بازجو-خدا: وارونگی حقوق و تکالیف
شهادتی از نزدیک سخنانی از محمدرضا جلاییپور زیر نورافکن مجازستان افتاده است دربارهی تجربهاش در زندان و انفرادی. غوغایی به پا شده است که آن سرش ناپیدا. آنچه مینویسم بر پایهی مشاهده و تجربهی شخصی خودم از محمدرضا جلاییپور است. تفاوتها و شباهتهای فکری من با او تا حدودی برای عموم شناخته شده است، ولی همینقدر کافی است بگویم که میکوشم بهرغم همهی اینها از مدار انصاف و مروت خارج نشوم. نخست اینکه این جنس سخنان از محمدرضا جلاییپور نه تازه است و نه عجیب. او میکوشد صلح کل باشد. میکوشد در بدترین شرایط هم چیز مثبتی ببیند و همهچیز را سیاه و تیره و تار نبیند. این منظر شخصی و انسانی اوست. برای یک فرد، این خصلتی ستودنی و کمیاب است. رها نکردن دامن امید حتی در تیرهترین و تلخترین شرایط، کار آسانی نیست. حالا شما دوست دارید اسم این را بگذارید خیالبافی و توهم یا خصلت انسانی و فضیلتی نایاب، اختیار با خودتان است. من این جنس سخنان را بارها در خلوت و جلوت از او شنیدهام. او در بیان اینها نه ریا و تظاهر میکند نه تملق قدرت را میگوید. این را من با صدای بلند شهادت میدهم. آنچه از سخنان او نمیتوان نتیجه گرفت از سخنان