پرورش بذر امید
در آستانهی سالگرد سومین سال تولد جنبش سبز هستیم. از همان روزهای نخست، ظن غالب من این بود که پس از اینکه تب رسانهای داخلی
در آستانهی سالگرد سومین سال تولد جنبش سبز هستیم. از همان روزهای نخست، ظن غالب من این بود که پس از اینکه تب رسانهای داخلی
سبز بودن درست وقتی که همهی سبزها یا همهی کسانی که احساس سبز بودن کرده بودند، در اوج قدرت یا در اوج احساس قدرت بودند،
چکیده «مانند همهی معیارها، آنچه که ذکر میکنم به شدت در میان مؤمنان «متدین» و مؤمنان «لاییک/سکولار» محل نزاع و بحث است. در هر دو
بگذارید همین ابتدا تعبیری درشت و تحریکآمیز به کار ببرم که چندان هم دور از واقعیت نیست: در ماجرای اخیر، برخورد بسیاری از ایرانیان منتقد
خاطرم نیست که تا به حال چقدر دربارهی ابوسعید ابوالخیر گفتهام یا نوشتهام اما بیگمان ابوسعید در شکل دادن به فضای فکری من و تکان
آخرین برنامهی پرگار در تلویزیون بیبیسی فارسی، گفتوگویی است میان محمدرضا نیکفر و محمود صدری دربارهی «ذات دین». موضوع یادداشت من، نشان دادن انسداد نحوهی
بخشی از این یادداشت را پیشتر در صفحهای در فیسبوک منتشر کرده بودم. اکنون همین متن را با اندکی اضافات و اصلاحات بازنشر میکنم. ۱.
قصهی مثنوی را همه شنیدهاند. طوطی محبوس در قفس بازرگان، از او خواهش میکند که هنگام رفتن به هند، نزد دیگر طوطیان پیام ببرد که
فردا دو هفتهی تمام میشود که دخترم ترنج، بهار را مثل رستاخیزی به خانهی ما که خزان و زمستانی سخت را از سر گذرانده بود،
۱. آنچه امروز در جمهوری اسلامی وجود دارد، به دقیقترین معنایاش همان است که بر زبان حاکماناش جاری میشود: «نظام». فارغ از اینکه دقیقاً مرادِ
پیشتر از این آلبوم «افق مهر» با صدای ایرج بسطامی و آهنگسازی پرویز مشکاتیان را در ملکوت نیاورده بودم. تذکر دوستی، باعث شد اکنون که
این سخن حضرت امیر، یکی از حکیمانهترین سخنان در انسانشناسی است: آدمی زیر زباناش پنهان است. و گفتار آدمی با کردارش هم البته نسبت دارد.
طبیعی است که افراد مختلف در برابر کاری که سید محمد خاتمی انجام داده است، واکنشهای متفاوت از دفاع جانانه گرفته تا انتقاد روشمند و
واکنشهای قابل انتظار به خبر شرکت سید محمد خاتمی در انتخابات مجلس، یک پردهی کوچک از سناریوی بزرگتر سیاست در ایران است. اما آنقدر که
هنگام قدرت گرفتن فاطمیان، خلفای عباسی برای تضعیف جایگاه آنان به محوریترین رکن مشروعیت آنها یعنی انتسابشان به اهل بیت پیامبر حمله کردند و محضر
انتخابات سال ۸۸، که لحظهی تولد جنبش سبز بود، و دستبرد وقیحانهای که به آرای مردم زده شد، تیر خلاصی بود به مغز صندوق رأی
در اینکه عدهای از ما ایرانیان – و چه بسا اکثریتی از ما – همهی امور پیرامونمان را از دریچهی «سیاست» میبینیم هیچ تردیدی نیست.
