۰

ملکوت آسمان و زمین – کلیدهای رمضانی

شب قدر به روایت عامه‌ی مسلمانان و عوام از میان خواص، سپری شده است. برای اهل معنا شب قدر چنان پوشیده و در پرده است که یا نیامده است يا آمدن و رفتن‌اش فارغ است از بند تاریخ و قید شب‌های زمانی و مکانی. همین است که برای بعضی حتی اگر در عشر آخر رمضان – که گویند اوقاتی است که در آن درهای ملکوت گشوده می‌شوند – نخسبی چه بسا آن قدر را در نیابی و خارج از این قید زمانی آن قدر را دریابی. اين دو بند زیر از نامه‌های عین‌القضات واقعاً نیازمند شرح است. ولی می‌نویسم‌شان که در فرصتی دیگر بگشايمش.

«جوانمردا! جان قدسی از مضیق بشری برهد. این را «فی سم الخياط» دان لا غير! و همين است که مصطفا – صلعم – گفت: لولا ان الشياطين يحومون علی قلب بنی آدم لنظروا الی ملکوت السماء و الأرض. و چون شياطين را از نهاد خود دور کنی ملکوت را ببينی، و درِ آسمان و بهشت بازگشايند که ان الشيطان يجری من بنی آدم مجری الدم فضيقوا مجاری الشيطان بالجوع و العطش. چون مجاری او مسدود گردد، راه دل به عالم علوی گشاده گردد که «انا فتحنا لک فتحا مبینا»، «و ايده بجنود لم تروها»، «نصر من الله و فتح غریب»؛ «ينصرک الله نصرا عزيزا»، «و کان حقا علینا نصر المؤمنين»، «کتب الله لاغلبن انا و رسلی». چون «نصر الله» بر شياطين در رسد، نهاد تو مستخلص گردد. و فتح ابواب آسمانی ببینی «اذا جاء نصر الله و الفتح» اين را در قرآن قدر خوانند، تجديد عهد خدای تعالی بود با بنده‌ی خوانده. از برکت شنيدم که از يوسف حکايت کرد، و هو من کبار اصحاب فتحه، گفت: در عشر اخير رمضان نخفتم در طلب قدر و نديدم، چون از سته‌‌ی شوال بیرون آدم ديدم.

جوانمردا! در «قوت القلوب» می‌گويد: که عارفان را هر روزه قدر بود، و هر ساعت عرفه و حج بود «تنزل الملائکة و الروح فیها» تنزل ايشان تا به آسمان بيش نبود. چون در آسمان گشاده شود، تنزل ايشان بدانی که «ينزل الملائکة بالروح من أمره علی من يشاء من عباده»، «و نزل الملائکة تنزیلا». چون به اين‌جا رسی دنيا برسد، و آخرت فرا رسد، طی الأرض ببينی، فتح ابواب سما بشناسی. سر حد قیامت آن‌جاست تا دانی که ابدانهم في الدنيا و قلوبهم فی الآخرة، که مصطفا – صلعم – گويد، اين است.»

– نامه‌ها، ج ۲؛ صص. ۳۸۳-۳۸۴

۰

طفل جان از شير شيطان باز کن (۱)

اين رمضانيه‌ی نخست امسال تأخير شد. سفر مانع بود. روزهای سفر اما اين خيال از ذهنم دور نمی‌شد که چگونه برای عده‌ای نخوردن و نياشاميدن تجسم رمضان شده است حال آن‌که نخوردن و نياشاميدن و روزه‌ی رمضان تنها تقارن تصادفی دارند. چنان‌که روزه‌ی مريم مادر عيسی نسبتی با نخوردن و نياشاميدن نداشت که گفت: انی نذرت للرحمان صوما.

