تجربه خیابان ایران

نوشته‌ی: محمدمنصور هاشمی تهران شهری است با فرهنگهای مختلف، بسیار مختلف، و در آن منطقه هایی هست یا به عبارت بهتر محله هایی که اگر در آنها بزرگ نشده باشی، چیزی از نحوه زندگی در آنها دستگیرت نمی شود. آدمها و خیابانها و مغازه ها در ظاهر کم و بیش شبیه هم اند، اما نگاه آدمها و قواعد خیابانها و کارکرد مغازه ها یکسان نیست. برای دریافت آن نگاه ها و قواعد و کارکردها تجربه زیسته لازم است. محله ای را که من انتخاب کرده ام جایی در نظر بگیرید بین دروازه دولاب و دروازه شمیران، یا به طور محدودتر دور و اطراف میدانهای شهدا و بهارستان. خیابان منتخب در این مجموعه را هم در نظر بگیرید خیابان ایران. اینجا محله ای است که من در آن کودکی ام را گذرانده ام و نمی دانم چرا فکر می کنم محله آدم در تمام زندگی همانجاست که در آن بزرگ شده است حتی اگر بقیه زندگی اش را برود در جاهای دیگر سر کند. برای آشنایی با خیابان ایران شاید بد نباشد از اینجا شروع کنیم: نوشته های والتر بنیامین درباره پاریس قرن نوزدهم را خوانده اید؟ درباره پاساژها، درباره پرسه زنی، و درباره پرسه زن کالا شده؟ بسیار خوب. همه

آخرین مطالب

روزنوشت‌های داریوش میم

قصه‌ی تخت آباد

سال‌ها پیش وقتی دانشجوی ریاضی بودم این قصه را گمان می‌کنم مجید میرزاوزیری به من معرفی کرد. خاطرم نیست متن کتاب را از که گرفتیم

زمانه عوض شده است!

خاطره‌ی دیدار پریروز هنوز دارد گوشه‌ی ذهن‌ام، کنج‌ دل‌ام، در آن اعماق روح‌ام زبانه می‌کشد. به خود که نگاه می‌کنم می‌بینم چه اندازه از تو

آینه در آینه . . .

تو که می‌آیی همه‌ی قاعده‌ها به هم می‌ریزد. به هوش می‌مانم که دست از پا خطا نکنم، اما انگار اختیار به دست خودم نیست. ناگهان

آبروی‌ام را نریزی دل!

لحظه‌ی دیدار نزدیک است باز من دیوانه‌ام، مستم! باز می‌لرزد دل‌ام دستم! آی نخراشی به غفلت گونه‌ام را تیغ! آی نپریشی صفای زلفکم را دست!

حکم خاتمت

اگر این فیلم تصادف (Crash) را ندیده‌اید، حتماً یک بار هم که شده ببینیدش. عمیقاً آدم را تکان می‌دهد. فیلمی است سرشار از تجربه‌های وجودی.

خود نابود کردگی فنی!

امروز صبح با سی‌پنل ملکوت داشتم بازی می‌کردم و در جریان این بازی بلایی سر وبلاگ خودم آوردم که نمی‌دانم چی‌ست؟! علی‌الظاهر از این‌جا من

«تفسیر به رأی»: کدام رأی؟

حتماً این حدیث مشهور را بسیار شنیده‌اید که «من فسر القرآن برأیه فلْیَتَبَوَاْ مقعده النار» یعنی هر که قرآن را به رأی خویش تفسیر کند

هوا بس ناجوانمردانه سرد است!

دو روزی هست که انگار دارم همه‌ی آلمان را می‌گردم! دیروز که رسیدم به فرانکفورت هوا رو به سردی می‌رفت. سخنرانی شب که تمام شد،

وبلاگستان: عرصه‌ی فراخ توهم

تا به حال چندین بار نوشته‌ام که وبلاگستان فارسی فضایی است سیال و بلکه اثیری. این فضا حظ و بهره‌ی چندان  زیادی از واقعیت ندارد.

عدالت و دموکراسی در اندیشه‌ی دکتر سروش

دیروز «مرکز مطالعه‌ی دموکراسی» دانشگاه وست‌مینستر یک روز را تماماً به بررسی اندیشه‌های دکتر سروش اختصاص داده بود، البته آن بخش از اندیشه‌های سروش را

دکتر سروش در وست‌مینستر

فعلاً همین را داشته باشید تا بعد. روز بسیار خسته‌کننده و پر هیجانی بود. از ۹:۳۰ صبح تا شش بعد از ظهر، کار امروز ما

مصلحت وقت

می‌گویم: «چرا روی از خلایق نهان می‌کنی؟ چرا مدام خرقِ عادت می‌کنی؟ چرا کارهایی می‌کنی که خودت هم تهِ دل‌ات باور داری که اگر نکنی

شاگردان مصباح در بی‌بی‌سی!

