تو استوار باش در هجوم هر گزند!
در میان توفان و غلیان هیجان و عاطفه، محکم به دست گرفتن زمام زبان و کلام، کار سادهای نیست. به تلخی دندان به جگر میفشارم که وارد بازی انگ زدن، تهمت و افترا، پروندهسازی و دشنامگویی متقابل نشوم. حریف ما هر چقدر هم که درشت بگوید، خویشتنداری اصل و قاعده است. از خویشتنداری بیشتر زیان نمیکنیم؛ ولی از شتابزده و نسنجیده سخن گفتن و آسان متهم کردن این و آن، زیان خواهیم دید. به صرف ظن و گمان به هیچ کس – حتی کسی که آشکارا در صف مقابل شما ایستاده – نسبتهای درشتناک و شنیع ندهید. ما چارهای نداریم جز تحمل یکدیگر و همزیستی. این انتخاب و اختیار نیست؛ امری است ناگزیر. دیگری، حذفشدنی نیست. تصور دنیایی یکدست و یکشکل تصوری است توهمآلود و مهلک. بسیار آدمیان در تاریخ کوشش کردهاند به جهانی یکدست برسند و هر بار نتیجهی این یکدستسازی سیل بنیانکنی از سرخوردگی، نومیدی، قربانیان بیشمار و بر باد رفتن چندین هزار امید بنیآدم بوده است. مثالهای تاریخیاش در روزگار معاصر – از همین آغاز قرن بیستم به این سو – از شماره خارجاند. چیزی که به شدت بدان نیازمندیم، روحیهای کثرتگراست که تفاوتهای همهی انسانها را به رسمیت بشناسد و سودای محال یکسانسازی و یکدست کردن