جاوید شاه، اما نه ماهی ۲۰ دلار

تلویزیون منوتو برای سومین بار – شاید برای آخرین بار – اعلام کرده است که فعالیت‌اش را متوقف می‌کند. منوتو مهم‌ترین رسانه‌ی صنعت سرگرمی بود که با مهر و نشان پادشاهی‌خواهی سهم عظیمی در دامن زدن به نوستالژی گذشته‌ی شاد و درخشان پیش از انقلاب ایفا کرد. سرگرمی روی صحنه، سیاست پشت پرده حالا این تلویزیون به محاق می‌رود. کارکرد این تلویزیون بیشتر سرگرمی بود یا سیاست؟ به گمانم سیاست پشت پرده‌ی سرگرمی بود. بر خلاف ایران اینترنشنال که به ویژه پس از اولین همسویی عریان با جریان مجاهدین خلق مدال رسانه‌ی تبلیغاتی اپوزیسیون را گرفت، منوتو خط و ربطش پشت برنامه‌‌های موسیقی و چیزهایی مثل «بفرمایید شام» تعیین می‌شد. پرسش ۲۰ دلاری ولی چرا؟ چرا به پایان رسید؟ مگر ادعای جریان پادشاهی‌خواه این نیست که «رضاه شاه روحت شاد» و «جاوید شاه» و آرزوی بازگشت ساواک محبوب‌ترین خواسته‌ی مردمی ایرانیان داخل و خارج از کشور است؟ پس چرا از ادای سهم برای استمرار تلویزیونی که بلندتر از همه صدای آن‌ها را می‌رساند تن می‌زنند؟ نمی‌توانند حق اشتراک پرداخت کنند؟ داخل ایران را کنار بگذاریم. آن‌ها که خارج‌اند – همان‌ها که هر هفته در لندن و واشنگتن و پاریس و ونکوور و جاهای دیگر با صفوف به هم‌پیوسته سعی می‌کنند

آخرین مطالب

روزنوشت‌های داریوش میم

حسن السؤال نصف الجواب

آیا هر سؤالی، ارزش پرسیدن دارد؟ آیا هر سؤالی ارزش دارد آدم وقت‌اش را برای پاسخ دادن به آن صرف کند؟ فرق نمی‌کند که سؤالی

منظورِ زمانه!

منظور زمانه چی‌ست؟ منظورش از این‌کارها چی‌ست؟ نظر ماها که زمانه را می‌خوانیم یا می‌شنویم چه؟ زمانه یک صفحه‌ی نظرسنجی تازه گذاشته است که به

ترکِ داوری

۱. مدتی است، چند ماهی شده است که گویی کسی گریبا‌ن‌ام را گرفته باشد، مدام فکر می‌کنم که «ترکِ داوری» یکی از گردنه‌های دشوار تهذیبِ

آوازه‌ی جاودانه

دل‌ام بهانه می‌گیرد. کتاب‌ها روی هم تلنبار شده‌اند. کلی مقاله باید بخوانم. کلی یادداشت باید حاشیه بزنم و ویرایش کنم. فردا یک مصاحبه‌ی دیگر می‌کنم

از تهی‌دستی تا توانگری

آن را که عشقی و محبوبی نداده‌ای، چه داده‌ای؟ و آن را که عشقی داده‌ای نهنگ‌آسا، چه نداده‌ای؟ حجره‌ی خورشید تویی، خانه‌ی ناهید تویی روضه‌ی

تسامح اسلامی و تسامح غیر-اسلامی

کتابی بی‌نظیر یافته‌ام با عنوان «رواداری و اجبار در اسلام: روابط بین الادیانی در سنت اسلامی» که گفتم بد نیست ذکری از آن بکنم. شاید

رمضان و کشاکش با میکده‌ی عشق

حافظ می‌گوید: ثوابِ روزه و حجِ قبول آن کس برد که خاکِ میکده‌ی عشق را زیارت کرد و: زان باده که در میکده‌ی عشق فروشند

اهل الکتاب یا اهل کتاب؟

تا به حال دقت کرده‌اید که در قرآن وقتی از سایر ادیان صحبت می‌شود، می‌گوید «اهل الکتاب» (با «ال» برای کتاب)؟  و نمی‌گوید: «اهل کتاب»

صفتِ راهِ آخرت

پیش از این بارها از رساله‌ی «آغاز و انجام» خواجه‌ی طوسی نوشته‌ام و گفته‌ام که چقدر تعلق خاطر دارم به این رساله‌ی مختصر و ژرف.

