ایران بر لبه‌ی تیغ

سرعت تحولات و مطالبات در میان مردم ایران بسیار بالاتر است از واکنش حکومت (مجموعه‌ی دولت و نظام و ارکان مختلف‌اش) است. تحولات بین‌المللی هم منتظر وقت‌‌کشی حکومت نمی‌شود. تهدیدهای بیرونی با مطالبات درونی دست به دست هم داده‌اند و ایران را که هم‌اکنون در نقطه‌ی بی‌بازگشت است بیشتر به لبه‌ی پرتگاه سوق می‌دهند. در این میدان جبهه‌های مختلفی شکل گرفته است و انصاف باید داد که تشخیص گزینه‌ی خردمندانه‌ای که برای ایران و ایرانی تبدیل به وضعیت باخت-باخت نشود سخت است. رفتار آمریکا و اسراییل (و سایر متحدان غربی‌شان)، حول محور راهبرد عریان تغییر رژیم بوده است و مداخله‌ی نظامی و امنیتی. نفس همین کار، نقض قانون بین‌المللی است. می‌دانم که کسی برای قانون جهانی تره خرد نمی‌کند. یادآور می‌شود که بدانید در چه فضایی داریم حرف می‌زنیم تا اگر کسی ناگهان ارزش‌‌های پاک و خالص جهان لیبرال-دموکرات و سکولار را خواست به رخ‌مان بکشد، بدانید که تشت رسوایی آن سو هم خیلی وقت است از آسمان به زمین افتاده است. میدان حکومت/نظام (که حالا دولت هم ناگزیر در همان میدان است) تلاش برای بقا در عین ایستادگی در برابر آخرین مطالبات مردم است. به این‌ها بیفزایید رفتارهای بی‌خردانه‌ی امنیتی‌های داخلی بحران‌آفرین را – که شاید روزی بفهمیم این‌ها

آخرین مطالب

روزنوشت‌های داریوش میم

طرح صفحه‌ی ملکوت

۱. لابد طرح صفحه‌ی اول ملکوت را دیده‌اید. کار دانیال است، و مثل همیشه هنرمندانه. خودم دو سه مورد ان قلت و اگر دارم برای‌اش

براده‌های دلتنگی

۱. «در هوای‌ات بی‌قرارم… بی‌قرارم روز و شب». ۲. «والله که شهرِ بی‌تو مرا حبس می‌شود…» ۳. حال‌ام خراب است: چو نماز شام هر کس

برف می‌بارد به روی خار و خارا سنگ

مشهدم. از خواب برخاسته‌ام و دارد برف می‌بارد، سنگین. مدت‌ها بود برفی این چنین ندیده بودم. این‌جا قحط تاکسی است، قحط سرویس تلفنی تاکسی است.

رستاخیز ققنوس

از کنسرت مشکاتیان برگشته‌ام و مشکاتیان امشب غوغا کرد، قیامت کرد. کنسرتی بود بی‌نظیر. گویی تمام دوران درخشان موسیقی دهه‌ی شصت ایران از نو زنده

کنسرت مشکاتیان، سایه و …

امروز توانستم بعد از مدتی نسبتاً طولانی دوباره سایه را ببینم. و خوب البته سایه همان سایه‌ای است که همیشه وصف‌اش را گفته‌ام: مهربان، صمیمی،

تهران آذر ماه

سه چهار ساعتی است رسیده‌ام تهران. همکاران‌ام همه در خواب نازند تا وقت ناهار برسد. من طبق معمول نتوانسته‌ام در هواپیما بخوابم و الآن سر

یک وبلاگ‌نویس با حال و با مزه

فردا سالگرد تولد وبلاگ ابطحی است. نمی‌دانم تا به حال این را گفته‌ام یا نه. ولی ابطحی حقیقاً یک وبلاگ‌نویس به تمام معناست. وبلاگ‌نویسی که

حوصله

این یکی شدیداً خارج از قاعده است! بعضی اوقات آدم می‌زند به صحرای کربلا، خل و چل می‌شود. خودش با دل‌اش هوایی می‌شود و باد

دیپلماسی خالد مشعل

یکی از چیزهایی که پنج شش سالی است ذهن مرا به خود مشغول کرده است، «دیپلماسی» است و این‌که سیاست‌مداران چقدر از آن استفاده می‌کنند.

حسرت ریاضیات!

کتاب‌های ترم جدید بانو را الآن دیدم، کتاب‌هاش همه‌ ریاضی است و من ناگهان پرتاب شدم به سیزده سال پیش، به دوران دانشجویی ریاضی. دل‌ام

فمینیست دو آتشه و نرمش بیش از حد

نمی‌خواستم درباره‌ی آرای هاله افشار که به تازگی عضو مجلس اعیان بریتانیا شده است چیزی بنویسم. اما در این مصاحبه‌ای که با رادیو زمانه کرده

شعرهای واقعی یا واقعیت‌های شعری؟

ما چقدر درباره‌ی علی می‌دانیم و علی را چگونه می‌فهمیم؟ پرسش بسیار ساده است اما در عمل به مشکلات زیادی برخورد می‌کنیم. این پرسش را

محاربه با خدا

این جمله از امام علی است: «و لا تنصبن نفسک لحرب الله». علی این جمله را خطاب به مالک می‌نویسد. در واقع این جمله خطاب

بدنامی ابلیسی

در ادبیات عارفانه‌ی ما، ابلیس چهره‌ای ویژه دارد؛ چهره‌ای که با آن «شیطان» که عوام می‌شناسند تفاوت‌ها دارد. این ابلیس البته برای عارفان مختلف تجلی‌های

دلالت خیر

رفت به سمت کتابخانه. حافظِ سایه را کشید بیرون. دستی به سر و روی کتاب کشید. سرش را چسباند به حاشیه‌ی کتاب. زیر لب چیزی

