سه دستاوردِ شومِ جمهوری اسلامی

نظام وجدان‌سوز و تباه جمهوری اسلامی دیروز ۴۸ ساله شد. رسوایی‌های این نظام چنان آشکار است که تکرار آن‌ها حشو و زاید می‌نماید. چیزی که این روزها بدان نیاز داریم، مهیا شدن برای آینده‌ای است که پس از این نظام – چه با فروپاشی‌اش و چه با دگردیسی‌اش – رخ می‌دهد. تأملات زیر محصول مشاهده‌ی مستقیم در بخش‌های مختلفی از جامعه‌ی ایرانی داخل و خارج از ایران است که وزن قابل اعتنایی از واقعیت در آن‌ها هست. هر کدام از این‌ها باید مو بر اندام هر انسان سالم و صاحب وجدانی راست کند. این‌ها چشم‌انداز آینده‌ای هراسناک را برای انسان – نه فقط برای ایران و ایرانی – ترسیم می‌کنند.  ۴۸ سال؛ سه وارونگیِ هراسناک مشاهده‌ی مزبور این است: جمهوری اسلامی پس از ۴۸ سال دست بردن در حقایق و وارونه کردن مفاهیم متعالی جامعه‌ی انسانی، دست کم در سه مورد، خواسته یا ناخواسته، خیل انبوهی از باورمندان به منطق وارونه‌ی تقابل دوگانه با خودش ایجاد کرده است. این سه مورد عبارت‌اند از: ۱. موضع انسانی در قبال حکومت اسراییل و مردم فلسطین؛ ۲. برداشت و فهم از مسلمانی و تشیع؛ و ۳. دریافت عمومی – یا دست‌کم رسانه‌محور – از جایگاه رضا پهلوی (و پادشاهی سلسله‌ی پهلوی). در هر

آخرین مطالب

روزنوشت‌های داریوش میم

طهارت‌نامه – ۷

عاشقی خون جگر دارد. عاشقی با تنعم و تجمل کمتر میانه دارد. این خون جگر خوردن آدمی را پخته‌تر هم می‌کند. عاشقی، برای خودش فقهی

ما برای کسی پرونده نخواهیم ساخت!

میرحسین موسوی در مناظره‌های پیش از انتخابات، جمله‌ای گفت که به اعتقاد من می‌تواند و باید الگوی حرکت اخلاقی باشد. مضمون آن جمله این بود

طهارت‌نامه – ۶

مقدس‌ترین کارها را هم اگر بی‌طهارت و بی‌صفا بکنی، هر چه کردی می‌شود هباءً منثورا. اتفاقاً وقتی آدم‌ها به مکان‌های مقدس یا معنوی می‌رسند یا

طهارت‌نامه – ۵

آدمی خطا می‌کند. این خطاها هم او را می‌آلایند و هم مقدمه‌ی پختگی می‌شوند. گاهی اوقات، خطاهای آدمی، جفای اوست بر خود. گاهی با همین

کی مهربانی بازخواهد گشت؟

مضمون و مغز یادداشتِ پیشین‌ام به گمان خودم بسیار روشن و صریح بود. از عمده‌ی نظرهای شفاهی و کتبی‌ای هم که دریافت کرده‌ام به همین

طهارت‌نامه – ۴

نماز ظاهری و باطنی تفاوت درجات و مراتب دارند. دشوار نیست ریا کردن با نمازِ ظاهری. نماز باطنی است که فقها دست‌شان به آن نمی‌رسد.

آن مرد، معمار است!

با الهام از نازنین‌ام که شیفته‌ی معماری است نه کشفِ تازه‌ای است و نه معرفتِ جدیدی به ما امروز اضافه می‌شود – بعد از چند

طهارت‌نامه – ۳

مغز نماز، نیاز است. نمازِ درست یعنی نمازی که نیاز در آن باشد. نمازی که شکستگی داشته باشد. و این نیاز را با دردمندی نسبت

زَیّ الهوا…

باز هم عبدالحلیم حافظ و «زی الهوا» که یکی از ترانه‌های مشهور اوست. متن ترانه را نوشته‌ام و تا جایی که سوادم قد می‌داد ترجمه‌اش

طهارت‌نامه – ۲

آب، نماد روشنی و پاکی است. می را نیز با آب نسبتی است. می هم نوعی آب است. می، مایعی است که از آن هم

جدیت ناامن محمدرضا نیکفر – ۳

نزدیک به هزار سال پیش از این، در زمانی که هنوز تمدن‌های مسلمانان در اوج شکوفایی و زایندگی بودند – اروپا دوران تاریک و خونینی

أهواک…

بدون هیچ شرحی، فعلاً به صدای عبدالحلیم حافظ، خواننده‌ی نام‌دار مصری گوش کنید. شرح‌اش را می‌گذارم برای بعد. Flash Player upgrade required متن ترانه‌ی أهواک

طهارت‌نامه – ۱

آدم وقتی به ضیافت کسی می‌رود، وقتی مهمان عزیزی، بزرگی، نازنینی می‌شود به سر و وضع‌اش می‌رسد. هر چه مهمانی باشکوه‌تر باشد، تدارک مقدمات‌اش هم

جدیتِ ناامن محمدرضا نیکفر – ۲

بخش دوم نقد نوشته‌ی محمدرضا نیکفر را از بحث درباره‌ی «تحقق تاریخی» اسلام آغاز می‌کنم. عمده‌ی آن‌چه ایشان از آن به عنوان تحقق تاریخی اسلام

جدیت ناامن محمدرضا نیکفر – ۱

مقاله‌ی تازه‌ی محمدرضا نیکفر با عنوان «چرا رژیم اسلامی را باید جدی گرفت؟»، به تصریحِ خود او ادامه‌ی منطقی همان مقاله‌ی «الاهیات شکنجه» است که

پاسبان حرمِ دل شده‌ام…

این سی و هفت‌ ثانیه را بارها گوش داده‌ام. همین سوره‌ی کوتاه را. هشت آیه است و بس. شاطری به لحنی آرام می‌خواند و هر

آقای شهبازی! اندکی آرام‌تر!

