برنامهی هستهای ايران: مسأله یا شبه مسأله؟
نباید فراموش کرد که مخالفت ما با جمهوری اسلامی ما را تبدیل به متحد طبیعی آمریکا نمیکند. درست بر عکس، در عين اعتراض به نقض اولیهی حقوق بشر در ایران و در عين حفظ مخالفت با تمام بيدادی که بر مردم ايران میرود، میتوانيم همچنان منتقد سياستهای آمريکا و اسرايیل در قبال ایران، منافع ملی ایران و مردم ايران باقی بمانیم و هيچ ضرورتی ندارد از فرط استيصال به دامان آمريکا پناه ببريم، سياستهای آمريکا را توجیه کنيم و تقصیر آن را فقط به گردن سياستمداران بیکفايت و خودکامهی ايرانی بيندازيم. در بیکفايتی حاکمان جمهوری اسلامی ترديدی نیست؛ ولی اين چیزی از زورگويی آمریکا و دخالت مستمر اسراييل در اين قصه نمیکاهد. اپوزيسيون ايرانی – يا دستکم بخشی از آن و گروه اقليت آن که از بغض جمهوری اسلامی دوست آمريکا و اسرايیل میشوند يا در برابر آنها سکوت پيشه میکنند – ناگزير نيستند قصه را دوگانه ببينند که حتماً بايد میان موضع جمهوری اسلامی و آمريکا يکی را انتخاب کرد و حتماً موضع ايران نادرست است و موضع يا مطالبهی آمريکا درست. بدتر از آن، نبايد موضع انتقادیمان را کنار بگذاريم از بيم اينکه مبادا آمريکا ديگر به اپوزيسيون کمکی نکند يا دست آنها را نگیرد. چنین رفتاری دقيقاً تن دادن به استيصال است.