قصهی معیشت و ماجرای عاشقی
دیشب این یادداشت نقطهی صفر سید رضا شکراللهی را خواندم. با خودم گفتم با توپ پر میروم سراغاش و به او میگویم تو این کاره
دیشب این یادداشت نقطهی صفر سید رضا شکراللهی را خواندم. با خودم گفتم با توپ پر میروم سراغاش و به او میگویم تو این کاره
چند روزی است شدیداً دچار قحط و برهوت اینترنت هستیم؛ یعنی اینکه اتصال اینترنت ما اصلاً حال خوشی ندارد و دم به دقیقه غش میکند
مدتی است که مرددم این را اینجا بنویسم یا نه. اما شاید دیر هم شده است. اگر در لندن، یا هر جای دنیا به ترجمهی
شاید در خیلی از وبلاگهای جدی و تفننی، یا مبتذل و غیر مبتذل (استفاده از فرهنگ خوابگردی!)، به این جمله برخورد کرده باشید که: «این
حالا دلام برای خودم، برای تو، برای همهی نجواهایام تنگ است. حالا فقط دوست دارم بعضی وقتها اگر خلوتی باشد، اگر رمقی مانده باشد، بنشینم
یکمدیر زمانی است که میخواهم یادداشتی برای سایت به اصلاح فرهنگی و ادبی لوح بنویسم که یا فرصت آن را نمییافتم و یا حال
نغمهی امروز را، باز هم، قطعهای را گذاشتهام که کویتیپور خوانده است. در ایران که بودم بسیار به ندرت پیش میآمد که حتی نام این
یکی دو سال است که ماجرای سلاحهای هستهای ایران بحث داغ اخبار جهان است. مدتی است که میخواهم یادداشتی برای نیروهای هستهای بنویسم و مجال
به سلامتی امروز بعد از صرف مبلغ معتنابهی پول زبان بسته معضلات رایانهای ما حل شد. عجالتاً تازه اتصال اینترنتی ما راه افتاده است که
روزگار اینترنتى ما بهتر که نشده است بدتر هم شده است! تازه اسبابکشى کردهایم دوباره اما هنوز اینترنت محل جدید راه نیفتاده است. تأخیر و
امروز در کنفرانسی که دانشگاه دربارهی اتحادیه اروپا تشکیل داده بود، دکتر علی پایا را دیدم که تازه از ایران بازگشته بود. شاید برای کسانی
مدتی است که استفاده از اُرکت در میان بسیاری از ایرانیان اینترنتباز رواج فراوان یافته است. حسین درخشان دربارهی آن قبلاً توضیحی نوشته که شرح
در راستای اینکه ظهیر درگاه ظاهراً اشتیاق وافر و ارادت غریبی به رؤیت مسودهی تصاویر آن عالم استرالیایی کانادا دیدهی بریتانیا نشستهی برلین رفته پیدا
ولیعهد جانتصدقتان گردم! مرقومهی شریفهی والاجاه ولیعهد بزرگ بارگاه عز وصول یافت و به رؤیت چشمان خاقان جم اقتدار رسید. از ضمیر منور ولیعهد درگاه
مدتی پیشتر از این باید این یادداشت را مینوشتم. نزدیک به یک ماه است که دسترسی من به اینترنت شدیداً محدود شده است و در
گشایش چیزی هست. در آن اعماق چیزی هست که در تار و پود هستی من تنیده است. کسی باید باشد که با هنرمندی دستی در
ساعتی است که منتظر کسی نشستهام تا بیاید. در این فاصله به مطلبی اشاره میکنم که در قصهی غربت غربی طرح کرده بودم. چند نکته
امروز جلسهی مفصلی داشتم با جان کین دربارهی سفر اخیرش به ایران. یکی از نکات برجستهی سفرش البته دیدار با سران جبههی مشارکت بود که
دربارهی ملکوت غربی [Occidnetal Malakut] در مطلب قبلی نوشتم. هنوز نمیدانم آیا سایر حلقهنشینان تمایلی دارند که به انگلیسی مطلب بنویسند یا نه. وبلاگ انگلیسی همچون
