نقش شیر و خورشید

برای نقش رسمی کشور عده‌ای از هنرمندان نقشه‌هایی پیشنهاد کرده بودند. نخست‌وزیری به‌ منظور بررسی آنها جلسه‌ای ترتیب داد که مرتضی ممیز در آن شرکت داشت. او که از طراحان و نقش‌پردازان بیدار و با بینش ماست در آنجا گفته بود بدواً باید چند نفری که از گذشته‌ها و تاریخ مطلع‌اند اظهار رأی کنند و سپس از نظر هنری بررسی شود؛ لذا دو جلسۀ دیگر تشکیل شد و چند نفری به دعوت نخست‌وزیری در آن شرکت کردند. پس از مذاکرات، پیشنهاد مشترک شرکت‌کنندگان این بود که استاد محیط طباطبایی خلاصه‌ای از آن مذاکرات را به‌ صورت جمع و جور و مبوب برای اطلاع دولت مرقوم دارند و بفرستند و این است متن آنچه ایشان مرقوم داشته‌اند و قسمت‌های اصلی آن در جراید از جمله بامداد به چاپ رسید. ۱۳۵۸/۷/۱ پس از تقدیم دعای خیر و توفیق، بنا به دعوتی که طی مرقومۀ شمارۀ ۷۱۱۴۵ – ۵۸/۷/۷ برای شرکت در جلسه‌ای به‌ منظور انتخاب آرم برای جمهوری اسلامی ایران شده بود، ساعت ۱ روز دوشنبه نهم مهر در اتاق ۱۰۲ در ساختمان اداری نخست‌وزیری حضور یافت. در این جلسه چند تن از استادان تاریخ و تمدن و فرهنگ و هنر اسلامی مانند آقای مصطفوی باستان‌شناس، آقای دکتر شهیدی اسلام‌شناس، آقای ایرج

آخرین مطالب

روزنوشت‌های داریوش میم

وام

می‌دانی؟ من خیلی از نازک‌خیالی‌‌ها و ذوق‌ورزی‌های فکری و عرفانی‌ام را مدیون عین القضات همدانی‌ام. عین القضات یک زمانی که از شور شیدایی جای آسمان

از این بی‌فخر بودن‌ها…

۱. نمی‌دانم تا به حال این را هرگز نوشته‌ام یا نه. تکیه کردن بر اصل و نسب، اگر آدم در مقام اجتماعی خاصی نباشد که

حاشیه بر بحث مخلوق بودن قرآن

مصاحبه‌ی سروش، که به اعتقاد من هیچ چیز تازه و شگفت‌انگیزی در آن نیست و تنها در آن همان سخنان پیشین سروش (و متکلمین متقدم)

فهم بشری از قرآن یا قرآن بشری؟

ترجمه‌ی مصاحبه‌ای از دکتر سروش در رادیو زمانه منتشر شده است (با عنوان «کلام محمّد») که عملاً مضمون‌اش خلاصه‌ی سخنانی است که سروش در «بسط

ضدِ دین ما کجا و ضدِ دین او کجا!

وقتی قدرت و سیاست، فرهنگ و اندیشه را به بازی می‌گیرند، الفاظ از معانی خودشان تهی می‌شوند و بسا اوقات به معناهایی به کار می‌روند

خطای ثواب‌اندیشانه!

گفتم: «آدم‌ها چقدر سخت‌سرانه بر بعضی اشتباه‌هاشان اصرار می‌کنند!». گفت: «تو هم می‌کنی، همه می‌کنند! نادرند آن نادره‌گانی که مرتب اندیشه‌شان را پالایش می‌کنند. آدمی

سکوت مستور در سطور

گاهی اوقات نوشتن برای آدم، کاری است جایگزین. بعضی وقت‌ها هیچ کاری از دست‌ات بر نمی‌آید. دست‌ات از زمین و آسمان کوتاه است. پاسخ‌ات نه

