۴

وطن‌دوستان يا تاجران؟

نمايشنامه‌ی ملوانان هنوز ادامه دارد. ملوانان از سوی وزارت دفاع اجازه يافته‌اند که داستان‌های‌شان را به رسانه‌ها بفروشند. فی ترنی پيشنهادی صد هزار پوندی داشته است. هر چه هست، صدور اجازه‌ی فروش داستان‌ها به ملوان‌ها جنجال تازه‌ای در بريتانيا درست کرده است و اصالت ماجرا و حسن نيت ملوان‌ها را زير سؤال برده است. اما بايد به اين نکته هم توجه داشت که ساختار يک جامعه‌ی سرمايه‌داری و مصرفی که از همه چيز می‌خواهد پول بسازد، اقتضايی جز اين ندارد. ولی چرا نظامی‌ها؟ آن‌ هم در چنين بحرانی؟ نظاميان انگليسی ادعا می‌کنند که با آن‌ها بدرفتاری شده است و تحت فشار «اعتراف» کرده‌اند و از بيم «هفت سال زندان» آن حرف‌ها را در تلويزيون ايران زده‌اند.

هيچ شکی نيست که نشان دادن ملوان‌های بريتانيايی در تلويزيون ايران و «اعتراف» گرفتن از آن‌ها نمره‌ای منفی در کارنامه‌ی ديپلماسی ايران بود. ايران می‌توانست تمام ادعاهای‌اش را حفظ کند ولی نمايشنامه‌ی تلويزيونی از آن‌ها نسازد. اين اعتراف‌گيری‌ها، حداقل برای مخاطبان داخلی، اعتبار و آبرويی نداشت. پخش اعتراف‌ها بازی سياست خارجی بود. اما آزادی ملوان‌ها بدون هيچ چشم‌داشتی (حداقل ظاهرِ ماجرا اين است)، امتيازی مثبت برای ايران بود و به قدر کافی غيرمنتظره و شگفت‌انگيز بود. آزادی ملوان‌ها را سياست‌مداران انگليسی هرگز انتظار نداشتند. مارگارت بکت گفته بود که نبايد توقع داشت اين قضيه به سادگی و سرعت حل شود و بر خلاف انتظارِ او، مسأله خيلی سريع‌تر و ساده‌تر از اين‌ها حل شد.

اما از آن سو، جلال شرفی، ديپلمات آزاد شده‌ی ايرانی مدعی است نيروهای آمريکايی او را شکنجه کرده‌اند. مخاطبان عمومی ماجرا و افراد عادی هيچ ابزاری ندارند، هيچ معياری ندارند برای اين‌که از نزديک بدانند ملوانان انگليسی راست می‌گويند يا ديپلمات آزاد شده‌ی ايرانی. تمام داوری ما بر اساس پيش‌فرض‌هاست. اگر از قبل ذهنيتی منفی نسبت به انگليسی‌ها و آمريکايی‌ها داشته باشی، البته که ادعاهای ديپلمات ايرانی را راست می‌دانی و مدعيات ملوانان انگليسی را دروغ. بر عکس، اگر به سياست‌مداران ايرانی جانبدارانه و متعصبانه نگاه کنی، لاجرم مدعيات آن‌ها را دروغ خواهی دانست. راه دشوار، راه ميانه‌ای است که بخواهی سعی کنی بر اساس مستندات مستقل و عينی که شک و شبهه‌ای در آن نيست، داوری منصفانه داشته باشی. دسترسی ما هم به اين مستندات بسيار محدود است. ما مغلوب رسانه هستيم. بايد ديد برگ برنده‌ی رسانه‌ای در دست کی‌ست. اما تا اطلاع ثانوی، تمام قضاوت‌های ما (به استثنای معدودی) بيشتر بر اساس پيش‌فرض‌هايی‌ست که با خوراک‌های رسانه‌ای تلفيق می‌شود.

