Daryoush Mohammad Poor

باده‌ی دیرینه اول اینکه قرار

باده‌ی دیرینه اول اینکه قرار بود نیم ساعت پیش بیام اینجا و الآن اومدم. بعدش اینکه از سر شب داشتم شجریان گوش می‌دادم که برام

سایه در خورشید دیشب نشستم

سایه در خورشید دیشب نشستم و به پاس سال‌های درازی که با سایه سر کردم چند تا صفحه درست کردم برای شعرای سایه. صفحه اصلی

حکایت درازِ ما چیزایی که

حکایت درازِ ما چیزایی که می‌نویسم شاید یه خورده با سبک و محتوای مطالب قبلیم فرق داشته باشه، ولی نقدِ حاله. الآن دارم از بیرون

بگریست چشمِ ابر بر احوالِ

بگریست چشمِ ابر بر احوالِ زارِ من . . . ظهر هوا آفتابی بود. حدود یه ساعتِ پیش رفتم بیرون، دیدم زمین خیسه و هوای

یاد ایّام یادداشتی که می‌نویسم،

یاد ایّام یادداشتی که می‌نویسم، شاید به ذائقه‌ی بعضی از دوستان خوش نیاد و عده‌ای هم تعجب کنن ولی من واقعاً این هستم و هیچ

تاریخچه‌ی اختراعِ زنِ مدرن ایرانی

تاریخچه‌ی اختراعِ زنِ مدرن ایرانی اینو از وبلاگ آبی آسمانی نقل می‌کنم. جون می‌ده واسه فمینیستا و شبه فمینستا (?!Para-feminists) که هیاهوی زیادی راه انداختن:

قرار وبلاگیِ ما این قرار

قرار وبلاگیِ ما این قرار وبلاگیِ ما یه خورده این ور اون ور جلب توجه کرده، منجمله احسان آرزو کرده که کاش اینجا می‌بود. فقط

روایت برای نقدِ حالِ همین

روایت برای نقدِ حالِ همین لحظه: از خونِ دل نوشتم نزدیک دوست نامه / انی رأیت دهراً من هجرک القیامه دارم من از فراقش در

عکس یا تصویر؟ عکس آدم،

عکس یا تصویر؟ عکس آدم، معکوسِ خودشه؟ برگردانِ جانبی‌شه؟ تصویرشه؟ تمثالشه؟ هر چی هست زیاد مهم نیست. دیروز که با این جماعت «قلم به دست»

این بی‌حال‌ها! این بی‌حال‌های پر

این بی‌حال‌ها! این بی‌حال‌های پر از رخوتی که تذبذب و نفاقشون حسابی اذیتم می‌کنه منو یادِ این رباعی اسماعیل خوئی می‌ندازن که: یک موج نمی‌کُنَد

دروغ وعده و قتال وضع

دروغ وعده و قتال وضع و رنگ‌آمیز اینا رو از وب‌سایت الواح شیشه‌ای نوشته‌ی رضا قاسمی نقل می‌کنم: «یکی از دوستان نامه زده است که

بلاگرهای لندن! امروز به همّت

بلاگرهای لندن! امروز به همّت مجبتی، با چند نفر از بلاگرهای لندن توی رویال فستیوال هال دور هم نشستیم و کلی گپ زدیم از این

جهانِ حافظ؟! دیشب که توی

جهانِ حافظ؟! دیشب که توی قطار می‌رفتم خونه داشتم فکر می‌کردم که برای حافظ، جهان [دنیا] چه جایگاهی داره؟ به عنوان نمونه به این ابیاتش

جنگ و ضد جنگ‌های اروپایی

جنگ و ضد جنگ‌های اروپایی مرفهین اروپا (شاید یه خورده هم بهشون بر بخوره)، بعد از این همه سال یهو ضد جنگ و صلح طلب

انگیزه از الآن می‌شه تا

انگیزه از الآن می‌شه تا روز قیامت درباره‌ی انگیزه‌های باده‌نوشی و زهدستیزی حضرت حافظ قلمفرسایی کرد، ولی این رباعی اسماعیل خوئی (چند شب پیش که

آینه حضرت دوست می‌گفتند: «تقصیر

آینه حضرت دوست می‌گفتند: «تقصیر خودته! آینه می‌شی، مردمو به خودشون نشون می‌دی!» یاد این رباعیِ اسماعیل خوئی افتادم: من با همگان ز مرد و

راز مرگ وقتی آدم نسبت

راز مرگ وقتی آدم نسبت به مرگ حس مسخره‌ای داره، ضرورتاً معنیش این نیست که یا خیلی پرته یا خیلی به اون ور خطش مطمئنه.

کپی رایت؟ والله چه عرض

کپی رایت؟ والله چه عرض کنم؟ درباره‌ی موسیقی‌های این صفحه یه دوستی فرمودن که خودت کپی رایتو رعایت نمی‌کنی، می‌خوای بقیه بکنن و مثلاً شعراتو

تاک، شرق . . .

