۵

از مصایب فرهنگ!

ما ایرانی‌ها مردمانی هستیم با فرهنگ و با پیشینه‌ای بسیار درخشان و مشعشع. عالمی هم کتاب و اندیشه پشت سر ما هست. اما به همان اندازه که غنا داریم، آفت هم داریم. به همان اندازه که شاید «عبادت» داشته باشیم، «عادت» هم زیاد داریم. این آفت‌ها و عادت‌ها، همیشه ریشه‌ی مدنیت و پیشرفت ما را می‌زنند. دریغ بزرگترم این است که این آفت‌ها و عادت‌ها را اتفاقاً نباید چندان میان عموم مردم – به تعبیر دیگر میان عوام –  جست‌وجو کرد. آن‌ها که عمدتاً در زمره‌ی ارباب اندیشه و صاحبان فکر،‌ روشنفکران، هنرمندان، سینماگران، نویسندگان و سیاست‌مداران هستند، سلسله‌جنبان‌های اصلی فلج فکری و اجتماعی ما هستند.

تمام ابعاد و شئون زندگی اجتماعی، فرهنگی و سیاسی ما به هم پیوسته است. سیاست ما از اندیشه‌ی دینی ما، فرهنگ قومی و اجتماعی و خصلت‌های کهن تاریخی ما سرچشمه می‌گیرد. خواص ما هم در همین فضا می‌بالند و می‌رویند. مدت‌ها پیش نوشته بودم که پیکره‌ی روشنفکری ما موجود عجیب‌الخلقه‌ای است که اعضای‌اش سنخیت و هماهنگی با هم ندارند. دوستان فراوانی بابت نوشتن آن جملات ملامت‌ام کردند. اما هنوز بر همان باورم. وقتی می‌گویم روشنفکر، مقصودم یک یا دو نفر خاص نیست. از این گذشته من و شما نمی‌توانیم معیار داوری درباره‌ی یک اندیشمند را تنها در نوع رابطه‌ی شخصی و فردی که با ما دارد بگیریم. شاید اندیشمندی را پیدا کنیم که وقتی با ما برخورد می‌کند مجسمه‌ی فضایل باشد، ولی در برخوردهای عام‌تر و حتی در داوری‌های اجتماعی و مخصوصاً سیاسی (که این روزها باب شده است روشنفکران برای وزن‌کشی راست می‌روند سراغ سیاست!)، فجایعی باشند تمام عیار. ما نمی‌توانیم روی یکی دو نفر انگشت بگذاریم و بگوییم اندیشه، هنر، دین‌داری، سیاست‌ورزی و روشنفکری یعنی همین. نه، به نظر من «فرهنگ» ما به معنای اعم‌اش مجموعه‌ای است از همه‌ی این افراد. این‌ها هستند که همگی با هم سیمای فرهنگی ما را شکل می‌دهند.

بگذارید خلاص‌تان کنم: همگی ما به نحوی در استمرار این قضیه مؤثریم – حتی شخص شخیص بنده! صاحب سیبستان، چندی پیش یادداشتی نوشت با عنوان «ضدیت با شبکه» که به صراحتی بی‌نظیر تمامی نگرانی‌ها و دغدغه‌های شخصی مرا هم در این یکی دو ساله منعکس کرده بود. چرا ما نمی‌توانیم کار جمعی و گروهی انجام بدهیم و به صورت شبکه کار کنیم؟ دلایل سر راست و روشن‌اش را صاحب سیبستان به شیوایی هر چه تمام‌تر نوشته است و تنها شما را به خواندن مجدد آن دعوت می‌کنم. آن یادداشت وجه عمومی‌تری نیز دارد که بسیاری از فعالیت‌های فرهنگی ما را در بر می‌گیرد. کار فرهنگی، تعارف و لوطی‌گری بر نمی‌دارد. کار فرهنگی تعهد عملی می‌خواهد و پای‌بندی جدی به حرفی که آدم می‌زند. اروپایی‌ها در این کارها ید طولایی دارند و غریب نیست اگر آن‌ها همیشه در این زمینه‌ها از ما جلوترند، حتی اگر در بسیاری مواقع ضریب هوشی‌شان از ما پایین‌تر باشد. آن‌ها خیلی ساده برای کارشان سیستم دارند و ما نداریم. آن‌ها وقتی بگویند کاری را انجام می‌دهند، به هر ترتیبی شده خود را مقید انجام آن می‌کنند و اگر نشد تا ابد شرمسار خود و طرف می‌مانند. ما این‌جوری نیستیم. روی هوا قول‌ می‌دهیم و وعده‌ها می‌دهیم کرور کرور. پای عمل این‌ها را فراموش می‌کنیم و اگر هم کسی از ما بپرسد که چرا چنان کردید، طلب‌کار می‌شویم و تمام زندگی طرف را جلوی چشم‌اش حاضر می‌کنیم و عیب و ایرادها از او می‌گیریم بی‌شمار!

