۱

دو آواز نوروزی

برای گشایش سال ۸۹، بهترین هدیه‌ای که به فکرم رسید، دو آواز از شجریان است از مجموعه‌ی گلهای تازه: شماره‌ی ۳۱ و ۴۲. مشخصات برنامه‌ها در خود برنامه اعلام می‌شود. توجه من مثل همیشه به غزل‌ها و مضمون شعرهاست. یکی شعر حافظ است و دیگری از سعدی. گوش بدهید و محظوظ شوید. سال تازه هم بر شما خجسته و مبارک باد.
 

۲

چه بی‌نشاط بهاری که بی‌ رخِ تو رسید…

تا ساعتی دیگر سالی تمام می‌شود که در آن دوستِ نازنینی را از کف دادم و از هر چه تا به حال نوشته باشم، نمی‌توانم از او ننویسم که هر بار با یادش، ابری به دیدگان‌ام می‌خزد و آهی از دل‌ام می‌خیزد. هنوز نبودن‌اش را باور ندارم. هنوز هم که شش ماه است در کنار خیام و عطار آرمیده است، هفته‌ای نمی‌گذرد که با او سر نکنم. دیروز که چهارگاهِ دستان را گوش می‌دادم با خود فکر می‌کردم که میراث مشکاتیان، میراث مشرق و میراث آفتاب است؛ میراث حماسه است و شناخت. زمزمه‌های فراقی بسیار داشته‌ام که نوشته‌ام یا در خلوت آن‌ها را گریسته‌ام. اکنون که موسم بهار است و نخستین عیدی است که تنِ او دیگر در میانِ ما نیست، تنها بهاریه‌ای که حال و هوای ما را باز می‌تاباند، هم حکایتِ هجرانِ ما در آن است و هم دردهای بزرگ سرزمین مهجور و ستم‌کشیده و دروغ‌دیده‌ی ما را در خود دارد، آلبوم «راز دل» شجریان است با گروه زنده‌یاد فرامرز پایور. این کار در دشتی اجرا شده است با غزلِ سایه و ابیاتی از مثنوی «بهار غم‌انگیز» او که حکایتِ حال شهیدان این سالِ ماست. تصنیف‌های این اثر هم از عارف قزوینی‌اند و به قدر کافی حکایت از ستم‌های دیرینی دارند که همیشه بر ما رفته‌اند و اکنون هم می‌رود، به ویژه امسال که موج‌خیز حادثه و توفان بیداد سر به فلک زده است. غزلِ سایه هم به قدر کافی روشن است و جای شرح و بیان ندارد.
 

 
این یادداشت را به یادِ پرویز مشکاتیانِ نازنین‌ام آغاز کردم و نمی‌توان این مختصر را بی هیچ دعایی به پایان برد. دعا می‌کنم که در سرزمین‌ ما ریشه‌ی بیداد و ستم خشک شود؛ اربابِ دینِ ریایی و قدرت‌پرستانی که اهل دل را به خواری و تحقیر گرفته‌اند، روز زوالِ باطلِ خویش را ببینند. دعا می‌کنم محبوسانی که در زنجیر بی‌خردی و بیداد قانون‌گریزان دولت‌مدار گرفتارند از بند رها شوند. دعا می‌کنم تیرگی‌ها از جان و دلِ همگی هم‌وطنان‌ام زدوده شود و نور و آرامش و طرب و آسایش جای این همه آشفتگی و اندوه را بگیرد. همیشه فکر می‌کنم که چه سال‌هاست که دعای زوال دروغ، ریا، قدرت‌پرستی و شهوت‌رانی به نامِ دین و به نام خدا را می‌کنیم. هر چه فکر کردم، مناسبت‌تر از این مناجات‌گونه‌ای که سروش نوشته بود در خاطرم نیامد. همین را می‌نویسم که شیواتر است و بلیغ‌تر:
 
«ای خدای خرد و فضیلت! به صدق سینه‌ی مردان راستگو و به آب دیده‌‌ی پیران پارسا دعای ما را هم با دعای سحرخیزان و روزه‌داران و عابدان و صالحان همراه کن و شکوه‌ی دردمندانه ما را بشنو و بر سینه‌های بریان و چشم‌های گریان ستمدیدگان رحمت آور و بیش از این خلقی را پریشان و خروشان مپسند. دوستان خود را به دست دشمنان مسپار و خرد و فضیلت را از اسارت این نامردمان به در آر!
 