تاک، شرق . . . و کاوه گلستان رفت! تا رسیدم اینجا، طبق معمول همیشه که یه شعری از دستم (ببخشید از ذهنم) در می‌ره،

پاسخم را می‌دهی آیا؟ اولین

پاسخم را می‌دهی آیا؟ اولین شعرِ سال ۸۲: پاسخی کو؟ شاید آخرش باید می‌گفتم: ای امید ریل‌های بی‌قطارِ غرب!

گر تکیه دهی وقتی .

گر تکیه دهی وقتی . . . گر تکیه دهی وقتی بر تخت سلیمان زن ور پنجه زنی روزی در پنجه‌ی رستم زن گر دردی

بانگ رسا و آواز درآ

بانگ رسا و آواز درآ سکوت . . . بوق ممتد تلفن . . . پریشانی . . . خستگی . . . خبری نیست،

بر باد اگر رود .

بر باد اگر رود . . . امروز هوا محشره: آفتابی، لطیف و ملایم. نسیم روحنوازی هم که میاد آدمو زنده می‌کنه. ولی خودم زیاد

مایه‌ی خوشدلی آنجاست که دلدار

مایه‌ی خوشدلی آنجاست که دلدار آنجاست! برای اون دوستی که نوشتن زندگی در لندن خیلی زیباست، همین‌قدر بگم که نفسِ زندگی نیست که زیباست. متعلقشو

زندگی زیباست الآن دارم راه

زندگی زیباست الآن دارم راه می‌افتم برم فیلم رومن پولانسکی، پیانیست رو ببینم. می‌خواستم امروز موسیقی فیلم فهرست شیندلر رو بذارم اینجا. یه خورده باهاش

باز هم نوروز مطلب جدید

باز هم نوروز مطلب جدید کاپوچینو رو درباره‌ی نوروز ببینین، خیلی جالبه: نوروز، هیجانِ هر آغاز. توی این چند هفته‌ی اخیر، کلی حرف و حدیث

رسیدن به خیر! از بس

رسیدن به خیر! از بس دیروز حالم خراب بود یادم رفت بگم که بالاخره پسرِ امین و آزاده توی خاک شیطان بزرگ متولد شد. آریان

* * * باری

* * * باری که حملش ناید ز گردون / جز ما ضعیفان حامل ندارد چون ما نباشیم مجنون که لیلی / غیر از دلِ

مسافرِ مُلک از جبروت تا

مسافرِ مُلک از جبروت تا ملکوت؛ از ملکوت تا هبوطِ عالمِ مُلک. حالا دوباره این دایره، این قوس داره از اون ور تکرار می‌شه. وادیِ

جنگِ ناگزیر؟ با توجه به

جنگِ ناگزیر؟ با توجه به مخالفت‌های فراوونی که در سراسر جهان نسبت به این جنگ شده، فقط می‌خوام بگم که این جنگ اجتناب ناپذیر بود.

میرِ نوروزی! شما فکرشو بکنین

میرِ نوروزی! شما فکرشو بکنین که اگه بخواد یه چند روزی یکی توی مملکت ما بشه میرنوروزی . مثلاً آقای خامنه‌ای چند روز فقط جاشو

ربطِ دوست داشتن و ازدواج!

ربطِ دوست داشتن و ازدواج! خوب طبیعیه که چند تا حالت بیشتر وجود نداره: آدم یا عاشق کسی هست و همسرش نیست. یا همسرش هست

حدیث دوست حدیثِ دوست نگویم

حدیث دوست حدیثِ دوست نگویم مگر به حضرتِ دوست که آشنا سخنِ آَشنا نگه دارد سر و زر و دل و جانم فدای آن محبوب

سارا درویش امروز یه لینک

سارا درویش امروز یه لینک تازه گذاشتم به وبلاگ سارا درویش، نی‌زن بر دروازه‌های سپیده‌دم، و مطلبی (در واقع یکی از شعراشو) اینجا نقل می‌کنم:

روز واقعه داشتم به این

روز واقعه داشتم به این تعبیری فکر می‌کردم که حافظ توی اشعارش به کار برده درباره‌ی مرگ: «روز واقعه». حافظ فقط سه تا بیت داره

پا به راهِ رفتن رفتن

پا به راهِ رفتن رفتن رسم خوبیه، ولی شرط داره! اگر و اما زیاد توشه. رهایی و بی‌تعلقی چیز بدی نیست ولی ادعای بی‌تعلقی دروغِ

در روح و جانِ من

در روح و جانِ من . . . حالم خوب نیست، هنوز سرم درد می‌کنه! الآن هم سعید پیش منه می‌خوام پا شم برم بیرون

بهارانی بی‌نشاط جدای اینکه یه

بهارانی بی‌نشاط جدای اینکه یه عده‌ی سودجو دوباره جنگ راه انداختن و مردم بی‌گناهو به کشتن می‌دن، بهار امسال باز هم مثِ سالای قبله واسه

روزهای نو را روزی‌های نو

روزهای نو را روزی‌های نو باید! من الآن دارم می‌رم مهمونی سال نوی بچه‌ها و تا فردا از من خبری نیست. پیشاپیش عید همه‌تون مبارک!