۲۱

بن‌بست کلامی قانون اساسی ایران

امروز در کلاس اسلام و دموکراسی بحث شهروندی در اسلام مطرح بود و مدعای بسیاری از منتقدین مبنی بر این‌که مفهومی به نام شهروندی در اسلام وجود نداشته است ذکر شد. در خلال سخن نکته‌ی جالبی به میان آمد. قانون در مورد بسیاری از موارد از جمله تابعیت رهبر و مسئولین روشن و گویا سخن می‌گوید. اما فرض را بر این بگیرید که در تلقی شیعیان دوازده‌امامی امام زمانی وجود دارد و روزی ظهور خواهد کرد که فقیهان باید حکومت را به او واگذار کنند (اگر واگذار کنند!). در این صورت امامی که تابعیت او مشخص نیست و صراحتاً بر اساس متون تاریخی شیعیان دوازده‌امامی ایرانی نیست، چگونه می‌تواند رهبر حکومت ایران و جهان شود؟! آیا فقیهان تدارک این معضل قانونی را کرده‌اند؟ چه کسی است که باید حق تابعیت را به امام زمان بدهد؟‌ رهبر در برابر امام زمان از چنان منزلتی برخوردار هست که حق تابعیت را با حکم حکومتی به امام زمان بدهد؟‌ به نظر شما نباید قانون را در این زمینه تغییر دهند؟‌ تا این‌جا فرض را بر این گرفتیم که قانون فعلی هیچ عیب و نقصی جز همین یکی ندارد! اما واقعاً‌در کشور ولایت، تکلیف امام زمان که ولی امر راستین است و صاحب‌ این امت،‌ چیست؟ او برای احقاق حقوق حقه و قانونی خود باید به کدام مرجع متوسل شود؟
پ.ن. یک‌بار دیگر در همین وبلاگ یادآور شده بودم که اگر کسی در بخش نظرها یادداشتی بگذارد که حاوی الفاظ رکیک یا تخریب شخصیت و اهانت به افراد باشد، قطعاً آن را پاک خواهم کرد. لذا کسانی که دهان‌شان را باز می‌کنند و بی‌پروا هر لفظی را بر زبان می‌رانند نباید توقع داشته باشند که در خانه‌ی من مکان امنی برای فحاشی و ناسزاگویی داشته باشند. حتی اگر عقیده‌ای را نمی‌پذیرید ادب سخن گفتن را باید حفظ کرد و از ناسزاگویی و دشنام پرهیز نمود.

۵

یادداشت شدیداً غیر سیاسی

تاب نیاورم که این را اینجا نیاورم. پیش از این‌که راهی کلاس شوم، نطق موسوی خویینی را در مجلس گوش می‌دادیم که سخنان او توسط گروه اقلیت به آشوب کشانیده شد. در میان فریادها، فحاشی‌ها و ناسزاهای طرف مقابل شنیده می‌شود. تصورش را بکنید جناحی که نمایندگان‌اش در مقام سخن گفتن و احتجاج فحاشی می‌کنند چه موجوداتی هستند! از سخنان خویینی لذت بردم. گمان می‌کنم تا چند سال دیگر محافظه‌کاران از شنیدن نام حضرت امیر هم هراس داشته باشند تنها به خاطر نامه‌ای به مالک اشتر! این چند ساله آن نامه خار چشم و استخوان گلوی حکومت مذهبی ایران شده است. صدای سخنرانی موسوی را در ادامه‌ی این مطلب آورده‌ام. یادتان نرود که قبلاً صدای موسیقی صفحه را قطع کنید.

