۰

نقش مستوری و مستی نه به دست من و تست

ماه رمضان هم وسوسه‌ی نوشتن را زنده می‌کند هم هاتفی نهیب نانوشتن می‌زند. اگر قرار باشد اين همه بنای‌اش آباد کردن خويشتن باشد خاصيتی در این رمضان نیست. الآن هم که دو خط می‌نویسم به شوق صدای بهشتی شجریان است. آوازی را که در ابوعطا آغاز می‌شود با صادر و وارد اين مقام قسمت می‌کنم که به گمانم از جواهر آواز شجریان است. صدای زلال، ساز خوش‌نوا، نغمه‌ی داوودی شجریان جمع آمده با غزل خواجه‌ی شیراز تمام بهشت را يک‌جا به گوش آدمی می‌آورد. اين طرب اگر روزه و توبه می‌شکند بسا به از عبادت و طاعتی که عجب و نخوت بیاورد. دولت مطرب و می را بقا باد «که هیچ از خانقه نگشود»!

Audio clip: Adobe Flash Player (version 9 or above) is required to play this audio clip. Download the latest version here. You also need to have JavaScript enabled in your browser.

۰

مخمل مهتاب بود این یا طنين بال قو

سهم بنان در ملکوت بسيار اندک بوده است، به رغم جايگاهی که در موسيقی ایرانی دارد. هر بار خواسته‌ام چيزی بنویسم يا خوانندگان/شنوندگان ملکوت را در لذتی که از صدای بنان می‌برم سهیم کنم، چيزی مانع شده است. راه چاره هميشه این است که کوتاه‌ترین فرصتی که دست بدهد، همان دم را باید مغتنم شمرد. اين‌جا چند تصنيف از بنان را می‌آورم که برای همه آشنا هستند و دلربا.

تصنيف «حالا چرا» روی غزل شهريار، در اصفهان.

Audio clip: Adobe Flash Player (version 9 or above) is required to play this audio clip. Download the latest version here. You also need to have JavaScript enabled in your browser.

تصنيف «ای ايران» در دشتی روی شعر حسين گل گلاب با آهنگ روح‌الله خالقی.

Audio clip: Adobe Flash Player (version 9 or above) is required to play this audio clip. Download the latest version here. You also need to have JavaScript enabled in your browser.

تصنيف «بهار دلنشين» در اصفهان؛ شعر بيژن ترقی؛ آهنگ روح‌الله خالقی.

Audio clip: Adobe Flash Player (version 9 or above) is required to play this audio clip. Download the latest version here. You also need to have JavaScript enabled in your browser.

و «الهه‌ی ناز» در دشتی؛ شعر کریم فکور؛ آهنگ روح‌الله خالقی.

Audio clip: Adobe Flash Player (version 9 or above) is required to play this audio clip. Download the latest version here. You also need to have JavaScript enabled in your browser.

تصنيف «کاروان»؛ در دشتی؛ شعر رهی معيری ساخته‌ی مرتضی محجوبی.

Audio clip: Adobe Flash Player (version 9 or above) is required to play this audio clip. Download the latest version here. You also need to have JavaScript enabled in your browser.

تصنيف «من از روز ازل» در سه‌گاه؛ شعر رهی معيری؛ آهنگ مرتضی محجوبی.

Audio clip: Adobe Flash Player (version 9 or above) is required to play this audio clip. Download the latest version here. You also need to have JavaScript enabled in your browser.

تصنيف «مرا عاشقی شیدا» در ابوعطا؛ آهنگ علی تجویدی؛ شعر منیر طه.

Audio clip: Adobe Flash Player (version 9 or above) is required to play this audio clip. Download the latest version here. You also need to have JavaScript enabled in your browser.

۱

عذری بنه ای دل…

حافظ در آن غزل فراقی «آن يار کزو خانه‌ی ما جای پری بود…»، بيتی دارد که تجسم عاشقی، دلدادگی و پاکبازی است: عاشق، به جای معشوق عذر می‌آورد. عذر فراق را عاشق می‌گزارد نه معشوق:
عذری بنه ای دل که تو درويشی و او را
در مملکت حسن سرِ تاج‌وری بود

عذر درويشی خويش و تاج‌وری معشوق را عاشق ادا می‌کند. اصلاً نمی‌شود درباره‌ی اين مايه بی‌پناهی و سرگشتگی حرف زد. غزل از ابتدا تا انتها حکايت رنج است ولی اين بيت دريای اشک است و سوز. اين غزل را با صدای شجريان، تارِ مجيد درخشانی و نی جمشيد عندليبی در دشتی بشنويد.

