همسایگی عشق و ولایت

این فقط کشف صوفیان نیست. عارفان شیعه این را با شخص علی و اولاد علی آزمودند و امتداد دادند. و غریب نیست که سرسلسله‌ی همه‌ی طوایف صوفیه جایی به علی بن ابی‌طالب می‌رسد. این‌که حافظ می‌گفت: ارادتی بنما تا سعادتی ببری یعنی تمام سعادت و شقاوت آدمی در همین آزمودن، چشیدن، تجربه کردن عشق و البته پاکبازی و ایثار در آن عشق خلاصه کرده بود. سویه‌ی شیعی آن همان «انت یا علی قسیم الجنه و النار» است. همان علی است که محبت او سپر آدمی است در برابر بلا. این عشق – این ارادت و ولایت – کیمیایی است غریب. در دسترس است. دور نیست. محال نیست ولی مستلزم برداشتن گامی بلند است. از خود برون رفتن در زبان آسان است. در عمل است که دشواری رو می‌نماید. آسان نمود اول ولی افتاد مشکل‌ها. در همین غزل حافظ، کلید آن فتوح را می‌بینید: به می سجاده رنگین کن، گرت پیر مغان گوید. این پیر مغان، این شاه ولایت، این علی، این معشوق، همان است که وجود آدمی را از مس به زر می‌رساند. این همان اکسیر حیات است. حافظ که باده را آب حیات می‌نامد (که از پای خمت یکسر به حوض کوثر اندازیم)، می‌داند که این باده – نه

آخرین مطالب

روزنوشت‌های داریوش میم

منطق هم‌نظری و مخالفت

این‌که آدم بگوید من با فلان موافق‌ام یا با بهمان مخالف هنری نیست. این کار از طوطی‌ هم بر می‌آید. همه‌ی مقلدان کارشان همین است

قرآن و مولوی

مولوی، دست‌پرورده‌ی فکری شمس تبریزی است. آن‌قدر غوغا راه‌ انداخته‌اند که کسی نمی‌خواهد ببیند خود مولوی سخنانی درباره‌ی قرآن گفته است در همین حد. شمس

درد دلی با مجید مجیدی

آقای مجیدی عزیز! امشب که سخنان شما را در مراسم دریافت جایزه‌تان درباره‌ی قرآن و پیامبر خواندم، سخت اندوه‌ناک شدم. یادداشت قبلی را که نوشتم

سروش، قرآن، خدا و پیامبر اسلام

پیش‌درآمد: کسانی که این یادداشت را می‌خوانند، لطفا یادداشت «درد دلی با مجیدی» را هم بخوانند (زود قضاوت نکنید). بعضی از نکات اصلاح شده‌اند در

«صدای خشم» و رسانه‌های بی‌مسئولیت

در دهه‌ی پنجاه میلادی فیلمی ساخته شد با عنوان «صدای خشم» (مطلب ویکی‌پیدیا را هم این‌جا ببینید). خلاصه‌ی داستان این است که در کالیفرنیا، دو

اندر این بی فخر بودن‌ها…

پنهان کردنی نیست. من تعلق خاطر به دین‌ام دارم. مسلمان‌ام. شیعه‌ام. از چیزی که هستم شرمنده نیستم. مسلمانی و شیعه بودن را «روش زندگی» می‌دانم.

اسفندگانِ نو

امروز روز تولد بانو است. مشغله‌ی این سال‌ها میان من و شعر فاصله انداخته است. فاصله‌ای تلخ. شعر را این روزها می‌خوانم و می‌نوشم. برای

شاعر انسان‌ها

پریروز هشتادمین سالروز تولد سایه بود. آن‌قدر گرفتار کار بودم که مجالی دست نداد چیزی بنویسم. امشب هر چه گشتم میان عکس‌های‌ام که عکسی خوب

فلسفه‌ی قدرت!

این جمله را اسکار شیندلر در «فهرست شیندلر» خطاب به فرمانده‌ دیوانه و خونریز آلمانی می‌گوید: «قدرت یعنی این‌که هر دلیل و توجیهی را برای

رسوایی امنیتی آمریکا و رسانه‌های شفاف

وزیر خارجه‌ی انگلیس، دیوید میلیبند اعتراف کرده است که هواپیماهای آمریکایی که حامل زندانیان سیاسی بوده‌اند و در زندان‌های مخفی امنیتی آمریکا در نقاط مختلف

بعد السفر

خسته و هلاک از سوئد برگشته‌ام امروز. دارم از خستگی می‌میرم. دو ساعت دیگر جلسه‌ای دارم که مجال خوابیدن به من نمی‌دهد. جان که بگیرم

حسبنا العشق…

داشتم بی‌هوا با خودم زمزمه می‌کردم: الهی سینه‌ای ده آتش‌افروز در آن سینه دلی وان دل همه سوز هر آن دل را که سوزی نیست

اهل ذمه و اسقف اعظم

اسقف اعظم کانتربری وقتی درباره‌ی شریعت اسلام سخنانی گفت، به مهم‌ترین جنبه‌های ماجرا توجهی نکرده بود (شاید هم کرده بود ولی درست‌ بیان‌‌اش نکرد). گویا

نقد نامتین خرمشاهی بر سروش

بهاء الدین خرمشاهی یادداشتی نوشته است – ظاهراً – در پاسخ به مصاحبه‌ی دکتر سروش درباره‌ی قرآن. نکته‌ی نخست این‌که وب‌سایتی که این یادداشت را

انتشار کتاب در فرایند تکامل!