ادامه‌ی مطلب…

۶

نامه‌ی مجعول به نام امیر کبیر

قبلاً وعده دادم بودم این را. نقد از ایرج افشار است. عین سخن را بخوانید:
«جعل عریضه به افتخار امیرکبیر
چند سالى است ورقه‏اى پلى‏کپى شده به عنوان نامه‏اى از امیرکبیر به ناصرالدین شاه ومخصوصاً میان ایرانیان مقیم امریکا دست به دست گردانده مى‏شود. آنهایى که مى‏خوانندشهامت امیرکبیر برایشان چند چندان مى‏شود از آنچه در تواریخ خوانده‏اند. تصور چنین است که‏خط خط حضرت امیرست و سخن سخن او. در حالى که نامه‏اى مزور و مجعول است آن هم به‏طریقى بسیار جاهلانه. چون دیدم که عکس آن را آقاى حسین شهسوارانى در مجله ارزشمند اباختر (شماره ۳/۴ تابستان ۱۳۸۲) به چاپ رسانیده‏اند از ترس آنکه مبادا از آنجا به نشریات دیگر سرایت کندضرورت ایجاب کرد که این چند کلمه را عرض کنم.
۱. خط در مقام مقایسه با خطوط مسلم الصدور امیرکبیر که بارها چاپ شده است‏بى‏دغدغه‏اى گویاست که جعل است.
۲. شیوه خط و پیچ و خم کلمات آن گویاى تازه‏نویسى و ناشیگرانه‏نویسى است.
۳. هیچ رجل ادارى و دیوانى عصر قاجارى، حتى بقالهاى طهران در عصر امیرکبیر طهران را «تهران» – که ساخته و پرداخته عصر بعد از احمد شاه است – نمى‏نوشته‏اند، تا چه رسد به میرزاتقى‏خان فراهانى.
۴. خطاب کردن به شاه وقت، هر چند نویسنده عریضه امیرکبیر و قوام‏السلطنه و دکترمصدق باشد، آداب و رسوم خاص و الفاظ معین داشت. استعمال «قربانت شوم» براى طبقه ‏خاصى بود. امیرکبیر عبارتى کمتر از «قربان خاکپاى همایون مبارکت شوم» نمى‏نوشت.
۵. امیرکبیر بر بالاى عرایض خود «هو» مى‏نوشت.
۶. او معمولاً در ختام نامه مى‏نوشت «الامر همایون مطاع مطاع» و نظایر آن. نه آنکه‏بى‏ادبانه بنویسد «تقى».
۷. در اوائل عصر ناصرى کسى را که لقب موثق‏الدوله داشته باشد ندیده‏ام که حکومت قم‏داشته باشد. امیدست مورخان تاریخ قم بتوانند نسبت به این شک من اظهار رأى نمایند. براى اینکه فضاحت کار روشن باشد امیدوارم آقاى على دهباشى عکس ورقه جعلى را درمجله چاپ کند. یکبار براى همیشه و براى تنبه.»

این مطلب در مجله‌ی بخارا شماره‌ی ۳۱،‌ در مقاله‌ی پاره‌ها و تازه‌های ایرانشناسی به قلم ایرج افشار در بند ۸۰۳ آمده است. تصویر نامه هم در شماره‌ی ۳۲ چاپ شده است. باری این نامه در بسیاری از وبلاگ‌های فارسی موجود بود.

