۳

تاریخ ناکامی مسلمین؟

امشب (حال دیگر دیشب) شنونده‌ی بخش ششم سخنرانی دکتر سروش با عنوان «ناکامی تاریخی مسلمین؟» بودیم. درباره‌ی این سخنرانی حرف زیاد دارم که می‌گذارم برای فرصت فراغتی که خستگی در تن و پریشانی در جان‌ام نباشد. اما عجالتاً چند نکته را بسیار به اجمال بگویم تا بعد.

ادامه‌ی مطلب…

۴

چهره‌ی خاکستری غزالی

غزالی:‌ کیمیاگر سعادتتازه از دیدن فیلمی مستند، با عنوان «غزالی:‌ کیمیاگر سعادت»، درباره‌ی زندگی غزالی فارغ شده‌ام. این فیلم را اویدیو سالازار ساخته است که زاده‌ی لس آنجلس است اما به آیین اسلام در آمده است. بگذارید نخست از خود این فیلم مستند بگویم و سپس به نقد پاره‌ای از نقایص آن بپردازم.

سالازار خود مسلمان شده است و مخصوصاً گرایشات صوفیانه‌ی او در سر تا سر این فیلم مستند مشهود است. فیلم او روایتی هم‌دلانه از زندگی غزالی از منظری صوفیانه است. این فیلم مستند که هنوز رسماً منتشر نشده است، عمدتاً در ابیانه فیلم‌برداری شده است و صحنه‌هایی از مشهد و تهران را هم البته در خود دارد. از چهره‌های شناخته شده‌ای که بیننده‌ی ایرانی با آن‌ها ارتباط بر قرار می‌کند، دکتر سید حسین نصر، دکتر محمد جعفر یاحقی و دکتر محمود بینای مطلق (استاد دانشگاه صنعتی اصفهان) هستند که در زمره‌ی آکادمیسین‌های فیلم باشند و البته داریوش ارجمند، در نقش خواجه نظام‌الملک و میترا حجار در نقش همسر غزالی (انصافاً با آن آرایش و چهره‌ی گلگون، حجار را نباید در نقش همسر غزالی می‌نمودند. غزالی فقیه و زاهد کجا و این همه جلوه‌ی جمال کجا؟!). باری بسیاری از روایت‌های فیلم عیناً از آثار غزالی برگرفته شده بود و حکایت زندگی او از هنگام وفات پدر تا زمان ممات خود او، برای مخاطبی که هیچ آشنایی دقیقی با غزالی نداشت، به خوبی پرداخته شده بود. موسیقی آغاز فیلم، قطعه‌ای از تک‌نوازی تار علیزاده در «راز نو» بود و قطعات دیگری هم از راز نو در بخش‌های مختلف فیلم شنیده می‌شد. صدای شجریان هم البته در فیلم در تصنیف «بی‌ تو به سر نمی‌شود» آمده بود.

ادامه‌ی مطلب…

۳

آیا عقل کافی است؟

گویا گرد و غبار آن نقد طعن‌آلود دکتر وحید بر دکتر سروش هنوز فرو ننشسته است. از مجموع واکنش‌های مختلفی که از گوشه و کنار می‌بینم، انگار یک نوع صف‌بندی میان موافقان و مخالفان دکتر سروش پدید آمده است. نکاتی را در این یادداشت خواهم نوشت که در واقع پرداختن به بعضی از حواشی ماجراست.

نخستین چیزی که به صراحت و قوت می‌گویم این است که هیچ انسانی را، از جمله دکتر سروش را، فراتر از نقد نمی‌دانم و به رغم محبتی که به او دارم، چنان جزم‌اندیشانه او را بر مسند عصمت اندیشه ننشانده‌ام که روزی از نقد او ناتوان باشم. سروش، انسان است و اقتضای انسانیت خطا کردن است. اگر خطایی در گفتار و پندار او باشد، بایدش گوشزد کرد. این را تذکار نخست قرار دادم تا شبهه‌ی طرفداری را بزدایم، علی‌الخصوص که مهری ویژه به سروش دارم.

ادامه‌ی مطلب…

۳

انتقاد یا فرافکنی

دو سه روزی است که نقد حمید وحید دستجردی با عنوان آنتی‌رئالیسم دینی بر تئوری قبض و بسط دکتر سروش در روزنامه‌ی شرق منتشر شده است (بخش اول، بخش دوم). در این میان تنها صاحب سیبستان واکنشی درخور و سنجیده نشان داده است (نقد تک‌معناگرا نفی تحول است) و حامد قدوسی به  اشاره درباره‌ی آن نوشته است به طور کلی (نقدی جدید بر قبض و بسط). آن‌چه من خواهم نوشت در عمل شاید نقد نباشد، اما روایت و توصیفی است از نقد وحید دستجردی.

