۰

از بس که ملول . . .

این تصنیف نوبهار را که علیرضا قربانی، خواننده‌ی ارکستر سمفونیک، خوانده است امروز برای دلِ آزرده‌ی خویش می‌گذارم و هم برای خاطرِ حزینِ حضرتِ دوست که این ترانه حکایتِ رنج‌هایش بود. مرا اما این کلام آتش به جان می‌زند و حکایتِ روز به روزِ من است. رمیده‌دل بودنِ من از این آدمیانی که در دُژستان (به تعبیر داریوش آشوری) گرداگردِ من‌اند، بی‌سبب نیست:
از بس که ملول از دلِ دلمرده‌ی خویشم / هم خسته‌ی بیگانه هم آزرده‌ی خویشم

۱

کجا نشانِ تو جویم؟

غربت و آوارگیِ من مزید بر علتِ سوزِ دل و پریشانیِ خاطر است. به هزار و یک اسباب، روی در عالم می‌کشم که شاید نفسی یارای با خویش آمدنم باشد. نه از آن رو که «از جورِ غمِ عشقِ تو دادی طلبیم». حاشا که چنین باشد! تنها برای اینکه این پریشانیِ دل، مایه‌ی رنجش خاطرِ حضرتِ دوست نشود. جدای آن که این سودایِ جگر سوز خود هر دم آتش به خشک و ترم می‌زند و آرام و قرارم می‌رباید، همین که نشانی به ظاهر از دوست نیست، گویی پریشان حواسم کرده است که آن مهرِ جان‌افروز را به خاطر نمی‌آورد تا باز سر به جنون بردارم. اینک، اما به بهانه‌ای اندک سیل سرشک بود که باید روان می‌شد. من برای گریستن اندک بهانه‌ای لازم دارم. برای دلشکستگی هم کوچکترین نسیمی که می‌وزد، دامن به آتشِ دلم می‌زند و افسرده‌حال و خسته‌دل به گوشه‌ی خلوتِ دلِ خود فرو می‌روم:
مو آن آزرده‌ی بی خانمونم / مو آن محنتِ نصیبِ سخت جونم
مو آن سرگشته خارم در بیابون / که هر بادی وزه، پیشش دوونم

ادامه‌ی مطلب…

۰

عرفان و سکولاریسم

مطلبی که نوشته بودم درباره‌ی مطلب اخیر آقای دکتر عباس احمدی (ایشان ظاهراً هر وقت مطلب می‌نویسد خودش باید پای اسمش بنویسد دکتر) در گویاست. گویا هم که با این آقا قرارداد دارد و خودش هم همت و غیرت وبلاگ‌نویسی ندارد. بماند که ایشان یک بار مطلبی درباره‌ی حافظ نوشته بود و سعی کرده بود با تکیه بر آرای فروید به ما بنمایاند که مقصود حافظ از نرگس و سنبل، آلت تناسلی زن و مرد بوده است!!!
این مطلب اخیر ایشان با عنوان «سکولاریسم و عرفان» خواسته است تعارض ذاتی عرفان ما را با سکولاریسم نشان بدهد که خوب البته در آن تردیدی نیست. ولی ماجرا این است که ایشان نه تنها به کارکرد و ماهیت عرفان و دین توجه نکرده است، بلکه همان‌ها را هم غلط بازگو کرده است.

ادامه‌ی مطلب…

۱

خدایشان لعنت کناد

مشکلی که برای وبلاگ‌های ما پیش آمده بود از بیسوادی من نبود. از خرابکاری و فضولی اربابِ هوستینگ مترز در آمریکا بود. دوباره امشب بدون اینکه به من خبر بدهند، فایل SQL را جایگزین کردن و دوباره صفحات به هم ریخت به مدت چند دقیقه. خوشبختانه مرتب شد همه چیز، ولی نکردند یه خبری به من بدن من بدونم باید چه خاکی به سرم بریزم.
اینا وقتی این کارو کردن که من یه مطلب مفصل نوشته بودم که از دستم پرید. اگه حس و حالشو داشتم دوباره می‌نویسمش.

۰

میراث متروک سنت

صاحب سیبستان نیکو به سخن آمد. مطلب بسیار جالبی نوشته است که به گمان جای کمی بحث دارد. آیا میراث سنتِ ما (رامین جهانبگلو این کلمه‌ی میراث را زیاد به کار می‌برد، نمی‌دونم آیا درست می‌فهمد چه می‌خواهد بگوید؟) واقعاً ته کشیده است؟ یعنی چیزی نمی‌تواند برای جامعه و فرهنگ تولید کند و باید یک‌باره میدان را برای خودنمایی فرهنگ مدرنیته خالی کند؟ آیا مدرنیته در بست از آن غرب است؟ یعنی هیچ بخشی از مدرنیته وامدارِ شرق نیست؟ مدرنیته یکسره از دامن مغرب زمین روییده است و هیچ نشانی از اندیشه‌ی شرقی بر ناصیه‌ی آن نیست؟ سعی خواهم کرد به تدریج آنچه را می‌دانم و می‌اندیشم در این بابت بنویسم. فعلاً این سؤالات باشد تا بعد. شاید کسی چیزی نوشت و نظراتم را تغییر داد. چه بسا کاتب کتابچه اشارتی رهگشا داشته باشد.