این هم تصویر این نامه‌ی جعلی:
نامه‌ی جعلی به نام امیر کبیر

۴

پادشاه شهر کوران یا . . .؟

امشب یادداشت نویسنده‌ی وبلاگ کلاغ‌ سیاه را خواندم درباره‌ی فیلم چرخ و فلک. ماجرای طعنه‌های نهفته در نوشته‌ی ایشان را به «ملکوتیان» و کاتب سیبستان هنوز نفهمیدم. باری در خصوص این‌که فیلم چگونه بود و آیا به قول ایشان «الک و دولک» بود یا نه لازم می‌دانم دو سه نکته را بگویم که خالی از فایده نیست. شاید نویسنده‌ی عزیز بعد از یک ساعت فیلم دیدن متوجه نشده است که چرخ و فلک اشاره دارد به یک نوع موسیقی و آواز در تاجیکستان. باز هم نمی‌دانم ایشان برای دیدن فیلم آمده بود یا برای سالاد خوردن (!) که آن را حال به هم زن یافته بود. باری سخن گفتن از ضعف فیلم البته باید متکی به استدلال باشد نه ادعای صرف. این فیلم پیش از این‌که به صحنه بیاید به رؤیت افراد صاحب‌نظر زیادی رسیده است که در این میانه تنها من‌ام که نه دانش آن را دارم و نه تخصص اظهار نظر سینمایی. اما کاش کسی که چنین چیزی می‌نویسد اشاره‌ای هم به فیلم آریانا فرشاد می‌کرد که درست یک هفته قبل در همین سالن نمایش داده شد. آن زمان نخواستم چیزی از فیلم بنویسم چون تنها اتلاف وقت بود. خانم فرشاد حتی به خود زحمت نداده بود پژوهش مختصری درباره‌ی تصوف، ایران، زرتشت،‌ دراویش قادری کردستان و بقیه‌ی موضوعات فیلم بکند و تنها مشتی تصویر سطحی را جمع‌آوری کرده بود و به بیننده نمایش داد. مرادم از نقل این حکایت این بود که چرخ و فلک داستان‌اش روشن است و روایت‌ فیلم هم در سایت آن ثبت است. آنها که فیلم را دیده‌اند می‌توانند داوری کنند که کیفیت آن چگونه است. اما این فیلم نخستین فیلم مستندی است که دولتمند خال را به مخاطبان فارسی زبان و انگلیسی زبان معرفی می‌کند. گذشته از این که موسیقی و نکات ظریف فیلم بسیار درخور توجه است از این جهت که آشکارا جهانی را نشان می‌دهد که برداشتی غیر فقهی و عارفانه از دین دارند که اتفاقاً دریکایک زوایای زندگی آنها حضور دارد. برای کسانی که تاجیکستان را ندیده‌اند قطعاً دیدن این فیلم فرصت مغتنمی است که با فرهنگ و زندگی تاجیکان آشنا شوند. باید نشست و دید که ایشان اهل استدلال هستند؟ فیلم‌ساز هستند؟ منتقد سینما هستند؟‌ یا . . . بگذریم. همین یک بیت از حافظ کفایت که تصور مرا از این یادداشت نمایان کند:
کمال سر محبت ببین نه نقص گناه / که هر که بی‌هنر افتد نظر به عیب کند!
پ.ن. منتظر می‌مانم تا کسانی که در نقاط مختلف دنیا فیلم را دیده‌اند هم نظرشان را بنویسند. شاید صاحب سیبستان نخواهد خود اینها را بگوید اما من می‌گویم. افرادی که فیلم را دیده‌اند کسانی بوده‌اند که همگی برگزیده شده بودند. کسانی بودند که هر کدام در زمینه‌ای صاحب‌نظر و متخصص بودند. به هر تقدیر،‌ کسانی که در جمع آن شب حضور داشتند همگی شاهد واکنش حاضران بودند. به گمان من حتی مقایسه کردن این فیلم با فیلم هفته‌ی گذشته جفاست به ادبیات، موسیقی و فرهنگ تاجیکستان. سخن درباره‌ی نقاط ضعف یا قوت فیلم بماند برای وقتی دیگر. اما کاش یاد می‌گرفتیم به جای دهن کجی دو خط حرف مستدل بزنیم ولو گزنده و تند.
تکمله: نوِِیسنده‌ی کلاغ سیاه در وبلاگ‌اش مطلبی را به نقد و با زبانی جدی و منسجم آورده است (نگاهی به چرخ و فلک). با نگاهی به محتوِیات وبلاگ اولین تصوری که به من دست داد این بود که نوشته­ی جدید از این قلم صادر نشده است گویی. باری، الله اعلم!

۱۰

سیستان و بلوچستان: استان حزب‌اللهی

داشتم آمار میزان مشارکت مردم در انتخاب را از سایت وزارت کشور می‌دیدم که میزان مشارکت این دوره را با دوره‌ی پیش مقایسه کرده بود. به جز استان سیستان بلوچستان که افزایش مشارکت داشته است، در همه‌ی استان‌های کشور بین ۱۰ تا ۳۰ درصد کاهش مشارکت دیده می‌شود. بالاترین میزان کاهش مشارکت هم در تهران بوده است که از ۵۷.۱۵ به ۳۳.۴۷ درصد رسیده است. با این اوصاف باید گفت که تنها استانی که صد در صد در خط رهبری حرکت کرده است و حقیقتاً دل دلسوزان انقلاب را شاد کرده است،‌ استان سیستان و بلوچستان بوده است! چشم آقای کامبوزیا نماینده‌ی زاهدان روشن! البته عجیب است چون همین آقای کامبوزیا مستند رد صلاحیت‌اش عدم تابعیت ایران بود! به هر تقدیر، پیروزی قاطع محافظه‌کاران را از همین آمار وزارت کشور می‌توان استنباط کرد و البته جای هیچ تردید نیست که وزارت کشور دروغ می‌گوید و همه‌ی آمار به جز در مورد سیستان بلوچستان کذب محض است. بقیه ایرادات همه نتیجه‌ی القائات و تبلیغات سوء دشمنان اسلام و مسلمین است. شما را به خدا یکی به من بگوید که این آمار سایت وزارت کشور دروغ اندر دروغ است.
ما که از تحلیل سیاسی سر در نمی‌آوریم. لابد آقای حداد عادل و آقایان ناطق نوری و احمد توکلی می‌توانند این آمار محیرالعقول را برای ما رمز‌گشایی کنند. اخباری هم که می‌رسد ضد و نقیض است. یکی می‌گوید محافظه‌کارن پیروزی قاطع داشتند و مردم بالاترین رأی را به آنها دادند. یکی هم مثل همین سایت وزارت کشور با آمارش دقیقاً جهت مقابل را نشان می‌دهد. کسی می‌داند واقعاً چه خبر شده است؟!!