بحث و گفت‌وگو درباره‌ی سياست‌ ايران و انگليس در اين ماجرا هم در ايران و هم در انگليس ادامه دارد. در ايران هم پيش‌فرض‌ها هنوز کار خود را می‌کنند. بخشی از اصلاح‌طلب‌ها هم به علت همان نگاه منفی و سرشار از پيش‌فرض (که لزوماً هم غلط نيست)، نمی‌توانند هيچ رفتار و ديپلماسی درستی از احمدی‌نژاد انتظار داشته باشد. از اين سو، در انگليس توازنی نسبی بر قرار است. ديدگاه‌های همه جناح‌ها به نسبتی مساوی منتشر می‌شود و مردم در داوری‌شان آزادتر هستند. اما از ياد نبريم که رسانه‌ها هر لحظه می‌توانند اين جريان را تغيير دهند. پس زنده باد رسانه و مرده باد رسانه! شعارها را بايد عوض کرد. تمام «مرگ بر»ها و «درود بر»ها، در عصر جهانی شدن، مخاطب‌شان رسانه خواهد بود، نه دولت‌ها و سياست‌ها. يادمان نرود البته که سياست‌ها خود در ساختن رسانه‌ها دست دارند ولی رسانه‌ها آرام آرام، حداقل در غرب، سرشان را از زير لحاف رسانه‌های دولتی بيرون آورده‌اند.

پ. ن. همين الآن تلويزيون دارد با يک نفر (کلنل باب استیوارت) مصاحبه می‌کند که می‌گويد انتشار اين داستان‌ها اصلاً‌ کار درستی نيست. هيچ کدام از ما به هيچ وجه نمی‌توانيم تحقيق کنيم يا تأييد کنيم که اين ادعاها چقدر درست و دقيق هستند. دعوا در اين‌جا شديداً ادامه دارد!

پ. پ. ن. بانو راست می‌گويد اين يک نکته را. اين‌ها مدعی بودند که در ايران تحت فشار بوده‌اند و احساس امنيت نمی‌کرده‌اند. شما به اين ابعاد قضيه توجه کنيد: اين ملوان‌ها وقتی ايران بودند خرم و خندان و شنگول بودند. وقتی هم خبر آزادی‌شان را دادند با چه اشتياقی ابراز خوشحالی کردند. اگر احساس امنيت نداشتند و با آن‌ها بدرفتاری شده بود، هر لحظه بايد انتظار می‌کشيدند که رأی ايران عوض شود، نه اين‌که آسوده‌خاطر نيش‌شان تا بناگوش باز باشد. وقتی وارد هيترو می‌شوند شادمان از هواپيما پياده می‌شوند با هديه‌هايی که از ايران آورده‌اند. بلافاصله به پايگاهی نظامی منتقل می‌شود و هنگام مصاحبه‌های مطبوعاتی‌شان، همه با چهر‌ه‌هايی عبوس ظاهر می‌شوند و يک نفر متن بيانيه‌ای را از روی کاغذ می‌خواند (يعنی متن از قبل آماده شده است و اساساً شکل بيانيه و تکذيب‌نامه دارد). سؤال من اين است: خوش رقصی چرا؟ فرض کنيم ايرانی‌ها آن‌ها را مجبور به گفتن آن حرف‌ها کرده بود، چرا اين همه خوش‌رقصی؟!

۱۳

فرق زندانی و گروگان: معيارهای دوگانه

لحظه‌ای پيش‌فرض‌های سياسی را کنار بگذاريد. نيروهای آمريکايی به يک دفتر کنسولی ايران در اربيل حمله می‌کند و پنج نفر را دستگير می‌کند. طبق قوانين بين‌المللی ساختمان‌های کنسولی و سفارتی، بخشی از خاک يک کشور تلقی می‌شوند. ادعای ايران هم اين است که اين ساختمان، ساختمان کنسولی بوده است. لذا اين عمل آمريکايی‌ها رسماً «گروگان‌گيری» تلقی می‌شود و امری است خلاف قوانين بين‌المللی. آمريکا اما آن‌ها را «زندانی» می‌خواند و «عامل ايران» در کمک به تروريسم. حتی اگر ادعای آمريکا را درست بدانيم، روش معيوب است و نتيجه دقيقاً «گروگان‌گيری» تلقی می‌شود. تعريف گروگان‌گيری اين نيست که طرف گروگان گرفته شده لزوماً بی‌گناه باشد. روش دستگيری است که مشروعيت آن را زير سئوال می‌برد. حتی فرد مقصر و گناه‌کار را نمی‌شود به اين شيوه بازداشت کرد.

