وجدانِ یک‌سویه، دروغِ تمام‌عیار

بیست سال است که در نوشته‌ها و گفته‌های علنی من تیغ نقد جمهوری اسلامی همواره برنده و بی‌محابا و تعارف بوده است. از مخالفت با سرکوب و استبداد داخلی تا نقد صریح جریان روزنه‌گشا (نسخه‌ی معوج اصلاح‌طلبی)— این کارنامه مستند و مکتوب است و بی‌نیاز از تکرار. اما یک چیز را باید روشن گفت: نقد جنایت داخلی، مجوز سکوت در برابر جنایت خارجی نیست. این دو نه تنها منافاتی با هم ندارند، بلکه هر کسی که ادعای دفاع از حقوق بشر دارد ملزم است هر دو را با یک معیار بسنجد. کسی که در برابر کشتار غیرنظامیان توسط اسراییل و آمریکا سکوت می‌کند — یا بدتر، توجیه می‌آورد — و همزمان ادعای آزادی‌خواهی دارد، نه آزادی‌خواه که ابزار و قربانی رسانه و قدرت است. منشور بین‌الملل حقوق بشر و حقوق بین‌الملل بشردوستانه برای همه نوشته شده‌اند. نه فقط برای محکوم کردن جمهوری اسلامی. الزام اخلاقی و قانونی‌اش گریبان واشنگتن و تل‌آویو را هم می‌گیرد. اگر این موضع «دفاع از رژیم» (یا «ماله‌کشی») نام می‌گیرد، این دیگر نه اشتباه در تحلیل که فریبکاری آگاهانه است. و با فریبکاری آگاهانه بحث و جدل نمی‌کنم. نوشته‌های مرتبط: تفاوت تجاوز و دفاع کیوان حسینی (نقل از حساب اکس نگارنده) مخالفت با جنگ،… ما دیگر

آخرین مطالب

روزنوشت‌های داریوش میم

نقد تمام عیار

سلسله‌ی نقدهای سعید حنایی کاشانی بر یادداشت‌های اکبر گنجی درباره‌ی شریعتی هنوز ادامه دارد (آخرین یادداشت‌اش «شریعتی، مارکس و حقوق بشر» است). تا به حال

به نظر می‌رسد که . . .

این سوتی‌ها رسانه‌چی‌ها سوژه‌های با مزه‌ای هستند. امروز در همان بند اول خبر بی‌بی‌سی مربوط به سفر احمدی‌نژاد به بولیوی این عبارات آمده است: «به

ثبت شدم

ثبت شدم. یک ساعت پیش. ولی نمی‌دانم فاتح شدم یا نه! هنوز خبری از فتح نیست. ثبت‌اش بیشتر به ثبت‌احوال شبیه بود. مثل وقتی که

کتاب، ناموس آدم کتاب‌باز است

کسانی که عشق فراوان به کتاب خواندن و کتاب جمع کردن دارند، با ریخت و قیافه‌ی کتاب‌شان هم عشق‌بازی می‌کنند. برای بعضی‌ها کتاب، مثل لباس

آبروی کی رفت؟

این ماجراهای محمود آقا در نیویورک حقیقتاً قصه‌ای بدیع است. یعنی به هر جنبه‌اش نگاه کنی، از هر طرفی که ببینی، سوژه می‌بارد، آن هم

درد دل با احمدی‌نژاد

معصومه‌ ناصری راست می‌گوید: «کلا هیجان ماجرا زده بالا و همه این شلوغ بازی‌ها کار همین احمدی‌نژادی است که کلا ریز می‌بینیمش ولی به تنهایی

هنوز وقت‌اش نشده؟

داشت از دیوار خانه‌ی مردم بالا می‌رفت به قصد دزدی. صدای تلاوت قرآن به گوش‌اش خورد. خوب که گوش داد، این آیه بود: «أَلَمْ یَأْنِ

چند سیاست‌مدار عصبی در آمریکا

یادداشتی در سایت دویچه‌وله (به راهنمایی لینک‌های رادیو زمانه) دیدم که در آن آمده بود مقامات آمریکایی با دیدار محمود احمدی‌نژاد از محل برج‌های تجارت

وطن

بستگی دارد آدم حال‌اش خوش باشد یا ناخوش؛ تلخ باشد یا شیرین. حس آدم نسبت به وطن گاهی اوقات تابع حال است. ولی وطن برای

چاک جهل و حمق . . .

