۰

بهاری خرم است ای گل، کجايی…

برآمد باد صبح و بوی نوروز
به کام دوستان و بخت پیروز

مبارک بادت این سال و همه سال
همایون بادت این روز و همه روز

چو آتش در درخت افکند گُلنار
دگر منقل مَنِه آتش میفروز

چو نرگس چشم بخت از خواب برخاست
حسدگو دشمنان را دیده بردوز

بهاری خُرم است ای گل کجایی
که بینی بلبلان را ناله و سوز

جهان بی ما بسی بودست و باشد
برادر جز نکونامی میندوز

نکویی کن که دولت بینی از بخت
مَبَر فرمان بدگوی بدآموز…

Audio clip: Adobe Flash Player (version 9 or above) is required to play this audio clip. Download the latest version here. You also need to have JavaScript enabled in your browser.

۰

چو امکان خلود ای دل در اين فيروزه‌ ايوان نيست…

يکی از حکمت‌های ساده و بليغ نوروز، همين است که «جهان نمی‌پايد»؛ يعنی این عالم با همه‌ی تلخی‌ها و شيرینی‌های‌اش دوام ندارد. يعنی که ستم و بيداد پايدار نخواهد ماند و «جز نکویی اهل کرم نخواهد ماند». قاعده‌ی تاريخ همین است که بيدادگران نه تنها درس و عبرت نمی‌گيرند که درست بر عکس در خيال و گمانِ خود می‌پندارند که عين حقیقت و حقانیت‌اند و هيچ ستمی از دستِ آن‌ها بر کسی نمی‌رود! طبعاً چرخ‌های زمان به آسانی پیکره‌ی همه‌ی سرکشان و مقتدران تاریخ را در هم می‌شکند و از آن‌ها چیزی نمی‌ماند جز قصه و البته لعنتِ ابدی هر که در پی آن‌ها می‌آید. تاريخ و زمان، داورانی سخت‌گیرند و همین داوران سخت‌گیرند که روزنه‌ی امید را می‌گشايند. برای سال تازه، دعا می‌کنم و آرزو می‌کنم که بيخِ درخت بیداد خشک شود و سايه‌ی سبزِ مهربانی، درستی و راستگویی بر سرِ يکايک هم‌وطنان، همراهان و یاران‌ام گسترده‌تر شود. آرزو می‌کنم آن‌ها که در چنگال بيداد اسيرند، زندان‌شان شکسته شود و از زندان برون و درون رهايی يابند. هم‌چنان ايمان دارم که ملت ما لياقتِ بهتر از این و بسی بهتر از این را دارد. سزای درستی و پاکی، شادی است و بخت و اقبال؛ نه خواری ديدن و تحقير شنيدن و استخفاف و بندگی. سزای ما آزادی است و شادی و شادیِ آزادی. اميدوارم این بار آزادی ما با زنجير از راه نرسد.
هديه‌ی طربستانی ملکوت اجرای آواز ماهور بهاريه‌ی حضرت استاد است با همراهی تار داریوش پيرنیاکان و تنبک همايون. ادامه‌‌ی قطعات هم‌نوازی دو عزيز است که امروز ديگر به زبان دیروز با ما سخن نمی‌گويند: ناصر فرهنگ‌فر و پرویز مشکاتيان. غزل آواز بخش اول، از نوروزانه‌ترین غزل‌های حافظ است و غزلی است حکيمانه. سال نودتان خجسته باد.

 

۴

نوروزانه

کمتر از نیم‌روزی تا تحویل سال مانده است. برای تحویل سال، برای نوروز، حرف‌ها دارم. قصه‌ها دارم. حکايت‌ها. و البته دعاها! هر اندازه که ذهن‌ و زبان‌ام، رامِ خيالِ من است، تن‌ام اما سرکشی می‌کند و ناله از خستگی. پس، نقدترين چيزی را که می‌توان در آستانه‌ی بهار تحفه به احباب برد و صادر و وارد ملکوت را بدان مهمان کرد، ساز و آوازی است که قاعده‌ی این خانه‌ی مجازی بوده است هميشه. نگفته پیداست که آواز استاد بی‌بدیل، محمدرضا شجريان است – که خدای‌اش عمر دهاد و تن‌درستی و خاطرِ شاد، علی‌الخصوص در این وقتِ خجسته. آن‌ها که مأنوس با صدای آسمانی او هستند می‌دانند که شجريان این آواز را با خود به تلویزيون ايران برد و اما بعد دیگر هرگز بدان‌جا نرفت و شکوه‌اش را به علی لاريجانی برد و البته آن‌چه البته به هيچ جا نمی‌رسید فرياد بود! باری، این قطعات، با تار داريوش پيرنیاکان و تمبک همايون شجريان اجرا شده است بر غزل نوروزانه‌ی حافظ. بشنويد و خاطر صافی کنيد. غبار غم از دل بيفشانيد و «اعتماد بر الطافِ کارساز کنيد». يارانِ دلنواز، دوستان نازنين و دشمنانِ عزيز (که پیوسته‌ دعای‌تان می‌کنم!)، نوروزتان خجسته باد! تا يادداشتی ديگر…

ادامه‌ی مطلب…