Daryoush Mohammad Poor

جشن همیشه پایدار

جشن همیشه پایدار بی‌بی‌سی مطلب خیلی جالبی درباره‌ی نوروز داره: نوروز جشنِ همیشه پایدار.

نه جابلقا نه جابلسا! امروز

نه جابلقا نه جابلسا! امروز رفتم بانک لویدز که حسابمو از HSBC به اونجا منتقل کنم. خانمه وقتی گذرنامه‌مو دید دو ساعت بهش ور رفت

عمان سامانی

عمان سامانی ابیات زیر مالِ عمان سامانی است که از وبلاگ افسون فسرده پیدا کردم: کیست این پنهان مرا در جان و تن / کز

نامدگان و رفتگان من الآن

نامدگان و رفتگان من الآن بعدِ کلی این ور و اون ور رفتن و از شمال به جنوب، و شرق و غربِ لندن رفتن، برگشتم

از تبارِ اسماعیل

از تبارِ اسماعیل دیشب شبکه‌ی یک بی‌بی‌سی توی یه سری برنامه‌ی فیلمای برنده‌ی اسکار، «فهرست شیندلر» رو نشون داد که خیلی مشتاق دیدنش بودم. از

پیشگیری به نظر شما اونجوری

پیشگیری به نظر شما اونجوری که رفتن برای جلوگیری از حاملگی راه پیدا کردن و هزار و یک روش و دوا و قرص درآوردن، راهی

آزمایش شیوا توی وبلاگش، گام

آزمایش شیوا توی وبلاگش، گام نخست، این مطلبو آورده که خیلی مناسب حالِ روزای اخیره: «… در آن طلا که محک طلب کند شک است.

آن زخم‌های مقدس به آن

آن زخم‌های مقدس به آن زخم‌های مقدس قسم / که جز زخم مرهم برای تو نیست این هم شد تقدیر ما!

چیزی که باعث شد

ایراندخت چیزی که باعث شد من یهوی بیفتم توی خط وبلاگ، ایراندخت بود. خاطرم نیست دقیقاً کی بود ولی توی بهار سالی بود که داریم

داریوش شایگان و فردید توی

داریوش شایگان و فردید توی شماره‌ی آخر کتاب هفته، یه مصاحبه جالب با داریوش شایگان هست که مطالبِ جالبی رو درباره‌ی فردید داره. علت اینکه

اعتقاد، قربانیِ تقیّه دیشب به

اعتقاد، قربانیِ تقیّه دیشب به اصرار، جیمی، یکی از بچه‌های خوابگاه، علی رغم انکار احمد، یکی دیگه از بچه‌های خوابگاه که عراقی است، باز نشستیم

نگاه دار . . .!

نگاه دار . . .! گرت هواست که معشوق نگسلد پیوند نگاه دار سرِ رشته تا نگه دارد دلا معاش چنان کن که گر بلغزد

به هرزه چطورم؟ یا چطوری

به هرزه چطورم؟ یا چطوری می‌گذره؟ خب معلومه: به هرزه! عمری که مرد عاشق بی دوست می‌گذارد هرگز روا نباشد کز زندگی شمارد

خونبها

خونبها خیره‌کشی است ما را، دارد دلی چو خارا بکشد کسش نگوید تدبیر خونبها کن!

پیش‌درآمد قبل از اینکه برم

پیش‌درآمد قبل از اینکه برم پایین توی این کافه یه چیزی (مرگابه‌ای، زهرماری) زهرِ مار کنم، این چیزی رو که این شازده گفت نقل کنم.

«با او حرف بزن» بخش

«با او حرف بزن» بخش فرهنگ و هنر بی‌بی‌سی رو الآن دیدم که نقد این فیلم «با او حرف بزن» رو گذاشتن. یکی از خاطره‌هایی

آخ! آخ! آخ! . .

