انگلیس نخواست؛ شما هم نفهمیدید

شاه هم ملتش را باور نداشت همه شنیده‌اند این را: «کار، کار اینگیلیساست». این فقط ورد زبان دایی جان در کتاب ایرج پزشکزاد نبود. این جمله ستون فقرات نهانخانه‌ی ضمیر پادشاهی‌خواهان از زمان انقلاب ۵۷ بوده است. بنای‌اش هم سوار بر تلقی و تصور تاحدودی درست و تا حد بسیار زیادی خیال‌اندیشانه‌ی محمدرضا پهلوی بود. او تصور می‌کرد که این بی‌بی‌سی بود که باعث سرنگونی‌اش شد (و لابد با همدستی کارتر). خلاصه‌ی ماجرا از نظر او این بود که مردم ایران نه خواست و اراده و عاملیت‌اش را داشتند که او را سرنگون کنند و نه اگر می‌خواستند خودشان به تنهایی می‌توانستند او را سرنگون کنند. به همین دلیل در ذهن‌اش همیشه دنبال عاملی خارجی بود: بی‌بی‌سی و کارتر (و البته کمونیسم هم لابد). این مشکل مزمن خودکامگان است. خامنه‌ای هم تصور مشابهی داشت. هیچ وقت نه عاملیت مردم را باور داشت و نه فکر می‌کرد اگر هم بخواهند خودشان می‌توانند کاری از پیش ببرند (مگر این‌که آن کار فقط مطابق میل و خواست خودش باشد). پنجاه سال، یک بهانه؛ نسل عوض شد، طوطی نه نیم قرن پیش، دانش مردم خیلی سطحی‌تر از این حرف‌ها بود. ولی عجیب این است که بعد از پنجاه سال نه آدم‌های آن نسل که

آخرین مطالب

روزنوشت‌های داریوش میم

نقش مستوری و مستی نه به دست من و تست

ماه رمضان هم وسوسه‌ی نوشتن را زنده می‌کند هم هاتفی نهیب نانوشتن می‌زند. اگر قرار باشد اين همه بنای‌اش آباد کردن خويشتن باشد خاصيتی در

ای دوای جمله علت‌های ما!

همان‌طور که مولوی عاشقی را جالينوس و دوای نخوت و ناموس می‌داند، گاهی اوقات نوشتن هم دوای علت‌های ماست. نوشتن خاصيت درمانگر دارد. گاهی بسیار

بر آستان جانان

تمام روز نوروز غم غریبی میان جان‌ام را چنگ زد. روان‌ام مجروح بود. به زبان‌ام نمی‌گشت و نمی‌گردد که از او چيزی بنویسم که حتی

باد فقر و باد فقه

سنایی در آن قصیده‌ی قلندرانه و آزادواری که در مقام اهل توحيد دارد، تازيانه‌ی نقد را هم به گرده‌ی صوفیان می‌کشد و هم فقها را

غنچه پنهان کن گیاه بام شو

وقتی مدتی نسبتاً طولانی از فضای مجازی دور باشی تازه در می‌یابی آرامش چه حس خوبی است. غلبه کردن بر این میل و شهوت توجه

در منزلت حریت کافرانه‌ی ايمانی

عين‌القضات در نامه‌ها تعبیری شگفت‌انگيز دارد که شاید گمان کنیم برای عارفی در قرن ششم هجری در آن فضای فرهنگی عجيب است. ولی نیست. مضاف

عين‌القضات همدانی و وبلاگ

دو سه‌روزی است سودای عين‌القضات به خيال‌ام هجوم آورده. با خودم فکر کردم که اين شبکه‌های مجازی آنلاين دمار از روزگار خلاقیت فکری ما در

تناقض خودی و کفر موحدانه

دريافتن شأن خودی آدمی مقام تناقض است. تناقض است چون به آسانی می‌تواند از معرفت نفس به مغاک نخوت و خودپرستی بلغزد. آدمی‌زاده – بدون

تشویش توحش در پاریس و بیروت

دنیا،‌ دنیای سوء تفاهم است. دنیای برجسته کردن رنج خویش و ندیدن رنج دیگری است. انسان‌ها وقتی خشمگین‌اند و زخم‌خورده سخت می‌توانند خشم و جراحت

نقد حال

اين مختصر را این‌جا می‌نويسم که هم گزارشی از گذشته باشد هم حدیثی از حال و آينده. يک سالی که تا امروز گذرانده‌ام (و هنوز

اين همه نقش در آيينه‌ی اوهام؟

نتيجه‌ی مذاکرات هسته‌ای ايران و غرب امری بدیهی و طبیعی نبود. دست‌ کم برای بسیاری چنین نبود. آن‌چه در این دو سال اتفاق افتاد، از

حجت ديانت؛ حجت انسانيت

یکی از بزرگ‌ترین حجت‌های نه فقط مسلمانی بلکه انسان بودن برای من ابوسعيد ابوالخیر است. صفای او، دوری گزیدن او از جزم‌اندیشی، ذوق شاعرانه و

