Daryoush Mohammad Poor

برای امروز

غلامِ نرگسِ مستِ تو تاج‌دارانند / خراب باده‌ی لعلِ تو هوشیاران‌اند تو را صبا و مرا آبِ دیده شد غماز / و گرنه عاشق و

عبادی: عقده‌ای در گلوی دشمن و دوست

سخنِ درشت و شاید متهورانه‌ای باشد، اما چنان که پیشتر نوشته‌ام و بر اساسِ آنچه من باور دارم و می‌فهمم، روشنفکریِ ایرانیان عمدتاً ناقص‌الخلقه است

دردی باید

غباری بر تن دارم که رخصتِ پروازِ جانم نمی‌دهد. آنها که بال در بال من بوده‌اند و هم‌پروازم، می‌دانند که در سیرِ جان، چالاک‌تر از

برای ایمان

دیر زمانی است می‌خواهم چیزی بنویسم برای ایمان. ایمان برای من گره خورده است به فرهنگ و سنتی که در متن آن روییده و بالیده‌ام.

چون آیتِ عشق

دو سه ساعتی نشده است که از شبگردی‌های معمولم برگشته‌ام. سایه امشب از لندن می‌رود. شبِ پیشین به اتفاق صاحب سیبستان و نویسنده‌ی سمرقند با

وردهای جادو و رود تیمز

امشب با یکی از دوستان به گالری تِیت مدرن نزدیک بلک‌فرایر رفتیم. این گالری همان جایی است که عکس صفحه‌ی مصاحبه با عباس معروفی در

شبِ شعر سایه

تازه از شب شعر سایه به خانه بازگشته‌ام. سایه امشب دو مثنوی بلند خواند و چند شعرِ غیر کلاسیک؛ یعنی غزل نخواند. وقت چندانی هم

در واحه‌ی احساس

پرده‌نشینی دیگر وارد حلقه‌ی ملکوت شد. به اختصار می‌نویسم تا خودتان بخوانیدش: واحه. گمان نمی‌کنم محتاج توضیحی باشد. خودش باید گویا باشد. یک اصلاح: از

سایه‌آفتاب!

ای آیه‌ی نیامده از عرش بر زمین! ای نقشِ در خیال! چون سایه می‌گریزی از من و ای ذاتِ گمشده همچون نگاه خفته تو در

حق قدمت

برای ساکنان حلقه‌ی ملکوت می‌نویسم که آنها که می‌توانند این کار را بکنند. چنان که می‌دانید و می‌دانند صاحب سیبستان فیلمی ساخته است در حدود

اعجاز موسیقی

الآن داشتم با سایه صحبت می‌کردم. مجال تنفسی از کار به خود دادم و چند دقیقه‌ای با او از شعر و موسیقی شعر سخن گفتم.

سایه: آفتابیِ کهنسال

الآن از پیش سایه برگشته‌ام. غروب مشغول آماده کردن پیشنهاد پایان‌نامه‌ام بودم که سایه زنگ زد. می‌گفت از صبح در خانه نشسته است منتظر تلفنِ

از این هوای دلگیر

شاید یک ماهی شده است که هوای لندن یا بارانی است یا ابری. به ندرت پیش آمده است که آفتابی چهره‌گشا باشد. روزگارِ من هم

ظرافت را نمی‌توانی . . .

شبی که با اربابِ ملکوت و احمد پوری بودیم، او یکی از ترجمه‌هایش را از شعری از آنا اخماتوا برایمان خواند که به قولِ خود

ارمغان دوست

جمشید بزرگر از وین هدیه‌ای برای‌مان آورده است که دیشب شدیداً مرا خشنود ساخت. مجموعه‌ای بسیار متنوع و برگزیده‌ای عالی از آثار موسیقی کلاسیک. جمشید

آستانه‌ی آشفته

قبله‌ی عالم غضبناک شده‌اند! چه خبر است اینجا؟ هنوز شهریارِ جهاندار دیدگان از خواب نگشوده‌اند، چشمشان می‌افتد به این مجادلات و منازعاتِ اربابِ درگاه! خوب

تقریر خموشی

مختصر می‌نویسم. امشب به همراه جمشید برزگر میهمان صاحب سیبستان بودیم. نیمه شب گذشته بود که احمد پوری نیز به ما پیوست. سخنانی که پیش

ساقیا آمدن عید مبارک بادت!