الآن تلویزیون دارد مصاحبه‌ی برنامه‌ی هاردتاک را با آیت‌الله هادوی تهرانی نشان می‌دهد که علی‌الظاهر از مریدان آقای مصباح است. نکته‌ی جالب این‌جاست: یکی از

تکمله‌ی زیرزمینی‌ها

مثل این‌که هر چه من می‌نویسم ماجرا پیچیده‌تر می‌شود. خوب بگذارید فهرست‌وار بنویسم چه می‌گویم: ۱. در ادبیات فارسی هم فحش و ناسزای آب نکشیده

ساقیا آمدن عید مبارک بادت

بله! آن مواعید هم که کردی، مرواد از یادت! عید فطر حضرات مبارک باد! می‌خواستم باز روده‌درازی کنم و بحث تئوریک پیش بکشم. دیدم زیاد

موسیقی زیرزمینی: زیر کدام زمین؟

مدت‌های درازی است می‌خواهم چیزی بنویسم درباره‌ی موسیقی و موسیقی زیرزمینی. اخبار بی‌بی‌سی و پوششی که رادیو زمانه به آن می‌دهد باعث شد این بار

تفاوت علی با بقیه چی‌ست؟

آیا علی ابن ابیطالب با بقیه فرق دارد؟ وقتی می‌گویم بقیه، مقصودم هم سایر انسان‌ها – که خارج از دایره‌ی امامت و وصایت به اعتقاد

حبابی در ملکوت

تا دوستان دیده و نادیده به خاطر قصور و تأخیر در معرفی ساکن جدید ملکوت، ما را آماج ملامت و سرزنش نکرده‌اند، زودتر بنویسم که

باران بی‌امان + یک حاشیه

وسط روز است و دارم مناجات ربنای شجریان را گوش می‌دهم. بیرون نیم ساعت شده است که بی‌محابا باران می‌بارد، بارانی شدید. باورنکردنی است. انگار

بنیان‌های فلسفی یک نوع تاریخی‌گری

در یادداشت قبلی که در پاسخ، جوابیه‌ی عبدی کلانتری نوشتم، وعده‌ کرده بودم که دنباله‌ی بحث را پی‌ بگیریم. اکنون چند نکته‌ی تازه به یادداشت

بندگی و حریت

آدم هر اندازه هم که فضل و هنر داشته باشد و برکت معنویت و دولتِ این‌جهانی نصیب‌اش باشد، همیشه در معرض آفتی پنهان و خزنده

اسلام-هراسی اروپاییان

نوشتار تازه‌ی عبدی کلانتری در نیلگون زمانه بار دیگر مرا به بحث قبلی‌ام کشاند. چند روز پیش در خانه صدای عبدی را می‌شنیدم که نوشته‌ی

ساغر رمضانی

گفتم: «بالاخره ماه رمضان را با شراب نسبتی هست یا نه؟ منافات دارند با هم؟ این رمضان معنوی، شراب‌اش هم معنوی است؟» گفت: «تا گوینده

اخبار معوقه!

این دو سه روز گذشته به مرحمت بد قولی‌های شرکت مخابرات این‌جا، هم بی تلفن بودیم و هم طبعاً بی‌اینترنت. علاوه بر این‌که از عالم

فرافکنی‌های مسیحیت و تعصبات کور

دیشب نشستم و مقاله‌ی کارن آرمسترانگ در گاردین را ترجمه کردم، مزید توضیح برای دوستانی که شدیداً مشکوک‌اند که مبادا نخوانده درباره‌ی اظهارات پاپ نظر

بخشی از مشکل یا بخشی از راه حل؟

همیشه وقتی بحث و دعوایی پیش می‌آید، می‌توان یک تقسیم‌بندی بزرگ و کلی داشت. طرفین بحث عموماً به دو دسته‌ی کلان تقسیم می‌شوند: آن‌ها که

روش‌های سست توجیه یک خطا

پاپ امروز یک عذرخواهی نصفه‌نیمه کرده است اما عملاً حرف‌اش را پس نگرفته است. پاپ از این‌که از سخنان‌اش چنان برداشتی شده است متأسف است

سخنان پاپ:‌ تیغی دو لب

سخنان تازه‌ی پاپ باعث حیرت و خشم مسلمانان شده است. اما واقعاً چرا باید متعجب بود؟ پیشینه‌ی پاپ تازه، پیشینه‌ی درخشانی در رواداری دینی نیست.

وضعیت قرمز تا اطلاع ثانوی

این دو سه روز دوباره مشغول اسباب‌کشی دیگری هستیم (از خیر سر صاحب‌خانه‌ی مردم‌آزار و بدقول بی‌مبالات). این چند روز به زحمت به وبلاگ و

خدای ابلهان و خدای عالمان!

دیدم امروز امیر سوشیانت قصه‌ای دراز نوشته است درباره‌ی براهین اثبات خدا. شگفت‌زده شدم اول. خودم اگر بودم، شاید پنج شش سال پیش، بعید نبود

بعد السفر پاریس

از دیروز که از پاریس برگشته‌ایم، آن‌قدر گرفتار کار بودم که مجال بلاگیدن نبود. خستگی مفرط هم مزید بر علت بود. پاریس بسیار جای آرامش

زهد و نیاز

گفتم: «زاهدان هم اهل نیازند. نیستند؟ چرا این‌قدر به طعنه و تحقیر؟» گفت: «وقتی می‌گویم زهد، یعنی کم گذاشتن. قصه‌ی یوسف را که یادت است؟

پاریسیه‌ی آخر

امشب، شام آخر پاریس است. اینترنت بیست یورویی وایرلس ما هم دارد تمام می‌شود (دیگر هم لازم‌اش نداریم). عکس‌ها را ان شاء الله از لندن