در مناجاتيه‌ی رمضان مثنوی نیز ابياتی آمده است که جماعت دين‌دار اهل ظاهر و باطن را يکسان خوش می‌آيد:
طفل جان از شير شيطان باز کن
بعد از آنش با ملک انباز کن
آن‌چه که برای طفل جان آدمی شیر شیطان می‌شود، همين لقمه‌ی نان و جرعه‌ی آب نيست. آن‌چه که لقمه‌ی نان و جرعه‌ی آب را شيطانی می‌کند هواست: ارأيت من اتخذ الهه هواه. اين سخن را سنايی هم چنين آورده که:
هر چه بينی جز هوا آن دين بود در جان نشان
هر چه بینی جز خدا آن بت بود در هم شکن
و اين «هر چه» قيد اطلاق دارد. حکايتی است مثل «انما»ی زبان عربی. اين هر چه، يعنی تعلق غيریت به خوردن يا نخوردن نيست؛ اين نسبت غيریت را جنس و کيفيت خوردن يا نخوردن روشن می‌کند. به آن بيت اگر برگرديم، طفل جان از شیر شيطان گرفتن مقدمه‌ی شریک کردن اوست با فرشتگان. اين وصف در قرآن آمده است. نخست: هَلْ أُنَبِّئُكُمْ عَلَىٰ مَن تَنَزَّلُ الشَّيَاطِينُ تَنَزَّلُ عَلَىٰ كُلِّ أَفَّاكٍ أَثِيمٍ (۲۶:۲۲۱-۲۲۲). دروغ‌گويی آدمی را همنشين شيطان می‌کند. اين افک و اثم يا افکِ اثم مقدمه‌ی معاشرت با شيطان است. فرشتگان نيز با همين نسبت توصيف شده‌اند: إِنَّ الَّذِينَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّـهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ الْمَلَائِكَةُ أَلَّا تَخَافُوا وَلَا تَحْزَنُوا وَأَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتِي كُنتُمْ تُوعَدُونَ (۴۱:۳۰). اين کسانی که می‌گويند پروردگار ما اوست، يعنی اهل توحيدند. يعنی از دروغ و سر فرود آوردن به اطاعت طاغوت و آن‌ها که خود را جای خدا می‌نشانند امتناع می‌کنند. و اهل استقامت‌اند. نه فقط استقامت به معنای متعارفی که در زبان فارسی می‌فهميم که: بر سخن و موضع خويش ايستادگی کردن. بلکه استقامت به معنای راستی. اين راستی و دروغ ميزان و ترازوی غلتيدن به سوی شيطان يا فرشته است. در مثنوی بلافاصله پس از همان بيت مولوی می‌گويد:
تا تو تاریک و ملول و تيره‌ای
دان که با ديو لعين همشيره‌ای
اين تاریکی زاييده‌ی همنشينی با شيطان است و آن نيز فرزند افک و اثم. اين همان دزدی است که در داستان مثنوی نيم‌شبان شمع وجود ما را می‌‌کشد. رمضان‌تان خجسته و باد و خالی از دروغ. سحری و افطارتان ملازم صدق و راستی.

در اين نخستين وجيزه‌ی رمضانی، ياد می‌کنم از مير دلاور ما، ميرحسين موسوی، که بی هيچ خوف و حزنی بر سخن حق ايستادگی کرد و صدق ورزيد و به اين عمل و صفت دروغ شياطين را پرده از رخسار برانداخت.

۰

نقش مستوری و مستی نه به دست من و تست

ماه رمضان هم وسوسه‌ی نوشتن را زنده می‌کند هم هاتفی نهیب نانوشتن می‌زند. اگر قرار باشد اين همه بنای‌اش آباد کردن خويشتن باشد خاصيتی در این رمضان نیست. الآن هم که دو خط می‌نویسم به شوق صدای بهشتی شجریان است. آوازی را که در ابوعطا آغاز می‌شود با صادر و وارد اين مقام قسمت می‌کنم که به گمانم از جواهر آواز شجریان است. صدای زلال، ساز خوش‌نوا، نغمه‌ی داوودی شجریان جمع آمده با غزل خواجه‌ی شیراز تمام بهشت را يک‌جا به گوش آدمی می‌آورد. اين طرب اگر روزه و توبه می‌شکند بسا به از عبادت و طاعتی که عجب و نخوت بیاورد. دولت مطرب و می را بقا باد «که هیچ از خانقه نگشود»!