باد را بگو تا خیمه‌ی ‌‌استبداد را بر کند و آتش را بگو تا ریشه‌ی بیداد را بسوزاند. آب را بگو تا فرعون‌ها را غرق کند و خاک را بگو تا قارون‌ها را در خود کشد. ابرها وباران‌ها را بگو تا رحمت و عدالت و شادی و شفقت بر این قوم مظلوم محروم ببارند و خارزار رذیلت ظالمان را به گلزار فضیلت عادلان بدل کنند.
آب و دریا ای خداوند آن توست
باد و آتش جمله در فرمان توست
گر تو خواهی آتش آب خوش شود
ور نخواهی آب هم آتش شود
تو بزن یا ربنا آب طهور
تا شود این نار عالم جمله نور»
۵

مژده ای دل که مسیحا نفسی می‌آید…

حال و هوای نوروز است و دو سه روزی است آوازی در بیات ترک را از شجریان گوش می‌دهم. برنامه‌ی شماره‌ی ۱۴۴ گلهای تازه را. غزل حافظ است به همراه سه‌تار استاد احمد عبادی. این آواز خصوصاً به کار کسانی که مشقِ آواز می‌کنند و پی بیات ترک خوبی می‌گردند می‌خورد. این همه که این آوازها را در ملکوت می‌گذارم یک دلیل ساده دارد: خودم آوازی را می‌شنوم و لذت می‌برم. دریغ‌ام می‌آید این شیرینی و لذت را تنها برای خودم نگاه دارم. حتماً هستند کسانی که هم‌چون من از آن لذت می‌برند و زخمه‌ی سازی یا ارتعاش آوازی، روح‌شان را می‌نوازد و بیتِ شعری روزشان را می‌سازد. ستمِ ستمکاران و بیدادِ بیدادگران،‌ شادی‌های ما و فهمِ ما را نمی‌تواند برباید. ما با این‌ها و با بسی بیش از این‌ها زنده‌ایم و زنده‌تریم. شعر و آواز هم‌چون آب، باعث رویشِ جان‌های ماست. ما با موسیقی‌های‌مان هم سبز هستیم.

۰

جاده‌ی ابریشم

این موسیقی باید برای بسیاری آشنا باشد: موسیقی متن برنامه‌ی جاده‌ی ابریشم که سال‌ها پیش از تلویزیون ایران پخش می‌شد. این موسیقی را کیتارو یا ماسانوری تاکاهاشی، آهنگساز ژاپنی ساخته است. شنیدن‌اش (به خصوص قطعه‌ی دوم آلبوم) خاطره‌های بسیاری را زنده می‌کند.

 
۰

برخیز و مخور غمِ جهانِ گذران…

شجریان دو اجرای مشهور روی رباعیات خیام دارد که یکی به همراه صدای احمد شاملوست و کار فریدون شهبازیان است و دیگری اثری است که در برنامه‌ی گلها پخش شده و به همت فرامرز پایور فقید اجرا شده است. این برنامه به «شب نیشابور» مشهور است و برنامه‌ی گلهای ۱۸۲ است. طبق معمول، انتخاب موسیقی و شعر برای من معنای خاص دارد.

 
۱

مهل که روزِ وفات‌ام به خاک بسپارند

دو آلبومی که در زیر می‌شنوید، پیش‌تر چندین بار در ملکوت آمده است. این دو، گلهای تازه‌ی شماره‌ی ۴۸ و ۱۴۷ است و هر دو آلبوم در سه‌گاه اجرا شده‌اند اولی در چهارگاه است و دومی در سه‌گاه. توضیحات مربوط به هر آلبوم در ابتدای اثر آمده است. این دو آلبوم، به ترتیب، مشهورند به «آفتابِ نیمه‌شب» و «ناز لیلی». به نظر من این دو، در شمارِ بهترین آوازهایی است که شجریان خوانده است. غزل‌ها، یعنی غزل سعدی و حافظ، هر دو غزل‌هایی ناب هستند (دستِ کم برای من غزل‌هایی بسیار پرمغزند؛ یکی عاشقانه و دیگری رندانه). امروز را، میهمان این چهارگاه  و سه‌گاهِ نازنین باشید.‌ گوش بدهید و دعا کنید به جان خوانندگان و نوازندگان (و البته به روحِ رفتگانی چون معروفی فقید).

۴

نغمه‌های سبز

یک بار دیگر هم قبلاً این کار را کرده‌ بودم اما روز به روز تعداد این نوع کارها زیاد می‌شود. همه‌ی قطعاتی را که به نحوی به جنبش سبز مربوطند (و بیشتر از فقط این‌ها هستند) در یک فهرست آورده‌ام. ترتیب‌اش هم دلیل خاصی ندارد. گفتم خوب است همه را یک‌جا داشته باشیم در این روزها. درباره‌ی این نوع موسیقی‌ها در فرصتی فراخ‌تر بیشتر خواهم نوشت.

با سپاس ویژه از بهمن. تمام قطعات را به راهنمایی پست‌های وبلاگ بهمن آورده‌ام.


مرتبط:
۱، ۲، ۳، ۴، ۵، ۶

پ. ن. تمام قطعات را از این‌جا دانلود کنید.