انگليسی‌ها به تناوب ملوانان‌شان را «گروگان» و افراد «ربوده شده» خواندند. بوش هم آن‌ها را گروگان می‌داند. ايران مدعی است که اين ملوان‌ها در آب‌های ايران بوده‌اند. گزارش منتشر شده در اسکای نيوز هم تلويحاً اين ادعا را تأييد می‌کند. مقاله‌ی ديروز گاردين هم به نقل از يکی از منابع سپاه می‌گويد ملوان‌های انگليسی تا به حال حداقل سه بار وارد آب‌های ايران شده بودند و به آن‌ها هشدار هم داده شده بود (بدون هيچ خشونتی). حال قضاوت شما چی‌ست؟ به اين نمی‌گويند معيار دوگانه و رياکاری؟ اين يعنی «هر چه آن خسرو کند شيرين بود»! يعنی آمريکا و انگليس (يعنی قدرت و زور بين‌المللی) هر چه می‌کند خوب است و هر کسی که داغ بدنامی خورده باشد، کارهای قانونی‌اش هم بد است و زندانی‌ها و اسرای‌اش هم «گروگان» و افراد «ربوده شده»‌هستند.

البته، مسايل بين‌المللی را با مسايل داخلی خلط نبايد کرد و از انصاف نبايد فاصله گرفت. قوه‌ی قضاييه‌ی ما يد طولايی در گروگان گرفتن و ربودن شهروندانِ خود ايران دارد! وقتی کسی را بازداشت می‌کنند و به زندان می‌برند و بدون محاکمه و وکيل طرف سال‌ها در زندان می‌ماند و هيچ رسيدگی منصفانه‌ای به متهم (که از لحظه‌ی بازداشت – بدون هيچ محاکمه‌ای – به طور پيش‌فرض مجرم ناميده می‌شود) نمی‌شود، اين رفتار چه معنايی دارد؟ اما رفتار داخلی حاکميت ايران، لزوماً رفتار سياسی و خارجی آن را بی‌معنا نمی‌کند. حق هر چيز را در جای خود بايد ادا کرد. هيچ ترديدی وجود ندارد که در معامله با ايران، غرب، آمريکا و انگليس معيارهايی دوگانه داشته‌اند.

۱

این قصه هنوز تمام نشده است

اين قصه سر دراز دارد. تنها يک بخش از تنش‌های ماجرا تمام شده است و البته بخش دردسر آفرين اصلی‌اش سپری شده است. اما ملوانان انگليسی هنوز هم خبرسازند.

پرده‌ی اول: دستگيری ملوانان؛ پرده‌ی دردناک برای انگليسی‌ها و نگران کننده برای ايرانی‌های هراس‌ناک و البته فرصتی برای شاخ و شانه کشیدن تبليغاتی در برابر انگليسی‌ها.

پرده‌ی دوم: آزادی ملوان‌ها در موقعيتی استثنایی؛ بهره‌برداری تبليغاتی. اين شکست سياست بلر است يا احمدی‌نژاد؟ نظرها متفاوت و متضاد است. هر چه بود اين پرده با موفقيت اجرا شد: هم ديپلماسی ايران نتيجه داد هم ديپلماسی انگليسی‌ها.