می‌دانی، رفیق؟ بعضی وقت‌ها حماقت عده‌ای از آدم‌ها رنج‌ام می‌دهد. هر چه فکر کردم نام دیگری جز حماقت برای‌اش نیافتم. بعضی‌ها چنان ذهن و روح‌شان در تار

ما غرّک بربک الکریم؟

چهار زانو نشسته بود روی زمین. چهره‌اش در هم فشرده بود و ابروان‌اش گره‌‌خورده. قطره‌ی اشکی به مژگان‌اش دوید و آرام زمزمه کرد: « .

حس دوگانه‌ی آویختگی

بعضی وقت‌ها آدم – یعنی خودم – حس می‌کند آویزان است. آویزان است به مویی. به رشته‌ای که نمی‌دانی محکم است یا به باریکی مو.

نظر کردن به درویشان . . .

نظر کردن به درویشان منافی بزرگی نیست سلیمان با چنان حشمت نظرها بود با مورش همین دیگر. توضیح نمی‌خواهد. مطلب مرتبطی یافت نشد.

یک سیاست‌مدار تراز اول

باشد، می‌زنم به سیم آخر. هر چه ملت دوست دارند بگویند. یک بار دیگر هم نوشته بودم که من علی لاریجانی را سیاست‌مدار و دیپلماتی

آبراهه‌ی خلیج فارس

یک ساعتی شده است که برنامه‌ی یک هفته‌ای‌مان تمام شده است. دیشب میزبانان ما را سوار قایقی در آبراهه‌ای کردند که دوبی را به ایران

شهری مدرن با روحیه‌ی قبیله‌گی

چند روزی می‌شود دوبی هستم. هر بار آمدم بنویسم برنامه‌های روز بعدم مانع می‌شد. دو روز اولی که آمدم این‌جا، حتی پای‌ام را از هتل

آن‌ها که نمی‌دانند . . .

یک ساعتی مانده است به مقصد برسیم. به اواخر فیلم «چوپان خوب» رابرت دنیرو رسیده‌ام. در قسمتی از فیلم، یک پیرمردِ ایتالیایی، که از چند

فاصله‌ی افسانه تا واقعیت

خاطرم هست که سال‌های دانشجویی ریاضی در دانشگاه فردوسی مشهد، سخت شیفته‌ی مطالعه‌ی آنالیز و توابع مختلط بودم (یکی از آنالیزها را دکتر نارنجانی درس

دستِ پنهان

چندین سال پیش، زمستان ۱۳۷۶ و بهار ۱۳۷۷، با بوی عطری آشنا شدم که هر بار جایی به مشام‌ام می‌خورد ناخودآگاه درنگ می‌کنم. می‌ایستم. خیال‌ام

دولت‌های مستعجل و دموکراسی‌های ناکام

یادداشتی نوشته بودم درباره‌ی تبِ دامن‌گیر اتوریته‌ستیزی. در روزگار ما کانون‌هایی که برای تکیه‌ کردن به آن‌ها پناه می‌بریم متعدد و متکثر شده‌اند. ظاهراً دیگر

انتقاد موشکافانه

این یادداشت سعید حنایی کاشانی شاهکار است: نقد شریعتی بعد از ۳۰ سال. حتماً بخش نخست‌اش را هم بخوانید. فقط بندی از آن را، درباره‌ی

تب اتوریته‌ ستیزی

هیچ دقت کرده‌اید که یکی از شاخصه‌های روزگار ما، «اتوریته ستیزی» است؟ سرپیچی از «هر اتوریته»ای انگار شده است فضیلت. همه منبع سرشار علم و

ای که سی و دو رفت و در خوابی!