بگذارید یک غر نهایی بزنم و قلب سخن‌ام را بازگو کنم. روزگاری بر صدر سایت کذایی لوح (که پیش‌تر درباره‌ای نوشته‌ام) عنوانی بود در باب نسبت فرهنگ و سیاست. الآن برش داشته‌اند (شاید فهمیده بودند چه سوتی عظمایی است) و دقیقاً یادم نیست عین عبارت چه بود. اما به هر روی آن‌ها داشتند چیزی می‌گفتند از نسبت میان سیاست و فرهنگ که فرهنگ است که سیاست را می‌سازد یا چیزی شبیه به این. البته همه‌ی این حرف‌ها در قالب و بستر اندیشه‌ی سیاسی جزمی و ایدئولوژیک آن‌ها بود. وقتی که سیاست و دغدغه‌های سیاسی سایه‌ی سنگین خود را بر سر فرهنگ و اندیشه‌ی ما می‌اندازند، فکر کردن ما مُعوجّ می‌شود و شرطی. وقتی سیاست این اندازه گره بخورد به اندیشه‌ی ما که نتوانیم هیچ چیز دیگری را، حتی انسانیت را، فارغ از سیاست ببینیم، به تدریج فرهنگ ما رو به زوال می‌رود و می‌شویم مشتی آدم معمولی با دغدغه‌هایی مبتذل. فرهنگ و ادبیات را باید از دام سیاست‌زدگی و شعار زدگی رهانید، چه این شعارها از جنس شعارهای حکومتی وطنی باشد، چه از جنس شعارهای خارج از وطن و اپوزیسیون‌وار.

همه‌ی این غرغرها را کردم برای دعوت به چند چیز ساده:‌ وفای به عهد، تعهد به قراری که با دیگران می‌گذاریم، توقع معقول داشتن از هر کسی، پرهیز از ورود در عرصه‌هایی که اصلاً کار ما نیست و از همه مهم‌تر یک چیز نهایی:‌ یادمان باشد که فردا اگر حرکتی فرهنگی در همین عرصه‌ی وب شروع شد، پشت‌اش را بلافاصله خالی نکنیم. فقط وعده‌های باد هوایی ندهیم. همان
لحظه بلافاصله عمل کنیم. مرد و مردانه پای حمایت آن بنشینیم و رنگ سیاست و دغدغه‌های رایج خود را به آن نزنیم. فردا اگر سایتی دیدیم که به استقلال دست و پا می‌زند خود را از گرداب شعارهای روز و رایج برهاند، ابرو گره نکنیم و سعی هم نکنیم که رنگ فکر خود را به تمام مجموعه‌اش بزنیم. به استقلال‌اش حرمت بگذاریم و مصداق این بیت مولوی نشویم که:

هر درونی کو خیال‌ اندیش شد
گر دلیل آری، خیال‌اش بیش شد!
همین.

پ.ن. تمام این‌ها را نوشته بودم و «غرغر» کرده بودم که نوید افتتاح «هفتان» را بدهم بدون این‌که رازی از پرده برون بیفتد. باری سید خوابگرد خود شرح ماجرا را چنین داده است: هفتان دات کام!

