نوکرِ خانهزاد پشت میکروفون
دربارهی روشنفکرِ کمپرادور در غربتِ ایرانی و فروپاشیِ رستگاریِ عاریتی یک سنخ، نه یک شخص هر پروژهی امپریالیستی، همسرایان بومیِ خودش را تولید میکند — صداهایی از جهانِ مستعمره که سرودِ استعمارگر را با لهجهای میخوانند که پایتختِ امپراتوری آن را «اصیل» و از همین رو کارآمد مییابد. حمید دباشی در «سبزهپوستان نقابسفید» (۲۰۱۱) نامشان را روشنفکرانِ کمپرادور گذاشته است: سنخی ساختاری که کارکردش فراهم آوردنِ پوششِ ایدئولوژیک برای قدرتی است که سرزمینِ مادریاش را ویران میکند. مالکوم ایکس همان سنخ شخصیتی را با زبانی کمنظیرتر نام نهاده بود: غلامِ خانگیای که وقتی خانهی ارباب آتش میگیرد، حریصتر از خودِ ارباب برای خاموش کردنِ آتش به این سو و آن سو میدود. «چه شده ارباب، ما مریض شدیم؟» — این «ما»یِ مالکوم ایکس نشانهی تشخیصی است: امضای دستوریِ آگاهیای که تماموکمال از جهانِ خودش کوچیده و در جهانِ هنجاریِ ارباب ساکن شده است. هشتمِ آوریلِ ۲۰۲۶ — ایران زیرِ پنج هفته بمبارانِ ایالات متحده و اسرائیل میسوخت. رادیوی عمومیِ ایلینوی در برنامهی «نمایشِ قرنِ بیستویکم» نمونهای تقریباً تمامعیار از این سنخ را به نمایش گذاشت. دانشیاری ایرانیتبار در رشتهی سامانهّای اطلاعاتی، از یکی از دانشگاههای میانهی غربِ آمریکا، اعلام کرد: «من همچنان بر این باورم که بزرگترین تهدید علیهِ زندگی،