پرده‌ی سوم: ملوانان انگليسی مشغول جمع‌آوری اطلاعات از مرزهای آبی ايران بودند! انگليسی پيش از دستگيری ملوان‌ها هم اين را می‌دانستند. اما چرا الآن اين مطرح می‌شود؟ انگليس چه سودی از آن می‌برد؟ اين برای استهزاء سياست‌مداران ايران است؟ يا برای خنک کردن دل انگليسی‌هايی که بعضی‌هاشان غرورشان جريحه‌دار شده است؟ يا در انتشار اين خبر اعترافی هست ضمنی به اين‌که ملوانان واقعاً وارد آب‌های ايران شده بودند؟

من بعيد می‌دانم اطلاعات جمع کردن ملوانان چيز قابل توجهی برای سياست‌مداران ايرانی باشد. ایران از هر سو محاصره شده است و از زمين و هوا درباره‌ی ايران اطلاعات جمع می‌شود (ماهواره‌ها را فراموش نکنيد). پس کدام اطلاعات؟ با کدام هدف؟ مگر اين همه اطلاعات که تا به حال جمع کرده‌اند به چه قصدی و هدفی بوده و چه سودی داشته است؟ مگر برنامه‌ی هسته‌ای ايران الآن پنهان است؟ آشکارا ايران روی آن مانور می‌دهد و کسب اطلاعات بيشتر درباره‌ی آن هم تأثيری در روند داخلی آن نمی‌گذارد. خلاصه بگويم که به نظر من اگر انتشار خبر جمع‌آوری اطلاعات از سوی ملوان‌ها به قصد تحريک نباشد، حداقل بخشی از ماجرا تسکين افکار عمومی است. از سوی ديگر، اعترافی است ضمنی به اين‌که ايرانی‌ها دلايل محکمی برای بازداشتِ آن‌ها داشته‌اند. تناقض ماجرا در اين است.

به هر حال تا اين‌جا سه پرده از اين نمايشنامه سپری شده است. پرده‌های ديگر هم در راه‌اند. اما امشب بلر از گشوده شدن خطوط تازه‌ای از گفت‌وگو با ايران سخن گفته است. من گمان نمی‌کنم وضعيت ديپلماتيک و روابط ميان ايران و انگليس تيره‌تر شود. بر عکس، روابط بيشتر عادی خواهند شد و اين تمرين ديپلماسی و گفت‌وگو الگويی خواهد بود برای تعامل‌های آينده‌ی سياست‌مداران دو کشور. اما هنوز زود است قضاوت کنيم که ماجرای اين ملوان‌ها در داخل انگليس چه خواهد شد. بخش ايرانِ ماجرا (حضور آن‌ها در ايران) ديگر تمام شده است. اما اين ملوان‌ها تازه به انگليس رسيده‌اند. بايد نشست و منتظر جنجال‌های تازه شد. قصه هنوز تمام نشده است.

۹

آيا انگليس ايران را تهديد کرد؟

دو سه جا خواندم در وبلاگ‌ها که ايران از بيم تهديدهای انگليس جا زد. اولاً که اين روايت از بن غلط است. هيچ يک از سياست‌مداران انگليس «تهديد» آن هم از نوع تهديدهای خشن و شديداللحن نکردند. تونی بلر گفته بود ۴۸ ساعت آينده نسبتاً مهم و حساس است (fairly critical) و گفته بود پس از آن مواضع سخت‌تری خواهند گرفت. به اين نمی‌گويند تهديد. اين عرف ديپلماتيک در زبان‌بازی سياسی است. نمی‌دانم ما چرا دوست داريم سياست‌مداران ايرانی را هميشه زبون و ترسو و عاجز بدانيم؟ اين چيزها درباره‌ی هر کسی صادق باشد، درباره‌ی احمدی‌نژاد صادق نيست. او بارها نشان داده است از هيچ چيزی هراسی ندارد، حتی اگر به بهای بسيار سنگينی برای کشور تمام شود. پس نگوييد او ترسيد که اين کار را کرد. اصلاً مسأله ترس نيست. من تنها حرکت آرام و تدريجی خردِ سياسی را در اين رفتار می‌بينم. خردِ سياسی همان ديپلماسی است، همان استفاده از فرصت‌هاست. سوار شدن بر موج اتفاقات و استفاده‌ی بهينه از لحظه‌ها کردن است.

