عین‌القضات همدانی

از حکمت‌های عين‌القضات

«عجبا بنی آدم! مصطفی – صلعم – چنین می‌گويد: لو علمت البهائم من الموت لما أکلتم منها سمینا. در گوشه‌یی هر روز ساعتی خلوتی می‌کن

اندر ظنی بودن معرفت انسانی

يکی از مستمسک‌های مهم مخالفان ظنی بودن معرفت انسانی، دين است. استدلال آن‌ها اين است که اگر یقين را بگذاریم کنار خدا و دین و

سوی صوم آسمانی کن شتاب!

می‌خواستم شرحی بنویسم بر این عبارات از نامه‌های عین‌القضات. ديدم به قدر کافی گویاست. اين‌قدر خواستم بیفزايم که – چنان‌که آدم‌هایی مثل عین‌القضات دریافته بودند

شکاریم یکسر همه پیش مرگ…

مرگ، بیداد عادلانه‌ای است. اين تعبیر ديگری از همين نيم‌مصرع است که: شکاريم يکسر همه پيش مرگ. و آدمی‌زاده در طول تاريخ‌اش به مرگ عینيت

در منزلت حریت کافرانه‌ی ايمانی

عين‌القضات در نامه‌ها تعبیری شگفت‌انگيز دارد که شاید گمان کنیم برای عارفی در قرن ششم هجری در آن فضای فرهنگی عجيب است. ولی نیست. مضاف

عين‌القضات همدانی و وبلاگ

دو سه‌روزی است سودای عين‌القضات به خيال‌ام هجوم آورده. با خودم فکر کردم که اين شبکه‌های مجازی آنلاين دمار از روزگار خلاقیت فکری ما در

تناقض خودی و کفر موحدانه

دريافتن شأن خودی آدمی مقام تناقض است. تناقض است چون به آسانی می‌تواند از معرفت نفس به مغاک نخوت و خودپرستی بلغزد. آدمی‌زاده – بدون

پايانِ پرسش، آغازِ جنگ است!

نمی‌خواهم روضه‌خوانی کنم يا در فضايل صلح و رذايل جنگ منبر بروم. مسأله در سطحی دیگر، واقعاً مسأله‌ای انسانی است. يعنی ورای منافع قدرت‌ها و

ظلم اهل معرفت!

هر چه گرمی در عالم هست،‌ از اثر صحبت است. هر چه قبض و فروبستگی است از تنها ماندن با خویش است. بعد عظيمی است

عروس حضرتِ قرآن…

انس من با قرآن از کودکی است. شاید از روزگاری که هنوز مدرسه نمی‌رفتم. وقتی خاطرات‌ام را جست‌وجو می‌کنم، تصوير مبهمی از پدرم می‌بينم که

در مهابت و لطافت شفقت

امروز هر چه به ذهن‌ام فشار آوردم تا واژه‌ای به فارسی بيابم که معادل اين حس يا حالی باشد که در پی‌اش هستم، نیافتم. در

خمسه‌ی ايمانی سبز

۱ نخست بايد به ياد داشته باشيم که هر چند تعبير جاافتاده‌ای که برای وضعيت موسوی و کروبی و همسران‌شان در این دو سال به

اسرار التوحيد بوسعيد

خاطرم نيست که تا به حال چقدر درباره‌ی ابوسعيد ابوالخير گفته‌ام يا نوشته‌ام اما بی‌گمان ابوسعيد در شکل دادن به فضای فکری من و تکان

جای خالی انسان در غياب خدا

توضيح پس از انتشار: يادداشت زير نقدی است بر مقاله‌ای از سروش دباغ درباره‌ی مضمونی که ايشان «عرفان مدرن» می‌نامد؛ به دنبال آن مقاله سلسله‌ای

اشتراک لفظ دايم رهزن است…

(۱) پيش از اين بارها نوشته‌ام (از جمله اين‌جا) که در روزگاری به سر می‌بریم که بسیاری از واژه‌های فخيم و کلمات شریف از فرط

هرمنوتيک يک نقد گزنده: موردِ دباشی

مقاله‌ای که هفته‌ی پيش حميد دباشی در وب‌سایت الجزیره به زبان انگلیسی منتشر کرد، فضایی جنجالی و تب‌آلود میان نويسندگان، روشنفکران و فعالان سیاسی ایرانی

گرچه ماه رمضان است… (۵)

ما آدميان با کلمه زندگی می‌کنيم. این کلمه‌ها، این واژه‌ها، صورت دارند و معنا. گاهی اوقات، صورت کلمات تغييری نمی‌کند اما چنان اين کلمات از

گر چه ماه رمضان است… (۴)

اين مذاهب – و آداب و مناسک‌شان – چيزی نيستند جز منازلی که از آن‌ها بايد عبور کرد. عين‌القضات در فهم اديان و مذاهب اشاره

گر چه ماه رمضان است… (۲)

معمول اين است که در ماه رمضان، توجه مردم به عبادت بيشتر می‌شود. اين‌که ميزان بهره‌ی عموم خلايق و حظ آن‌ها از عبادت چه ميزان

گر چه ماهِ رمضان است… (۱)

با خود عهد کرده بودم که از مناسبت ماه رمضان و در رسيدن اين فرصتِ مغتنم بهره‌مند شوم و چيزهايی بنويسم که در اوقات ديگر،

حساسيت‌زدايی از بشريت

تصویری که ما از انسان، از خودمان، داريم،‌ تصويری است متغير. در اين تصویر، روایت غالب اين است که انسان موجودی است ظلوم و جهول.

از آفتاب و ماه و ستاره…

«اکنون بدان‌که او را چندين هزار هزار آفتاب است که آفتابِ عالم مُلک به نسبت به آن هم‌چنان‌ است که چراغ نسبت به آفتاب. باش،

اين استثنای پر حشمت!

«قومی را محبت خدای‌ تعالی فرانماز و روزه آرد، و قومی را فرمانِ خدای، و قومی را اجلال و اعظام، و قومی را هیبت و

در نماز

يکی از نماز پرسيده بود و چگونگی‌اش (و البته به جوانب خصوصی ماجرا توجه داشت). گفتم خوب است این قطعه از نامه‌های عین‌القضات را نقل