بعدَ اذ هدیتنا…

ربنای شجریان را گوش می‌دهم: ربنا لا تزغ قلوبنا بعد اذ هدیتنا… به آخرش فکر می‌کنم و بر خود می‌لرزم. یعنی چه بعد اذ هدیتنا؟

نغمه‌های رمضانی

امسال آن بخش نغمه‌های رمضانی طربستان چند روزی دیرتر به روز شده است. اشکالی هم ندارد البته. علاوه بر این‌که این‌ها در فایل‌های طربستان موجود

در تکثر دلایل نبوت و وحی

پیش‌تر گفته بودم که آراء دکتر سروش در باب وحی مسبوق به سابقه است و جنجالی که بر سر آراء ایشان در ایران بر پا

رمضانی کردن (*)

امشب آخرین شب ماهِ شعبان است. شبی که نباید در آن «قدح از دست» نهاد. داشتم غذا گرم می‌کردم در مایکرو-ویو. توی ظرف بخار داغی

قالبِ تنگِ سخن…

در وبلاگ، مقاله نوشتن و مدعای علمی پیش کشیدن کار سختی است. حتی اگر یادداشتی بنویسی کاملاً تخصصی و حرفه‌ای که عاری از مداخله‌ی احساس

«فرقه» و روحیه‌ی استعمار…

اول از همه بگویم چرا استعمار و فرقه را با هم به کار می‌برم که ذهن‌تان سراغ استعمار و فرقه‌سازی و این حرف‌ها نرود! استعمار

این مرغ خسته‌جان، از آشیان جدا…

در راهروی زیرزمینی ایستگاه ساوث‌ کنزینگتون راه می‌روم. یک نفر ایستاده است ساکسفون می‌نوازد. بساطی جلوش پهن است و مردم سکه‌های‌شان را می‌اندازند آن تو

ریچارد داکینز: آته‌ایستی مغالطه‌کار

تلویزیون شبکه‌ی چهار، برنامه‌ای مستند دارد با عنوان «نبوغ چارلز داروین» که مجری و گوینده‌اش زیست‌شناس بریتانیایی و استاد دانشگاه آکسفورد، ریچارد داکینز است (نویسنده‌ی

عقل و آزادی

سال‌ها پیش مقاله‌ای از دکتر سروش در «فربه‌تر از ایدئولوژی» منتشر شده بود (تقریر یک سخنرانی از ۱۷ سال پیش) که بعداً همین مقاله در

شین نامه – ۱۳

۱. فاش می‌گویم: کمرِ شین‌‌نامه شکسته شد، به حرمتِ خاتونِ شب‌های روشنِ من! ۲. شرح الشین: «دفترِ دانشِ ما جمله بشویید به می که فلک

از دل‌تنگی برای وطن تا نفرت از وطن

سیدنا یاسر میردامادی دیروز در کسوت اهلِ دانش وارد لندن شد. امشب در وبلاگ‌اش شرحِ کشافی نوشته است شرحستان («ما آزموده‌ایم در این شهر بختِ

شین نامه – ۱۲

 آتش‌پرست اگر نشدم از شرابِ تو یشت از پی بشارتِ نوشینِ توست مست… ۲. شرح الشین: «ماه شعبان منه از دست قدح کاین خورشید از

شین نامه – ۱۱

۱. تشریفِ ازل به قامتِ شخص توست که تشخصِ شورِ نُشوری! ۲. شرح الشین: «دیده‌ای باید که باشد شه‌شناس تا شناسد شاه را در هر

در پیچ و خم دلیل و علت – ادامه‌ی گنجی

گنجی بخش دوم مقاله‌اش در زمانه منتشر شده است با عنوان «برساخته‌های تاریخی». این نوشته‌اش از یادداشت قبلی‌اش به مراتب گویاتر و سرراست‌تر است و

ایمان‌گرایانِ پرده‌نشین گنجی!

