تیر ۱۳۸۷

ما را در دنیا به حساب نمی‌آوردند!

«زمانی که کشور تحویل انقلاب شد کشوری عقب افتاده، مخروبه و دست چندم بود و هیچ بخش اقتصادی کشور در جای شایسته‌‌ای قرار نداشت…روستاها، علم،

کجا دانند حالِ ما&#۸۲۳۰;

تو حالِ مرا چه می‌دانی که با هر دو دست‌ات و با تمام انگشت‌های‌ات می‌توانی وبلاگ بنویسی؟ تو چه می‌دانی که آن‌که روزی دودستی دو

همه را نشاید، پس چه را شاید؟

قطعه‌ای از نامه‌های عین القضات است. حرف‌های خودم را از توی‌اش پاک کردم. اول و آخر قطعه، قطعاتی از سه تار پرویز مشکاتیان در نواست.

پرده‌ی پرهیز

برخیز و بزن بر دف رسوایی فسقی که در این پرده‌ی پرهیز است!

حسبِ حال

ننوشتن سخت است. پادکست ساختن هم دارد سخت می‌شود! حوصله‌ی بحث و جدل ندارم. کار زیاد دارم. درس‌ها روی هم تلنبار شده است. واقعه‌ای مهم

ای فسانه

ای فسانه، فسانه فسانه ای خدنگِ تو  را من نشانه ای دوای دل ای داروی درد همره گریه‌های شبانه با منِ سوخته در چه کاری؟

نسخه‌ی بدل بعد از عمل

در درگه ما بندگی/عاشقی یک دله کن هر چیز که غیر ماست آن را یله کن یک صبح به اخلاص بیا بر در ما/در بر