۱. امروز داشتم شعر «چاووشی» اخوان را با صدای خودش – از آلبومی به همین نام که آهنگاش را مجید درخشانی ساخته است – گوش
گاهی اوقات فکر میکنم که شاید موسیقی است که دوباره مرا به دامان شعر میکشاند یا – دقیقتر بگویم – مرا با شعر همنشین و
این سیاست یا استراتژی برای ما ایرانیان به ویژه بسیار آشناست که هر وقت نظام مسلط و قدرت حاکم خواسته است کسی را خاموش کند
هنوز شاید یکساعت از اعلام برنده شدن فیلم «جدایی نادر از سیمین» اصغر فرهادی نگذشته است و شادی است که موج میزند میان ایرانیها. پیام
دیدن تصاویری که فارسنیوز از اجتماع معترضان در برابر خانهی سردار علایی منتشر کرده بود، بسیار تأملبرانگیز است؛ نه تنها از این باب که این
بارها نوشتهام که ملت ما گنجینهای دارد شگفتآور از فرهنگ و هنر و ادبیاتی که سرچشمهی امید و جانمایهی بینشی است که افقی فراتر از
از مهدی سپاسگزارم که با شکیبایی و حوصله یادداشت مرا خوانده است و در پاسخ مطلبی نوشته است. راه تفاهم ما ایرانیان از معبر همین
سیاست میگوید «همچون مار عاقل باش»؛ اخلاق میافزاید که (به مثابهی شرطی محدودکننده) «و همچون کبوتری بیتزویر و ساده باش» ایمانوئل کانت؛ «فلسفهی عملی» (کیمبریج
در حاشیهی یادداشت گنجی و اعتراض صاحب سیبستان به او، فکر میکنم خوب است مسأله را از ارتفاع بالاتری ببینم. نقد مهدی به گنجی –
پرسش محوری این سلسله یادداشتها به سادگی این است: جایگاه اخلاق در سیاست کجاست؟ آیا سیاستِ اخلاقی داریم یا نه؟ پیش از اینکه بخواهیم این
پردهی نخست این صحنه، امید است. فردا نخستین روزی است که نوید کوتاهی شب را میدهد و امشب، این شب تلخ عبوس، با همهی درنگی
«آنکه با هیولاها دست و پنجه نرم میکند، باید بپاید که خود در این میانه هیولا نشود. اگر دیری در مغاکی چشم بدوزی، آن مغاک
موسیقی ما، روایت است. قصه است. حکایت است. اساساً هر موسیقیای از همین جنس است. آدمیان در موسیقی خودشان را میبینند و باز میشناسند. موسیقی
مسألهی اسراییل و جمهوری اسلامی در تخیل عمومی ایرانیان پیوندی تنگاتنگ با هم دارند. متأسفانه در فضایی که جمهوری اسلامی اتوریتهی اخلاقی و سیاسیاش را
(۱) در میان واکنشهایی که به مقالهی اخیر حمید دباشی تا امروز خواندهام، مقالهای در جرس منتشر شده است با عنوان «نامهای به روشنفکر پسااستعمارگرا».
(۱) پیش از این بارها نوشتهام (از جمله اینجا) که در روزگاری به سر میبریم که بسیاری از واژههای فخیم و کلمات شریف از فرط
مقالهای که هفتهی پیش حمید دباشی در وبسایت الجزیره به زبان انگلیسی منتشر کرد، فضایی جنجالی و تبآلود میان نویسندگان، روشنفکران و فعالان سیاسی ایرانی
ایران در بزنگاهی تاریخی قرار دارد و شمار صاحبنظرانی که هم سیاست را – به معنای علم سیاست و تاریخ سیاست – خوب بشناسند و
فراموشی عارضهی هولناکی است. آدم وقتی فراموشکار شود یا ارتباطش از زمان و مکان گسسته شود، به سادگی ممکن است قطبنمای اخلاقیاش از کار بیفتد.
دربارهی غدیر بسیار گفتهاند و نوشتهاند و شاید چیزی بر آن افزودن، حقیقتاً کار تازهای نباشد. به بهانهی عید غدیر، میخواستم اشارهی کوتاهی بکنم به
در فرهنگ معاصر ما، به ویژه در فضای به شدت سیاستزدهی امروز، و محیطهایی که از فرط بیداد استبداد، خویش و بیگانه متفق به تخریب
پیروزی حزب نهضت در تونس، آزمونی تاریخی و بیبدیل است برای نشان دادن میزان راوداری کسانی که مشهورند به «سکولار». این روزها کم نمیبینم که
سالهای درازی است که به دنبال این اجرای بیات اصفهان شجریان در کنسرتی که در آلمان در سال ۱۳۶۶ اجرا شده است میگشتم. امشب به