۱

سکوتِ سیبستان

امروز با صاحب سیبستان سخن می‌گفتم. ظاهراً با این بلایی که سر ام‌تی آمده بود، شوق نوشتن از دلِ او رمیده است. نمی‌دانم از چه روست، ولی باید هنوز آن صفحه را سامان داد. کسانی که به آن وادی سر می‌کشند بدانند که هم می‌توانند مطالب پیشین را بخوانند و هم نظراتِ پای آن مطالب را. همه چیز به جای خویش باقی است. با این تفاوت که پای مطالب قدیم نمی‌توان نظر داد. اگر راهی یافت شود که آن را به سامان آوریم، حتماً درستش می‌کنیم. یکی این عزلتِ نشینِ نازک‌دلِ ما را به سخن آورد که در شوقِ آتشِ آبی و عقلِ سرخش مُردیم!

۰

بتی لشکر شکن دارم

برای حضرت دوست، که بتِ لشکر شکنِ ماست، و این ترانه پریسا (پیر فرزانه) را خیلی دوست می‌دارد، موسیقی امروز همین ترانه‌ای است که پریسا در جشن هنر شیراز خواند و علی حاتمی از آن در سوته‌دلان استفاده کرد.

۲

این سه موضوع

به گمان من زبان، شراب و زن هر سه یک وجه مشترک دارند. باید با هر سه عشقبازی کرد. نمی‌توان با آنها به خشونت و درشتی برخورد کرد. زبان را باید ورزید و ورز داد. شراب را باید به تدریج و تأنی نوشید و گرنه حرام می‌شود. و زن هم موضوع برتر عشق است و این هر سه فرسنگ‌ها با خشونت فاصله دارد. استفاده‌ی خشن از اینها یا عدم التفات و عنایت به گوهرِ اینها مایه‌ی ناسازگاری‌های بی‌شماری است. البته زمانه‌ی ما زمانه‌ی ناهماهنگی‌ها و درشتخویی‌هاست. مرا اگر چه سر در کمندِ مهری است و لاجرم تخته‌بند همین زمینی بودنم، این باور داعیه‌بخش فمینیسم نیست که کماکان شدیداً بدان مظنونم. اگر چه (با عرض معذرت بیکران از نازنینان و ماه‌منیرِ عزیز) شاید چندان سرِ سازگاری با طایفه‌ی نسوان نداشته باشم. شاید آن زنی را که من موضوع عشق می‌خوانم (از جنس زمینی‌اش حتی و در زمینی‌ترین کسوت‌اش) زنی باشد آرمانی یا خیالین. باری این سودا اگر هم خیالی باشد، خیالی است لطیف:
اگر چه موی میانت به چون منی نرسد / خوش است خاطرم از فکرِ این خیال دقیق
با این همه شاید عالمِ پر بلای ما چندان هم سیاه و زندان‌گونه نباشد. شاید هم خضر فرخ‌پئی در میانِ این ظلمات جایی مترصد دستگیری پیادگانِ خسته‌حالی چون ماست. آری، می‌شود:
دلبر که جان فرسود از او، کارِ دلم نگشود از او
نومید نتوان بود از او، باشد که دلداری کند
اما با این همه ناله و فریاد که هست، و صد البته نوازش‌ها هم که هست، حکایت رنجِ هستی برپاست. این گله‌گزاری‌های من حاشا که شکایت از حضرت دوست باشد. مبادا هرگز! ولی هر چه کنیم این جهان، جهانی پر بلاست که اگر نگاهِ دوست در آن نباشد به پشیزی نمی‌ارزد:
از تو جهان پر بلا همچو بهشت شد مرا
تا چه شود ز لطفِ تو صورتِ آن جهانِ من
اما:
دیده را فایده آن است که دلبر بیند / ور نبیند، چه بود فایده بینایی را؟

۰

صاحبِ دیوانِ ما

امروز با این بلایی که دامنگیر ملکِ ملکوت شد، چندین ساعت از افاضاتِ اربابِ خرد و معرفت محروم شدید. گناهش به گردنِ من البته! آن دو عزیز (مهدی و ماه‌منیر) را که دورتر بودند و دستشان از من (حداقل ظاهراً) کوتاه‌تر بود، زودتر به راه انداختیم. صاحب سیبستان و شاعر سمرقندی عجالتاً معطل خستگی‌های دل و جانِ من‌اند. آن‌ها هم به زودی باز می‌آیند.

۰

کنفرانس دموکراسی ایرانیان

من در این باب سخن نمی‌خواهم گفتن که این پرغوغایانِ میان تهی تنها شهوتِ سخن گفتن داشتند و گویی داریوش آشوری و دکتر آجودانی در آن میان وصله‌هایی ناجور بر پیکرِ آن مخاطبان بودند. گزارش بی‌بی‌سی را در این باب بخوانید:
هم‌اندیشی برای ایرانی دموکراتیک

صفحه ها ... 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25 26 27 28 29 30 31 32 33 34 35
صفحه‌ی قبل
صفحه‌ی بعد