پیمان ما با ایران است

نهیب باطل: برچسب‌زنی و ارعاب سرتان را بالا بگیرید. نترسید. از میدان به در نروید. نهیب باطل این شکلی است. مثل بانگ مسجد مهمان‌کش است. می‌غرد که توی دل شما را خالی کند. دل از مهر ایران نبرید. هستند کسانی که می‌خواهند چنین القاء کنند که اگر همراه و همدل و متفق با «آمریکا، اسراییل و رضا پهلوی» نباشید (و عموماً این هر سه را با هم در تمام کلیدواژه‌های‌شان می‌بینید)، بدون کمترین محابایی، بی هیچ شرمی، به شما برچسب می‌زنند که شما مدافع و مروج جمهوری اسلامی هستید و مدام مثل مسابقه‌ای بی‌پایان فهرست قربانیان جمهوری اسلامی را با اعداد درست یا اغراق‌شده به رخ شما می‌کشند. ایران، سخن اول و آخر این را این‌جا یک بار دیگر بدون کمترین تعارفی می‌نویسم. آشکارا می‌گویم که برای من ایران، سخن اول و آخر است. هر که به سوی ایران دست درازی کند، صف‌اش از من جداست. هر کسی دست‌درازی به خاک ایران را به هر بهانه و مستمسکی تجویز و توجیه کند، خواهی‌نخواهی خون یکایک هم‌وطنان ما را به گردن دارد.  متجاوز را متجاوز بخوانید نمی‌توان به همین سادگی آواره شدن دست‌کم ۴ میلیون ایرانی را به جمهوری اسلامی نسبت داد. چنین اگر باشد، باید حمله‌ی روسیه به اوکراین را

آخرین مطالب

روزنوشت‌های داریوش میم

در منزلت حریت کافرانه‌ی ایمانی

عین‌القضات در نامه‌ها تعبیری شگفت‌انگیز دارد که شاید گمان کنیم برای عارفی در قرن ششم هجری در آن فضای فرهنگی عجیب است. ولی نیست. مضاف

عین‌القضات همدانی و وبلاگ

دو سه‌روزی است سودای عین‌القضات به خیال‌ام هجوم آورده. با خودم فکر کردم که این شبکه‌های مجازی آنلاین دمار از روزگار خلاقیت فکری ما در

تناقض خودی و کفر موحدانه

دریافتن شأن خودی آدمی مقام تناقض است. تناقض است چون به آسانی می‌تواند از معرفت نفس به مغاک نخوت و خودپرستی بلغزد. آدمی‌زاده – بدون

تشویش توحش در پاریس و بیروت

دنیا،‌ دنیای سوء تفاهم است. دنیای برجسته کردن رنج خویش و ندیدن رنج دیگری است. انسان‌ها وقتی خشمگین‌اند و زخم‌خورده سخت می‌توانند خشم و جراحت

نقد حال

این مختصر را این‌جا می‌نویسم که هم گزارشی از گذشته باشد هم حدیثی از حال و آینده. یک سالی که تا امروز گذرانده‌ام (و هنوز

این همه نقش در آیینه‌ی اوهام؟

نتیجه‌ی مذاکرات هسته‌ای ایران و غرب امری بدیهی و طبیعی نبود. دست‌ کم برای بسیاری چنین نبود. آن‌چه در این دو سال اتفاق افتاد، از

حجت دیانت؛ حجت انسانیت

یکی از بزرگ‌ترین حجت‌های نه فقط مسلمانی بلکه انسان بودن برای من ابوسعید ابوالخیر است. صفای او، دوری گزیدن او از جزم‌اندیشی، ذوق شاعرانه و

معاشقه‌ی رمضانیه‌ی صوتی

دیگر به نیمه‌ی ماه رمضان رسیده‌ایم. روزهای گذشته، آگاهانه کوشیدم چیزی ننویسم. برای آدم‌هایی مثل من که زندگی‌شان با نوشتن و سخن گفتن گره خورده

خوانِ کرم… (۴)

همیشه ضرورتی ندارد در توصیف و تعریف کرم و سخاوت کسی چیزی بنویسد: لب ببند و کف پر زر بر گشا بخل تن بگذار و

خوانِ کرم… (۳)

هیچ فکر کرده‌اید که می‌شود (یا آیا می‌شود) رمضان را جایی خارج از کفر و دین تعریف کرد؟ به گمان من، بزرگ‌ترین آزمون اهل ایمان

خوانِ کرم… (۲)

جنس مهمانی‌های مختلف با هم تفاوت دارند. ضیافت مور با ضیافت سلیمان فرق دارد. میزبان وقتی محتشم و کریم باشد، مهمانی‌اش با مهمانی فقرا تفاوت

خوانِ کرم… (۱)