خَمُشی

ای خَمُشی! مغزِ منی! پرده‌ی آن نغزِ منی! کمتر فضلِ خَمُشی که‌اش نبود خوف و رجا! پ. ن. دل‌ام برای شمس تبریزی تنگ شده‌ است،

نجات ملکوت و طربستان

برای من که کارهای فنی شدیداً وقت‌ام را می‌گیرد و از کار و زندگی مرا می‌اندازد، وجود و پیشگام شدنِ بی مزد و منت رامین

رگ ایرانی بی‌نظیر بوتو

می‌دانستید که بی‌نظیر بوتو از طرف مادرش ایرانی بوده است؟ «نصرت اسپهانی» دختر یک بازرگان ایرانی اهل کردستان بوده است که به همراه خانواده‌اش به

تبریک عید

عید غدیر بر شیعیان علی مبارک باد! خواستم چیز تازه‌ای بیفزایم، مطلب آخر وبلاگ یاسر را دیدم و پشیمان شدم. خودتان بروید بخوانید. اگر شیعه

معنای «روشنفکر» از نظر عبدی کلانتری!

مدت‌هاست به خاطر مشغله‌ی کاری و فکری فراوان، فرصت نکرده‌ام سری ولو سرسری به نوشته‌های عبدی کلانتری بزنم. امشب یکی از نوشته‌های اخیر نیلگون را

قتل بی‌نظیر

بی‌نظیر بوتو امروز به قتل رسید. شنیدن‌اش ساده است، اما پیامدهای‌اش سخت. بوتو قربانی افراطی‌گری به ظاهر مسلمانان شد. اصلاً چه می‌گویم؟ چرا به ظاهر؟

باغ سبز عشق سام

یکی از وسوسه‌های سایبری من این است که گاهی که فرصتی پیدا می‌کنم، اسامی و کلماتی را که به نحوی به آن‌ها سر و کار

نقد حال

می‌گوید: «می‌خواهم اصلاً هیچ کاری نکنی. فقط به من توجه کنی و همه‌ی کارهای‌ات را تعطیل کنی». من دل‌ام غنج می‌رود! مطلب مرتبطی یافت نشد.

رژه‌ی سلطنتی روز!

مجاورت با کاخ ملکه‌ی بریتانیا این مزایا را دارد که گاهی اوقات شاهد عبور مارش‌زنانِ گارد از روبروی محل کارت باشی. از هر که پرسیدم

در فضیلت سنجیده سخن گفتن

مدتی است که به چیزی حساس شده‌ام، چیزی که مدت‌هاست سعی کرده‌ام خودم را از آن برهانم: زبان و ادبیات نسنجیده. هر چه فکر کردم

حکمت روز

امروز یکی از همکاران کارتی به مناسب کریسمس فرستاده بود که جمله‌ای از نلسون ماندلا روی صفحه‌ی اول آن بود: «آزاد بودن تنها برشکستن زنجیرهای

منطق متضاد بیماران روانی!

یکی از نشانه‌های سلامت یک متن، برخورداری از منطقی منسجم، یکپارچه و خالی از تناقض است. وقتی متنی را می‌خوانی که ده‌ها منطق متفاوت و

هجرت ناگزیر طربستان!

خوب. طرح صفحه‌ی ملکوت را عوض کردم به خاطر سنگین بودن صفحه در اینترنت‌های دایل‌آپ (به سفارش سید خوابگرد). بعد با مشکل اسکرولینگ برخورد کردم

رقصی میانه‌ی میدان

پیشتر دیده بودم که شاهرخ مشکین قلم با چهارمضراب‌های مشکاتیان رقصیده است. اما ندیده بودم رقصنده زن باشد و یک گروه با تصنیفی از مشکاتیان

دارم هوای مطربی

سال‌هاست، سال‌های خیلی درازی است که فکر می‌کنم، احساس می‌کنم، چیزی در اعماق وجودم به من می‌گوید که باید مطرب می‌شدم. باید یا خواننده می‌شدم

