September 2003

يک لطيفه‌ی کهن

خاطرم هست که زمانی که صاحب سيبستان، خود را جای خاتمی گذاشته بود و نامه‌ای به دکتر سروش نوشته بود،چون هيچ جای ديگری آن را

اين بهشت اجباری نيست!

دوستی در پای يکی دو مطلبِ پيشين درباره‌ی پخش موسيقی صفحه نظری داده بود که بارها درباره‌ی آن توضيح داده‌ام. وبلاگ ملکوت، چيزی نيست که

با ذره تا بی‌نهايتِ مهر

پيشترها از دوست نازنينی ياد کرده بودم که سال‌ها سابقه‌ی الفت و دوستی با او دارم و اگر نگويم تمامی، حداقل بزرگترين بخش خاطرات دوران

عشق‌های آکواريومی

نويسنده‌ی اشارت اخيراً مطلبی را نوشته بود که گوشه‌ای از آن به عشق باز می‌گشت. اين تصور چه بسا ميان بسياری از ايرانيان ما و

اشاره‌ی لازم

آن عزيزانی که در اين صفحات تردد می‌کنند، قطعاً آگاه‌اند که مدتی پيش نام وبلاگ چای تلخ را به «مختصر» تغيير داديم از آن رو

از پيامبر عاشق!

اين روزها کار زياد دارم و اتفاقاً دست و دلم هم به هيچ يک از کارهای خودم نمی‌رود چه برسد به اينکه بخواهم به احوالِ

مرکز خراسانِ بزرگ؟

از اين رستوران پاکستانی نوشته بودم و اينکه ياد بيرجند افتاده بودم. وليعهد بارگاه به آن زبانِ فخيمِ پر اشارت که من دانم و او،

به يادِ يار و ديار . . .

هوای لندن باز خنک شده است، آن قدر که اگر لباس گرم نپوشی بايد دندان‌هايت از سرما به هم بخورد (حداقل منِ سرمايی اين‌گونه‌ام)! غروب

اندر حکايت پرده‌نشينان

گفته بودم که در ديار ملکوت، هنوز گروهی هستند که پرده‌نشين‌اند و مجال ظهور نيافته‌اند. گروهی مرتب در کار نوشتن بوده‌اند و گروهی ديگر هنوز

چقدر گفتم ويسکی نخور!

چارلز برانسون، بازيگر بد هيبت سينما، در گذشت. من نفهميدم اين آدم آلزايمر گرفته بود يا به ذات‌الريه مرد. هر چه بود من هميشه به