Audio clip: Adobe Flash Player (version 9 or above) is required to play this audio clip. Download the latest version here. You also need to have JavaScript enabled in your browser.

۱

حجت ديانت؛ حجت انسانيت

یکی از بزرگ‌ترین حجت‌های نه فقط مسلمانی بلکه انسان بودن برای من ابوسعيد ابوالخیر است. صفای او، دوری گزیدن او از جزم‌اندیشی، ذوق شاعرانه و انسانی او و معرفت اقیانوس‌وار دينی او بی‌شک او را در تراز انسان‌های تماماً انسانی می‌نشاند که دین را برای آدمی می‌بیند نه آدمی را برای دین. این مسلکی است که در آن انسانيت در پای دین قربانی نمی‌شود. دين است که به انسان و به انسانيت اعزاز و تکریم می‌يابد. و در این اعزاز و تکریم میان هیچ انسانی – به هیچ وصف و کیفیت و خصلت و جنسیت بشری – تمایزی نیست. اين مهر لبالب بوسعید را به انسان از روايت زير می‌توان دریافت:

«پس یکی از ماوراء النهر حاضر بود، اين آيت برخواند «وقودها الناس و الحجاره» – و شيخ ما در آيت عذاب کم سخن گفتی – گفت: «چون سنگ و آدمی هر دو به نزدیک تو به یک نرخ است، دوزخ به سنگ می‌تاب و این بیچارگان را مسوز.» (اسرار التوحید، ص ۲۷۴)

هر بار که این جمله‌ی بوسعيد در خاطرم گذشته است، دلم لرزيده است و جان‌ام مشتعل شده است. دینی که نتواند انسانی چون بوسعید را پديد آورد و شادی در جان آدمی بنشاند، دين نيست. دشمن انسان و دشمن خداست ولو در لباس دين و در لباس آيين خدا باشد.

۰

معاشقه‌ی رمضانيه‌ی صوتی

دیگر به نیمه‌ی ماه رمضان رسيده‌ايم. روزهای گذشته، آگاهانه کوشیدم چيزی ننويسم. برای آدم‌هایی مثل من که زندگی‌شان با نوشتن و سخن گفتن گره خورده است، از کلاس درس بگير تا فضای مجازی و وبلاگ، سکوت و امساک از گفتن و نوشتن شاید مهم‌ترین رکن صيام باشد. اما امروز تاب نیاوردم ميهمانان ملکوت را در ذوقی که برده‌ام شریک نکنم. يکی از هنرهایی که در کنار قرآن شکل گرفت اين قرائت، اين آواز هوش‌ربايی است که به مرور مسلمانان برای انس با متن دینی‌شان کشف کردند. قطعه‌ای که می‌شنويد قرائت دو آيه از سوره‌ی آل عمران است (۱۹۴ تا ۱۹۵) با صدای محمود شحات انور قاری مصری. قاری همين دو آيه را نزديک به ده دقیقه می‌خواند و باز هم می‌خواند به الحان مختلف. این قطعه گفت‌وگویی است حیرت‌آور وقتی با این آواز همراه می‌شود. مؤمن با خدای خودش سخن می‌گوید. سؤال می‌کند و جواب می‌شنود. ناز و نیاز و دلبرگی شگفتی در همین دو آیه است. اين سو حکایت ایمان است: ربنا اننا سمعنا مناديا ینادی للايمان ان آمنوا بربکم فآمنّا ربنا فاغفر لنا ذنوبنا و کفر عنا سیئاتنا و توفنا مع الابرار. ربنا و آتنا ما وعدتنا علی رسلک و لا تخزنا یوم القیامه انک لا تخلف المیعاد.

گفت‌وگو در فضای طاقت‌سوز عارفانه و قلندرانه هم رخ نمی‌دهد. گفت‌وگویی است ملايم و انسانی که احتياج محض و استغنای محض ندارد. مؤمن گریبان خدای‌اش را می‌گیرد که يادت باشد که وعده کردی و تو اصلاْ خلف وعده نمی‌کنی!