خاموشی شمعی سترگ

وقتی با کسی خو گرفته باشی و سال‌ها با او زیسته باشی، هر خبری از او وجودت را تکان می‌دهد؛ همان حکایت صاحب‌خبر بیامد و

خاستگاه دموکراسی کجاست؟

خاستگاه دموکراسی یونان است؟ بیشتر مردم ذهنیتی درباره‌ی دموکراسی دارند که مبتنی بر تبلیغات رسانه‌ای و آموزش‌های سطحی کتاب‌های درسی و تاریخی است. شواهد تاریخی

‌عکس‌نامه‌ی آلمان

این چند روزی که در دیار پروسیان بودیم نه فرصت چندانی برای وبلاگ‌نویسی بود و نه حتی مجال مرقوم کردن رقعه‌ای برای دفتر دیوانی. ولیعهد

این هم دیار پروس

دیروز رسیده‌ایم آلمان. از لب مرز هلند تا اسن راه آمدیم. دو سه روز قبل از حرکت کمر درد شدید عود کرده بود که به

و اما شهرام ناظری

چند شبی از کنسرت شهرام ناظری در لندن گذشته است و او حالا دیگر در ایران است. شبی که از کنسرت برگشتیم حس نوشتن نداشتم.

ذکر مصایب رسانه‌ی ایرانی

مقاله‌ای که فولکس کرانت درباره‌ی رادیو زمانه منتشر کرده بود، مقاله‌ای حیرت‌آور بود. من همیشه رادیو زمانه را در پوشش دادن گستره‌ی وسیع اندیشه‌های دینی

بیزارم از هر چه مسلمان قشری ظاهربین. مسلمانی که دردِ حیوان را نفهمد، درد انسان را چگونه خواهد فهمید؟ گیر افتاده‌ایم وسط مشتی مسلمان بی‌سواد

زبان عاجز تفسیر

خواستم تفسیرت کنم. دیدم همه چیز را داری به اول‌اش بر می‌گردانی. فهمیدم با اهل تأویل از تفسیر گفتن کارِ خامان است. چشم! «بشستم دست

مغالطه

۱. گفتمان «حق» در برابر «باطل» و «سفید» در برابر «سیاه» و نگرش دوگانه‌ساز، گفتمانی است که دیگر نه از اهل خرد دلبری می‌تواند کردن

خشونت پلیس در انگلیس!

آخر چرا دروغ می‌گویید؟ چرا؟ توی روز روشن آن هم! جوری حرف می‌زنید که اگر کسی هرگز توی تظاهرات ضد جنگ لندن نبوده باشد فکر

من یکی مجنون دیگر . . .

سنگ خارا . . . علیرضا قربانی . . . آن هم فرهاد فخر‌الدینی: بدون شرح . . . مطلب مرتبطی یافت نشد.

بشرِ از یاد رفته یا بشرِ بر باد رفته؟

بسیاری از مفاهیمی که امروزه مبنای تمدن‌های غربی و دولت‌های لیبرال دموکرات قرن حاضر هستند، عمدتاً مبتنی بر ارزش‌های پایه‌ی انسانی به شمار می‌روند. آیا

آن خطرِ دیگر

احمدی‌نژاد به حق دارای یکی از «قراضه‌»ترین دیپلماسی‌هایی است که تا به حال در تاریخ سیاسی ایران وجود داشته است (چند روز پیش دوستی این

مهربانی کافی نیست . . .

همین جمله‌ی کوتاه را می‌گوید: «مهربانی کافی نیست». راست می‌گوید. دست‌ات که از همه جا کوتاه باشد، در بهترین حالت، متهم به تن‌آسایی هستی، متهم

فضیلت معصیت و آفت طاعت!

بزرگترین آفت طاعت که همیشه در کمین دین‌داران است همین توانایی بر طاعت است. همین که مدتی به تکرار می‌بینی که قدرت بر عمل به

از آن قدر تا این قدر

می‌گویند – در روایات دینی – که تقدیر رخدادهای هر سال در شب قدر آن سال رقم می‌خورد تا سال بعد. دیروز داشتم فکر می‌کردم

در بیابانِ فنا . . .

همیشه با خودم فکر می‌کردم آیا ممکن است روزی زندگی‌ام چنان تغییر کند که اگر امروزم را با دیروز مقایسه کنم، هیچ شباهتی نتوانم پیدا

شب قدر

شب قدر آدم نمی‌نشیند پای کامپیوتر با کسی چت کند. چت هم اگر قرار باشد بکنی، باید با خدا چت کنی! . . . یا

بیان توهین‌آمیز و بیان آزاد

امروز مقاله‌ای در نیویورک تایمز چاپ شده است با عنوان: «بیان توهین‌آمیز و بیان آزاد». عده‌ای که فکر می‌کنند مقاومت در برابر «هر» بیانی بدون

نقد تمام عیار

سلسله‌ی نقدهای سعید حنایی کاشانی بر یادداشت‌های اکبر گنجی درباره‌ی شریعتی هنوز ادامه دارد (آخرین یادداشت‌اش «شریعتی، مارکس و حقوق بشر» است). تا به حال

به نظر می‌رسد که . . .

این سوتی‌ها رسانه‌چی‌ها سوژه‌های با مزه‌ای هستند. امروز در همان بند اول خبر بی‌بی‌سی مربوط به سفر احمدی‌نژاد به بولیوی این عبارات آمده است: «به

ثبت شدم

ثبت شدم. یک ساعت پیش. ولی نمی‌دانم فاتح شدم یا نه! هنوز خبری از فتح نیست. ثبت‌اش بیشتر به ثبت‌احوال شبیه بود. مثل وقتی که