۳

بيان توهين‌آميز و بيان آزاد

امروز مقاله‌ای در نيويورک تايمز چاپ شده است با عنوان: «بيان توهين‌آميز و بيان آزاد». عده‌ای که فکر می‌کنند مقاومت در برابر «هر» بيانی بدون هيچ قيد و شرطی تنها در کشورهای «مسلمان» رخ می‌دهد و شرط آزادی بيان، بی‌قيد و شرط بودن آن است، خوب است به حجم عظيم بحث‌هايی که در غرب، در اروپا و آمريکا در زمينه‌ی آزادی بيان در می‌گيرد توجه داشته باشند. نظام فکری ليبرال شايد تا به امروز آزادی بيان را بی‌قيد و شرط می‌ديده (که شواهد تاريخی گواه بر اين است که تا امروز هم چنين نبوده و هميشه نوعی «تبعيض» در آزادی بيان وجود داشته)، اما گمان می‌کنم امروز حساسيت‌های نظام‌های ليبرال-دموکرات نسبت به آزادی بيان بيشتر شده و اعتنای جدی‌تری نسبت به قوام گوهر و هسته‌ی آن دارند. عده‌ای از فارسی‌زبانان شايد گمان کنند دفاع از آزادی بيان يعنی آزاد گذاشتن هر توهينی (همان‌که در زبان انگليسی به آن می‌گويند offensive speech) اما اتفاق‌هايی از قبيل فيلمی که تئو ون‌گوگ ساخت و قتل‌اش، کاريکاتورهای دانمارکی و سخنرانی پاپ، همه باعث شد توجه رسانه‌ها به زمين لغزنده‌ی آزادی بيان بدون تبعيض جلب شود. برای ذهن‌های ساده‌ای که «تبعيض» را لزوماً به معنای منفی می‌گيرند مثالی بزنم تا گمان نکنند تبعيض هميشه بد است! هنگامی که بمب‌گذاری‌های ۷ جولای در لندن رخ داد، کن ليوينگستون، شهردار لندن، بلافاصله از حملات «غير تبعيض‌آميز» تروريست‌ها انتقاد کرد که فرقی بين آدم عادی و آدم نظامی قايل نشده بودند. به همين معنا، تبعيض در آزادی بيان هم وجود دارد و هم بايد وجود داشته باشد. تشخيص‌اش به عهده‌ی قانون، اخلاق مدنی و حقوق شهروندی است. تشخيص مصداق‌ها کار چندان دشواری نيست. برای مثال نيويورک تايمز می‌گويد که: «با وجود اين‌که مردم آزاد هستند که هولوکاست را انکار کنند يا عقايد نژادپرستانه داشته باشند، نيويورک تايمز خود را ملزم به انتشار آن‌ها نمی‌داند» و اين از نظر آن‌ها منافاتی با آزادی بيان ندارد. آزادی بيان لزوماً مترادف با آزادی انتشار نيست. چنان‌که آزادی عقيده و آزادی انديشه هم لزوماً مترادف با آزادی بيانِ‌ آن نبوده است. (اين تأکيدی که بر لزوماً می‌‌کنم برای آن کسانی است که متن را نخوانده، رأی‌شان را پيشاپيش درباره‌ی متن و نويسنده‌اش صادر می‌کنند؛ باور بفرماييد تعداد اين آدم‌ها آن قدر زياد است که آدم باید هر بار اين‌ها را تذکر بدهد!)

آزادی بيان در غرب هم آزادی بيان بی‌قيد و شرط نيست. اين‌ البته نه بهانه‌ای است برای نقض‌ آزادی بيان در ايران و نه توجيهی برای بستن دهان مردم. بايد مرجعی وجود داشته باشد که مانع از نقض آزادی‌های مدنی به بهانه‌های مختلف شود و هم‌چنين مرجعی وجود داشته باشد که مانع از نشر تهتک و توهين به بهانه‌ی آزادی بيان شود. آزادی بيان تيغی است دو لب. از هر سو که بيفتی، خودِ آزادی بيان قربانی شده و غرض اصلی از آزادی بيان نقض شده است. اتفاقاً اگر به فضای فکری تشيع نگاه کنيم زمينه‌ی آزادی بيان به نحو بارزتری فراهم است. نامه‌ی امام علی به مالک اشتر نمونه‌ی آشکارش که البته همه می‌دانيم چقدر زياد به آن عمل می‌شود!

۶

در دفاع از آزادی بيان

به گمان‌ام وقت آن است که در ميانه‌ی اين غوغا بيرق آزادی بیان را بلند کنيم، مباد که به قيل و قال گروهی افراطی گوهر درخشان آزادی قربانی نزاع جنجاليان شود. اول بگويم که برای من آزادی بيان نه تنها محترم است که از نان شب هم واجب‌تر است. اما آزادی بيان برای چه؟ متعلق آزادی بيان و آزادی مطبوعات چی‌ست؟