۲

بن بست قانون اساسی: بخش دوم سخنرانی سازگارا

قمست دوم سخنرانی را در اینجا بشنوید. ببخشید که این گونه غیر فنی با ماجرا برخورد می‌شود. معضل از کمبود فضا برای سایت است. در ابتدای همین بخش است که سازگارا تحلیل جالبی از مرجعیت به عنوان یکی از ارکان جمهوری اسلامی ارایه می‌کند و این‌که چگونه در ایران «مرجع‌کشی» هم مشروعیت یافته است!

ادامه‌ی مطلب…

۰

بن بست قانون اساسی

تازه از سخنرانی محسن سازگارا برگشته‌ام. سخنرانی که چه عرض کنم، کلاس درس بود. سخنان بسیار جالب و نکات ظریفی را برای گفتن داشت. سازگارا حدود یک ساعت سخنرانی کرد اما پرسش و پاسخ‌ها تا نه شب طول کشید. باری سخنان سازگارا و قسمتی از پرسش و پاسخ را ضبط کرده‌ام که به صورت فلش در اینجا می‌آورم (باید قسمت ادامه‌ی این مطلب را کلیک کنید و قبلاً موسیقی اصلی صفحه‌ را خاموش کنید).

ادامه‌ی مطلب…

۰

سخنرانی محسن سازگارا در لندن

برای کسانی که در لندن زندگی می‌کنند می‌نویسم. خبر را دقایقی پیش شنیدم اما کسانی که بخواهند می‌توانند خودشان را برسانند. امشب ساعت شش و پانزده دقیقه محسن سازگارا در دانشگاه سوآس سخنرانی دارد. جزییات سخنرانی را نمی‌دانم. فقط به اختصار اینجا نوشتم تا آنها که احتمالاً گذارشان به این صفحه می‌افتد با خبر باشند. هنوز سه ساعتی وقت هست که خودتان را برسانید (البته نه از هر جای دنیا!!).

۳

این آغاز انتصابات است

قرار است از این لحظه انتصابات مجلس هفتم آغاز شود. ماجرا آن قدر روشن است که آن که اهل خرد و انصاف است از خود حتی دیگر نمی‌پرسد که باید رأی بدهد یا نه. تنها باید نشست و دید که سرمستان قدرت که هنوز نتایج انتصابات خود را نگرفته تیغ به روی قلم می‌کشند و روزنامه می‌درند، امروز چه حاصلی خواهند یافت. بث‌الشکوا خواندن خاتمی آن هم از زبان عین‌القضات کاری ناروا بود. خاتمی کجا و قاضی شهید همدان کجا؟! خاتمی هنوز شهامت این را ندارد که بگوید من نمی‌توانم. اگر روزی هزار بار بگوید که من استعفا می‌دهم،‌ شب نشده امتثال اوامر می‌کند. دیگر توجیه موجهی نیست که خاتمی بگوید من برای پرهیز از فروپاشی و جلوگیری از خونریزی مماشات و تمکین می‌کنم. این سخن را دیگر به چیزی نمی‌خرند ولو راست باشد. خاتمی یا می‌داند که قانوناً شورای نگهبان و رهبری می‌توانند دقیقاً کارهایی را که انجام داده‌اند انجام بدهند یا دارد خودش را فریب می‌دهد. اصلاح‌طلبان بعد از شش سال فهمیده‌اند که اصلاحات در این قالب محال است؛ خشت بر آب زدن است و آب در هاون کوفتن. اما کاش فردا فقط وبلاگ‌نویسان گزارش کنند که چه دیده‌اند. چقدر خوب است عین واقعیات را مو به مو روایت کنند تا بدانیم که ما ایرانیان حقیقتاً چه هستیم و چه می‌خواهیم. اگر واقعاً همانی هستیم که محافظه‌کاران مدعی هستند،‌ حداقل بدانیم با چه انسان‌هایی طرف هستیم! حداقل دست‌مان برای خودمان رو باشد و روزی به جایی نرسیم که فریاد بر آریم که:
شکایت از که کنم؟ خانگی است غمازم!