آخ! آخ! آخ! . . .آآآآآآآخ! آی هوای خوب! برف! بارون! تاسوعا! آرژانتین تا سیدخندان! مقامِ امن و میِ بیغش و رفیقِ شفیق! دوستان وقتِ

یادآوری برای مرتفع شدن هر

یادآوری برای مرتفع شدن هر شبهه‌ای، منجمله اونی که به ذهنِ عمو هادی خطور کرده بود، درباره‌ی شعرای اخیر، مطلب عین‌القضات رو یه بار دیگه

برای تو من چیستم؟ پرده‌ی

برای تو من چیستم؟ پرده‌ی اول: یه هوس؟ مث هوس بالا رفتن از یه درخت؟ مث اشتیاق یه بچه به لیس زدن شکلات کاکائویی؟ مث

آرزو یا خاطره؟ الآن داشتم

آرزو یا خاطره؟ الآن داشتم آخرین مطلبِ صاحبِ وبلاگِ دلتنگستان رو می‌خوندم، یه لحظه شک برم داشت. به خودم مشکوک شدم که شاید معانی واژه‌ها

نسل‌کشی دیشب از فرط خرابیِ

نسل‌کشی دیشب از فرط خرابیِ دل خواستم بزنم بیرون یه جایی تن رو هم خراب کنم، دیدم نمی‌شه. تصمیم گرفتیم با رضوان بریم سینما. رفتیم

نمی‌فروشم! غم‌هایی که تو لهیبشون

نمی‌فروشم! غم‌هایی که تو لهیبشون رو به جونم انداختی به هیچ قیمتی نمی‌فروشم، حتی اگه هزینه‌ی این لجبازی باختن نقد عمر باشه: در وفایِ تو

باز هم . . .

باز هم . . . این ماجرای من تکراریه، ولی دوباره، باز هم، امروز هم: شکسته‌دل‌تر از آن ساغرِ بلورینم / که در میانه خارا،

بانگِ فلق این هم نشانِ

بانگِ فلق این هم نشانِ ناپرهیزیِ دیشب: بانگِ فلق نمی‌دونم توی چه حالی اینو گفتم ولی فقط می‌دونم که این فراز و نشیبی که توی

قدح به شرطِ ادب گیر!

قدح به شرطِ ادب گیر! پای مطلب قبلی درباره‌ی عشق که چیزی درباره‌ی شریعتی گفتم، دوستی، صاحب وبلاگ نکته‌گو، نظر داده و خیلی آزرده خاطر

بهانه ای عشق! همه بهانه

بهانه ای عشق! همه بهانه از تست / من خامشم این ترانه از تست خودت هم می‌دونی که اینا همه‌اش بهانه‌گیری‌های عاشقه! من انده خویش

اول و آخر، وسیله یا

اول و آخر، وسیله یا هدف؟ دیروز با هادی صحبت می‌کردم، این سؤالو ازش پرسیدم درباره‌ی عشق. گفت خوب عشق اولش وسیله است، بعدش هدف!

وفاداری . . . دیشب

وفاداری . . . دیشب یاد مولوی افتاده بودم، بنا به مناسبتی، که: ز دستِ غیرِ تو اندر دهانِ من حلوا به جانِ پاکِ عزیزان

زنجیر و حبس آن را

زنجیر و حبس آن را که سرِ زلف چون زنجیر بود در خانه به زنجیر نگه نتوان داشت به مناسبت روز جهان زن (که امروز

وسیله یا هدف؟ به نظر

وسیله یا هدف؟ به نظر شما، عشق وسیله است یا هدف؟ یعنی مقصودم اینکه که عشق ابزار و مرکبیه برای رسیدن به یه غایت و

بضاعت مُزجات یا مَزجات؟

بضاعت مُزجات یا مَزجات؟ امروز داشتم حرفای نوری‌زاده رو گوش می‌دادم، متوجه یه نکته ‌ای شدم که دو بار حداقل من شنیدم نوری زاده یه

سخن بگو

هو العشق سخن بگو ای رازدانِ مستیِ صهبا سخن بگو ای پرده دارِ منزلِ عنقا سخن بگو خارِ خشونت است که در خاکِ ما دمید

وقایعِ سفری قبله‌ی عالم

نخست «ولیعهد بارگاه به سلامت باشند. الساعه خبردار شدیم که ملازمان درگاه در ولایت غربیه‌ی لندن تدارک سفرِ آن‌سوی آب را برای قبله‌ی عالم دیده‌اند.