۳

خدای تازه یا دین تازه؟

مدتی پیش یادداشت ابطحی را می‌خواندم درباره‌ی امام زمان و دین جدید که در آن گفته بود امام زمان دین جدیدی نخواهد آورد بلکه همان  دین رسول خدا را منتشر خواهد کرد. در همان یادداشت ابطحی به برداشت‌های متفاوت از دین اشاره می‌کند و می‌گوید: «از زمان خود پیامبر تا کنون آن قدر دین خدا و برداشت‌های گوناگون از آن به تناسب نیاز قدرتمندان مورد دستبرد قرار گرفته و پیرایه­های گوناگونی بر آن بسته­اند و تفسیرهای ناروا از آن کرده­اند و از آن استفاده­ی ابزاری نموده­اند که وقتی امام زمان اصل دین خدا را بی­پیرایه و واقعی به مردم عرضه می­کند، گمان همه بر آن خواهد بود که آن حضرت دین جدیدی آورده است». این یادداشت ابطحی، فارغ از ابعاد سیاسی‌اش که نقد تلویحی حاکمیت در ایران است، نکات دیگری دارد که مرا به فکر فرو برد.

ادامه‌ی مطلب…

۷

وبلاگ: بچه‌ی یتیم مدرنیته

یادداشت پیشین من و واکنش‌های متفاوتی که در برابر آن دیدم و نظرهای پای نوشته‌های متعدد دیگرم در همین وبلاگ، غالباً مرا به فکر فرو می‌برد که آیا ما اصلاً وبلاگ را می‌شناسیم یا وبلاگ به قول حسین درخشان فیلی است در تاریکی که هر کسی هر جوری دل‌اش می‌خواهد تعریف‌اش می‌کند و بعد به دیگران حق هیچ مشی متفاوتی را نمی‌دهد؟

ادامه‌ی مطلب…

۷

کامنتی برای خودم!

یادداشت صاحب سیبستان ملکوت را که صبح درباره‌ی محافظه‌کاری خواندم، تصمیم گرفته بودم چیزی بنویسم تا دل خودم کمی خالی شود! دیروز دو سه باری تلفنی صحبت کردیم با هم تا مسأله‌ی کامنت‌های سیبستان حل شود و نتیجه این شد که به یمن راهنمایی‌هایی رامین (که با اختلاف ساعت آمریکا و لندن خود معضلی بزرگ بود) توانستم مشکل سیبستان را حل کنم و غرغرهای نازک الملکوت را از سر خودم بردارم! قبل از این‌که از معنای «محافظه‌کاری» مورد نظر مهدی بنویسم، چند تا نکته‌ی مختصر دم دستی را برای تمام مترددین ملکوت دوباره می‌نویسم تا هم خودم یادم باشد و هم ملکوتیان و غیر ملکوتیان دوباره به خاطر بیاورند که مدیریت فنی ملکوت کاری است که تماماً به عهده‌ی من است با تمام دردسرهای ریز و درشت‌اش که همیشه فقط بخش اندکی از آن را ملکوتیان می‌فهمند، آن هم تنها وقتی که برای وبلاگ خودشان احیاناً مشکلی پیش می‌آید. مدیریت ملکوت انصافاً آدمی را می‌خواهد تمام وقت که برای این کار زندگی‌اش را بگذارد. من که حسین درخشان نیستم که زندگی‌ام همه‌اش وبلاگ باشد، کسی هم به من حقوق تمام وقت و حتی پاره وقت نمی‌دهد که این ملکوت درندشت را بچرخانم. نتیجه این می‌شود که هر چه می‌کنم فقط محصول عشق است و علاقه. اگر ملکوت را مثل بچه‌ای که خودم قدم به قدم پرورده باشم نمی‌دیدم، این‌قدر احساس تعلق به آن نمی‌کردم که هر روز بخواهم جایی‌اش بهتر از قبل باشد. دلیل ارتقاء دادن سیستم مووبل تایپ هم طبعاً همین دغدغه بود، به خاطر این‌که سیستم تازه، مطئمن‌تر است، باگ کمتر دارد، امنیت‌اش بالاتر است و راحت‌تر می‌شود با آن کار کرد. تمام این کارها و مشکلات حاشیه‌ای و ضمنی تغییر و پشتیبانی سایت کلی وقت می‌برد و انرژی از آدم می‌گیرد.  یک نویسنده‌ی ملکوت که راحت اسم کاربری و رمز عبورش را در اختیار دارد و کارش فقط نوشتن است، ممکن است هیچ وقت مشکلات این کار را درک نکند. در نتیجه، توقع آن یک عضو کمالی است بدون نقصان که کمی تا قسمتی از عهده‌ی کسی که مثل بقیه‌ی آدم‌ها دارد زندگی عادی می‌کند خارج است. این‌ها دغدغه‌های فنی و فیزیکی ملکوت است که خودم بیش از هر کسی دیگری به جزییات‌اش آشنا هستم.