ادامه‌ی مطلب…

۳

راه دشوار معرفت

آسان‌ترین کار در برابر تصمیم‌های دشوار عقلانی و اجتماعی در روزگار ما، مخصوصاً در مغرب زمین، همراه شدن با امواج رسانه‌ای و تبلیغات سیاسی است. عموم مردم، به ویژه کسانی که مشغولیت روزمره و ذهنی‌شان واشکافی دقیق و بی‌طرفانه‌ی مسایل اطراف‌شان نیست، به سادگی تمایل دارند برای توجیه مسایلی که به ظاهر غیر قابل هضم هستند یا آدمی را با انتخاب‌های دشوار مواجه می‌کنند، سهل‌الوصول‌ترین و در دسترس‌ترین توجیهی را که ممکن است عرضه کنند و خود را از زحمت تفکر بیشتر و چالش‌های عقلانی جدی برهانند. این سر راست‌ترین توصیف از متوسطان و عامه‌ی مردم است که در هر جامعه و ملتی یافت می‌شوند، چه آن جامعه مدرن باشد یا سنتی، دین‌دار باشد یا لاییک. نمونه‌ی این قضاوت‌ها را از قدیم‌الایام در وطن خودمان البته فراوان دیده‌ایم در توجیهات دایی‌جان ناپلئونی و تفکر وهم‌آلود دشمن‌شناس رایج. نمونه‌ی جدی‌تر آن را که در آن عمدتاً تفکر دقیق علمی و نقد و سنجش هوشمندانه غایب است، همان اثر مشهور «غربزدگی» آل احمد است که داریوش آشوری در همان اوایل انتشارش، نقد جانانه‌ای بر آن نوشت و ضعف‌های ساختاری و نگرشی آل احمد را بر آفتاب افکند. این مقاله بعدها در کتاب «ما و مدرنیت» که مجموعه‌ی مقالاتی از داریوش آشوری بود، تحت عنوان «هشیاری تاریخی» توسط انتشارات صراط منتشر شد. (شاید یکی از همین روزها آن مقاله با توضیحاتی تازه از داریوش آشوری در جستار منتشر شود).

ادامه‌ی مطلب…

۱۸

اعتدال و تأخیر؛ افراط و تعجیل

تازه از سخنرانی امشب دکتر سروش برگشته‌ایم و تا هنوز مطالب در ذهن‌ام زنده و جان‌دار هستند باید این‌ها را بنویسم که دغدغه‌ی این چند هفته‌ی من بوده‌اند. برنامه‌ی امشب، در واقع بزرگداشتی بود برای مهندس بازرگان. اولین سخنران مسعود بهنود بود و تنها به اختصار درباره‌ی او می‌گویم که بهنود سخن‌پرداز و قصه‌گویی بسیار ماهر و زبر دست است و بر این چیزی نمی‌افزایم. به اعتقاد من، سخنرانی امشب سروش از درخشان‌ترین و جذاب‌ترین سخنانی بود که تا به حال از او شنیده‌ام. امشب که بر می‌گشتیم احساس می‌کردم بال در آورده‌ام، بس که این سخنان به دل‌ام نشست.

سروش در کیگنز کالج هنگام پرسش و پاسخسخنان دکتر سروش درباره‌ی اعتدال دینی بازرگان بود. در ابتدای سخن او از نخستین گفتاری یاد کرد که درباره‌ی بازرگان در حسینیه‌ی ارشاد اندکی پس از وفات او داشته است که بعد از آن منتشر شد با عنوان «آن‌که به نام بازرگان بود نه به صفت» که بازرگان کسی بود که دین‌فروشی نمی‌کرد و از دین وسیله‌ای برای نام و نان نساخته بود. سروش به درستی و به دقت بر این نکته انگشت نهاد که بازرگان در تاریخ ما پدیده‌ای تازه بود به این معنا که در فرهنگ ما گروه فقیهان، عارفان و فیلسوفان، به ترتیب در اصنافی بودند تکلیف‌اندیش، رازاندیش و ماهیت‌اندیش. این‌ها چندان که باید به مقوله‌ی عدالت نیندیشیده بودند.