هم اکنون به رتق و فتق امور اندرونی مشغول بودیم که زنگ تیلیفون بارگاه همایونی ناگهان رشته‌ی افکار خاقان جهاندار را گسیخت. فکرش را بکنید

برای ساغرِ ساقی

از بد حادثه آن جام که دادی بشکست شادیِ این دلِ بشکسته، یکی جامِ دگر!

تابِ نگاه

شکنجه‌ی جانکاهِ عزلت و بی‌خویشیِ رهزنِ خود را تاب آوردم تا نگاهی تابناک در عمقِ ظلمتم درخشیدن گرفت. تا دمیدنِ این خورشید بسی قربانیِ عزیز

ای خدا! دبیره به روز شد!

بالاخره بعد از این همه حنجره دراندن‌های قبله‌ی عالم، پراگ‌نشینانِ حلقه‌ی ملکوت تصمیم گرفتند قبله‌ی عالم را سرافراز فرموده و از شرمندگی در بیاورند! باشد

هلالِ عید در ابروی یار باید دید

فردا عید است و اینجا به تماشای ماهِ نو به صحرا نمی‌توان شد و ما خلوت‌گزیده‌ایم که از ماهِ ابروانِ دوست خجلیم. دست به گریبانِ

یادداشتی برای دبیرانِ ملکوت

این یادداشت را اینجا می‌نویسم که ساکنان درگاه بخوانند و بدانند. حاضران، غایبان را با خبر کنند و اهلِ حضور در اصغای این اشارات گوش

ماجراهای حاجی ظهیر و سیادت نسوان!

داشتیم سفرنامه‌ی مختصر حاجی ظهیرالملکوت را در ذیل یادداشت پیشین می‌خواندیم و اوصاف ولیمه دادن صدر اعظم مر خلایق را! با خودمان ناگهان فکر کردیم

الهی‌نامه

الهی به مستانِ جامِ شهود به عقل آفرینان بزمِ وجود به آنان که بی باده مست آمدند ننوشیده می، می‌پرست آمدند به عشق که شد

سکوتِ ولیعهد

روزگاری است که قبله‌ی عالم از جهانِ قبله‌گی فاصله گرفته است و قبیله‌ی عالمان را اختیار کرده است. این روزها، ولیعهد بارگاه خموشی گزیده است.

جنجالِ بوش، دموکراسی و بقای خشونت

لندن شاید این روزها شدیدترین ایامِ امنیتی خود را می‌گذراند. هفته‌ی گذشته، جان کین هر بار که به یاد بوش می‌افتاد، به طعنه می‌گفت که

ذلک مبلغهم من العلم

امروز برایم ایمیلی آمده بود از فردی به نام فرهاد مافی که معلومم نشد چرا و چگونه برایم این را ارسال کرده بود. این نامه

از تأثیرات کواکب؟

باید سریع بروم سرِ کلاس که جان کین شروع کرده است. الآن داشتم به لینکدونی نگاه می‌کردم، دیدم که بسیاری از لینک‌های هفته‌ی اخیر بن‌مایه‌ی

اندر مناقب جان کین

سابقه نداشته است که روزی را در کلاس جان کین سپری کنم و از وسعت و عمقِ دانشِ او در زمینه‌ای که تدریس می‌کند به

بی مرغ، آشیانه چه خالی‌ست خالی‌تر آشیانه‌ی مرغی کز جفتِ خود جداست! آه، ای کبوترانِ سپیدِ شکسته‌بال اینک به آشیانه‌ی دیرین خوش آمدید! اما دلم

در آسمان ملکوت

روزگاری توضیحکی درباره‌ی لوگوی صفحه نوشته بودم. دانیال طرحِ نیکویی را تدارک دیده بود که دیرزمانی است بر صدرِ صفحه نشسته است. کسی به یاد

افزایش‌های طربستان

در فهرست طربستان، چند ترانه‌ی دیگر افزوده شده‌اند از جمله تعدادی از اجراهای ارکستری شجریان. تصنیف‌ها و ترانه‌های دیگری نیزی افزوده شده‌اند که هنوز نامشان

غبار بر تن و جان بر افلاک

روزهای فوز است برای من که با این احوال آشنایم. حوادثی که در این چند ساعت گذشته رخ داده است، هر یک اشارتی بود و