۱

از عصر حافظ تا عصرِ ما

چند روز پیش با یار دلنوازی گفت‌وگو می‌کردم درباره‌ی روزگار تلخی که امروز بر ما می‌رود. سخن به این‌جا رسید که چه اندازه بازگشت به حال عادی سخت است و زایندگی و خلاقیت فکری، هنری و علمی در این پریشانی‌ها چه اندازه دشوار است. گفتم اگر به گذشته نگاه کنیم می‌بینیم که حافظ در دورانی زندگی کرده که چه بسا پریشان‌تر از روزگار فعلی ما بوده. در آن فتنه و خونریزی عظیمی که مغولان در ایران به پا کردند، باز هم حافظ رویید و بالید و ستاره‌ای درخشان شد که هنوز فروغ حس و اندیشه و جهان‌بینی‌اش زندگانی ما را گرم می‌کند. نه ستمگران امروزی زورمندی‌شان از مغولان بیشتر است و نه می‌توانند به آن اندازه خون‌ریزی کنند. از این سو، ما هم پشتوانه‌ای داریم برخاسته از گنجینه‌ی معرفت و ایمانی که سخت غنی و پربار است. ما چرا نتوانیم حافظ بشویم و حافظانه در میان این همه تیرهای زهرآگینی که از در و بام بر ما می‌بارد، قد بکشیم و ثمر بدهیم؟ می‌شود. تنها باید ایمان داشت و امید. این غزل سایه، وصف حال این روزهای من است:
همان یگانه‌ی حسنی اگر چه پنهانی
و گر دوباره بر آیی هزار چندانی
چه مایه جان و جوانی که رفت در طلب‌ات

بیا که هر چه بخواهی هنوز ارزانی

ز دل نمی روی ای آرزوی روزِ بهی
که چون ودیعه‌ی غم در نهاد انسانی
خراب خفت تلبیس دیو نتوان بود
بیا بیا که همان خاتم سلیمانی
روندگان طریق تو راه گم نکنند
که نور چشم امید و چراغ ایمانی
هزار فکر حکیمانه چاره جست و نشد
تویی که درد جهان را یگانه درمانی
چه پرده‌ها که گشودیم و آن‌چنان که تویی
هنوز در پس پندار سایه پنهانی

تصنیف «یاران» را از آلبوم شیدایی با صدای صدیق تعریف بشنوید و حال و روزی تازه کنید.

۴

آواز راک شجریان و آداب ادای شعر

شجریان آوازی دارد در ماهور روی غزلی از حافظ با مطلع «سحرم دولت بیدار به بالین آمد». این غزل را شجریان بر خلاف ماهورهای معمول به جای این‌که از درآمد شروع کند، از اوج می‌خواند و عراقِ ماهور. این اثر در دورانی تولید می‌شود که سایه بر بخش موسیقی رادیو نظارت داشته و راهنمایی‌های او در شکل‌گیری این آواز به این صورت، تأثیر داشته است. بیت نخست را اگر قرار باشد کسی از درآمد ماهور بخواند، آوازی که روی این بیت می‌آید، آوازی بی‌رمق و نامتناسب با معنا و مضمون بیت می‌شود که می‌گوید: «برخیز که آن خسرو شیرین آمد» و به دنبال‌اش سخن از «مژدگانی دادن» است. مشکل ادای درست شعر و توجه به مضمون و معنای بیت،‌ موسیقی کلام و متناسب کردن آن با آواز، مشکلی همیشگی و البته امروزی خوانندگان ماست. به نظر من، ماجرا راه‌حلی ساده دارد و آن هم اعتنا به تمامی ارکانی است که یک آواز خوب را شکل می‌دهد یعنی وجود یک شعرشناس خوب، یک خواننده‌ی مسلط و توان‌مند، آهنگسازی که هم شعر و هم موسیقی را خوب بفهمد و نوازندگانی که در کار خودشان ماهر باشند و از ظرافت‌های اجرا آگاهی خوبی داشته باشند. متأسفانه این ارکان همیشه با هم جمع نبوده‌اند و البته غرور اهل موسیقی و بدعهدی ایام و نامردمی اهل زمان، همگی دست به دست هم می‌داده و کارهایی را که می‌توانستند (یا می‌توانند) بسیار بهتر باشند، تبدیل به آثاری متوسط می‌کنند. به هر حال، این آواز را گوش کنید و ببینید که نظارت شعرشناس و موسیقی‌شناسی چون سایه و صدای لطیف و قدرت‌مند شجریان در آن دوره چه آوازی را آفریده است.

۴

شب‌زنده‌دار

این غزل از شهریار است که شجریان می‌خواند. برنامه‌ی گل‌های تازه‌ی شماره‌ی ۵۴ در دشتی است. ویولن حبیب‌الله بدیعی، تار فرهنگ شریف و تنبک جهانگیر ملک.  کار مربوط به دوران جوانی شجریان است و تفاوت صدای شجریان با صدای امروز محسوس است.
[audio:http://malakut.org/others/gt/054.%20GT54.mp3]
صفحه ها ... 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21
صفحه‌ی قبل
صفحه‌ی بعد