ادامه‌ی مطلب…

۷

نگاه ماکزیمال: معلول انحطاط

امشب بعد از مقدمات مراسم اسباب‌کشی که همان انتقال آینه و قرآن به منزل جدید بود، به شیوه‌ای انتحاری، درست در شب اسباب‌کشی، سر از مراسم سخنرانی دکتر سروش در کانون توحید در آوردم، با تأخیر البته. دلیل غیر رسمی بودن این نوشته هم البته همین تأخیر است و ماجراهای حاشیه‌ای آن.

قبل از این‌که به محتویات سخنان سروش بپردازم، یک نکته‌ی جالب حاشیه‌ای را هم بگویم که برای اهالی وبلاگ شاید جالب‌تر باشد. امشب حسین درخشان هم در میان مستمعین بود! فقط جالب بود، همین. چیز خیلی عجیبی در آن نیست. نکته‌اش فقط این است که حسین درخشان (با تأکید!) را در کانون توحید میان مستمعین سخنان دکتر سروش ببینی!

باری سخنرانی ادامه‌ی همان بحث «ناکامی تاریخی مسلمین» بود که سعی می‌کنم نکات مهم‌اش را از آن‌جایی که شنیدم نقل کنم. لب و خلاصه‌ی سخنان سروش در این مبحث این بود که ناکامی تاریخی مسلمین، که می‌توان آن را در یکی از ابعادش در نگاه حداکثری و ماکزیمالیستی به دین دید، معلول انحطاط تاریخی مسلمین است، نه علت آن. استدلال سروش مبتنی بر این بود که شواهد تاریخی این مدعا را ثابت نمی‌کند که دین‌داری و دین‌ورزی و اندیشه‌ی دینی مانع تفکر و اندیشمندی (بخوانید روشنفکری) باشد. از جهتی، سخنان سروش پاسخی است صریح و مستقیم به مدعیات آرامش دوستدار. در حاشیه بگویم که به لطف عباس معروفی، «امتناع تفکر در فرهنگ دینی» دوستدار را دریافت کرده‌ام و شاید در فرصتی نکاتی را درباره‌ی آن نوشتم. به هر حال، اگر از انگیزه‌ها و دق‌دلی‌های آرامش دوستدار نسبت به دین بگذریم، این مدعای او از این جهت تضعیف می‌شود که بنا بر شواهد تاریخی، دانشمندان و علمایی که کاری غیر دینی می‌کرده‌اند، در عین التزام یا باور به دین، توانسته‌اند به آن آراء برسند. در یک کلام، برای کشفیات علمی یا دانشمند برجسته بودن، نیازی به حمله به دین یا رد و تضعیف آن نیست. این یک نکته.

ادامه‌ی مطلب…

۹

وبلاگ‌نویسی پیامبری نیست

درباره‌ی آداب و احوال وبلاگ‌نویسی تا به امروز بحث‌های نظری زیادی شده است و کمابیش خطوط اصلی ماجرا روشن است. نویسندگان حلقه‌ی ملکوت هم در مناسبت‌های مختلف اشاره‌هایی به این بحث داشته‌اند. وبلاگ‌نویسی، فعالیتی است بی‌مرکز که در آن هیچ کس برای دیگران البته نه حجت است و نه تکلیف می‌تواند تعیین کند. اما همین تعبیر چندان مناقشه‌آمیز است که هنوز آن بحث کشدار را تمام نکرده است. قول به بی‌مرکز بودن وبلاگ، گاهی اوقات، چه بسا در بسیاری از اوقات، پهلو به پهلوی هرج و مرج و بی‌ در و پیکر بودن می‌ساید. بسیارند که قایل‌اند به اعتبار وبلاگ‌نویسی هر کس هر چه می‌خواهد می‌تواند بگوید و هر کاری خواست می‌تواند بکند.