چند نکته‌ی دیگر در حاشیه‌ی مطلب اخیر گنجی ۱. گنجی همان ابتدا، اصطلاحِ «صدق و کذب‌ بردار» را به کار می‌برد. این تعبیر آیا تعبیر

مشکلِ اکبر گنجی کجاست؟

ببینید. ظاهراً این بخش نخست یک سلسله مطلب است که از گنجی قرار است در زمانه منتشر شود. اما این به این معنا نیست که

بیراهه‌های دینی اکبر گنجی

امشب یادداشتی از گنجی در زمانه خواندم با عنوان «عقل‌گرایی و ایمان‌گرایی» (با سر-عنوانِ «قرآن محمدی») (عنوان را یک بار دیگر با تأمل و دقت

سقف عقل بر ستونِ جنون

سقف عقل‌ام را بر ستون جنون زده‌ای انگار. روزها خودم را گم می‌کنم در کار و کتاب. نفسی که می‌خواهم بکشم، می‌دوم توی کتابخانه. لای

سخنرانی شهرستانی در خوارزم

این یادداشت شاید برای کسانی که اهل مطالعه‌ی تاریخ و علم کلام هستند و تبحری در این زمینه‌ها دارند فایده‌ی خاصی نداشته باشد. اما محض

شین نامه – ۱۰

۱. امشب از پا منشین؛ نشیمنِ تو شاخِ شامخِ سدره نیست. با تو، عرش از مقامِ فرش فروتر نشسته است. ۲. شرح الشین: «یاد باد

نقطه تهِ خط!

پرزورترین کمندی که مرا می‌کشاند در این گردابِ پرهیاهو، شاید صدای نرم و نگاهِ شیدا و آرامِ توست. به چه چیزی چنگ می‌زنم در این

معراج‌نامه‌ی ابن سینا

آن‌ها که با اندیشه‌های ابن سینا آشنا هستند می‌دانند که ابن سینا معتقد به معاد روحانی و معراج روحانی بود و حشرِ اجساد و اجسام

شین نامه – ۹

۱. شما را، از تلاش برای شناخت، تنها شمایلی شکسته مانده است. ۲. شرح الشین «سر ز حیرت به درِ میکده‌ها بر کردم چون شناسای

شین نامه – هشت

۱. شباویزِ نشیدِ هشتم نغمه‌ی آشنا را در شطّ شب شناور کرد. ۲. شرح الشین: «ای مرغِ سحر، ناله به دل بشکن هنگامه‌ی آواز شباویز

شین نامه – ۷

۱. نَشت و نشاط هم‌ریشه‌اند؛ نشاط، نشتِ مشیّتِ شهریاری اوست! مشیتِ او در شهر جاری است؛ مثل آبِ زلال! ۲. شرح الشین: «حباب‌وار بر اندازم

شین نامه – ۶

۱.  زخمِ بهشت اگر خورده باشی، نوشداروی‌ات تنها شرنگی آتشین است! شورِ حیات می‌خواهی؟ شانه زیر بار بهشت خم مکن؛ شأنِ تو از شبهه‌ی بهشت

اضطرار

کودکی بودم. نوجوان بودم. هر بار گذارم به روستای پدری و مادری می‌افتاد، یکی از چیزهایی که بعدها از خاطرات آن روزگار برای‌ام به یاد

شین نامه – ۵

۱. شتاب مکن، بهشتِ بی‌شتاب خوش است! بهشت، بی‌شتاب خوش است! در بهشت، شتابی نیست! ۲. شرح الشین: «زان پیش‌تر که عالم فانی شود خراب…»