من با اين يادداشت مهدی جامی (سياست مات کردن حريف) سخت موافق‌ام. تحليلی است بسيار خوب و منصفانه از اتفاقات امروز. من در رسانه‌های اينجا هيچ تهديد نديدم. هر چه بود نگرانی و دست و پا زدن‌های سياست‌مداران اين‌جا بود برای آزادی سريع ملوانان‌شان. همين. آن چيزی که بعضی از وبلاگ‌نويسان اسم‌اش را گذاشته‌اند تهديد و واکنش خشن و سريع، چيزی است در حد و اندازه و قد و قامت يکی مثل جورج بوش که تازه آن هم بعيد است ديگر به اين سادگی اتفاق بيفتد (قضيه‌ی ناپديد شدن مأمور سابق اف‌بی‌آی چيزی را به ياد کسی نمی‌آورد؟). هيچ نيازی نيست برای نشان دادن مخالفت‌مان به جمهوری اسلامی و اعتراض به آن يا انتقاد شديد و جدی از آن به هر خار و خاشاک سستی چنگ بزنيم. هر کسی را در جای درست و مناسب خودش بايد نقد کرد و آن‌جا که رواست و لياقت آن را دارد يا بايد به درستی ستود و حق‌اش را ادا کرد و يا سکوت کرد. انتخاب با ماست. اما جانب انصاف را نبايد فروگذاشت.

۹

سرگيجه‌های بی‌بی‌سی و جوک‌های احمدی‌نژاد

خبر آزادی ملوانان انگليسی (همين چند دقيقه پيش) از بهترين خبرهای سال جديد بود: هديه‌ی ايران به ملت انگليس! بی‌بی‌سی هنوز باور نمی‌کند که ايران دارد ملوانان انگليسی را به خاطر ايستر آزاد می‌کند. من اداره‌ام و بانو دارد شبکه‌های خبری ايران و اين‌جا را دنبال می‌کند. گوينده‌ی خبر بی‌بی‌سی باورش نمی‌شود. چند بار گفته است بايد دوباره بررسی کنيم ببينيم مترجم اشتباهی نکرده باشد! رفته‌اند صادق صبا را آورده‌اند و او هم لفظ به لفظ همه چيز را برای‌شان ترجمه کرده است. اين‌ها هنوز باورشان نمی‌شود. هراس برشان داشته است که مبادا احمدی‌نژاد کاره‌ای نباشد و يکی بزند ماجرای آزادی اين‌ها را کأن لم يکن کند. جالب است که ديشب فکر می‌کردند خودِ احمدی‌نژاد ممکن است در روند آزادی اين‌ها اخلال ايجاد کند. خيلی ماجرای با مزه‌ای شده است.

وقت‌شناسی سياست‌مداران ايران در اين مورد خاص بی‌نظير بود. يک کار شگفت‌انگيز بود واقعاً. درست قبل از فرا رسيدن ايستر. از آن طرف نکته‌ی با مزه و مضحک اين است که احمدی‌نژاد گفته است از بلر می‌خواهم اين ملوانان را به خاطر گفتن حقيقت مجازات نکند! روده‌بر شديم از خنده. احمدی‌نژاد فکر می‌کند انگليس هم مثل ايران است. اميدوارم بعضی از دوستان اين حرف‌های مرا به حساب سينه زدن پشت سر حاکميتِ سياسی ايران نگذارند!

پ. ن. بانو می‌گويد اين‌ها هنوز باورشان نمی‌شود. می‌گويد صادق صبا توی تلويزيون است و دارد غش غش می‌خندد. انگليسی‌ها کلمه به کلمه‌ی حرف‌های احمدی‌نژاد را ترجمه کرده‌اند ولی هنوز باورشان نمی‌شود.

پ. پ. ن. خوب، بانو دیگر رسماً تبديل به کانال ارتباط رسانه‌ای من شده است! حالا دارند در بی‌بی‌سی احمدی‌نژاد را نشان می‌دهند که مشغول ديدار با ملوان‌ها و احوال‌پرسی از آن‌هاست. آن‌هم که کلی از او تشکر می‌کنند. خيلی تحويل‌شان گرفته‌اند (ملوان‌ها آن‌ها را و آن‌ها ملوان‌ها را!). واقعاً قصه‌ای شده است ها. شماها که ايران هستيد حتماً تا حالا ديده‌ايد اين‌ها را. ما هم شب می‌بينيم دوباره. (به روز شده ساعت ۱۵:۳۳ به وقت لندن).

