نقش مستوری و مستی نه به دست من و تست
ماه رمضان هم وسوسهی نوشتن را زنده میکند هم هاتفی نهیب نانوشتن میزند. اگر قرار باشد این همه بنایاش آباد کردن خویشتن باشد خاصیتی در
ماه رمضان هم وسوسهی نوشتن را زنده میکند هم هاتفی نهیب نانوشتن میزند. اگر قرار باشد این همه بنایاش آباد کردن خویشتن باشد خاصیتی در
همانطور که مولوی عاشقی را جالینوس و دوای نخوت و ناموس میداند، گاهی اوقات نوشتن هم دوای علتهای ماست. نوشتن خاصیت درمانگر دارد. گاهی بسیار
تمام روز نوروز غم غریبی میان جانام را چنگ زد. روانام مجروح بود. به زبانام نمیگشت و نمیگردد که از او چیزی بنویسم که حتی
سنایی در آن قصیدهی قلندرانه و آزادواری که در مقام اهل توحید دارد، تازیانهی نقد را هم به گردهی صوفیان میکشد و هم فقها را
وقتی مدتی نسبتاً طولانی از فضای مجازی دور باشی تازه در مییابی آرامش چه حس خوبی است. غلبه کردن بر این میل و شهوت توجه
دو سهروزی است سودای عینالقضات به خیالام هجوم آورده. با خودم فکر کردم که این شبکههای مجازی آنلاین دمار از روزگار خلاقیت فکری ما در
دنیا، دنیای سوء تفاهم است. دنیای برجسته کردن رنج خویش و ندیدن رنج دیگری است. انسانها وقتی خشمگیناند و زخمخورده سخت میتوانند خشم و جراحت
این مختصر را اینجا مینویسم که هم گزارشی از گذشته باشد هم حدیثی از حال و آینده. یک سالی که تا امروز گذراندهام (و هنوز
یادداشت زیر یک دعوت عمومی است برای شکستن انحصار بحث و گفتوگو دربارهی توافق هستهای و بیرون آوردن آن از تملک نظریهپردازان و نخبگان سیاسی،
آدم فقط باید دیوانه باشد – یا عاشق – که همه چیز داشته باشد یا همه چیز را به او بدهند ولی باز چیزی باشد
نتیجهی مذاکرات هستهای ایران و غرب امری بدیهی و طبیعی نبود. دست کم برای بسیاری چنین نبود. آنچه در این دو سال اتفاق افتاد، از
یکی از بزرگترین حجتهای نه فقط مسلمانی بلکه انسان بودن برای من ابوسعید ابوالخیر است. صفای او، دوری گزیدن او از جزماندیشی، ذوق شاعرانه و
دیگر به نیمهی ماه رمضان رسیدهایم. روزهای گذشته، آگاهانه کوشیدم چیزی ننویسم. برای آدمهایی مثل من که زندگیشان با نوشتن و سخن گفتن گره خورده
همیشه ضرورتی ندارد در توصیف و تعریف کرم و سخاوت کسی چیزی بنویسد: لب ببند و کف پر زر بر گشا بخل تن بگذار و
هیچ فکر کردهاید که میشود (یا آیا میشود) رمضان را جایی خارج از کفر و دین تعریف کرد؟ به گمان من، بزرگترین آزمون اهل ایمان
جنس مهمانیهای مختلف با هم تفاوت دارند. ضیافت مور با ضیافت سلیمان فرق دارد. میزبان وقتی محتشم و کریم باشد، مهمانیاش با مهمانی فقرا تفاوت
یکی از ظرافتهای ماه رمضان این است که نزد ظاهریانی که از لایههای باطنی ماه روزه غافلاند، این ماه، ماه ضیافت و مهمانی خداست. اما
دین، ذوقی است. کانون و محور دین ذوق است. چشیدنی است. بنای همان وحی محمد هم ذوق است و چشش. مضاف بر کشش. خواستم صحیفهی
امروز روز عجیبی است. سالگرد ۲۵ خرداد است. سالگرد درخشانترین جلوهی حرکتی مردمی است که نه به خیال من که به گواهی هر کسی که
چیزی که مینویسم برای هر کسی دریافتنی نیست. یعنی وصف حس انسان به انسان درکاش برای آدمیان شاید آسانتر باشد. همدلی میان آدمیان آسانتر است
این غزل، این تصنیف، این آواز، هزار حرف و حدیث دارد. هزار غم دارد. هزار تمنای بیپاسخ در این کلمات نشسته است. این غزل، حکایت
انسان موجودی است طبعاً خطاکار و خطاپذیر. همین انسان یکی از عظیمترین خطاهایاش – که لغزشگاه بزرگ او نیز هست – این است که وقتی
توضیح مترجم: مطلبی که در زیر میبینید، ترجمهی فارسی مقالهای است که در نشنال اینترست به قلم پل پیلار منتشر شده است به این نشانی.