معاشقه‌ی رمضانيه‌ی صوتی

دیگر به نیمه‌ی ماه رمضان رسيده‌ايم. روزهای گذشته، آگاهانه کوشیدم چيزی ننويسم. برای آدم‌هایی مثل من که زندگی‌شان با نوشتن و سخن گفتن گره خورده

خوانِ کرم… (۴)

هميشه ضرورتی ندارد در توصيف و تعریف کرم و سخاوت کسی چيزی بنويسد: لب ببند و کف پر زر بر گشا بخل تن بگذار و

خوانِ کرم… (۳)

هیچ فکر کرده‌اید که می‌شود (يا آیا می‌شود) رمضان را جایی خارج از کفر و دین تعریف کرد؟ به گمان من، بزرگ‌ترین آزمون اهل ایمان

خوانِ کرم… (۲)

جنس مهمانی‌های مختلف با هم تفاوت دارند. ضيافت مور با ضيافت سلیمان فرق دارد. ميزبان وقتی محتشم و کريم باشد، مهمانی‌اش با مهمانی فقرا تفاوت

خوانِ کرم… (۱)

يکی از ظرافت‌های ماه رمضان اين است که نزد ظاهريانی که از لايه‌های باطنی ماه روزه غافل‌اند، اين ماه، ماه ضيافت و مهمانی خداست. اما

ثواب روزه و حج قبول…

دين، ذوقی است. کانون و محور دین ذوق است. چشیدنی است. بنای همان وحی محمد هم ذوق است و چشش. مضاف بر کشش. خواستم صحيفه‌ی

افشردن جان در بوته‌ی امید

امروز روز عجيبی است. سالگرد ۲۵ خرداد است. سالگرد درخشان‌ترین جلوه‌ی حرکتی مردمی است که نه به خيال من که به گواهی هر کسی که

سفرت آرام، رفيق!

چيزی که می‌نويسم برای هر کسی دریافتنی نیست. یعنی وصف حس انسان به انسان درک‌اش برای آدميان شايد آسان‌تر باشد. همدلی ميان آدميان آسان‌تر است

دزدی با چراغ… علم آموختن از حرص

انسان موجودی است طبعاً خطاکار و خطاپذير. همين انسان یکی از عظيم‌ترین خطاهای‌اش – که لغزش‌گاه بزرگ او نیز هست – اين است که وقتی

مقام اصلی ما گوشه‌ی خرابات است…

اين يادداشت را به دعوت رضا شکراللهی، دوست ديرين وبلاگستانی، نوشته‌ام. وبلاگ را همان نخستين سالی که به لندن آمدم کشف کردم ولی مدتی طول

مخمل مهتاب بود این یا طنين بال قو

سهم بنان در ملکوت بسيار اندک بوده است، به رغم جايگاهی که در موسيقی ایرانی دارد. هر بار خواسته‌ام چيزی بنویسم يا خوانندگان/شنوندگان ملکوت را

تو نیز لطفی کن…

در غزلی که شجریان از حافظ در گلهای تازه‌ی شماره‌ی ۴۸ می‌خواند، بیتی هست که لطف و ظرافتی فقط در يک کلمه دارد که اعتنای چندانی

من خمش کردم خروش چنگ را…

يکی از آوازهايی که شجريان روی ابیاتی از مثنوی بانگ نی سايه خوانده است، در اجرای گل‌های تازه‌ی ۱۰۷ است که با تار هوشنگ ظريف

گر بروی عدم شوم…

قطعه‌ی زیر آوازی است از شجریان با گروه عارف – پس از اتمام برنامه فردی به زبان فرانسوی در نسخه‌ی کامل اين اجرا توضیحاتی می‌دهد لذا

بلبل عاشق! بخوان به کام دلِ خويش!

برای آزادی عماد بهاور [audio:https://blog.malakut.org/audio/Sayeh/Shadbaash.mp3] شادباش بانگ خروس از سرای دوست برآمد. خیز و صفا کن که مژدۀ سحر آمد. چشم تو روشن! باغ تو

جنون افشاری

خاطره‌ی تقی تفضلی از صادق هدایت و موسیقی ایرانی؛ گلچين هفته‌ی ۸۷ در پاریس بودم، سال‌ها پیش و هدایت نیز در پاریس بود. گاه گهی

سمن‌بويان

اين تصنیفی که پرویز مشکاتيان روی غزل «سمن‌بويان» حافظ در سه‌گاه – در آلبوم «وطن من» – ساخته است و ايرج بسطامی خوانده، به گمان

اینک انبوه درختانی تنها

چند روز است خیال گفتن چیزی که می‌خواهم بگويم مدام در ذهن‌ام رفت و آمد می‌کند. هر بار به دلیلی و بهانه‌ای از نوشتن‌اش پرهيز