۴

چشم شور آشوری

هنوز مدت درازی نگذشته است که داریوش آشوری آن توصیف تمجیدآمیز را از محمد قوچانی و روزنامه‌ی شرق کرد. وضعیت بحران‌زده‌ی سیاست ایران هم همیشه مستمسک خوبی برای به مسلخ فرستادن روزنامه‌هاست. توقیف شرق تقارن عجیبی داشت با تعریف آشوری از آنها. در ایران هم قاعده‌ی این است که وقتی روزنامه‌ای توقیف می‌شود، از برکت پایمردی آقای خاتمی توقیف موقت نمی‌شود بلکه مستقیم در تابوت خوابانده می‌شود راهی مدفن همیشگی روزنامه‌ها می‌شود مگر اینکه استثنائاً به یکی از کانون‌های اصلی قدرت محافظه‌کاران وابسته باشد. شرق پر! محمد قوچانی پر! کلاغ پر! خبر پر! امشب که به خانه بازگشتم خبر توقیف شرق را در اخبار هنوز ندیده بودم. به روز شده‌های ملکوت را که دیدم، عباس معروفی اولین کسی بود در حلقه‌ی ما که با درد و دریغ از وفات شرق یاد کرده بود. اما مرگ روزنامه‌ها چیز تازه‌ای نیست. اگر روزنامه ای دوام می‌آورد عجیب بود. اصلاً عجیب نیست. کاملاً طبیعی بود. عزیزی امشب می‌گفت که اینها تا شش ماه دیگر چنگال‌شان در تن نمایندگان است. اما شش سال و حتی خیلی بیشتر شده است که چنگال‌شان در تن روزنامه‌نگاران و اهل قلم است. راستی به نظر شما عجیب نیست که دکتر سروش تا به حال رنگ زندان را به خود ندیده است؟ دلیلش چیست به نظر شما؟ دکتر سروش حاشیه‌ی امن دارد یا از او می‌ترسند؟ یعنی قلم دکتر سروش این‌قدر هراس دارد که علی‌رغم انتقادهای تند و گزنده‌اش کاری به کار او ندارند؟ یا شاید کسی که روزگاری «آفتاب دیروز و کیمیای امروز» را می‌نوشت هنوز جسارت آن را پیدا نکرده است بگوید کیمیای امروز از نظر او در عرصه‌ی سیاست مرتکب کدام خطا شده بود. شاید هنوز دکتر سروش زمان آن را مناسب نمی‌داند که علناً مشی سیاسی بنیانگذار انقلاب را به نقد بکشد. یعنی ممکن است روزی عقاید خلوت خود را اگر در آن‌ها ثابت‌قدم باشد، علنی کند؟ باید ماند و دید. نمی‌دانم چه شد که از سوگ‌نامه‌ی شرق به حدیث آزادی دکتر سروش رسیدم. اما شرق به مسلخ رفت و دکتر سروش به پرینستون و هاروارد. کدیور و مهاجرانی هم سر از آمریکا در آوردند. به نظر شما در چند سال آینده دیگر کسی در ایران می‌ماند؟
تکمله: به نظر شما توقیف شرق و یاس نو به این معنا نیست که محافظه‌کاران علی‌رغم یکدست کردن فضای انتخابات و درو کردن همه‌ی کاندیداها،‌ باز هم از شکستی که می‌دانند در انتظار آنهاست هراس دارند؟

صفحه ها ... 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11
صفحه‌ی قبل
صفحه‌ی بعد