۰

شهر قصه شهر قصه مشهور

شهر قصه
شهر قصه مشهور بیژن مفید!

۰

اول و آخر، وسیله یا

اول و آخر، وسیله یا هدف؟
دیروز با هادی صحبت می‌کردم، این سؤالو ازش پرسیدم درباره‌ی عشق. گفت خوب عشق اولش وسیله است، بعدش هدف! نکته‌ی ظریف اینجاس که ما یه تعریفی از عشق ارایه می‌کنیم ولی عشق همیشه اون چیزی که ما اول تعریف کردیم باقی نمی‌مونه. این خاصیت عشقه! یعنی تجربه‌ی روحی و معنوی آدم در مورد عشق با گذشت زمان هم تغییر می‌کنه و هم بسط و تحول پیدا می‌کنه. هر کس ادعا کنه من همون عاشقی هستم که روز اول بودم یا بگه هیچ چیزی به عشقِ من اضافه نشده یا ازش کم نشده، داره صراحتاً ادعا می‌کنه که یا خیلی معصوم و پیامبر صفته یا هم کلی خنگه که هیچی یاد نگرفته!! چون هیچ آدمی از اول کار همه‌ی آداب عاشقی رو بلد نیست. بر همین سیاق، عشق برای آدمای متفاوت می‌تونه هم هدف باشه و هم وسیله. ولی وقتی به کسایی مث مولوی و حافظ و عطار و عین‌القضات مراجعه می‌کنین، عشق یه تعریف روشن و مشخص داره و آدابش هم معلومه. لذا جای شبهه‌ی ‌چندانی باقی نیست که ماهیتش چیه و چه آثار و تبعاتی داره و اصلاً برای چی مهمه. اگه یادتون باشه یه زمانی من یه نقدی برای اون مطلب شریعتی که «دوست داشتن از عشق برتر است» نوشته بودم که یه جایی روی همین وبلاگ لینک مطلبم هست. به نظر من شریعتی نه تنها تعریفِ مشخص و روشنی از اونچه که بزرگان معرفت بهش عشق می‌گن ارایه نکرده بود، بلکه ثابت کرده که توی این زمینه حرفی برای گفتن نداره و فقط پرت و پلا گفته. اون مطلب شریعتی فقط به دردِ یه انشای خوب می‌خورد که یکی سر کلاس بخونه و ازش نمره بگیره!!!

۰

وفاداری . . . دیشب

وفاداری . . .
دیشب یاد مولوی افتاده بودم، بنا به مناسبتی، که:
ز دستِ غیرِ تو اندر دهانِ من حلوا
به جانِ پاکِ عزیزان که گُرزِ رویین است!
یعنی ممکنه فراوون باشن کسایی که از اعزاز و اکرام و نوازش و عنایت (و احیاناً، ببخشید، لوندی و عشوه‌گری) مثقال ذرّه‌ای فروگذار نکنند. ولی آستانِ حضرتِ دوست کجا و رعایت مدعیان کجا؟
هر چند بردی آبم، روی از درت نتابم
جور از حبیب خوشتر کز مدعی رعایت!
***
ای که نزدیکتر از جانی و پنهان چو نگاه
هجرِ تو خوشترم آید ز وصالِ دگران

۰

زنجیر و حبس آن را

زنجیر و حبس
آن را که سرِ زلف چون زنجیر بود
در خانه به زنجیر نگه نتوان داشت
به مناسبت روز جهان زن (که امروز بود)، گیسو شاکری، تصنیف «تا به کی خموشی؟» رو که قمر خونده بوده، بازخوانی کرده. یه جورایی رنگ و بوی فمینیسم و اینجور چیزا می‌ده که من اصلاً از این بحثا خوشم نمیاد. ولی تصنیف بسیار زیباییه.

۰

وسیله یا هدف؟ به نظر

وسیله یا هدف؟
به نظر شما، عشق وسیله است یا هدف؟
یعنی مقصودم اینکه که عشق ابزار و مرکبیه برای رسیدن به یه غایت و هدف عالیِ دیگه؟ یا عشق خودش اصلاً هدفه. یعنی ما زندگی می‌کنیم برای عشق یا عشق می‌ورزیم برای رسیدن به یک هدف؟ حالا من نمی‌خوام بحث کنم این هدف چی باشه [اون طوری که عین‌القضات می‌گه عشق وسیله است و مرکبیه برای رسیدن به معرفت خدا: «ای عزیز! هر چه سالک را به خدا رساند فرض باشد به نزدیک طالبان و عشق بنده را به خدا رساند!». مولوی هم گفته که: «عاشقی گر زین سر و گر زان سر است / عاقبت ما را بدان سر (یا شه) رهبر است»]، ولی به نظر شما عشق با این اوصاف وسیله است یا هدف؟

۰

نمی‌گذارندم هوای روی تو دارم،

نمی‌گذارندم
هوای روی تو دارم، نمی‌گذارندم
به کوی تو مگر این ابرها ببارندم

۱

فقط برای نشانه

نشانه‌ی تاریخی که به اشتباه ثبت شده بود…

صفحه ها ... 36 37 38 39 40 41 42 43 44 45 46
صفحه‌ی بعد