ضرورتِ روان‌کاوی در تحلیل کنش سیاسیِ دیاسپورا

سیاست صرفاً آن‌چه گفته می‌شود نیست، بلکه آن چیزی است که با بدن‌های دیگران می‌کند. علی آشوری در تحلیل پیش‌رو، با نگاهی روان‌کاوانه به واکاوی رفتار سیاسی دیاسپورای ایرانی می‌پردازد. او معتقد است تا زمانی که «میل به انتقام» و «فانتزیِ بازگشت» به خودآگاهی و مسئولیت اخلاقی تبدیل نشود، کنش سیاسی در خارج از کشور در خطرِ سقوط به دامِ قهرمان‌سازی‌های میان‌تهی و فراخوان‌های بی‌تضمین باقی خواهد ماند. علی آشوری تحلیل جنبش‌های سیاسی در خارج از کشور، اگر صرفاً به سطح مواضع اعلامی، شعارها یا محاسبات ژئوپلیتیک محدود بماند، بخش مهمی از واقعیت را نادیده می‌گیرد. کنش سیاسی در دیاسپورا(۱) محصول تصمیم‌های عقلانی، برآمده از لایه‌هایی عمیق‌تر از میل، خشم، فقدان، احساس گناه، و زخم‌های حل‌نشده‌ی تاریخی است. از همین‌رو، بدون به‌کارگیری رویکردی روان‌کاوانه، فهم سیاستِ تبعید ناگزیر ناقص خواهد ماند. روان‌کاوی در این‌جا به‌معنای روان‌شناسی فردی یا نیت‌خوانی شخصیت‌ها نیست، ابزاری است برای فهم سازوکارهای ناخودآگاهی که در سطح گفتمان، فراخوان، رهبری و کنش جمعی عمل می‌کنند. دیاسپورا، به‌سبب فاصله از میدان مستقیم خشونت، در موقعیتی قرار دارد که امکان فرافکنی میل به کنش، شتاب، یا تسویه‌ی نمادین را فراهم می‌کند؛ بی‌آن‌که بدنِ کنش‌گر مستقیماً در معرض پیامدها باشد. این شکاف میان گفتار و پیامد، دقیقاً همان جایی است

آخرین مطالب

روزنوشت‌های داریوش میم

نقد زمانه

یادداشت زیر را چندی پیش برای زمانه فرستاده بودم که در خود زمانه قبلاً انتشار یافته است. عنوان‌اش را گذاشته‌اند «نقد بی‌تعارف اندیشه‌ی زمانه». بسیار

محبوبِ من وطن

دیشب تا چهار صبح بیدار بودم و مشغول کار. بانو روی لپ‌تاپ خودش صفحه‌ی مرا باز کرده بود و فایل‌های طربستان را یکی یکی گوش می‌داد.

حرف‌ام را پس می‌گیرم!

دیروز درست در لحظه‌ی آخر نقل مکان ملکوت، سرور محترم تمام اسکریپت‌های ام‌تی ملکوتِ تازه را بدون اطلاع دادن به من غیر فعال کرد! بعد

پراکنده‌گویی

۱. دو سه روزی است هوای لندن حسابی آفتابی است. دیروز و پریروز حتی یک تکه ابر ناقابل هم نمی‌شد در آسمان یافت. همین هفته‌ی

به اسم خدا

در گذشته هم آیا وضع بر همین منوال بود؟ تاریخ گواهی می‌دهد که در گذشته فراوان بودند عده‌ای که پشت دین سنگر می‌گرفتند و کارشان

سرگردان میان دنیا و آخرت

فرض کنیم قرار است زندگی جاویدی بعد از مرگ باشد (یا حتی نباشد). آیا حق داریم از این دنیا لذت ببریم و از هر چه

محض تبرک

بار دگر آمدیم تا شود اقبال شاد دولت بار دگر در رخ ما رو گشاد سرمه کشید این جهان، باز ز دیدار ما گشت جهان