 پ. ن. یار اگر ننشست با ما، نيست جای اعتراض | پادشاهی کامران بود از گدايی عار داشت.

Audio clip: Adobe Flash Player (version 9 or above) is required to play this audio clip. Download the latest version here. You also need to have JavaScript enabled in your browser.

۲

مانده خاکستر گرمی جايی؟

خيلی چيزها می‌خواستم بنويسم. خاطرم را منصرف می‌کنم به هزار چيز ديگر. اما «ابرهای همه عالم شب و روز در دلم می‌گريند». با تمام گريه، اما هنوز اميد هست و گرما هست و ايمان هست. به احوال روزگار می‌نگرم و با خود زمزمه می‌کنم که:
ازین چشمه منوشید که پر خون جگر گشت
بدین تشنه بگویید که آن آب بقا رفت
 
سر راه نشستیم و نشستیم و شب افتاد
بپرسید بپرسید که آن ماه کجا رفت
 
ولی در ميان اين همه موج تلخی و سياهی، من هم‌چنان با اميد نفس می‌کشم. هم‌چنان زنده‌ام که: «اميد هيچ معجزی ز مرده نيست، زنده باش!»
 

(قاصدک؛ محمدرضا شجريان؛ پرویز مشکاتيان و همايون شجريان)
۳

که نهانش نظری با منِ دلسوخته بود…

پرویز سه تصنیف ساخته است با صدای شجريان برای ارکستر سمفونيک. دو تا روی دو غزل از حافظ و يکی روی غزلی از مولوی. این سه تصنیف، مثل سه پاره‌ی گوهرند و نمونه‌هایی از نبوغ و درخشش پرویز در آهنگسازی و فهم شعر هستند. این مهارت و استادی آهنگساز را بگذارید کنار استادیِ پهلوانی چون شجریان. این‌ها، توصیف فنی کار هستند. ولی جمع آمدن اين نواها با اين ابیات، بارها آتش‌ام زده‌اند. اين‌که عاشقانه بخوانی که «رسم عاشق‌کشی و شيوه‌ی شهرآشوبی / جامه‌ای بود که بر قامت او دوخته بود» و اين‌که او «می‌گفت که زارت بکشم» ولی پنهانی «نظری با  منِ دلسوخته» داشت. او که دلِ غمزدگان را سوخته بود. هم‌او آدمی را به جايی می‌کشاند که صبر را رها کند و ديده دریا کند. همين آدمی غرقه در گناه را. همين آدمی را به چنان آهی بکشاند که «آتش اندر گنه آدم و حوا» فکند. اين عشق و اين معشوق است که آتشی در عود عاشق می‌زند و اين‌جاست که پای در گل می‌مانی و سودایی می‌شوی. همین سوختن، همین پرپر زدن و همین پريشانی است که آدمی را آدمی می‌کند. همین سودا، همین سرگشتگی است که مطلوب است. هر چه آدمی اين‌ها را بنويسد بیهوده نوشته است. باید اين‌ها را با حضور دل شنيد و جان را پيش‌شان حاضر کرد. يکی «جان عشاق» است در بیات اصفهان. دیگری «گنبد مينا»ست در دشتی و آخری «دود عود» است در نوا. اين شما و اين سه پاره گوهری که از پرویز به جا مانده است.

 

اين يادداشت و این نغمه‌ها را به ياد پرویز می‌آورم و برای حضرت ياسر که می‌دانم شنیدن اين‌ها در احوالاتی که این روزها دارد جان و دل‌اش را آرام می‌کند (شاید هم آرامش از او برباید!).