به روایت شناسنامه، امروز سی و دو ساله شده‌ام. ولی هر چه با خودم فکر کردم که چه حسی نسبت به این روز باید داشته

خاطر نازک نقد شونده!

بعضی‌ها از درشتی زبان من در نقد گنجی آزرده‌خاطر شده‌اند. حقیقت‌اش را بخواهید من هیچ دفاعی از این زبان ندارم. من هم انسان‌ام. مثل همه‌ی

بیراه‌های گنجی

بدون شک تا به حال مجموعه‌ی نوشته‌های اکبر گنجی را درباره‌ی شریعتی دیده‌اید (و البته وب‌سایت رادیو زمانه به خوبی همه‌ی آن‌ها رو پوشش می‌دهد).

آی آدم‌ها، آدم شوید!

یک داستانی خوانده‌ام، برای چندمین بار، از نویسنده‌ای که خوب می‌شناسم‌اش. جسته گریخته از وسط‌اش، آخرش، اول‌اش، هی خوانده‌ام و دوباره خوانده‌ام. حال‌ام خراب شده است

نقد زمانه

یادداشت زیر را چندی پیش برای زمانه فرستاده بودم که در خود زمانه قبلاً انتشار یافته است. عنوان‌اش را گذاشته‌اند «نقد بی‌تعارف اندیشه‌ی زمانه». بسیار

محبوبِ من وطن

دیشب تا چهار صبح بیدار بودم و مشغول کار. بانو روی لپ‌تاپ خودش صفحه‌ی مرا باز کرده بود و فایل‌های طربستان را یکی یکی گوش می‌داد.

حرف‌ام را پس می‌گیرم!

دیروز درست در لحظه‌ی آخر نقل مکان ملکوت، سرور محترم تمام اسکریپت‌های ام‌تی ملکوتِ تازه را بدون اطلاع دادن به من غیر فعال کرد! بعد

پراکنده‌گویی

۱. دو سه روزی است هوای لندن حسابی آفتابی است. دیروز و پریروز حتی یک تکه ابر ناقابل هم نمی‌شد در آسمان یافت. همین هفته‌ی

به اسم خدا

در گذشته هم آیا وضع بر همین منوال بود؟ تاریخ گواهی می‌دهد که در گذشته فراوان بودند عده‌ای که پشت دین سنگر می‌گرفتند و کارشان

سرگردان میان دنیا و آخرت

فرض کنیم قرار است زندگی جاویدی بعد از مرگ باشد (یا حتی نباشد). آیا حق داریم از این دنیا لذت ببریم و از هر چه

محض تبرک

بار دگر آمدیم تا شود اقبال شاد دولت بار دگر در رخ ما رو گشاد سرمه کشید این جهان، باز ز دیدار ما گشت جهان

از شاهکارهای بازجوهای بی‌سواد

این را یادم رفته بود بنویسم که وقتی سریال اعترافات پخش می‌شد، این بیچاره‌ی کیان تاجبخش می‌گفت: «آقای پوُپر» (Pooper)! نمی‌گفت: «پُپِر» (یا حتی پاپر،

سریال اعترافات؛ قسمت ۲؛ نسخه‌ی ۸۶

دارم قسمت دوم سریال اعترافات، نسخه‌ی سال ۸۶ را تماشا می‌کنم. فقط دارم ریسه می‌روم از خنده. چند قلم از واقعیت‌ها و لطیفه‌های ماجرا را

تا بیکران دور دست

در این سفر اخیری که به ایران داشتم، در همان دو سه روزی که مشهد بودم، هر وقت مجالی فراهم می‌شد و یکی دو ساعتی

احیای نسخِ منسوخ

آیا احکام فقهی اسلام جاودانی است؟ پاسخ به این مسأله را چه کسی می‌دهد؟ سخنان تازه‌ی جواد لاریجانی درباره‌ی سنگسار، الحق که سخنان شگفتی است