از شاهکارهای بازجوهای بی‌سواد

این را یادم رفته بود بنویسم که وقتی سریال اعترافات پخش می‌شد، این بیچاره‌ی کیان تاجبخش می‌گفت: «آقای پوُپر» (Pooper)! نمی‌گفت: «پُپِر» (یا حتی پاپر،

سریال اعترافات؛ قسمت ۲؛ نسخه‌ی ۸۶

دارم قسمت دوم سریال اعترافات، نسخه‌ی سال ۸۶ را تماشا می‌کنم. فقط دارم ریسه می‌روم از خنده. چند قلم از واقعیت‌ها و لطیفه‌های ماجرا را

تا بیکران دور دست

در این سفر اخیری که به ایران داشتم، در همان دو سه روزی که مشهد بودم، هر وقت مجالی فراهم می‌شد و یکی دو ساعتی

احیای نسخِ منسوخ

آیا احکام فقهی اسلام جاودانی است؟ پاسخ به این مسأله را چه کسی می‌دهد؟ سخنان تازه‌ی جواد لاریجانی درباره‌ی سنگسار، الحق که سخنان شگفتی است

مرگ تدریجی «روزانه»

نمی‌دانم امروز یاد چه افتاده بودم که برگشتم وبلاگ‌ام را دیدم و دلم پر زد برای همه‌ی یادداشت‌های روزانه، حکایت‌های تدریجی، تصویرهای لحظه‌ به لحظه

آن سال کجا بودم؟

یادداشت ۱۸ تیرانه‌ی خوابگرد را که دیدم، از خودم پرسیدم روز ۱۸ تیر ۷۸ کجا بودم؟ تهران، میدان فاطمی! درست در اوج درگیری‌ها من تهران

رگبارهای تابستانی لندن

نیم ساعت شده است که بی‌وقفه دارد می‌بارد. آسمان سوراخ شده است انگار. بانو می‌گفت از صبح دارند به مردم هشدار می‌دهند که رگبار سختی

مسأله‌ی زن «قدرت» است

نمی‌دانم چرا صاحب سیبستان سرش را به درد آورده است و این همه شرح فلسفی معرفتی نوشته است. تمام حرف‌های‌اش به جا و معقول، اما مهدی یک

فاصله‌ی هنر تا دیپلماسی

هفته‌ی پیش، درست شب قبل از برگشتن به لندن، داشتم با عزیزی درباره‌ی این حرف می‌زدم که هنرمند جماعت، به ویژه آن‌ها که با هنر

عذر اعتزال!

فکر کنم لازم است این را در وبلاگ‌ام بنویسم. کسانی که این وبلاگ را می‌خوانند یا ای‌میل می‌زنند حق دارند بدانند چرا از من خبری

وایرلس ایرانی از نوع مهرآبادی!

خیلی ذوق دارد همین‌جور بی‌هوا لپ‌تاپ رو در مهرآباد باز کنی و توی ترمینال دو نشسته باشی ولی از ترمینال یک سیگنال وایرلس بگیری! خوبی

دوقطبی‌های افراط

۱. من معتقد به جبر تاریخ نیستم. به عبارت دیگر فکر نمی‌کنم رخدادهای تاریخی لزوماً تکرارپذیر باشند. اگر قرار باشد تاریخ به عقب برگردد، هیچ

یک کار درخشان رادیویی در عرصه‌ی اندیشه

خاطرم هست که وقتی ایران بودم، اسماعیل میرفخرایی مجری برنامه‌هایی بود درباره‌ی تاریخ، باستان‌شناسی، فرهنگ و مصاحبه با بزرگان کشور. آن روزها سخت شیفته‌ی آن

تردید

نمی‌دانم نام این وضعیت را چه می‌توان گذاشت. وضعیت نامشخص بودن، تصادفی بودن، بی‌حساب و کتاب بودن و در عین حال به شکل تجلی پیدا

ای شادی آزادی . . .

