غم مخور…
شجریان اجرایی در بیات ترک دارد با گروه پایور روی غزل «غم مخور» (شما بگو «یوسف گمگشته») حافظ. به لطف دوستی، برای اولین بار بود
شجریان اجرایی در بیات ترک دارد با گروه پایور روی غزل «غم مخور» (شما بگو «یوسف گمگشته») حافظ. به لطف دوستی، برای اولین بار بود
نمیخواهم روضهخوانی کنم یا در فضایل صلح و رذایل جنگ منبر بروم. مسأله در سطحی دیگر، واقعاً مسألهای انسانی است. یعنی ورای منافع قدرتها و
مهمترین آفتی که به خیال من دینداران را تهدید میکند این است که از یک جایی به بعد احتمال اینکه خودشان را خیلی جدی بگیرند
بعضی وقتها نیمبیتی، دو سه حرفی، عطری، نوا و نغمهای آدم را مثل بوتهی خاری که میانهی کویر گرفتار گردباد شده باشد، بیاختیار و عاجز
این اعتراضها تنها متوجه اوباما و دولت او نیست. یک مخاطب دیگر این نامهنگاریها درست همان ایرانیانی است که کوششهای مستمر آنها در سالهای اخیر برای ایجاد تحریمهای فلجکننده علیه ایران ثبتشده و علنی است. این نامهنگاریها اگر بتواند سویهی غیراخلاقی رفتار ایرانیان خارج از کشور را که باور دارند راه آزادی و رفاه ایران تنها از زوال، فروپاشی، براندازی یا ذلیل ساختن نظام جمهوری اسلامی میگذرد برجسته کند، گام مهمی برداشته است. لذا به همان اندازه که میتوان بدبینانه نتیجهی این نامهنگاریها را ناکامی دانست، میتوان به صدای بلند آن اقدامات را نیز محکوم کرد.
هستند همچنان کسانی از میان مردم عادی، از میان روشنفکران و نویسندگان که وقتی به احوال ایران مینگرند، ورد ضمیرشان چیزی نیست جز سخنانی یأسآمیز.
امروز فکر میکردم به حساب روزهای عمر. محاسبهای سرانگشتی کردم و دیدم از پدرم – تا همین امروز – بیشتر عمر کردم. الان محاسبهی دقیق
«این نه تحریم یک دولت، بلکه تحمیل رنجهای بسیار بر مردمی است که مصیبت دولتمردان مالیخولیازده برایشان کافی است. راه سبز را زندگی کردن به
روزهی رمضان و عید رمضان، برای مؤمنان و اهل اسلام یک چیز است و برای عاشقان چیز دیگر. در روزه، مؤمنان امساک میکنند. برای عاشقان
آسانترین چیزی که میتوان دربارهی سیاستمداران – در هر کشوری – گفت این است که: به عمل کار برآید به سخندانی نیست. تناقض قصه هم
در روز تنفیذ حسن روحانی، حادثهی مهمی اتفاق افتاد که از نگاه بسیاری از ناظران دور مانده است و هر چقدر هم که در سطح
۱. چند ماه گذشته در سیاست ایران، شاهد زوال تدریجی گفتار زمخت و ناهموار و ادبیات پرخاشگر بودهایم؛ دستکم در سطح یک نفر از مقامات
بارها نوشتم و پاک کردم. پاک کردم چون نمیخواستم نشانی از نفرت و کینه در این سطور باشد. پاک کردم چون به فرض که شکستی
هیچ شرح و توضیحی لازم ندارد. فقط برای اینکه حسن روحانی بداند شمار زیادی از کسانی به او رأی دادهاند و «حماسه» آفریدند موضعشان در
هر چه گرمی در عالم هست، از اثر صحبت است. هر چه قبض و فروبستگی است از تنها ماندن با خویش است. بعد عظیمی است
میخواستم مفصل دربارهی شب قدر یادداشت تازهای بنویسم. احوال دل مساعد نبود. پریشانی فکر مجال تمرکز نمیداد. گفتم اگر نتوان حق همهی سخن را ادا
حالا که ملکوت جامه عوض کرده است و خرقهی نو پوشیده است، انگار نوشتن هم هیجانانگیزتر است هم دشوارتر. هیجان دارد چون فضای مادی و
امروز، در اولین روز مرداد ماه، ملکوت خرقه عوض کرد. رنگ و قالب پیشین را سالهای درازی نگه داشته بودم. آن ترکیب رنگ و شکل
امروز تمام گروههای داخلی و خارجی، از موافق تا مخالف جمهوری اسلامی گرفته مشغول تعیین مختصات تازه هستند.