۲

چه بی‌نشاط بهاری که بی‌ رخِ تو رسيد…

تا ساعتی ديگر سالی تمام می‌شود که در آن دوستِ نازنینی را از کف دادم و از هر چه تا به حال نوشته باشم، نمی‌توانم از او ننويسم که هر بار با يادش، ابری به ديدگان‌ام می‌خزد و آهی از دل‌ام می‌خیزد. هنوز نبودن‌اش را باور ندارم. هنوز هم که شش ماه است در کنار خیام و عطار آرميده است، هفته‌ای نمی‌گذرد که با او سر نکنم. ديروز که چهارگاهِ دستان را گوش می‌دادم با خود فکر می‌کردم که میراث مشکاتيان، ميراث مشرق و میراث آفتاب است؛ ميراث حماسه است و شناخت. زمزمه‌های فراقی بسیار داشته‌ام که نوشته‌ام یا در خلوت آن‌ها را گریسته‌ام. اکنون که موسم بهار است و نخستین عیدی است که تنِ او دیگر در ميانِ ما نیست، تنها بهاريه‌ای که حال و هوای ما را باز می‌تاباند، هم حکایتِ هجرانِ ما در آن است و هم دردهای بزرگ سرزمين مهجور و ستم‌کشیده و دروغ‌ديده‌ی ما را در خود دارد، آلبوم «راز دل» شجريان است با گروه زنده‌یاد فرامرز پايور. این کار در دشتی اجرا شده است با غزلِ سایه و ابیاتی از مثنوی «بهار غم‌انگیز» او که حکايتِ حال شهيدان اين سالِ ماست. تصنيف‌های اين اثر هم از عارف قزوينی‌اند و به قدر کافی حکايت از ستم‌های ديرینی دارند که همیشه بر ما رفته‌اند و اکنون هم می‌رود، به ویژه امسال که موج‌خیز حادثه و توفان بیداد سر به فلک زده است. غزلِ سایه هم به قدر کافی روشن است و جای شرح و بيان ندارد.
 

 
اين يادداشت را به يادِ پرويز مشکاتيانِ نازنين‌ام آغاز کردم و نمی‌توان اين مختصر را بی هيچ دعايی به پايان برد. دعا می‌کنم که در سرزمین‌ ما ريشه‌ی بيداد و ستم خشک شود؛ اربابِ دینِ ريايی و قدرت‌پرستانی که اهل دل را به خواری و تحقیر گرفته‌اند، روز زوالِ باطلِ خويش را ببينند. دعا می‌کنم محبوسانی که در زنجیر بی‌خردی و بیداد قانون‌گریزان دولت‌مدار گرفتارند از بند رها شوند. دعا می‌کنم تیرگی‌ها از جان و دلِ همگی هم‌وطنان‌ام زدوده شود و نور و آرامش و طرب و آسايش جای اين همه آشفتگی و اندوه را بگيرد. هميشه فکر می‌کنم که چه سال‌هاست که دعای زوال دروغ، ریا، قدرت‌پرستی و شهوت‌رانی به نامِ دین و به نام خدا را می‌کنيم. هر چه فکر کردم، مناسبت‌تر از اين مناجات‌گونه‌ای که سروش نوشته بود در خاطرم نيامد. همين را می‌نويسم که شيواتر است و بليغ‌تر:
 
«ای خدای خرد و فضيلت! به صدق سينه‌ی مردان راستگو و به آب ديده‌‌ی پيران پارسا دعای ما را هم با دعای سحرخيزان و روزه‌داران و عابدان و صالحان همراه کن و شکوه‌ی دردمندانه ما را بشنو و بر سينه‌های بريان و چشم‌های گريان ستمديدگان رحمت آور و بيش از اين خلقی را پريشان و خروشان مپسند. دوستان خود را به دست دشمنان مسپار و خرد و فضيلت را از اسارت اين نامردمان به در آر!
 
باد را بگو تا خيمه‌ی ‌‌استبداد را بر کند و آتش را بگو تا ريشه‌ی بيداد را بسوزاند. آب را بگو تا فرعون‌ها را غرق کند و خاک را بگو تا قارون‌ها را در خود کشد. ابرها وباران‌ها را بگو تا رحمت و عدالت و شادی و شفقت بر اين قوم مظلوم محروم ببارند و خارزار رذيلت ظالمان را به گلزار فضيلت عادلان بدل کنند.
آب و دريا ای خداوند آن توست
باد و آتش جمله در فرمان توست
گر تو خواهی آتش آب خوش شود
ور نخواهی آب هم آتش شود
تو بزن يا ربنا آب طهور
تا شود اين نار عالم جمله نور»
۵

يلداييه

از میانه‌ی مهمانی کرانه می‌گيرم برای قطعاتی به دو مناسبت: يکم شب يلدا و بعد نکوداشتی برای عالم پرهيزگار و فرزانه، منتظری فقيد. آلبوم «لاله‌ی بهار» که ساخته‌ی مشکاتیان نازنین و زنده‌ياد است با صدای ناظری است. برای من شعرهاست که هم یلدايی است و هم قصه‌ی درد و رنج ديرین ما. يلدای‌تان مبارک و فرخنده باد.
پ. ن. کليد اين آلبوم، غزل سايه است:

چند این شب و خاموشی؟ وقت است كه برخیزم
وین آتش خندان را با صبح برانگیزم
گر سوختنم باید، افروختنم باید
ای عشق بزن در من، كز شعله نپرهیزم
صد دشت شقایق چشم، در خون دلم دارد
تا خود به كجا آخر، با خاك در آمیزم
چون كوه نشستم من، با تاب و تب پنهان
صد زلزله برخیزد، آنگاه كه برخیزم
برخیزم و بگشایم  بند از دل پرآتش
وین سیل گدازان را  از سینه فرو ریزم
چون گریه گلو گیرد از ابر فرو بارم
چون خشم رخ افروزد، در صاعقه آویزم
ای سایه ! سحر خیزان دلواپس خورشیدند
زندان شب یلدا بگشایم و بگریزم

۶

بازت ندانم از سرِ پیمانِ ما که برد؟

عنوان بالا، مصرع اول غزلی است که شجریان در این آواز ابوعطا، در یکی از اجراهای اروپايی کنسرت پيامِ نسيم خوانده است. من این اجرا را بيشتر از اجرای منتشر شده‌ی کنسرت‌های آمريکای او دوست دارم (اجرای «ای صبا نکهتی از خاکِ رهِ یار بيار…»). بخش دوم این آلبوم، آواز دشتی است و دوبیتی‌هايی را که در اين اجرا شجريان از باباطاهر می‌خواند، دوست‌تر دارم. اين آلبوم مربوط به دوره‌ای است که صدای شجريان هنوز در دوره‌ی شفافيت و قدرت جوانی است،‌ به نظر من. و البته این دوره، همان دوره‌ای است که دیگر مشکاتیان به عنوان آهنگسازی چيره‌دست در کنارِ او نيست و تنها چيزی که کنسرت را شنيدنی و درخور اعتنا می‌کند، همان صدای استادانه‌ی شجریان است. این بحث‌ها به کنار، بعد از سال‌های طولانی، این آلبوم را از ميان فايل‌های گم‌شده‌ام يافتم. گفتم خوب است شما را هم در لذت دوباره یافتن‌اش شريک کنم.
 

۲

آه باران! ای اميدِ جانِ بيداران!

ریشه در اعماق اقیانوس دارد شاید
این گیسو پریشان كرده بید وحشی باران
یا نه دریایی‌ست گویی واژگونه بر فراز شهر،
شهر سوگواران
هر زمانی كه فرو می‌بارد از حد بیش
ریشه در من می‌دواند پرسشی پی‌گیر با تشویش
رنگ این شب‌های وحشت را، تواند شست آیا از دل یاران
چشم‌ها و چشمه‌ها خشک‌اند، روشنی‌ها محو
در تاریكی دلتنگ، همچنان‌كه نام‌ها در ننگ
هر چه پیرامون ما غرق تباهی شد
آه باران! ای امید جان بیداران!
بر پلیدی‌ها كه ما عمری‌ست در گرداب آن غرقیم
آیا چیره خواهی شد؟

۰

لاله‌ی بهاران…

سال‌های پيش‌تر، بعضی از سال‌ها، ايام نوروزی عمدتاً صرف اسبابِ طرب می‌شد. قاعده هميشه اين بود که صبح‌ها با ماهور شروع می‌کردم و راست‌پنج‌گاه و به غروب که می‌رسیدم، نغمه‌ها به دشتی می‌زد. هوس کرده بودم مجموعه‌ای از قطعاتی را که سال‌ها در ايام بهار گوش داده بودم، کنار هم بگذارم تا احوال آن سال‌ها را بازسازی کنم برای خودم. در راهِ خانه از اداره که می‌آمدم، آلبوم «لاله‌ی بهار» شهرام ناظری را گوش می‌دادم با آهنگ‌سازی پرویز مشکاتيان و گروه عارف. وقت‌ام خوش شد، به ويژه با آواز دشتی‌اش و دو تصنيف‌اش. گفتم بد نیست، شما هم اگر وقت‌اش را داريد، در اين خوشی سهيم باشيد.

ادامه‌ی مطلب…

صفحه‌ی قبل