بالاخره از سر این بیم گذشتم! امروز ملکوت غربی را به عرصه وبلاگام آوردم. بعد از این همه درنگ و تأخیر ملکوت را به انگلیسی
این چند روز گرفتار رسیدگی به کارهای معوقه پایاننامهام هستم و ناچارم مروری دقیق بر رویدادهای هفت هشتسالهی اخیر ایران داشته باشم. در مجموعهی کتابهایی
کمگوی شدهام و کمنویس، اما معنایش این نیست که هیچام در درون نیست. تگرگی هست، دردی هست . . . مرگی هم البته هست! در
تاجری در خم شد عارفی بازاری در همان منزل اول گم شد شاعری خم می شد منشی قبله عالم می شد زاهدی نام خدا را
امشب هوای گریستنی داشتم دراز. بوی خاک، بوی دیار و بغضهای مهجور در گلو ماندهای که تنها بر مزار عزیزان میشکست، اینجا حسرت شده است
دیر زمانی است که جویای این بودم تا داریوش آشوری با نوشتههای نقاد و جاندارش پا به وادی ملکوت بگذارد تا هم نوشتههای خود او
امروز بعد از یکی دو هفته به خانه تلفن کردم و خبری را شنیدم که دیگر برای خانواده قدیمی شده بود اما برای من تازه
بالاخره در کار طربستان این صفحه گشایشی بزرگ حاصل شد. به یاری نویسندهی در عصر ظلمت (محمد اکبر بوشهری) قالب جدیدی را برای پخش موسیقی
نقد درخشان داریوش آشوری بر آرای فردید
دیروز و امروز (در واقع از دوم تا چهارم آوریل) در موزهی بریتیش، برنامههای ورزش باستانی و رقص ایرانی اجرا میشد که دیروز ما هم
دو شب پیش میخواستم بنویسم که: دستم کنون در دامن آه است از من به من فرسنگها راه است . . . دستی، دست پر
از هفتهی آینده، حلقهی ملکوت به طور کامل و مطلق تعطیل خواهد شد: بر نتابد زحمت ما بیش از این خاک درت لطفها کردی بتا
هنوز در میان خواب و بیداری در قیلولهی بعد از ظهر بودم که صدای بانوی بزرگوار مرا به خود خواند که یادداشتی را در ذیل
هیچ نوروزی چون امسال برایام پر مشغله نبوده است. حالا دیگر برای هر دو نفرمان پر مشغله است. هنوز مجال نکردهام از سر حوصله برای
ظاهراً این صفحه ایرادی پیدا کرده است. اگر درست صفحه را نمیبینید، در همین صفحه بنویسید تا اصلاحش کنم. پینوشت: ایراد را بر طرف کردم.
میخواهم اشارتی به اختصار بکنم به نوشتهی ما قبل آخرم در نقد مطلب اسلام اروتیک کاتب کتابچه و ادامهی بحثها و در عین حال تلاش
تازه آخر دیشب از جا به جایی اسبابها فراغت حاصل کردیم و تازه دیشب بود که توانستیم ارتباط اینترنت جای جدید را به راه اندازیم.
دیشب مجال پیدا کردم تا یک بار دیگر مطلب کاتب کتابچه را دربارهی اسلام اروتیک به دقت بخوانم تا نکاتی را که به اعتقاد من
عنوان را یک بار دیگر بخوانید. ظاهرش خیلی فریبنده و مطبوع است اما گزارهای است کاملاً نامربوط و غیر علمی. به طریق اولی، اینکه بگوییم
اگر خطا نکنم و هوش و حواس قبلهی عالم هنوز به جا باشد و مایهی رشک سایر حلقهنشینان نشود خبر اتمام زایمان دوبارهی ایگناسیو، سیاحالملکوت،
عجالتا مشکلى که پیش آمده است به این سادگى قابل حل نیست. ظاهرا یا سىپىیو سوزاندهایم یا مادربرد یا پاور! به هر تقدیر باید دید