ادامه‌ی مطلب…

۴

بیم‌های حقیقی، شجاعت‌های مجازی

وقتی از قبح جنگ می‌نویسی، مخصوصاً جنگی که کسی با نیت اشغال‌گری و در لفافه‌ی آزادی و بشریت، علناً پرچمدار تروریزم حکومتی باشد، پیش از هر چیز با دو واکنش متضاد مواجه می‌شوی. از یک سو، متهم به ترس می‌شوی. اما در چنین وضعی، مگر ترسیدن بد است؟ برای کدام ارزش باید حاضر شد که جان انسان‌های بی‌گناه فدا شود؟ چه ارزشی بالاتر از رفاه و آسایش انسان‌ها هست؟ کدام عاقلی امنیت و آسایش نیم‌بند خود را رها می‌کند و دل به دریایی طوفانی می‌زند که شاید در جوار نره‌پیلی بی‌پروا و مست، امنیتی بیابد؟ آری، ما می‌ترسیم: می‌ترسیم از این‌که آزادی‌مان از دست برود؛ می‌ترسیم از این‌که خون‌هایی ریخته شود که می‌توانست ریخته نشود. آن‌ها ‌که در آمریکا عنان سیاست‌های قلدرانه و زورگویانه‌ی دولت جمهوری‌خواه بوش را به دست دارند، گمان می‌کنند ما بر جان خود می‌لرزیم. آری درست است، اما در این میانه، جان من آخرین چیزی است که باید به آن اندیشید و البته ما بر جان خود هم می‌لرزیم! از این سو هم، آن کسانی که بقای خود را در جنگ و امنیتی کردن فضا می‌بینند، کسانی را که از جنگ پرهیز دارند، زبون و ترسو می‌خوانند. تسلیم سیاست‌های ضد انسانی و ضد عقلانی نشدن، نشان زبونی نیست؛ شجاعت، هل من مبارز طلبیدن و شاخ و شانه کشیدن نیست، پرهیز از جنگ است که عین شجاعت اخلاقی است.

ادامه‌ی مطلب…

۳

دستگاه فقه، دستیافت‌های خرد

از زمان انتشار نخستین مطلب احمد قابل مدتی گذشته است و سخنان او با واکنش‌های مختلفی رو به رو شده است. پیش از هر چیز باید این نکته را یاد کرد که سعی قابل در طرح این مسایل مشکور است ولو از نظر من ایراد و خلل‌های روش‌شناسانه در کار او فراوان باشد. نفس پرداختن به موضوع کارکردهای فقه در زمانه‌ی ما مسأله‌ای است که با هر نتیجه‌ای که داشته باشد، برای تحولات تاریخ فقه شیعه ارزش‌مند است.

ادامه‌ی مطلب…

۱۲

یک‌صدا علیه جنگ و دشمن تازه‌ی دموکراسی

دوره‌ی دوم ریاست جمهوری بوش و ترکیب جدید دولت او، بیش از هر چیزی نشانه‌ی حرکت اژدهای مهیبی است که هیچ چیزی او را جلودار نیست. حکومتی که تمام سخنان و به ظاهر حقایقی را که تبلیغ می‌کند، با زور و قدرت نظامی به کرسی می‌نشاند، امروزه تبدیل به خطری بزرگ برای سلامت و صلح جامعه‌ی جهانی شده است. تناقض و طنز تلخ ماجرا هم در این است که این دستگاه دیوانه از ادبیات و زبان دموکراسی، آزادی و صلح بهره می‌گیرد. دموکراسی، در جهان امروز دینی نوین است که بزرگترین آفت آن، مانند هر دینی، ریا و سالوس است. دست بر قضا، رییس دوباره بر مسند نشسته‌ی آمریکا، در ریا و سالوس، اسطوره‌ای مثال زدنی است. پیشتر از این وقتی به او نگاه می‌کردیم، فقط اسباب تفریح و خنده بود و گاهی اوقات ساده‌لوحانه بر شیرین‌کاری‌های آدمی با ضریب هوشی پایین می‌خندیدیم و طعنه می‌زدیم. اما گویا این دیوانه به جد دارد دنیا را به هم می‌ریزد تا ثابت کند آقای قلدر دنیاست و هیچ کس نمی‌تواند به او بگوید بالای چشم‌اش ابروست.

ادامه‌ی مطلب…

۸

«عقل و شرع قابل» از نگاه مهدی خلجی

در حین بحث درباره‌ی سخنان احمد قابل، بحث‌های درازدامنی مطرح شد و یادداشت مختصری که نوشتم تنها فتح بابی بود برای پرسیدن سؤالاتی جدی‌تری درباره‌ی این مواضع. چنان که پیشتر نوشته بودم، در چنین مباحثی است که جای خالی مهدی خلجی، کاتب سابق کتابچه، شدیداً احساس می‌شود. از او خواستم تا مطلبی در این زمینه بنویسد و به میهمانی ملکوت بیاید. عین مطلب او را در ذیل می‌آورم:

«داریوش گرامی
نظر مرا درباره‌ی مدعیاتِ اخیر احمد قابل درمقاله‌ی «عقل و شرع» پرسیده بودی. به احترام تو به اختصار می‌نویسم.»

ادامه‌ی مطلب…

صفحه ها ... 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11
صفحه‌ی قبل
صفحه‌ی بعد