جواب می‌شنود که: فاستجاب لهم ربهم انی لا اضیع عمل عامل منکم من ذکر او انثی بعضکم من بعض فالذین هاجروا و اخرجوا من دیارهم و اوذوا فی سبیلی و قاتلوا و قتلوا لاکفرن عنهم سيئاتهم و لادخلنهم جنات تجری من تحتها الانهار ثوابا عند الله و الله عنده حسن الثواب.

اين بار مخاطب فی‌الفور جواب می‌ده که عمل هیچ کس از زن و مرد را ضايع نمی‌کند و فرقی ميان هيچ کس نمی‌گذارد. این بخش هاجروا و اخرجوا من دیارهم و اوذوا فی سبیلی لطافت خاصی دارد خصوصاً کسانی که تندباد حوادث این شش ساله‌ی اخير آن‌ها را از سرزمين‌شان آواره کرده است.

القصه در اين نيمه‌ی ماه، یازده دقيقه معاشقه‌ی محض بشنويد اگر اهل مؤانست با قرآن‌ايد.

Audio clip: Adobe Flash Player (version 9 or above) is required to play this audio clip. Download the latest version here. You also need to have JavaScript enabled in your browser.

۲

خوانِ کرم… (۴)

هميشه ضرورتی ندارد در توصيف و تعریف کرم و سخاوت کسی چيزی بنويسد:

لب ببند و کف پر زر بر گشا

بخل تن بگذار و پیش آور سخا

ترک شهوتها و لذتها سخاست

هر که در شهوت فرو شد برنخاست

این سخا شاخیست از سرو بهشت

وای او کز کف چنین شاخی بهشت

عروة الوثقاست این ترک هوا

برکشد این شاخ جان را بر سما

تا برد شاخ سخا ای خوب‌کیش

مر ترا بالاکشان تا اصل خویش

یوسف حسنی و این عالم چو چاه

وین رسن صبرست بر امر اله

یوسفا آمد رسن در زن دو دست

از رسن غافل مشو بیگه شدست

یکی از مصاديق ترک لذت‌ها و شهوت‌ها – يعنی يافتن این رسن استوار – همین است که آدمی چيزی نگوید و ننویسد. این ترک گفتن و نوشتن، آزمون سخاست. لب ببند وقتی متعاقب‌اش واو عطف می‌آيد و آن‌گاه کف پر زر برگشودن، معنای عطف نمی‌دهد لزوماً. لب بستن مقدمه‌ای است برای کف پر زر برگشودن. یعنی «هر چه در اين پرده نشان‌ات دهند | گر نستانی به از آنت دهند». پس سکوت بايد. تا همین‌جا هم بیگاه شده است.

۰

ثواب روزه و حج قبول…

دين، ذوقی است. کانون و محور دین ذوق است. چشیدنی است. بنای همان وحی محمد هم ذوق است و چشش. مضاف بر کشش. خواستم صحيفه‌ی علی بن حسين را بگذارم کنار اين بیت فخيم حافظ در استقبال از ماه رمضان. مختصرش کنم و حرف آخر را اول بزنم: رمضان ماه شادی است؛ ماه شادخواری است و شاد کردن و شادی پراکندن. در رمضان اگر خودت ناشاد بودی و ديگری را ناشاد کردی و آن‌چه خوردی (و نخوردی) به ناشادی خوردی (و نخوردی) سرِ رشته را از همان اول گم کرده‌ای. پس بنای کار به نام چشيدن و چشاندن شادی. به نام همان ماهی است که مسماست به «شهر الطهور و شهر التمحيص و شهر القيام». پاک شدن از غم و کينه. پالودگی از آزار خویش و آزار غیر. قیام به فروشکستن خود و پنجه در پنجه‌ی تنسک ريايی افکندن. اين است اساس قصه.