۱۰

بازی بی‌بی‌سی با وبلاگستان فارسی و ملوانان زندانی

شبکه‌ی خبری ۲۴ ساعته‌ی بی‌بی‌سی همين الآن با آدمی مصاحبه کرد به نام «شهرام خلدی» درباره‌ی قضيه‌ی ملوانان انگليسی بازداشت شده در ايران و انعکاس آن در وبلاگستان. علی‌الظاهر، بنا به روايت گوينده‌ی خبر، ايشان مدرس زبان فارسی در منچستر است و وبلاگ‌نويس.

آقای خلدی تا توانست تخيلات‌اش را به اضافه‌ی باورهای شخصی‌اش درباره‌ی وبلاگستان فارسی را به خورد مخاطبان بی‌بی‌سی داد. آقای خلدی چنان تصوير سياه و تلخی را از وبلاگستان فارسی ارايه کرد که اگر کسی نداند گمان می‌کند ديگر هيچ‌کس در ايران جرأت وبلاگ‌نويسی ندارد يا اگر وبلاگ‌ بنويسد و سخنی خلاف سليقه‌ی حاکميت بگويد فردا سر از اوين در می‌آورد. محض نمونه حضرت‌شان فرمودند که محدوديت‌های بسيار زيادی برای وبلاگ‌نويسان در ابراز آزادانه‌ی عقيده‌شان هست از جمله اين‌که بايد وبلاگ‌های‌شان را ثبت کنند! تو را به خدا می‌بينيد يک آدم چقدر می‌تواند پرت باشد و چگونه روايت‌ها را واژگونه کرده و مصادره به مطلوب کند؟ آقای خلدی مثل اين‌که از سابقه‌ی اعتراض‌های همين وبلاگ‌نويسان ايرانی داخل به طرح سامان‌دهی کذايی و شکست‌ خوردنِ آن طرح بی‌سر و ته بی‌خبر است و نمی‌داند که کار به جايی کشيد که خود وزارت ارشاد وبلاگ‌نويسان را از ثبت وبلاگ‌های‌شان معاف کرد (به اين می‌گويند موج‌سواری برای تبليغات و نام‌آور شدن). هيچ کس نمی‌گويد وضع وبلاگستان ايران گل و بلبل است، اما هر چه باشد اين قدر مزخرف و افتضاح که حضرت آقا توصيف کردند نیست. دروغ هم می‌خواهيد بگوييد دروغ شاخ‌دار نگوييد.

آقای خلدی می‌گويد عده‌ای از کسانی که جلوی سفارت انگليس تظاهرات می‌کنند کسانی هستند که بورسيه‌ی تحصيلی از جمهوری اسلامی ايران می‌گيرند تا برای تحصيل به انگليس بيايند! تو را به خدا منطق و استدلال آقای خلدی را ببينيد. واقعاً آدم حيران می‌ماند که اين آقای خلدی از خواب اصحاب کهف بيدار شده است يا بی‌بی‌سی واقعاً‌ به سرش زده است که شهرام خلدی را به عنوان نمونه‌ای خوب از وبلاگستان ايرانی به مخاطبان‌اش معرفی می‌کند. کاش يک بار ديگر نشان‌اش بدهند يا لينک فيلمی از آن موجود باشد تا بفهميد و ببينيد آقای خلدی چه دسته گلی به آب داده است.