مدت‌ها پیش می‌خواستم – یا وعده داده بودم که این شعر سایه را در ملکوت بیاورم. شعری است آرمان‌خواهانه و سرشار از درد. شعری شیوا

ما همه متهم‌ایم

امروز دوستی تلفن زد از آن سوی اقیانوس و ذکری از شریعتی شد و سخنرانی‌اش «پدر، مادر، ما متهم‌ایم». وسوسه شدم سخنرانی را پیدا کنم

یک رویداد فرخنده‌ی وبلاگستانی

تمام عالم می‌دانند که من و عبدی کلانتری سخت اختلاف نظر داریم. اما اتفاق تازه‌ای که دارد می‌افتد، اتفاق فرخنده‌ای است: عبدی کلانتری حالا هم

منتقد کجا ایستاده است؟

در باب رواداری زمانه و میزان تحمل عبدی کلانتری آیا زمانه بی‌طرفی را رعایت می‌کند؟ با توجه با آن‌چه من امروز دیده‌ام، آری! (و بر

اعتدال در نقد

این قضیه‌ی آرامش دوستدار خیلی با مزه شده است. ببینید عده‌ای معتقدند که آرامش دوستدار با تمام انتقادهایی که از دین و «دین‌خویی» می‌کند، در

زنده باد رازی، مرده‌ باد هر که دیگر!

یادداشتی که درباره‌ی آرامش دوستدار نوشته بودم، بر بعضی گران آمده است و احساس کرده‌اند من قدر این گوهر ارزشمند و تابناک جهان فلسفه را

پای استدلالیان و پای استدلال

مولوی بیت مشهوری دارد: پای استدلالیان چوبین بود / پای چوبین سخت بی تمکین بود. این بیت قرن‌ها با ذهن بسیاری بازی کرده است (از

اندیشه‌ی پریشان آرامش دوستدار

در صفحه‌ی نیلگون زمانه، مطلبی از عبدی کلانتری آمده است درباره‌ی نقد آرامش دوستدار به «فلسفه‌ی اسلامی». من عجالتاً کاری ندارم محتویات این صفحه روایت

جرثومه‌ی سیاست

عجب فیلم شگفت‌انگیزی بود این «تمام مردان شاه». شاهکاری بود و سخت تکان‌دهنده. من همیشه سعی کرده‌ام فاصله‌ام را از سیاست حفظ کنم. همیشه باور

این دلِ آبگینه . . . و این همه خون

آخر شب است، یعنی دیگر صبح سه‌شنبه است، و من مشغول کار. ناگهان فکری هجوم آورده است به مغزم و کارم را مختل کرده. هر چه

این گذشته‌ی پر آشوب

به سرم زد امشب که چیزی را از میان کتاب‌های انبار شده پیدا کنم. بعد از کلی تمیزکاری و مرتب کردن به هم ریختگی‌ها، یکی

تصحیح یک اشتباه

امروز خبری در سایت هنر و موسیقی آمده بود درباره‌ی کنسرت‌های اخیر شجریان. به نقل از آقای درخشانی آمده است که تصنیف «سخن عشق» از

بازخورد تأثیرگذارترین‌ها

زیاد وقت ندارم، پس سریع می‌نویسم. بگذارید اول بگویم آن یادداشت «تأثیرگذارترین‌ها»ی من حاصل چند روز فکر کردن بود. اما نتیجه‌اش چندان برای خودم دلخواه

رنج ضایع، سعی باطل، پای ریش

آمد متفکر نشست مقابل‌ام. گفت: «داری چه کار می‌کنی؟ اصلاً این‌ها چی‌ست که می‌نویسی؟» گفتم: «فکر می‌کنم مهم است. فکر می‌کنم خاصیتی دارد. فکر می‌کنم