Daryoush Mohammad Poor

قصه‌ی یوسف

حکایت یوسف برای من سرشار از هزاران قصه و غصه است. دلیل اینکه آهنگ صفحه را امروز موسیقی «بوی پیراهن یوسف» گذاشتم همین است. لوگوی

آه که من دوش چه سان بوده‌ام

رشک برم کاش قبا بودمی / چون که در آغوش قبا بوده‌ای زهره ندارم که بگویم تو را / بی منِ بیچاره کجا بوده‌ای این

یارب مبادا . . .

ما دردِ پنهان با یار گفتیم نتوان نهفتن درد از طبیبان آن گل که هر دم در دستِ بادی است گو شرم بادش از عندلیبان

چندین هزار امید بنی آدم

در پاسخ آنچه صاحب سیبستان فرموده بودند که: «چه آسان است محکوم کردن خاتمی! نمی گویم استاد زبان آور اعنی دکتر سروش فرصت طلبانه این

تار و پودِ سنت

داشتم چکاچکِ کاتب کتابچه با صاحب سیبستان را می‌خواندم (نگاه کنید به امنیت مکانیکی و امنیت الکترونیکی و زنده باد تجدد)، به ذهنم رسید که

روزِ همایون

فرخنده روزی است امروز. اگر چه من امروز هشت صبح امتحان دارم و خیر سرم باید مثلاً درس می‌خواندم. از آن جایی که عادت معهودِ

آن خواجه‌ی خنده‌رو

امروز چشمم افتاد به نامه‌ای که سروش به خاتمی نوشته بود. سروش بار نخستی نیست که به دولتمردانِ وطنی نامه می‌نویسد. هر بار هم البته

تیر خلاص

ظاهراً در ایران خودشان را از شرّ وبلاگ خلاص کردند: اختلال در دسترسی به وبلاگ‌های فارسی اینجاست که خاصیت ام‌تی آشکار می‌شود.

از این خنجرِ آبدار

کاتب کتابچه هم اکنون مطلبی را نگاشته است درباره وضعیت کتاب در شهر قم که به گمان من شاهکاری است در واقع‌نگاری و ترسیم فضایی

سنت‌زدگی یا فتنه‌ی مدرنیسم؟

در این ماجرای گفت‌گوی ما، صاحب سیبستان و کاتب کتابچه، چه بسا بسیاری از نکاتِ پنهان آشکار شود. آیا سنت زنده و پویاست و سترون

انگشتری زنهار

از لعلِ تو گر یابم انگشتری زنهار صد ملک سلیمانم در زیر نگین باشد هر کو نکند فهمی زین کلکِ خیال‌انگیز نقشش به حرام ار

بی‌حجابی و خشونت

سعید حنایی مطلبی را از جایی نقل کرده است و سپس فیلسوفانه به تحلیلِ آن نشسته است: خشونت و بی‌حجابی جالب است، بخوانیدش.

در پاسخ «انتهای غزل‌ها»

تو انتهای حقیقت حدیثِ اتمامی برای عشق و وفا در کشاکشِ تردید. پس از تو عشق دگر واژه‌ای است بی‌معنا. تو آخرینِ رسیدن به هر

شاه نشینِ چشمِ من

شاه نشینِ چشمِ من تکیه‌گهِ خیالِ توست جای دعاست شاهِ من، بی تو مباد جای تو خوارمایه‌گی دیدگانِ حیرانِ مرا همین بس که نقش تواش

از بس که ملول . . .

این تصنیف نوبهار را که علیرضا قربانی، خواننده‌ی ارکستر سمفونیک، خوانده است امروز برای دلِ آزرده‌ی خویش می‌گذارم و هم برای خاطرِ حزینِ حضرتِ دوست

کجا نشانِ تو جویم؟

غربت و آوارگیِ من مزید بر علتِ سوزِ دل و پریشانیِ خاطر است. به هزار و یک اسباب، روی در عالم می‌کشم که شاید نفسی

عرفان و سکولاریسم

مطلبی که نوشته بودم درباره‌ی مطلب اخیر آقای دکتر عباس احمدی (ایشان ظاهراً هر وقت مطلب می‌نویسد خودش باید پای اسمش بنویسد دکتر) در گویاست.