من هر چه در گوگل جست‌وجو کردم به يک وبلاگ رسيدم که متعلق به «شهرام خلدی» نامی است و اين وبلاگ‌ هم از ۲۲ اکتبر ۲۰۰۶ (با ويرايش در ۹ نوامبر ۲۰۰۶)‌ به روز نشده است. کس ديگری اطلاعات تازه‌ای درباره‌ی اين پديده‌ی مشعشع تاريخ وبلاگ‌نويسی زبان فارسی که نماد درخشانِ وطن‌دوستی و صداقت و راست‌گويی و بی‌عيب و علت و بدون پيش‌داوری است دارد؟

پ. ن. بی‌بی‌سی ديگر رسماً به هذيان گويی افتاده است:
۱. يک بار می‌گويند ملوانان بازداشت شده، يک بار می‌گويند «ربوده شده» و مرتب هم اين روزها دارند می‌گويند «گروگان گرفته شده». چيزی به اسم «زندانی» معنی ندارد از نظر اين‌ها.
۲. گوينده می‌گويد عکس‌های تازه‌ی ملوانان در خبرگزاری نزديک به «سپاه پاسدارن» منتشر شده است. کسی خبر دارد «خبرگزاری فارس» چه قرابتی با سپاه دارد؟ تا جايی که ما می‌دانستيم «فارس» به قوه‌ی قضاييه نزديک بود نه به سپاه. کسی می‌تواند توضيح تازه‌ای بدهد؟
۳. اوج فاجعه اين‌جاست که چهره‌ی حسين شريعتمداری را به عنوان صاحب‌نظر در تلويزيون بی‌بی‌سی نشان بدهند! از طرفی يکی مثل شهرام خلدی را با آن حرف‌های بی‌سر و ته نشان می‌دهند و از طرفی يکی مثل شريعتمداری را که روش و منش و اخلاق‌اش برای تمام عالميان شناخته شده است نشان می‌دهند (واقعاً لازم است درباره‌ی شريعتمداری توضيحی بدهم؟!). حدِ ميانه، اعتدال و ديپلماسی انگار دارد از ميان می‌رود.

انگار هم در ايران و هم در اين‌جا رسانه‌ها می‌خواهند به نزاع بيشتر دامن بزنند و قضيه را پيچيده‌تر کنند. ماجرا هر چه باشد، از هر دو سو نياز به خويشتنداری و گفت‌وگو دارد. باز خدا خیرشان بدهد انگليسی‌ها را که اين قدر دارند روی حرف‌های لاريجانی مانور می‌دهند و از آن استقبال می‌کنند. کاش رسانه‌های ما در ايران هم به جای شلوغ‌بازی و متشنج کردن وضعيت اندکی خويشتنداری پيشه می‌کردند و بيشتر مراقب حرکات و سخنان‌شان بودند. خدا می‌داند اين شاخ و شانه کشيدن‌ها و خط و نشان‌ها کی تمام می‌شود!

پ. پ. ن. امروز يکی از همکاران‌ام در اداره می‌گفت که يکی از شبکه‌های تلويزيون (شبکه‌ی چهار گمان کنم) خبری را آورده بود که ملوانان انگليسی هنگام دستگيری در آب‌های ايران بوده‌اند. ظاهراً دعوا بر سر اين‌که اين‌ها در آب‌های ايران بوده‌اند يا نبوده‌اند، هنوز ادامه دارد و نمی‌شود با قاطعيت گفت کدام يک درست می‌گويند، اما درد اين‌جاست که خيلی از ما ايرانی‌ها علی‌الاصول حاکميت ايران را هميشه متهم می‌بينيم حتی در وقت‌هايی که کارِ درست را انجام بدهد! حال به فرض اين‌که اين‌ها در آب‌های ايران هم بوده باشند، عده‌ای هميشه می‌گويند ايران بيخود کرده اين‌ها را گرفته است!‍ اين دسته از آدم‌ها ديگر نوبر سياست و ادراک‌اند.

بعد التحرير: آقای خلدی در وبلاگ‌شان به يادداشت من واکنش نشان داده‌اند و درباره‌ی اعتراض من يادداشتی نوشته‌اند. از ايشان سپاسگزارم که دغدغه‌ی روشن ساختن موضع‌شان را دارند. من هم در ذیل همين مطلب مختصری در پاسخ نوشته‌ام. اما همچنان با بعضی از نکات ايشان مخالف‌ام و به تفصيل در همین وبلاگ قبلاً درباره‌ی ديدگاه خاص‌ام توضيح داده‌ام: من وبلاگستان را حزبِ سياسی نمی‌دانم.