Mindblown: a blog about philosophy.

  • سفرت آرام، رفيق!

    چيزی که می‌نويسم برای هر کسی دریافتنی نیست. یعنی وصف حس انسان به انسان درک‌اش برای آدميان شايد آسان‌تر باشد. همدلی ميان آدميان آسان‌تر است تا همدلی آدميان با سایر موجودات زنده. از زمان وفات پدرم تا به حال، بیش از یکی دو بار مستقيم در چشمان مرگ نگاه نکرده بودم. مرگ را از آن […]

  • چه چشم پاسخ است از این دریچه‌های بسته‌ات؟

    اين غزل، اين تصنیف، این آواز، هزار حرف و حدیث دارد. هزار غم دارد. هزار تمنای بی‌پاسخ در این کلمات نشسته است. این غزل، حکایت امیدی است نومید. قصه‌ی انتظارهایی است که سنگ شده‌اند و فراموش شده‌اند.      

  • دزدی با چراغ… علم آموختن از حرص

    انسان موجودی است طبعاً خطاکار و خطاپذير. همين انسان یکی از عظيم‌ترین خطاهای‌اش – که لغزش‌گاه بزرگ او نیز هست – اين است که وقتی خطا می‌کند يا وقتی بعضی خطاها را می‌کند، نه تنها حاضر به اذعان به آن خطا و کوشش برای يافتن راه اصلاح آن نيست بلکه مدام خطا را به جانب […]

  • لولو ساختن از شبح امپرياليسم ايرانی

    توضيح مترجم: مطلبی که در زیر می‌بينيد، ترجمه‌ی فارسی مقاله‌ای است که در نشنال اينترست به قلم پل پیلار منتشر شده است به اين نشانی. امیدوارم کسی هم اصل مقاله‌ای را که به زبان انگلیسی نوشته شده – و این مقاله ‍پاسخی به آن است – ترجمه کند تا برای خوانندگان فارسی‌زبانی که دسترسی به […]

  • مرا که قبله گرفتم چه کار با اصنام

    حال و هوای بهار، ماهور طلب می‌کند و راک. خاصه با صدای شجریان و ساز لطفی. غزل سعدی را هم تراشیده‌اند برای حال و هوای بهار. مرا دو چشم به راه و دو گوش بر پیغام تو فارغی و به افسوس می‌رود ایام شبی نپرسی و روزی که دوستدارانم چگونه شب به سحر می‌برند و روز به […]

  • مقام اصلی ما گوشه‌ی خرابات است…

    اين يادداشت را به دعوت رضا شکراللهی، دوست ديرين وبلاگستانی، نوشته‌ام. وبلاگ را همان نخستين سالی که به لندن آمدم کشف کردم ولی مدتی طول کشید (چند ماه یعنی) تا مرتب شروع کنم به نوشتن. ابتدای کار واقعاً چيزی نبود جز براده‌های يک ذهن آشفته‌ی به شدت درگیر شعر و موسیقی و ادبیات کلاسيک فارسی. […]

  • مخمل مهتاب بود این یا طنين بال قو

    سهم بنان در ملکوت بسيار اندک بوده است، به رغم جايگاهی که در موسيقی ایرانی دارد. هر بار خواسته‌ام چيزی بنویسم يا خوانندگان/شنوندگان ملکوت را در لذتی که از صدای بنان می‌برم سهیم کنم، چيزی مانع شده است. راه چاره هميشه این است که کوتاه‌ترین فرصتی که دست بدهد، همان دم را باید مغتنم شمرد. […]

  • چنان که دستِ خيال‌ات گرفته دامنِ دل…

    صادق طباطبایی، در ذهن و خيال من، هميشه با پرویز مشکاتيان گره خورده بود. اول باری که در پیوند با شعر و موسیقی نام صادق طباطبايی را شنيدم از زبان پرویز مشکاتيان بود؛ سال‌ها پيش در اواخر دهه‌ی ۷۰ در ايران. با صادق طباطبايی تنها دو بار حرف زدم. يک بار وقتی که داشتم گزارشی […]

  • کدام اسلام؟ کدام حقوق؟ کدام بشر؟

    ترجمه‌ی فارسی ويرايش پنجم کتاب «اسلام و حقوق بشر: سنت و سياست» نوشته‌ی آن اليزابت مایر که حدود دو سال پيش آغاز شد فردا با حضور نویسنده‌اش در توانا رونمایی می‌شود. نويسنده در اين کتاب چه می‌گويد؟ لُبّ مدعای نويسنده اين است که هر گونه توجيهی که دولت‌های مختلف برای نقض حقوق بشر بین‌المللی ارایه […]

  • تو نیز لطفی کن…

    در غزلی که شجریان از حافظ در گلهای تازه‌ی شماره‌ی ۴۸ می‌خواند، بیتی هست که لطف و ظرافتی فقط در يک کلمه دارد که اعتنای چندانی هم به آن نمی‌شود. يعنی ظاهراً کلمه‌ی بی‌اهميتی است ولی سنگ‌بنای بیت است. بیت اين است: اگر چه مست و خرابم تو نیز لطفی کن نظر بر این دل سرگشته‌ی […]

Got any book recommendations?