۱. محسن مخملباف برای شرکت در جشنوارهای – که از سوی دولت اسراییل حمایت مالی میشود – به اسراییل سفر میکند. عدهای از او گلایه
کسانی که عریضهای در دفاع از سفر مخملباف نوشتهاند، از ساختن فیلم باغبان و شرکت مخملباف در جشنوارهای در بیتالمقدس دفاع کردهاند و جایی در
۱ راه صلح، از میانهی پردهپوشی بر بیداد بیدادگران و نادیده گرفتن ستم سیستماتیکشان نمیگذرد. تبلور آرمانهای جنبش سبز، نبضاش در کوچهی اختر میتپد. این
میان شاعران هنرمند ما، بیگمان حافظ هوشی افسانهای دارد. هر جا که سخن از دیانت و دینورزی در میان است و شائبهای از خطا و
تصور عوام مسلمانان و البته عوام نامسلمانان این است که دینورزی – که شکل از ریختافتادهاش همان تنسک ظاهربینانه و تشرع سختگیرانه با بوی زنندهی
۱. روزهی جسد گرفتن کار دشواری نیست. بعد از مدتی ریاضت، بیهمتترین و بیاخلاصترین انسانها هم بر آن قادرند. بگذارید اول عبارات ملا حسین کاشفی
دیروز بعد از یک سال و اندی از اتمام تحصیل دکتریام، در اولین – و شاید هم آخرین – مراسم فارغالتحصیلی عمرم، حاضر شدم. در
یادداشت زیر، بررسی، سنجش و نقد مطلبی است که مهدی در وبسایت ایران وایر با عنوان «آیا خامنهای عقبنشینی کرده است؟» نوشته است. این متن تا
متنی که در زیر میخوانید ترجمهی مقالهای از حمید دباشی است در تحلیل نتایج انتخابات سال ۹۲ که نسخهی مثلهشده و کوتاهتری از آنچه به
چکیده: نخبگان سیاسی، گروههای مهجور و زخمخوردهی مستأصل و باقیمانده از سیل حادثهی ۸۸ به بعد، سهم خود را ایفا کردهاند. برای ایجاد فرصتی برای مردم
ما مسؤولیم. شما مسؤولاید. هزار و یک مقصر میتوان برای مصائبمان یافت. و این تقصیرکاران کم نیستند. تقصیرشان هم واقعی است. اما ما هم سهمی
امروز شاهد ۴ حادثهی به ظاهر کوچک اما عمیقاً مهم بودم که به گمان من، نشانهی تغییر عمیق و شگفتی است که نه نظام، نه
روحانی در برابر سبزها، در برابر فریاد به رسمیت شناخته شدن عاملیت ما، فقط «سکوت» میکند؛ روحانی همراه ما نیست اما مانع از شنیده شدن
تا امروز، به هر زحمتی بود کوشیدم در ماجرای انتخابات پیش رو، نگاهها را به افق وسیعتر پیش روی ایران معطوف کنم. نمیدانم این صدا
۱. انصراف محمدرضا عارف به گمان من یکی از کلیدیترین و مهمترین تصمیمهای زندگی سیاسی او بود نه به این دلیل که به «اجماع» اصلاحطلبان
به اعتقاد من، امسال، ملت ما در آستانهی بلوغی است که بذرش ۴ سال پیش کاشته شد. ما این بلوغ و این رسیدن را مدیون
حرف آخر را اول بزنم: میرحسین موسوی هم تا قبل از شب ۲۲ خرداد در این میدان، زیر ذرهبین ما بود. هیچ ملاحظهای در کار
(۱) «نگرندگانى نابینا، شنوندگانى ناشنوا، گویندگانى ناگویا. درفش گمراهى را میبینم چون درختى تناور بر پاى مانده و شاخهها به هر سو دوانده. به پیمانه
سبعهی مقدماتی ۱. نظام انتخاباتی در ایران نمونهی تمام عیاری است از یک دموکراسی حداقلی. نظام، مردم را عادت داده است که در فواصل زمانی
دکتر سعید جلیلی. مذاکرهکنندهی هستهای. دیپلمات وزارت خارجه. آینهی دیپلماسی کشور. این طنز نیست. حکایت یک فاجعهی تمامعیار فرهنگی و ادبی است. نظام جمهوری
مدتها پیش نوشته بودم که برای فهم حوادثی که در ایران اتفاق میافتد نیازمند کلید هستیم. باید همه چیز را تأویل کرد. یکی از این