یکی از ظرافت‌های ماه رمضان این است که نزد ظاهریانی که از لایه‌های باطنی ماه روزه غافل‌اند، این ماه، ماه ضیافت و مهمانی خداست. اما

ثواب روزه و حج قبول…

دین، ذوقی است. کانون و محور دین ذوق است. چشیدنی است. بنای همان وحی محمد هم ذوق است و چشش. مضاف بر کشش. خواستم صحیفه‌ی

افشردن جان در بوته‌ی امید

امروز روز عجیبی است. سالگرد ۲۵ خرداد است. سالگرد درخشان‌ترین جلوه‌ی حرکتی مردمی است که نه به خیال من که به گواهی هر کسی که

سفرت آرام، رفیق!

چیزی که می‌نویسم برای هر کسی دریافتنی نیست. یعنی وصف حس انسان به انسان درک‌اش برای آدمیان شاید آسان‌تر باشد. همدلی میان آدمیان آسان‌تر است

دزدی با چراغ… علم آموختن از حرص

انسان موجودی است طبعاً خطاکار و خطاپذیر. همین انسان یکی از عظیم‌ترین خطاهای‌اش – که لغزش‌گاه بزرگ او نیز هست – این است که وقتی

مقام اصلی ما گوشه‌ی خرابات است…

این یادداشت را به دعوت رضا شکراللهی، دوست دیرین وبلاگستانی، نوشته‌ام. وبلاگ را همان نخستین سالی که به لندن آمدم کشف کردم ولی مدتی طول

مخمل مهتاب بود این یا طنین بال قو

سهم بنان در ملکوت بسیار اندک بوده است، به رغم جایگاهی که در موسیقی ایرانی دارد. هر بار خواسته‌ام چیزی بنویسم یا خوانندگان/شنوندگان ملکوت را

کدام اسلام؟ کدام حقوق؟ کدام بشر؟

ترجمه‌ی فارسی ویرایش پنجم کتاب «اسلام و حقوق بشر: سنت و سیاست» نوشته‌ی آن الیزابت مایر که حدود دو سال پیش آغاز شد فردا با

تو نیز لطفی کن…

در غزلی که شجریان از حافظ در گلهای تازه‌ی شماره‌ی ۴۸ می‌خواند، بیتی هست که لطف و ظرافتی فقط در یک کلمه دارد که اعتنای چندانی

من خمش کردم خروش چنگ را…

یکی از آوازهایی که شجریان روی ابیاتی از مثنوی بانگ نی سایه خوانده است، در اجرای گل‌های تازه‌ی ۱۰۷ است که با تار هوشنگ ظریف

گر بروی عدم شوم…

قطعه‌ی زیر آوازی است از شجریان با گروه عارف – پس از اتمام برنامه فردی به زبان فرانسوی در نسخه‌ی کامل این اجرا توضیحاتی می‌دهد لذا

بلبل عاشق! بخوان به کام دلِ خویش!

برای آزادی عماد بهاور [audio:https://blog.malakut.org/audio/Sayeh/Shadbaash.mp3] شادباش بانگ خروس از سرای دوست برآمد. خیز و صفا کن که مژدۀ سحر آمد. چشم تو روشن! باغ تو

جنون افشاری

خاطره‌ی تقی تفضلی از صادق هدایت و موسیقی ایرانی؛ گلچین هفته‌ی ۸۷ در پاریس بودم، سال‌ها پیش و هدایت نیز در پاریس بود. گاه گهی

سمن‌بویان

این تصنیفی که پرویز مشکاتیان روی غزل «سمن‌بویان» حافظ در سه‌گاه – در آلبوم «وطن من» – ساخته است و ایرج بسطامی خوانده، به گمان

اینک انبوه درختانی تنها

چند روز است خیال گفتن چیزی که می‌خواهم بگویم مدام در ذهن‌ام رفت و آمد می‌کند. هر بار به دلیلی و بهانه‌ای از نوشتن‌اش پرهیز

اگر دانی…

لابد این‌جور است. این‌جور است که ودیعه‌ی غم در نهاد انسان است. شاید همین باشد. ولی می‌دانیم آیا… می‌دانیم که نه غم، نه شادی، که

گر چه ماه رمضان است… (نسخه‌ی صریح)

دیده‌اید گاهی شاعری، رندی، طنزپردازی چیزی می‌گوید یا می‌نویسد که در حقیقت کنایه‌ای است به کسی و طعنه‌ای است به او ولی فردی که مخاطب

قدر کاشف الغطاء

هر کسی شب قدری دارد. درست‌تر آن است که هر کسی شب‌های قدری دارد؛ ویژه‌ی خود او به تناسب شاکله‌اش. بر حسب قوت هاضمه‌ی عقلی،