می‌فهمم که فضای وب و هم‌چنین فضای پرآشوب داخل کشور، بسیاری را کم‌صبر کرده و البته باعث داوری‌های شتاب‌زده‌ی بی‌شماری شده است. درباره‌ی نوع تولیدهای

باز هم درباره‌ی اخلاق و تقوا

واژگانی که در مقاطع مختلف زمانی، ذهن و ضمیر هر آدمی را به خود مشغول می‌کنند، هم متفاوت‌اند و هم متغیر، بسته به نوع شخصیت

تهی را چگونه پُر می‌توان کرد؟

این پرسش، پرسش پی‌گیر هر کسی است که به احوال نفس‌اش پیوسته می‌پردازد. تمام سرگشتگی‌های آدمی با همین تهی بودن یا پر بودن است که

… چه سوگوارانند

غلام نرگس مستِ تو تاجدارانند خرابِ باده‌ی لعل تو هوشیارانند… نصیب ماست بهشت ای خداشناس برو که مستحق کرامت گناه‌کارانند بیا به میکده و چهره

این دیده‌ی خونابه فشان…

پرویز جان‌‌ام! می‌نویسم برای این‌که سینه‌ام دارد می‌گدازد. یک جایی باید بایستم؛ می‌دانم. یک جایی باید ایستاد، نشست، سکوت کرد. رابطه‌های آدم‌ها هم فرق دارد

رازِ «برون» پرده – پرده‌ی آخر

آدمی به چه آدمی می‌شود؟ به پارسایی یا به معصیت؟ کدام یک سکوی پرتاب‌اش به بالا می‌شود؟ کدام یک اسباب سقوط می‌شود؟ پارسایی یا همین

آزادی! کی آزاد خواهی شد؟

این سومین بار است که شعر آزادی سایه‌ی نازنین را در ملکوت می‌آورم. هر بار به مناسبتی. این بار بهانه‌اش تصنیفی است که کیوان ساکت

درباره‌ی گنجایش داشتن

مدت‌هاست، شاید چندین سال است، فکر می‌کنم چه چیزی می‌تواند به آدم گنجایش بالا بدهد. گنجایش اصلاً یعنی چه؟ یعنی این‌که زود عصبانی نشوی، زود

شب قدر است و طی شد نامه‌ی هجر…

شب قدر، نسبتی دارد با قدرت، ولی نه این قدرت‌های مادی و ظاهری زودگذر که همه چیزش در گرو اسباب دنیوی است. قدرت‌هایی هستند از

در شط شفق جاری

فرقِ پدرِ خاک، بر خاک، شکافته است این بشارتِ ازلی صبح بر آستان سحر در خون نشسته است و هنوز تا آخرِ شامِ ابد رستگاری

حل مسأله یا افزودن بر مسأله؟

پس از نقد نخستینی که بر مقاله‌ی اخیر محمدرضا نیکفر نوشتم، نقدِ – به نظر من خوبِ – امید مهرگان (نقد هر نوع «الاهیات شکنجه»)

رمضان ماه خوبی است!

اول این آیات را بخوانید: «وَیُحِقُّ اللّهُ الْحَقَّ بِکَلِمَاتِهِ وَلَوْ کَرِهَ الْمُجْرِمُونَ فَمَا آمَنَ لِمُوسَى إِلاَّ ذُرِّیَّهٌ مِّن قَوْمِهِ عَلَى خَوْفٍ مِّن فِرْعَوْنَ وَمَلَئِهِمْ أَن

قصه‌ی صبر و ایمان

آسان نیست درک این‌که چرا عده‌ای بی‌وفایی می‌کنند یا همه آداب مروت و مردانگی فرو می‌نهند. سخت‌تر از آن همه این است که ببینی کسانی

راز درون پرده‌ – ۵

پرده‌دری، انواع دارد. یک نوع پرده‌دری، پرده‌دری نور است در برابر ظلمت. خورشید، پرده‌ی ظلمت می‌درد. در چنین اوقاتی است که این خورشید،‌ کنایه می‌شود

آستینی نگرفتم که ببوسم دستی

این شعر که از سایه‌ی نازنین در زیر می‌آورم، مخاطب (یا مخاطبانی) خاص دارد که خود لابد از پلیدی کردار و گفتارشان باخبرترند. عنوان شعر

قضیه‌ی شکل اول؛ شکل دوم

به مدد بزرگواری مهرآمیز دوستی نازنین، این فیلم عباس کیارستمی را امشب دیدم. حاجت به حتی یک سطر شرح و توضیح نیست. ببینید این فیلم