. بحث داغ ظاهراً سنگ رو یخ کردن رسانههای خارجی
عبدی کلانتری توضیحات تازهای بر حاشیهی نقد پیشینِ من با عنوان «قلب مفاهیم و عرفانِ گروگان» افزوده است. در همان بند نخست توضیح عبدی چند
از استاد محمدرضا شفیعی کدکنی پس از چندین فراموشی و خاموشی صبور پیرم ای خنیاگر پارین و پیرارین چه وحشتناک خواهد بود آوازی که از
آنها که ذهن و زبان مولوی آشنا هستند و در وادی بیکرانهی خیالِ او گامی زدهاند و بال در بالِ او آسمانهای معنا را پیمودهاند،
داستان زبان فارسی در تاجیکستان و افغانستان خیلی جالب است. چند نمونه را برایتان نقل میکنم. ۱. چندین ماه پیش برای یک سخنرانی به مونیخ
گفته بودم که چالش فکری من با عبدی کلانتری تمام نشده است – چه بحثاش ژورنالیستی باشد و چه فیلسوفانه. فکر میکنم عبدی بسیاری از
تمام امروز داشتم به شعر و موسیقی و ققنوس و شب یلدا و پرویز مشکاتیان فکر میکردم. این قدر این کلمهها و مفاهیم ذهنام را
در راستای اجابت دعوت سلمان و پارسا صائبی و محمود فرجامی، پنج چیزی که احتمالاً دربارهی صاحب ملکوت نمیدانید: ۱. بر خلاف تصور خیلی از
اخیراً آلبوم تازهای از همایون شجریان منتشر شده است با عنوان «با ستارهها». عزیزی میخواست نقدی بر این آلبوم بنویسد. از همین رو من درنگ
عالم وبلاگنویسی برای آدم دوستانی و دشمنانی فراهم میکند. بعد از مدتی میبینی یک دنیا دوست یافتهای که هرگز ندیدهایشان. دوستانی مهربان و شفیق. یارانی
یک بار دیگر مدتها پیش دربارهی بحران موشکی کوبا به اختصار چیزی نوشته بودم. دیشب بیبیسی یک فیلم «سیزده روز» را دوباره نشان میداد. فیلم
طربستان ملکوت دوباره دارد دستخوش تحولاتی میشود. فایلهای طربستان را به فضایی دیگر که امکانات بیشتری دارد بردهام. امیدوارم در این فاصله نقلِ مکان مشکلی
اشکالات فنی سایت رادیو زمانه (ولو اشکالات جزیی) هنوز بر طرف نشدهاند. پس اینها را هم میافزایم به نکات قبلی. یک بار دیگر هم گفته