۰

سمن‌بويان

اين تصنیفی که پرویز مشکاتيان روی غزل «سمن‌بويان» حافظ در سه‌گاه – در آلبوم «وطن من» – ساخته است و ايرج بسطامی خوانده، به گمان بسیار مهجور مانده است. ظرافت و میناگری اين تصنيف بی‌نظير است. در ميان تمام آوازها و تصنیف‌هایی که با این غزل خوانده شده است،‌ اين يکی از نوادر است و بسیار دلنشين.

Audio clip: Adobe Flash Player (version 9 or above) is required to play this audio clip. Download the latest version here. You also need to have JavaScript enabled in your browser.

۲

همراه شو عزيز…

«این نه تحریم یک دولت،‌ بلکه تحمیل رنج‌های بسیار بر مردمی است که مصیبت دولتمردان مالیخولیازده برایشان کافی است. راه سبز را زندگی کردن به این معناست و ما با اعمال هرگونه تحریمی بر علیه ملت خود مخالفیم.»
– ميرحسين موسوی؛ بيانيه‌ی ۱۳؛ مهر ۱۳۸۸

این يادداشت يک دعوت است. دعوت به تفاهم. دعوت به آشتی. دعوت به بازگشت به مهربانی برای خاطر ايران و ايرانی. گمان می‌کنم هر کسی در اعماق ضميرش قلباً به ايران دلبستگی داشته باشد و رفاه و آبادانی و عزت ايران و ايرانی برای‌اش مهم باشد، اين دعوت را احتمالاً جدی خواهد گرفت.

نامه‌ای که زندانيان سياسی ما برای اوباما نوشته‌اند و از او دعوت به گفت‌وگو و تعامل با دولت روحانی کرده‌اند و خواستار لغو تحريم‌های فلج‌کننده و کمرشکن علیه ملت ایران شده‌اند (نسخه‌ی انگليسی نامه را در گاردين ببينيد)، پیام مهمی از تغيير در عميق‌ترین لايه‌های ايران دارد. چيزی که به این نامه وزن فوق‌العاده‌ای می‌دهد نويسندگان اين نامه هستند. کسانی که به احکامی ظالمانه در زندان‌های جمهوری اسلامی هستند. اما تمام آن جفاهايی که افراطیون و بيدادگران بر آن‌ها کرده‌اند باعث نشده است که جانب انصاف را رها کنند یا کين‌توزی و نفرت را مجال رسوخ در جان‌شان دهند. اين‌ها ايرانيانی نيستند که در غربتِ غرب آرمیده باشند و دست‌کم زندگی روزمره‌شان از آسيب تهديد در امان باشد. آن‌ها عينيت انتقام‌جویی کسانی در نظام جمهوری اسلامی هستند که حال و روز امروز را برای ايران رقم زده‌اند. اما هم‌چنان در رفتار و گفتارشان نشانی از انتقام‌جویی يا نفرت نيست. هم‌چنان اثری از ریشخندگری و نوميدی پراکندن در مواضعی که می‌گيرند نيست. اين دستاورد انسانی مهمی برای ايران و ايرانی است. در ميانه‌ی سال‌های تباهی که بر ایران رفته است، چراغی هنوز روشن است. شعله‌ی اين چراغ نه تنها فرونمرده است بلکه ارجمندترين پرتوها از آتش آن هم‌چنان می‌تابد. ادامه‌ی مطلب…

۳

الم تر کيف فعل ربک بأصحاب الفيل

رييسِ کذابِ (*) دولتِ دروغ، در آستانه‌ی انتخابات دو پروژه‌ی قطار را افتتاح می‌کند که این دو پروژه هيچ کدام افتتاح‌شدنی نبودند و البته یا قطار از خط خارج شد و یا تراورس‌ها خُرد شدند! اینتان عمران و آبادانی و اينتان راست‌گویی!

