قدر کاشف الغطاء
هر کسی شب قدری دارد. درستتر آن است که هر کسی شبهای قدری دارد؛ ویژهی خود او به تناسب شاکلهاش. بر حسب قوت هاضمهی عقلی،
هر کسی شب قدری دارد. درستتر آن است که هر کسی شبهای قدری دارد؛ ویژهی خود او به تناسب شاکلهاش. بر حسب قوت هاضمهی عقلی،
نقطهی کانونی مسألهی فلسطین و غزه چیزی نیست جز اشغال، محرومیت هولناک و ضد انسانی ملتی از ابتداییترین حقوق بشری، استمرار تجاوز، قتل، تبعیض و
گمان نمیکنم هیچ شاعری مثل مولوی دینداری را با دیوانگی و عاشقی در هم آمیخته باشد. فضل تقدم برای کاشتن بذر این میوهی مبارک با
آدمی به درد داشتن آدمی است. این فقط کشف صوفیان یا بعضی از دینداران نیست. هر کسی که آدمی بودن را در عمق وجودش لمس
سورهی یوسف، به روایت خودِ قرآن، «احسن القصص» است. حکایت نبوت در آن هست. قصهی محبت در آن هست. محبت پدر و فرزندی. عشق برادر
حافظ غزلی دارد با مطلع «جز آستان توام در جهان پناهی نیست». این غزل سراپا تمناست و سوز و درد. بازتاب استیصال و عجز آدمی
آواز بیات ترک زیر را شجریان با تار مجید درخشانی خوانده است روی غزل «زان یار دلنوازم شکری است با شکایت…» در ماهور. اجرایی خصوصی
ماه رمضان، ماه امساک است. یکی از مصادیق روزه، امساک است نه فقط از خوردن و آشامیدن که معنای متعارف و عامفهم روزه است؛ یعنی
شجریان آوازی دارد در اصفهان با ویولن شاپور نیاکان که هر چند کیفیت ضبطش خوب نیست ولی از کمنظیرترین آوازهای شجریان است که در اوج
ماجرایی که پس از عتاب روحانی (آن روحانی منفرد) با صنف روحانی بر سر قصهی بهشت و دوزخ آغاز شد، ماجرای مبارکی است. نقطهای که
ویرایش دوم حمید دباشی، در صفحهی فیسبوکاش، در پاسخ به اقتراحی – که از فحوای کلاماش به روشنی بر میآید صمیمانه و دوستانه و با
شرح و بیان ندارد. Flash Player upgrade required
روز واقعه…
۱. بدیهیترین چیزی که به ذهن هر انسان منصف و سالمی میرسد این است که «آنکه او امروز در بند شماست | در غم فردای
آنچه که این روزها در ایران اتفاق میافتد یک گرهگاه ساده و مهم دارد: اتوریته. در سالهای اخیر، بنیانهای اتوریتهای که هر نظام سیاسی در
این از کارهای قدیمی است گویا که از روی صفحهی گرامافون پیاده شده است. سایه غزلهای سعدی را با آهنگ فریدون شهبازیان میخواند. سایه وقتی
پیغام روشن بود و بیابهام – و همچنان هست – که او به آنها ستم نکرد بلکه خودشان با خویشتنِ خویش دشمنی ورزیدند. خودشان جفا
سه چهار هفتهای پیش هوش و حواسام آمیخته با سورهی فاطر بود. گمان میکنم آیات اول این سوره را با صدای مصطفی اسماعیل میشنیدم (شاید
درخت چیز عجیبی است. وجود عجیبی است (نه که «موجود» عجیبی است؛ وجود عجیبی است). بیهوده نیست درخت با معرفت و با حیات نسبت دارد.