يکی از نکاتی که هميشه فراموش می‌شود در اين بحث‌های داغ اين است: که آزادی بيان در درجه‌ی نخست در برابر اعمال فشار حکومتی و سانسور دولتی است که مطرح می‌شود. آزادی بيان وقتی که پای قدرت و داغ و درفش در ميان نباشد، چندان موضوعيت ندارد و آن قدر حياتی هم نيست. بد نيست کسانی که امروزه سنگ آزادی بيان را به سينه می‌زنند و به بدترين وجهی از آن دفاع می‌کنند، پيشينه‌ی تاريخی شکل‌گيری و استقرار آزادی بيان را در اروپا و آمريکا به دقت بررسی کنند تا انگيزه‌ها و انديشه‌های پشت آن روشن‌تر شود. محض نمونه می‌توان به جريان محاکمه‌ی غيابی تامس پين در بريتانيا در قرن در دسامبر سال ۱۷۹۲ اشاره کرد که تامس ارسکين – وکيل مدافع پين – با دفاعی پرشور و جانانه حق آزادی بيان و آزادی مطبوعات را در آن به خوبی ادا کرد. نمونه‌ی ديگر اگر می‌خواهيد، باز در همين انگلستان شرح ماجرای تامس مور را ببينيد تا روشن شود که آزادی زمانی به خطر می‌افتد که سياست و قدرت و حاکميت گريبان فرد و جامعه را می‌گيرد و گلوی آن‌ها را سخت می‌فشارد تا قدرت خويش را به کرسی بنشاند و دهان‌ها را بشکند (می‌توانيد مقدمه‌ی کتاب شوکران اصلاحات: مصاحبه‌ی اکبر گنجی با عبدالله نوری را هم ببينيد).

آزادی بيان به همان اندازه از دفاع بد و هوچی‌گرانه آسيب می‌بيند که دين از دفاع بد (و مزورانه و سالوس) صدمه می‌بيند. کسانی که دين و آزادی بيان را مقابل هم می‌نهند، قاعدتاً باید به اين نکته توجه کنند که دين را تنها زمانی می‌توان در تقابل با آزادی مطبوعات ديد که دين در رأس يک حکومت باشد و بلکه مترادف و معادل با يک نظام سياسی شود. آن‌گاه است که باورهای دينی تبديل به جزميت‌های سياسی می‌شوند و راه آزادی را مسدود می‌کنند. به طريق اولی، آزادی بيان هم وقتی مستقل از سياست نباشد و تابع آراء يک حکومت باشد، چيزی می‌شود شبيه همان دين قدرت‌مداری که دستخوش هوس‌های زورمداران يا مفسران فاسد و غرض‌ورز است. در ماجرای کاريکاتورها، مغالطه‌ای که وجود دارد و هيچ کس بر آن انگشت نمی‌نهد اين است که دين اسلام، پيامبر اسلام، يک نظام حکومتی و سياسی مشخص ندارد که حال کسی بخواهد بر صفت و ويژگی ظالمانه‌ی آن نظام سياسی انگشت بگذارد (حساب مدعيان دين سياسی را جدا می‌کنم؛ آن‌ها خودشان، خود را نماينده‌ی دين و خدا و پيامبر می‌شمارند و گر نه پيامبر رحمت به بن لادن وکالت نداده است!). البته ساير مسلمانان هم، يکايک مسلمانان هم، در برابر دفاع از گوهر ايمان و حيثيت باور دينی‌شان مسئول‌اند و به هر شيوه که می‌‌توانند بايد در برابر تلکه شدن و ملعبه شدن باورشان، به مقاومت برخيزند (ولو در حد يک جمله:‌ به نام ما نکنيد!). خلاصه کنم که: به نظر من، راه مبارزه با خشونتی که به نام دين اسلام اعمال می‌شود، کشيدن کاريکاتورهای کذايی نيست (اگر واقعاً غرض زدودن خشونت و انسانی‌تر کردن کره‌ی زمين باشد!). گره‌ِ کور اين معضل با آموزش و تربيت و فقر زدايی گشوده می‌شود، نه با هو کردن و تحقير کردن.

آماج اصلی آزادی بيان، طبعاً بايد استبداد سياسی باشد، استبدادی که بر دهان‌ها لگام می‌زند تا انديشيده‌ها را بر زبان نياورند (اما در اين‌جا کدام قدرت هدف بود؟ قدرت آن روستايی بی‌خبر از همه جا که آزاری به آزادی من و شما نداشت؟). و البته فرق بسيار است با آزادی بيان و مطبوعاتی که قصدش انسانی‌تر کردن و لطيف‌تر کردن جامعه‌ی بشری و خشونت‌زدايی از آن باشد و به اصطلاح آزادی بيانی که رسماً و علناً و بلکه عملاً نفت بر آتش خصومت و خشونت می‌پاشد. چنين آزادی بيانی، نقيض صريح و آشکار آزادی بيان است. فريبی است در لباس آزادی. سرابی است به چشم تشنگان زودباور. همين سخنان در باب دين نيز صادق است. دين اگر از ديانت خويش باز بماند و برای انسان‌ها نباشد و به نام خدا – اما به کام سياست‌مداران و ارباب زور و قدرت – و تنها برای تحکيم پايه‌های قدرت خويش اين مباد و آن باد بزند، می‌شود نقيض دين. ديگر اين دين، دين نيست. آزادی و دین وقتی هر دو در جای خويش بنشينند و دست به تهتک دراز نکنند، هر دو محترم‌اند و هر دو شأن والای خويش دارند. اما از يک سو، عده‌ای پرچم آزادی را برای وسوسه‌های خويش بلند می‌کنند و عده‌ای سنگ دين را باز هم برای وسوسه‌های خويش به سينه می‌زنند. نه آن آزادی بيان، چيزی است که سال‌ها انديشمندان اروپايی برای آن خون جگر خورده‌اند و نه اين دين، دينی است که پيامبر اسلام بيست و سه سال برای آن مشقت کشيد.

مرد باشيد و چهره‌ی راستين خويش را بنمايید. به نام آزادی و به نام دي