رييس دولت نهم که خود از همان آغاز اولين مناظره‌ها هر چه آداب گفت‌وگو و هر چه شرم، حیا و تقوا را رها کرده بود و از هیچ تهمت، تهتک و پرده‌دری فروگذار نکرده بود، اکنون قرار است امشب ۴۵ دقیقه وقت اضافه در صدا و سیمای عدالت‌پرور ما پیدا کند (بالاخره قراراست حرف بزند يا نه؟) تا پاسخ آن‌ها را که در غیاب‌اش از او انتقاد کرده‌اند بدهد. حبذا شرم و آزرم!

روزنامه‌ی کیهان می‌نويسد که آقای احمدی‌نژاد می‌خواهد ميرحسین موسوی را به مناظره‌ی دیگری دعوت کند! موسوی در آخرین برنامه‌اش گفت که آقای احمدی‌نژاد بياید و سه برابر من به او وقت بدهید تا هر چه دل‌اش می‌خواهد دروغ بگوید. خوب بدیهی است که موسوی به اين مناظره نخواهد رفت و ايشان ناچار خواهد شد به تنهايی پيش دوربین بنشيند و به چشمانِ ملت زل بزند و بگوييد دو دو تا می‌شود ده تا!

سيل جمعيتی که حامی موسوی هستند و اين‌طور که من از خبرهای پياپی می‌شنوم، جمعيتی هستند که در تاريخ جمهوری اسلامی سابقه نداشته است. اين‌ها البته هم اسباب رعب می‌شوند و هم اسباب خشم. رعب از این‌که می‌بینند رقيبِ دولت‌مدار بعد از چهار سال سرمایه‌گذاری عظیم تبلیغاتی و عوام‌فریبی استانی، باز هم نتوانسته است حریف احساس، عاطفه و خردِ مردم شود. خشم از این‌که می‌بینند هر اندازه که يد بيضا نشان داده‌اند، باز دستی بالای دستِ‌ آن‌هاست.

اما – هم‌چنان‌که سعيد حنایی کاشانی گفته است – باید به خدا پناه برد. باید به خدا پناه برد از این حجم انبوه خباثت و شيطنت. شيطان یعنی دروغ. شيطان يعنی قلب‌کننده‌ی حقیقت. شیطنت یعنی بازی کردن با حق. باید به خدا پناه برد از اين «راست‌نمایی‌»‌ها.

اما اين «اصحاب فيل» (که هم فيل‌ِ دولت را دارند و هم فيلِ فيل‌+تر را)، به ابابیل همین پرندگانِ خُردی که دهان‌شان تا به امروز شکسته بود و دست‌شان بسته، می‌توانند از پا در آيند. همان‌طور که خانه‌ی کعبه خدایی داشت که طیر ابابيل را به دفاع از آن فرستاد، ایران هم صاحبی دارد و ولی‌نعمتی. آن صاحب و ولی نعمت،‌ ملت ایران هستند (و اين «ملت» نه آقای احمدی‌نژاد است و نه او نماينده‌ی آن ملت است). ملت اين را فهمیده است که هر وقت مثل آن ملتِ ديگر (يعنی آقای احمدی‌نژاد) نباشد،‌ هم‌او اين ملت را «دشمن» قلمداد می‌کند و فريب‌خورده. صاحبِ ايران، دولتِ‌ فيل نيست بلکه همان پرندگان آشیان‌شکسته‌ای هستند که اين‌روزها زمزمه‌ی برانداختن دروغ را سر داده‌اند. چراغ امید روشن است و شعله‌اش لحظه به لحظه فروزان‌تر می‌شود. کشتنِ این شعله، عاقبتِ نامحمودی خواهد داشت، حتی اگر محمودی را دوباره بر کشد!

این تصنیف «وطن من» از ساخته‌های پرویز مشکاتيان نازنین با صدای زنده‌یاد ایرج بسطامی را بشنوید که سخت مناسبِ حالِ اين روزهای ماست.

(*) کذاب، يعنی کسی که بسیار دروغ می‌گويد؛ کسی که در دروغ‌گویی مبالغه می‌کند و راه افراط را می‌رود.