روزه برای ثواب است بهر دین‌داران. ولی رندی چون حافظ می‌گويد اين ثواب را با «زيارت خاکِ میکده‌ی عشق» خواهی برد. يعنی چه؟ زیارت ميکده در کنار زيارت حج. دو عنصر ظاهراً متنافر. در ميکده حکايت از بی‌خويشی است و پرده از خود بر افکندن. قصه‌ی عشق هم در ميان است. عشقی که مستی می‌دهد. عشقی که نقاب از خودی آدمی فرو می‌اندازد. عشقی که می‌گويد بی حساب و کتاب سر تسلیم بر زمین بگذار. عشقی که بنای‌اش بر محبت با غير است. با غير نیکی می‌کنی تا با خود نيک و پاک باشی.

وقتی علی بن حسين می‌گويد که: «و حتی لا نبسط ايدينا الی محظور» اشارت‌اش تنها به محظور محرمات آشکار شریعت نیست. نيازی نبود تا قرن‌ها بعد رندی، حافظی، به ما بگويد که: مباش در پی آزار و هر چه خواهی کن | که در شريعت ما غير از اين گناهی نیست. اساس شريعت علی بن حسين هم همين است که شر مرسان. وقتی می‌گويد که: «و لا نتکلف الا ما يدنی من ثوابک»، مضمونی عظيم‌تر از اين نيست که اگر قرار است خودت را به رنج بیندازی، حواس‌ات باشد که هر رنجی به آن ثواب نمی‌رساندت ولو رنج روزه‌داری باشد. اين روزه‌داری بايد چیزی داشته باشد. باید تو را از خويشتن خالی کند. بايد مدلول‌اش تطهير و تمحيص باشد. اگر قرار باشد با مفاخرت بر غير و با تکبر بر حتی رند شراب‌خوار مغرورانه در جاده‌ی سلامت موهوم قدم بزنی، عاقبت‌ات چيزی نیست جز همين تکلف. رنج ضايع سعی باطل پای ريش. آن وقت است که آفت عظيم در کمين روزه‌دار است: «ثم خلص ذلک کله من رئاء المرائين و سمعة المسمعين»: خودنمايی رياکاران و شهرت‌خواهی شهرت‌خواهان!

صلای شادی است! ماه رمضان است: وقت، وقت شادخواری است! «و ان نراجع من هاجرنا» که بپيوندی با آن‌که از تو بريده است و «ان ننصف من ظلمنا» و انصاف داشته باشی در حق آن‌که با تو ستم می‌کند «و ان نسالم من عادانا» و راه دوستی را با آن‌که دشمنی می‌کند با تو بپيمايی. اين ماه، ماه تصفيه‌ی خويش است نه تحکم به غير و تکلف آفريدن برای ديگری. این است ابتدای آدمیزادی. بيايید در این ماه رمضان آدم‌تر باشيم! 

۰

از گوشه‌ای برون آ ای کوکب هدايت…

آواز بیات ترک زير را شجريان با تار مجيد درخشانی خوانده است روی غزل «زان یار دلنوازم شکری است با شکايت…» در ماهور. اجرايی خصوصی است. تاريخ اجرا ۱۵ فروردين ۱۳۶۷ است. موسيقی را بايد شنيد. شعر را هم. زياده مصدع نمی‌شوم.

Audio clip: Adobe Flash Player (version 9 or above) is required to play this audio clip. Download the latest version here. You also need to have JavaScript enabled in your browser.

پ. ن. فايل را از اين‌جا گرفته‌ام.

۰

روز تویی، روزه‌ تویی…

روزه‌ی رمضان و عيد رمضان، برای مؤمنان و اهل اسلام يک چیز است و برای عاشقان چيز ديگر. در روزه، مؤمنان امساک می‌کنند. برای عاشقان تمام تکاپوی حيات‌شان امساک است. عاشقانی که در امساک‌اند، عاشقان مهجورند البته. عاشقی که در مقام وصال باشد، انفصال و امساکی ندارد که عيدی برای‌اش از راه برسد. هر نفس و هر لحظه‌اش عيد است. روزه و عيد، هلال و رؤيت‌اش بهانه است. ماه رمضان و تمام آداب و مناسک‌اش جز نشانه چيزی نيستند. نشانه‌هايی هستند برای اين‌که راهی گم نشود. اين ره گم نکردن برای کسانی است که بر کرانه می‌روند. کسی اگر خود، راه باشد، راه گم کردن هم برای‌اش بلاموضوع است.