حال و هوای بهار، ماهور طلب میکند و راک. خاصه با صدای شجریان و ساز لطفی. غزل سعدی را هم تراشیدهاند برای حال و هوای
این یادداشت را به دعوت رضا شکراللهی، دوست دیرین وبلاگستانی، نوشتهام. وبلاگ را همان نخستین سالی که به لندن آمدم کشف کردم ولی مدتی طول
سهم بنان در ملکوت بسیار اندک بوده است، به رغم جایگاهی که در موسیقی ایرانی دارد. هر بار خواستهام چیزی بنویسم یا خوانندگان/شنوندگان ملکوت را
صادق طباطبایی، در ذهن و خیال من، همیشه با پرویز مشکاتیان گره خورده بود. اول باری که در پیوند با شعر و موسیقی نام صادق
ترجمهی فارسی ویرایش پنجم کتاب «اسلام و حقوق بشر: سنت و سیاست» نوشتهی آن الیزابت مایر که حدود دو سال پیش آغاز شد فردا با
یکی از آوازهایی که شجریان روی ابیاتی از مثنوی بانگ نی سایه خوانده است، در اجرای گلهای تازهی ۱۰۷ است که با تار هوشنگ ظریف
آزادی بیان میتواند به ضد خودش تبدیل شود و خودش را فلج کند (فکر کنید به آزادی بیان دربارهی آزادی بیان و حرکت دومینو آغاز
برای آزادی عماد بهاور [audio:https://blog.malakut.org/audio/Sayeh/Shadbaash.mp3] شادباش بانگ خروس از سرای دوست برآمد. خیز و صفا کن که مژدۀ سحر آمد. چشم تو روشن! باغ تو
خاطرهی تقی تفضلی از صادق هدایت و موسیقی ایرانی؛ گلچین هفتهی ۸۷ در پاریس بودم، سالها پیش و هدایت نیز در پاریس بود. گاه گهی
این تصنیفی که پرویز مشکاتیان روی غزل «سمنبویان» حافظ در سهگاه – در آلبوم «وطن من» – ساخته است و ایرج بسطامی خوانده، به گمان
چند روز است خیال گفتن چیزی که میخواهم بگویم مدام در ذهنام رفت و آمد میکند. هر بار به دلیلی و بهانهای از نوشتناش پرهیز
توضیح پس از انتشار: هنگام نوشتن یادداشت زیر تنها یک بخش از این سلسله را دیده بودم. اکنون چهار بخش آن را دیدهام و داوری
مدتی است که «داعش» تبدیل به نامی بلندآوازه شده است؛ مثل بسیاری از نامهای دیگری که تبدیل به نام تجارتی میشوند. از این حیث تفاوتی
لابد اینجور است. اینجور است که ودیعهی غم در نهاد انسان است. شاید همین باشد. ولی میدانیم آیا… میدانیم که نه غم، نه شادی، که
ساعاتی از امروز را میان شهر مونترال پرسه میزدم و به تلاوت سورهی والفجر با صدای منشاوی گوش میدادم. گوش نمیدادم، مینوشیدم. مست میشدم. بسیار
دیدهاید گاهی شاعری، رندی، طنزپردازی چیزی میگوید یا مینویسد که در حقیقت کنایهای است به کسی و طعنهای است به او ولی فردی که مخاطب
شاید امروز بعد از ۱۵ سال است که دوباره این شعر سید حسن حسینی را یافتهام و میخوانم. دوستی آن زمان این شعر را روی