خدایشان لعنت کناد

مشکلی که برای وبلاگ‌های ما پیش آمده بود از بیسوادی من نبود. از خرابکاری و فضولی اربابِ هوستینگ مترز در آمریکا بود. دوباره امشب بدون

میراث متروک سنت

صاحب سیبستان نیکو به سخن آمد. مطلب بسیار جالبی نوشته است که به گمان جای کمی بحث دارد. آیا میراث سنتِ ما (رامین جهانبگلو این

سکوتِ سیبستان

امروز با صاحب سیبستان سخن می‌گفتم. ظاهراً با این بلایی که سر ام‌تی آمده بود، شوق نوشتن از دلِ او رمیده است. نمی‌دانم از چه

بتی لشکر شکن دارم

برای حضرت دوست، که بتِ لشکر شکنِ ماست، و این ترانه پریسا (پیر فرزانه) را خیلی دوست می‌دارد، موسیقی امروز همین ترانه‌ای است که پریسا

این سه موضوع

به گمان من زبان، شراب و زن هر سه یک وجه مشترک دارند. باید با هر سه عشقبازی کرد. نمی‌توان با آنها به خشونت و

صاحبِ دیوانِ ما

امروز با این بلایی که دامنگیر ملکِ ملکوت شد، چندین ساعت از افاضاتِ اربابِ خرد و معرفت محروم شدید. گناهش به گردنِ من البته! آن

کنفرانس دموکراسی ایرانیان

من در این باب سخن نمی‌خواهم گفتن که این پرغوغایانِ میان تهی تنها شهوتِ سخن گفتن داشتند و گویی داریوش آشوری و دکتر آجودانی در

چه می‌گویم؟

منِ بی‌زبانِ عاری از خرد و فرزانگی، زبانی جز حدیثِ عشق و «حکایتِ مهر و وفا» نمی‌شناسم. پس اگرم بپرسند که چه سر داری یا

قیامتِ صغرا!

امروز صبح وقتی که داشتم برای ماه‌منیر وبلاگش را راه می‌انداختم، به آفتی دچار شدم که اول از همه اعصابِ خودم را خرد کرد و

طلاق: اون هم از نوع

طلاق: اون هم از نوع سه تاییش! من اینجا رو طلاق دادم دیگه. اسباب کشی کردیم خونه‌ی جدید. با بلاگر هم اصلاً کار نمی‌کنیم. فقط

اثاث کشی (لینکاتونو درست کنید!)

اثاث کشی (لینکاتونو درست کنید!) فکر کنم دیگه یواش یواش باید برید خونه‌ی جدید رو تماشا کنید. من همه‌ی مطالب قدیم رو فرستادم روی سایت

روزگار ام‌تی من تازه یاد

روزگار ام‌تی من تازه یاد گرفتم چطور با مووبل تایپ (که همه به غلط می‌نویسن موویبل تایپ، همونجوری که وجتِبِل رو می‌گن وِجِتیبیل!) کار کنم.

دفع آفت آدمی با وجودِ

دفع آفت آدمی با وجودِ پیچیدگی‌های عظیمی که داره، موجودیه که بسیار آسیب‌پذیره. همانطور که بارها گفته‌ام آدمی تکیه‌گاه می‌خواد، لنگر باید داشته باشه. این

آن میر غوغا را بگو

آن میر غوغا را بگو آن سرو خضرا را بگو: «مستان سلامت می‌کنند». و من که همواره مست توام: هوای روی تو دارم نمی‌گذارندم /

بی‌حوصله وقتی گفتم حالم خوش

بی‌حوصله وقتی گفتم حالم خوش نیست مقصودم این بود که مریضم. از آلمان این سرماخوردگی پنهان رو با خودم آوردم اینجا. شانس آوردم سارس نگرفتم!

اگه حوصله‌تون از من سر

اگه حوصله‌تون از من سر میره! کسایی که حوصله‌شون از من سر میره یا یه روزی دیدن که من دیگه ننوشتم (تهدیدایی تو مایه‌های تهدیدای

یکی داستان است پر آبِ

یکی داستان است پر آبِ چشم این سوز و گدازها و راز و نیازها فقط حکایت عشق است. عاشقی است که این همه حکایت لطیف

قرار وبلاگی دوم امروز توی

قرار وبلاگی دوم امروز توی دانشگاه لندن قرار وبلاگی دوم قرار بود برگزار بشه. دکتر مجتبی که رفته بود نیویورک برای کارش. احسان هم که