ادامه‌ی مطلب…

۲

اصلاحات در واتیکان

نخست این‌که در روز خاکسپاری پیشوای مسیحیان کاتولیک، چه بسا بهتر باشد از بیرون به شخصیت پاپ و خدمات او نگاه کنیم تا این‌که بخواهیم خطاها و تناقضات او را ببینیم. به اشاره‌ی عزیزی، در اشپیگل، به این مقاله‌ی انتقاد آمیز هانس کونگ،‌ متأله کاتولیک سوییسی در تحلیل خطاها و تناقضات پاپ ژان پل دوم بر خوردم. جدای از یاد نیک پاپ در گذشته، شاید جای آن باشد که نگاهی دقیق‌تر به رفتار کلی او بیندازیم. در ذیل، بخش‌هایی از مطلب کونگ را می‌آورم با تصرفاتی جزیی. 

ادامه‌ی مطلب…

۶

سیاست در لباس دیانت

عنوان بالا فریب‌تان ندهد. نمی‌خواهم از قرائت‌های خشک و جزم‌اندیشانه از دین سخن بگویم و به نقد آمیختگی دین و سیاست بپردازم. تنها کسانی که دین را سیاسی می‌کنند، آن‌هایی نیستند که به طور متعارف و معمول حتی مردم کوچه و بازار هم آن‌ها را به این صفت می‌شناسند. دست بر قضا کثیری از روشنفکران ما، حتی روشنفکران لاییک ما، حظ وافری از آمیختن دین و سیاست می‌برند. پیش‌تر چندین بار نوشته‌ام که ما در فضایی زندگی می‌کنیم که عمدتاً مردم، حتی شماری از روشنفکران از پرداختن به اصل مسأله پرهیز می‌کنند و با پاک کردن صورت مسأله راه‌حلی را می‌جویند که سر راست‌ترین و در دسترس‌ترین راه‌حل است. به زعم من واقعیات جهان، از چیز دیگری حکایت می‌کنند.

ادامه‌ی مطلب…

۳

باز هم افلاطون و علوم تجربی

گویا بحثی که دکتر سروش در انداخته است نتایج مبارکی دارد و بحث‌ها را دامن زده است. صاحب سیبستان بر یادداشت اخیر من نکاتی را نوشته است که بحث فراخ‌تری می‌طلبد. تلاش می‌کنم به نکاتی که در سیبستان آورده است و مخصوصاً نکاتی که در ذیل مطلب پیشین من نوشته است نکاتی را بیفزایم تا هم رفع ابهام شود و هم موضع فکری من روشن شود. امیدوارم جملاتی که می‌نویسم که گاه تند و بی‌طاقت می‌شوند، مایه‌ی رنجش خاطر نازک نویسنده‌ی سیبستان نشود. نقد من صرفاً علمی است و بس (در حد وسع و دانش‌ام). لذا در پاسخ هم تنها استدلال روشن و دقیق می‌طلبم.

ادامه‌ی مطلب…

۶

قفل اسطوره‌ی ارسطو و نگاه تجربی

در سخنرانی دکتر سروش در کانون توحید، که به زعم من انسجام و یکپارچگی جلسات پیشین را نداشت، نکته‌ی بسیار مهمی مطرح شد هر چند به تفصیل در باب آن سخن رانده نشد. این نکته همانا قدر یافتن علوم تجربی (به تعبیر دکتر سروش) در روزگار مدرن است که گویی به شاخصه‌ای برای دوران مدرن بدل شده است.

ادامه‌ی مطلب…

صفحه ها ... 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11
صفحه‌ی قبل
صفحه‌ی بعد