می‌خواستم چيزی بنويسم برای عيد رمضان. چيزی می‌‌خواستم بنويسم از ذوق. تکرار دانسته‌های عوام و مرور هر آن چيزی که همه ساله از منبر زاهدان ريايی هم می‌شنوند هنری نيست. هنری هم اگر داشته باشد، هنر واعظان است. قصه‌ی عاشقان نيست. برای عاشق، همه چيز در معشوق خلاصه است. نماز چيزی نيست جز هم‌نفسی و هم‌کلامی. روزه هم چيزی نيست جز در هوای معشوق بودن. در جزر و مد فراق و وصال، همه روزه رنگ می‌بازد و هم عيد رمضان. برای کسی که همه چيزش يار است، آغاز و پايان روزه، بی‌او بی‌معناست و جز دردسر نيست. می‌نويسم و هر لحظه می‌بینم از فرط تردد و احتياط، به شطاحی می‌افتم. پس می‌‌کوشم بدون لفاظی يا صنعت‌گری دريافت ساده‌ای را بنويسم که شايد به گمان خودم، مهم‌ترين يافته‌ی انسانی است که در متن يا حاشيه‌ی مناسک دين، چيزی می‌يابد که به کارش می‌آيد و زادی می‌يابد ماندگار. ادامه‌ی مطلب…

۰

نسبت قدر و قيامت

می‌خواستم مفصل درباره‌ی شب قدر يادداشت تازه‌ای بنويسم. احوال دل مساعد نبود. پریشانی فکر مجال تمرکز نمی‌داد. گفتم اگر نتوان حق همه‌ی سخن را ادا کرد، می‌توان دست‌کم اشاره‌ای کرد به ماجرا. بند زیر را از رساله‌ی «آغاز و انجام» طوسی نقل می‌کنم و شرح‌اش را می‌گذارم برای وقتی که گشايشی دست دهد. فاصبر صبراً جميلاً!

«در شب قدر: تَنَزّلَ الملائکةُ وَالرُّوحُ فِیها بإذنِ رَبِهِم مِن کُلُ أمرٍ (۹۷:۴). در روز قیامت: تَعرُجُ المَلائکةُ وَالرّوحُ إلیهِ فِی یَومٍ کانَ مِقدارُهُ خَمسیِنَ ألفَ سَنَةٍ (۷۰:۴).  وچون کمال مبداء به معاد است، هم چنانکه کمال شب به روز است و کمال روز به ماه و کمال ماه به سال، پس اگر مبدأ شب قدر است معاد روز قیامت است و اگر شب قدر نسبت به ماه دارد:  لیلة القدر خیر من الف شهر «تَنَزّلَ الملائکةُ وَالرُّوحُ» (۹۷:۳)، روز قیامت نسبت به سال دارد: « یُدبِرُّ الأمرَ مِن السَّماء إلی الأرضِ ثُمَ یَعرُجُ إلیِهِ فِی یَومٍ کانَ مِقدارُهُ ألفَ سَنَةٍ مِمّا تَعُدّوُنَ» (۳۲:۵). و به وجهی اگر مبدأ نسبت به روز دارد: خمرت طینة الآدم بیدی اربعون صباحا، معاد نسبت به سال دارد که مابین النفختین اربعون عاما. و اگر شب قدر بر هزار ماه تفصیل دارد: لیَلةُ القَدرِ خَیرٌ مِن ألفِ شَهرٍ (۹۷:۳)، روز قیامت به قدر پنجاه هزار سال است: فِی یَومٍ کانَ مِقدارُهُ خَمسیِنَ ألفَ سَنَةٍ فأصبِر صَبراً جمَیِلاً  (۷۰:۴-۵)».

(آغاز و انجام، خواجه نصيرالدين طوسی؛ فصل دوم؛ صص ۴۰-۴۱ تصحيح سيد جلال بدخشانی)

 

صفحه‌ی قبل