کینتوز پرچمباز
رضا پهلوی تخت و تاج میخواهد و در این سودا، ابایی ندارد که ایران را ویرانه ببیند. بیش از چهار دهه است که آخرین بازماندهی این تبار، از پناهگاهِ امنِ تبعید در آمریکا، کارزاری بیامان به راه انداخته است؛ پوسته و ظاهرِ این لشکرکشی، «رهاییبخشیِ دموکراتیک» است و لباب و باطنش، بازپسگیریِ تاج و تخت. دلبستن به «بازهای واشنگتن»، هلهله کشیدن برای تحریمهایی که نان و جانِ مردم را نشانه رفته، تصویب سناریوهای نظامیای که میتواند دسترنجِ معمارانهی اسلافش را به خاکستر بدل کند، کارنامهی اوست. در ماههای اخیر، از «مداخلهی بشردوستانه» برای کوبیدنِ تأسیسات هستهای سخن گفته، در برابرِ اعتراضات داخلی نهیب زده که «جنگ تلفات دارد»، و کییر استارمر را بابتِ همراهی با آتشبسِ میان واشنگتن و تهران، به «سازشکاریِ بیپایان» متهم کرده است. نشستهای خبری و شهادتهای کنگرهای را که بپالاییم، آنچه پدیدار میشود نه یک صورتبندیِ سیاسی، که کینهای است ستبر؛ کینهای پرچمبهدست. قمار در شکافِ قانون برای فهمِ گوهرِ کنشهای پهلوی، باید دید گفتارِ او در ترازوی قانون چه وزنی دارد. پاسخ، سراسر بسته به این است که کجای جهان ایستاده باشید: بر کدام خاک و در سایهی کدام نظامِ حقوقی. در ایالات متحده، که پهلوی از نوجوانی در آن بالیده، فراخوانهای او برای تغییر