هزار حرف نگفته

هزار تا حرف برای گفتن دارم. حال‌ام خوش نیست. دیشب تا صبح حالِ جسمانی پریشانی داشتم که امروز از اداره رفتن بازم داشت. پریشب «زوربای

آیا مولوی ایرانی است؟

خیلی ساده است که بسیاری از ما در نگاه اول می‌گوییم البته که مولوی ایرانی است! ولی هیچ وقت فکر کرده‌ایم که «ایرانی» یعنی چه؟

قوانین مقدس نیستند

قوانینی که در یک کشور با نظام سیاسی خاصی وجود دارند، هیچ قداستی ندارند. از جمله در کشور خودمان «قوانین» هیچ قداستی ندارند. اگر قداست

رسانه‌ی مدنی و رسانه‌ی دولتی

گفتمان «جامعه‌ی مدنی» بر خلاف گفتمان غالب جامعه‌های مدرن و ایدئولوژی‌های مدرن، گفتمان تازه و نوینی نیست. قرن‌هاست که لایه‌ی میانی و واسطه‌ای میان فرد

آن لایه‌ی دیگر

این بخش خاکستری یا شاید هم تاریک وجودِ آدمی، همیشه برای من چیز حیرت‌آوری بوده است. حتی چیزی فراتر از حیرت، این بخش همیشه فتنه‌ای

شکل تازه‌ی ملکوت

به سفارش سید خوابگرد طراحی صفحه را تغییر دادم که زودتر باز شود. نمی‌دانم این اتفاق افتاده است یا نه. متن سریع‌تر ظاهر می‌شود ولی

لندن و هوای پاکیزه!

تازه برگشته‌ام لندن. هوا، از هوای صبحگاه پردودِ تهران پاکیزه‌تر است و اینترنت به میزانی باورنکردنی سریع‌تر! به تمام کسانی که در ایران وبلاگ‌ می‌نویسند

تکنولوژی زغالی

از صبح نیمی از کارهای‌ام به خاطر اوج پیشرفت تکنولوژی در کشور معطل مانده است. نه به اینترنت می‌شود اعتماد کرد که ای‌میل‌های‌ات را بگیری،

طرح صفحه‌ی ملکوت

۱. لابد طرح صفحه‌ی اول ملکوت را دیده‌اید. کار دانیال است، و مثل همیشه هنرمندانه. خودم دو سه مورد ان قلت و اگر دارم برای‌اش

براده‌های دلتنگی

۱. «در هوای‌ات بی‌قرارم… بی‌قرارم روز و شب». ۲. «والله که شهرِ بی‌تو مرا حبس می‌شود…» ۳. حال‌ام خراب است: چو نماز شام هر کس

برف می‌بارد به روی خار و خارا سنگ

مشهدم. از خواب برخاسته‌ام و دارد برف می‌بارد، سنگین. مدت‌ها بود برفی این چنین ندیده بودم. این‌جا قحط تاکسی است، قحط سرویس تلفنی تاکسی است.

رستاخیز ققنوس

از کنسرت مشکاتیان برگشته‌ام و مشکاتیان امشب غوغا کرد، قیامت کرد. کنسرتی بود بی‌نظیر. گویی تمام دوران درخشان موسیقی دهه‌ی شصت ایران از نو زنده

کنسرت مشکاتیان، سایه و …

امروز توانستم بعد از مدتی نسبتاً طولانی دوباره سایه را ببینم. و خوب البته سایه همان سایه‌ای است که همیشه وصف‌اش را گفته‌ام: مهربان، صمیمی،

تهران آذر ماه

سه چهار ساعتی است رسیده‌ام تهران. همکاران‌ام همه در خواب نازند تا وقت ناهار برسد. من طبق معمول نتوانسته‌ام در هواپیما بخوابم و الآن سر

یک وبلاگ‌نویس با حال و با مزه

فردا سالگرد تولد وبلاگ ابطحی است. نمی‌دانم تا به حال این را گفته‌ام یا نه. ولی ابطحی حقیقاً یک وبلاگ‌نویس به تمام معناست. وبلاگ‌نویسی که