فکر نمیکنم در روزگار معاصر، یعنی همین عصر تکنولوژی و وب و فضای مجازی و شبکههای اجتماعی، وسوسهای قویتر و پرزورتر از نمایش خویش و
دو تصنیف در آلبوم «شورانگیز» علیزاده هست، که ورای وصفاند. مستیآفریناند این دو تصنیف. وقتی شعر خوب با آهنگ خوب و آهنگساز نابغهای مثل علیزاده
برآمد باد صبح و بوی نوروز به کام دوستان و بخت پیروز مبارک بادت این سال و همه سال همایون بادت این روز و همه
۱. بحران اوکراین به رغم – و حتی شاید به دلیل – تمام مداخلهی اروپا و آمریکا، نتیجهای معکوس داد. انضمام کریمه به روسیه تنها
فکر میکنم کتابی که ربکا مککینن دربارهی اینترنت و آزادی در سال ۲۰۱۲ منتشر کرده است، یکی از روزآمدترین و جامعترین پژوهشهایی است که تا
مدتی پیش قطعاتی آوازی از اجرای شجریان با گروه عارف در شهر بنِ آلمان را در ملکوت آورده بودم روی سه غزل از سعدی. در
نباید فراموش کرد که مخالفت ما با جمهوری اسلامی ما را تبدیل به متحد طبیعی آمریکا نمیکند. درست بر عکس، در عین اعتراض به نقض اولیهی حقوق بشر در ایران و در عین حفظ مخالفت با تمام بیدادی که بر مردم ایران میرود، میتوانیم همچنان منتقد سیاستهای آمریکا و اسراییل در قبال ایران، منافع ملی ایران و مردم ایران باقی بمانیم و هیچ ضرورتی ندارد از فرط استیصال به دامان آمریکا پناه ببریم، سیاستهای آمریکا را توجیه کنیم و تقصیر آن را فقط به گردن سیاستمداران بیکفایت و خودکامهی ایرانی بیندازیم. در بیکفایتی حاکمان جمهوری اسلامی تردیدی نیست؛ ولی این چیزی از زورگویی آمریکا و دخالت مستمر اسراییل در این قصه نمیکاهد. اپوزیسیون ایرانی – یا دستکم بخشی از آن و گروه اقلیت آن که از بغض جمهوری اسلامی دوست آمریکا و اسراییل میشوند یا در برابر آنها سکوت پیشه میکنند – ناگزیر نیستند قصه را دوگانه ببینند که حتماً باید میان موضع جمهوری اسلامی و آمریکا یکی را انتخاب کرد و حتماً موضع ایران نادرست است و موضع یا مطالبهی آمریکا درست. بدتر از آن، نباید موضع انتقادیمان را کنار بگذاریم از بیم اینکه مبادا آمریکا دیگر به اپوزیسیون کمکی نکند یا دست آنها را نگیرد. چنین رفتاری دقیقاً تن دادن به استیصال است.
اولین بار که در عمرم صدای سایه را شنیدم، از نوار کاستی بود که چند غزلاش را با پیانوی پرویز اتابکی خوانده بود. به گمانم
ماجرایی که از سفر روحانی به نیویورک آغاز شد و سحرگاه امروز در ژنو نخستین گاماش به پایان رسید، فقط گشودن گره سی و چهار
«وضعیت کشور امروز چون رودخانه خروشان و عظیمی است که سیلابهای تند و حوادث گوناگون باعث طغیان و گل آلود شدن آن شده است. راه
فعالان صلحطلب، فعالان محیط زیست و برخی از فعالان سیاسی، تا حدی، حق دارند وقتی میگویند مردم ما شناخت دقیق و درستی از برنامهی هستهای
کم ندیدهام در ایام محرم، بعضی که ذائقهی شاعرانهای دارند به غزل «زان یار دلنوازم…» حافظ استناد کردهاند برای بیان احساسات دینیشان. از جمله، به
جز اینکه مفت و رایگان اطلاعات شخصی و خصوصی خودمان را در اختیار انواع و اقسام نهادهای امنیتی و شرکتهای غیرپاسخگو قرار میدهیم، ما در
حافظ در آن غزل فراقی «آن یار کزو خانهی ما جای پری بود…»، بیتی دارد که تجسم عاشقی، دلدادگی و پاکبازی است: عاشق، به جای
حالی که این ترانهی فیروز دارد، وصف ناشدنی است. یک بند این ترانه مرا به یاد مصرعی از غزل سایه میاندازد که بر صدر نوشته
آسان نیست که آدمی در مواجهه با دشواری و از همه مهمتر در برابر ستمی که به او میشود یا خیانتی که به او میشود،
این تصنیف «شهیدان خدایی» را که بیژن کامکار به همراه ارکستر صدا و سیما، سالها پیش، خوانده است، همیشه در انبانِ انبوه موسیقیام گم میکنم.
آنچه که این روزها در ایران و دربارهی ایران رخ میدهد، همچنان «خبر»ند و تا «معاینه» هنوز راه بسیار است. ۲۴ خرداد ۹۲ – و
امروز چهارمین سالروز عزیمت پرویز مشکاتیان از جهانِ تن است. پرویز در روزهایی خرقهی تن بر زمین نهاد که تلخترین لحظات ایران بود. کاش اکنون
گمان نمیکنم ایران – و الآن وقتی میگویم ایران مرادم مجموعهی مردم ایران، حاکمیت سیاسی فعلی ایران و تمامیت ارضی کشور است – در چهار
این آیهها، این نغمهها، این مزامیر ویرانم میکنند… قرآن، سورهها و آیههایی دارد که مو بر اندام آدمی راست میکند. حکایت اعجاب و حیرت نیست.