یادداشت‌هایی که درباره‌ی ترجمه‌ی کتاب «مکتب در فرایند تکامل» نوشته‌ی حسین مدرسی طباطبایی نوشته بودم، واکنش‌هایی در پی داشت که تأمل در آن‌ها بسیار آموزنده

قصه‌‌ی اسقف کانتربری و معضل «فقه»

جدل‌ها بر سر سخنرانی روآن ویلیامز هنوز ادامه دارد. او می‌گوید حرف‌اش بد فهمیده شده است و مقصودش گنجاندن قوانین موازی با قوانین مدنی بریتانیا

سرگردان میان مترجم و مؤلف

حکایت این کتاب «مکتب در فرایند تکامل» روز به روز جالب‌تر می‌شود. اگر نظرهای پای مطالب قبلی را خوانده باشید، درخواهید یافت که گویا مترجم،

تحجر از نوع انگلیسی

اسقف اعظم کنتربری، همان کشیش جنجالی که هنگام سونامی علناً گفت که در وجود (یا عدالت و رحمت) خدا شک کرده است (مضمون‌اش را می‌گویم؛

تحریف آشکار در ترجمه – ۲

آن‌چه در باب ایرادها و تحریف‌های ترجمه‌ی فارسی کتاب آقای مدرسی طباطبایی نوشته بودم، به گمان خود کافی بود. اما گویا هم باید نمونه‌های دیگری

تحریف آشکار در ترجمه

برای این‌که بدانید ماجرا از چه قرار است، یادداشت قبلی را اول بخوانید («ویرانی‌های یک ترجمه‌ی ممیزی شده»). به تدریج چند نمونه را از ترجمه‌ی

تفاوت هم‌دردی و هم‌دلی

خیلی اوقات بعضی شاید ناآگاهانه دو کلمه‌ی «هم‌دردی» و «هم‌دلی» را به یک معنا به کار می‌برند. اولی بیشتر معنای دل‌سوزی و گاهی اوقات ترحم

اگر خدا بودم…

من اگر خدا بودم، این زن را به خاطر فقط همین یک کارش می‌فرستادم بهشت! مطلب مرتبطی یافت نشد.

زردنویسی: آفت روزنامه‌نگاری

زردنویسی یکی از چیزهایی که اساساً با خود دارد (یا شاید بشود گفت یکی از اهداف‌اش) ایجاد جنجال است. شهرآشوبی کردن. به شیوه‌های مختلف. نمونه‌های

قرآن تک‌لایه و قرآن ذوبطون

حداقل دو گروه هستند که در آرزوی قرآنی تک‌لایه هستند یا اساساً قرآن را تک‌لایه می‌بینند: نخست عده‌ای که ذهنی تنبل دارند و حوصله‌ی «تعقل»

چه کسی صلاحیت دارد؟

این قصه‌ی انرژی هسته‌ای ایران، قصه‌ی بسیار جالبی است. استدلال آمریکا این است که ایران نباید «سلاح هسته‌ای» داشته باشد و از آن بدتر این‌که

دموکراسی: نشان برتری؟

یک بار دیگر این را نوشته بودم که جان کین تحقیق مفصلی کرده است که دموکراسی انجمنی (آن نوعی که در آتن معمول بوده است)

در نماز

یکی از نماز پرسیده بود و چگونگی‌اش (و البته به جوانب خصوصی ماجرا توجه داشت). گفتم خوب است این قطعه از نامه‌های عین‌القضات را نقل

دینی به نام دموکراسی

دیروز کارل گرشمن رییس بنیاد اعانه‌ی ملی برای دموکراسی (همان NED مشهور) به دعوت انجمن هنری جکسون در لندن سخنرانی داشت. سخنرانی او در یکی

توفیق

۱. جان جاهل زین دعا جز دور نیست زان‌که یارب گفتن‌اش دستور نیست بر دهان و بر دل‌اش قفل است و بند تا ننالد با

سیر بی سلوک

می‌خواستم بنویسم آدم گاهی اوقات بازنده‌ی همیشگی است. همیشه بدهکار می‌شود. فرقی نمی‌کند دفاع کنی، یا توجیه. توضیح بدهی یا بگویی توبه. روزگاری صحیفه‌ی سجادیه‌ی

کابوس رهبری در آلمان و گناه زبان

با جان کین درباره‌ی مفهوم «رهبری» صحبت می‌کردم. برای رهبری در زبان انگلیسی واژه‌ای هست که بار معنایی زیادی دارد: Leadership اما همین کلمه، همین

زنده باد انسانیت خالی از تبعیض!

پیش‌نوشت: این یادداشت کمی تند است؛ حس‌اش را ندارید نخوانید! باز هم نقل همان حکایت پیشین است. بانوان محترم، علی‌الخصوص آن‌ها که عرقِ فمینستی پر

این رسن آویخته

این‌که بدانی رشته‌ای آویخته هست برای آن‌که بدان چنگ بزنی و با آن بروی بالا مهم است. مهم‌تر آن است که همت کنی و آن

وام

می‌دانی؟ من خیلی از نازک‌خیالی‌‌ها و ذوق‌ورزی‌های فکری و عرفانی‌ام را مدیون عین القضات همدانی‌ام. عین القضات یک زمانی که از شور شیدایی جای آسمان

از این بی‌فخر بودن‌ها…

۱. نمی‌دانم تا به حال این را هرگز نوشته‌ام یا نه. تکیه کردن بر اصل و نسب، اگر آدم در مقام اجتماعی خاصی نباشد که